لزوم توجه به شریعت در کلام آیة الحق سید هاشم حداد (رحمةالله علیه)

شريعت، طريقت و حقيقت امور سه‌گانه‌اند كه لازم و ملزوم یک‌دیگرند و هيچ‌گاه در سير روحی و عملیِ سالكين الی‌اللّه از یک‌دیگر جدا نمی‌شوند؛ زیرا رسيدن به بالاترين مقام عرفانی بدون تطبيق تعاليم شرعی به دست نمی‌آيد؛ لذا موفقیت فقیهان و مجتهدین در این راه مهم و خطیر، به علت التزامِ عملی ايشان به شریعت در مقایسه با ديگران بيشتر است.

استادان سير و سلوک به شرع مقدّس اهتمام فوق‌العاده‌ای دارند و تمامی آن‌چه را که به شاگردان می‌گويند مستند و مبتنی بر مبانی شريعت است؛ زيرا قاعدۀ عمومی در اين راه این است كه سالک با تطبيق اعمال خود با شريعت، اهل سير و سلوک می‌گردد.

به‌عبارت‌ دیگر راه رسيدن به حقيقتِ قرب و كمال، همان عمل به شرع است و لاغير. افرادی که طریقت را بر شریعت مقدّم می‌‌دارند دچار انحراف جدی خواهند شد؛ چراکه این‌ها از مسائل شرعی عقب هستند و می‌گویند وقتی ما به وصال می‌‌رسیم؛ دیگر چرا نماز بخوانیم یا روزه بگیریم و یا مکّه برویم؟! این‌ حرف‌های پوچ، ثمرۀ دوری از شریعت است.

مطابقت عمل با شریعت

استاد ما سیّد هاشم حداد(رحمةالله) به احكام شریعت، انجام مستحبات و ترک مكروهات متعبّد و مقيّد بود و شاگردان خود را به آن توصيه می‌كرد. ایشان کتاب عروة الوثقی سیّد محمد کاظم طباطبایی یزدی(رحمةالله) را مطالعه می‌کرد و به مسائل شرعی آگاه بود. سالک هم باید احكام شرعی مورد نیازش را ياد بگیرد و به اجرا دربیاورد و نباید سر مویی از شریعت کم بگذارد.

ما معتقدیم در این طریقت آن‌هايی كه عالِم و عامِل به امور شریعت هستند، از کسانی که توجه کمتری دارند جلوتر می‌باشند؛ چون اعمال شرعيّه اگر واقعاً از روی صدق و خلوص انجام بگيرد نورش در انسان پيدا می‌شود. استاد حداد(رحمةالله) مجتهد حوزوی نبود اما بنده گواهی می‌دهم که از جهت شریعت‌مدار بودن از ناحیه‌ پروردگار به ایشان افاضه می‌شد و به نکات دقیقی در احکام شرعی توجه داشت.

علّامه‌ طهرانی(رحمةالله) که فردی مجتهد بود، در کتاب روح مجرد می‌گوید: «ایشان بعضی اوقات در امور شرعیه از حقیر ایراد می‌گرفتند. یک بار فرمودند: وقتی مسح پاها را می‌کشی، آن‌ها را روی جای محکمی بگذار تا مسح خوب کشیده شود؛ زیرا در صورت معلّق نگهداشتن آن‌ها، چه بسا انسان متوجّه نیست و در این صورت دست‌ها پاها را مسح نمی‌نمایند.»[1]

علّامه(رحمةالله) که خودشان عارف فقیهی بود حواس‌شان نبود؛ اما حداد(رحمةالله)  به این مسئلۀ کوچک توجه داشت. درست است که استاد(رحمةالله) در حوزه درس نخواند تا به درجه‌ اجتهاد برسد اما فوق‌العاده به احکام شرعی توجّه داشت.

اهمیت دادن به حقوق شرعی و اخلاقی

با‌ این‌که استاد در حالت فنا به سر می‌برد؛ ولی رعایت حقوق و موازین شرعی از ایشان کاملاً نمایان بود. هم خودشان عمل می‌کرد و هم به دیگران سفارش می‌کرد. ذرّه‌ای از شرع، کم  نمی‌‌گذاشت و خیلی دقیق بود که موازین شرعی رعایت گردد و حق‌ و حقوق دیگران ادا شود.

گاهی خدمت‌شان می‌رفتیم و دوست داشتیم نزدشان بمانیم؛ می‌فرمود: «شما زن داری باید برگردی.» و نمی‌گذاشت کسی از رفقا بماند. هرچه اصرار می‌کردیم که اجازه دهد نمی‌پذیرفت و یا می‌فرمود: « جوان‌مردی؛ یعنی منصف بودن در حقّ دیگران و مطالبه نکردن انصاف خود از دیگران.»

در مورد رعایت حقوق به‌ویژه حقوق والدین به خودِ بنده خیلی سفارش می‌کرد. پدر و مادر ما آن موقع ساکن نجف بود و گاهی مخالفت می‌کردند به‌خصوص آن موقع که مجرد بودیم و الآن سال‌هاست که به رحمت خدا رفتند. استاد در مورد آنان می‌فرمود: «شما باید بروی خدمت‌شان کنی.»

بعضی‌ها که قدمی در راه سیر و سلوک برمی‌دارند امکان دارد به حقوق اطرافیان اجحاف کنند و سرگرم مسائل باطنی خودشان شوند؛ اما سفارش آن این بود که باید حقوق شرعیّه و حق پدر و مادر رعایت شود.

در اوایل شاگردی و سیر و سلوکم بعضی از افراد خدمت والد رفته بودند و سعایت ما را کرده و گفته بودند که ایشان در کربلا به محضر آقای حداد(رحمةالله) می‌رسد و از درس‌ها و کارهایش عقب می‌ماند. وقتی این مطلب به گوش استاد رسید، همان‌طور که مکرراً این مطلب را به بنده تذکّر می‌‌داد، ‌‌فرمود: «شما باید حقوق و موازین شرعی را رعایت کنید و به درس و بحث و به کارهای منزل هم برسید و حقّ عیال و أبوین را رعایت کنی.»

شیوۀ تربیت سلوکی حداد(رحمةالله) طوری بود که باید شریعت، طریقت و حقیقت همه باهم رشد کند نه این‌که فقط یک جهت را لحاظ کنیم و پیش برویم.

برخی افراد وقتی وارد سیر و سلوک می‌شوند فكر می‌كنند که دیگر همه‌چیز را بايد کنار بگذارند؛ مثلاً وظیفه‌هایی که در برابر پدر و مادر، زن‌ و فرزند، درس و تحصیل و کارهای اجتماعی دیگر دارند را نادیده می‌گیرند تا از راه خدا و پیش‌رفت عملی در سلوک بازنمانند.

درحالی‌که این اشتباه بزرگ است؛ چون زمانی می‌توانيم پيش‌رفت روحی و معنوی داشته باشيم كه اولاً: دربارۀ حقوقی كه بر عهدۀ ماست احساس مسئوليت کنیم و بدانیم كجا كم گذاشته‌ايم و در حق چه كسانی اجحاف و كجا بی‌عدالتی كرده‌ايم؟ ثانیاً: درصدد جبران آن‌ها برآییم. با ظلم به زن‌ و بچه و اجحاف به حقوق ديگران نمی‌توان به خدا نزديک شد. پیمودن راه خدا و تقرّب و معرفت به او، با رعایت حقوق دیگران به دست می‌آید.

سالک بايد بیشتر از دیگران، حقوقی را که به عهده دارد رعایت کند. استاد سیّد هاشم حداد(رحمةالله) تأكيد داشت کسانی که وارد اين راه می‌شوند در ابتدا بايد شرح وظايف خود را از دیدگاه شریعت بدانند.

رسالۀ حقوق امام سجاد(علیه السلام) را بخوانند و ببينند آيا آن حقوق و مسئولیت‌ها را درست انجام می‌‌دهند يا نه؟ سالک اگر احساس کرد در اين راه پيش‌رفت ندارد بايد بداند يک جای كارش می‌لَنگد؛

بنابراین باید به خودش رجوع کرده و از نو محاسبه كند و ببيند کدام حقّ را رعایت نکرده و کجا ظلم و بی‌عدالتی كرده درنتیجه آن را تدارک و جبران كند؛ چون اگر در برابر حقّی که پایمال کرده چشم‌پوشی كند، درواقع در راه شيطان قدم برداشته است؛ درحالی‌که فكر می‌كند به سبب توهّم حالت‌های معنوی خوبی که برایش پیش‌آمده پیش‌رفت روحی کرده و اين‌ همان تلبيسات شيطانی است؛

پس سالک نمی‌تواند حتّی به‌اندازه یک ‌بند انگشت از شريعت و دستورات قرآن و حقوق شرعی که به عهده دارد كم بگذارد، در غیر این صورت به همان مقدار توفيق الهی را از دست می‌دهد.

وقتی حالات فنا بر عارف شدّت بگیرد دیگر نمی‌تواند به غیر او توجه داشته باشد مگر به لطف و مدد الهی. هنگامی که حال فنای زیادی بر حداد(رحمةالله) غالب می‌شد در این حالت لازم بود که دیگران تذکر بدهند ولی اکثراً ما می‌‌دیدیم که با کمک‌های غیبی و الهی ایشان به کارهای‌شان می‌‌رسید.

در کتاب روح مجرد آمده است که ایشان وقتی به زیارت‌ خانۀ خدا مشرّف شد، در مورد اعمال حج، هر عملی را که ایشان می‌خواست انجام دهد به ایشان الهام می‌‌شد[2] که باید این عمل را این‌گونه انجام دهد و چون ایشان مسدّد به تسدید الهی بود و از غیب مدد و یاری می‌‌شد، می‌‌توانست کارهای روزمره خودشان را به‌طور دقیق انجام دهد.

امربه معروف و نهی از منکر

عارف، اهل مهربانی و عطوفت با همه است. او اهل بصیرت باطنی است و دست تقدیر الهی را در موجودات جهانی می‌بیند. زمانی که لازم باشد، در جبهه جنگ با کفّار هم حاضر می‌شود، ولی همان‌طور که گفته شد فقط برای خدا و باحال تسلیم به قضا و قدر او عمل می‌کند.

استاد ما آقای حداد(رحمةالله) می‌فرمود: «در جنگ اسلام و کفر ما وظیفه ‌داریم که به جنگ با کفر برویم و دشمن را از بین ببریم، اما این‌که حتماً پیروز شویم با خداست.» البته موضوع تضاد بین کفر و ایمان، خودش سرّ‌ی دارد و چون ما از سرّ این تضاد آگاه نیستیم نمی‌توانیم در کار خداوند دخالت یا اعتراض کنیم.

در مسائل دیگر؛ مثل امر به‌ معروف و نهی از منکر هم ما حرف‌مان را می‌زنیم و به وظایف شرعی هم عمل می‌کنیم اما اگر مشیّت خداوند امر دیگری باشد، نباید به مشیّت خداوند اعتراضی داشته باشیم؛ مانند امام حسین(علیه السلام) که از باب امر به ‌معروف و نهی از منکر قیام و به وظیفه خود عمل کردند اگرچه در ظاهر یزیدیان پیروز شدند.

انسان بايد بداند جايی كه اميد تأثير وجود دارد حرف بزند و خود را با نجاست گنه‌كاران آلوده نكند.

برخی خودشان را به گناه می‌اندازند تا نهی از منکر کنند. مثلاً عمداً در خیابان به زنان نگاه می‌کند تا اگر کسی بی‌حجاب بود به او تذکّر دهد. یا هنگام نهی از منکر خیلی عصبانی می‌شود و با ناراحتی زیاد، نهی از منکر می‌کند.

آیا می‌توان گفت این نوع امر به معروف و نهی از منکر مورد رضای خداست؟ اگر انسان بتواند امر به معروف و نهی از منکر و ارشادات خود را با سیر رفتاری و اخلاق پیامبری و الهی خود، لباس تحقّق بپوشاند هنر کرده است.

عزیز من! در نهی از منکر چه ضرورتی دارد که خودمان را عصبی کنیم؟ درست است منکر بزرگی صورت گرفته و وقتی می‌بینیم باید از آن انزجار قلبی داشته باشیم؛ اما نگفتند درون خودت را به‌هم بریز.

البته نمی‌گوییم که نهی از منکر لسانی نداشته باشید بلکه می‌گوییم باید جوری باشد که از روی شفقت و دلسوزی باشد حتّی می‌گویند جلوی دیگران او را نصیحت نکن که آبرویش برود، او را ببر گوشه‌ای و در آرامش روحی و روانی با او حرف بزن.

تقیّد در انجام مستحبات

ایشان مستحبات را با خلوص و توجّه و از روی محبت و عشق انجام می‌داد. واقعاً در ایشان عشق الهی، عرفان و تذکّرت الهی را می‌دیدم. حالت ایشان مثل حالت ابن طاووس(رحمةالله) بود که می‌گویند همیشه در محضر خدا بود. بسیاری از ادعیه‌ای که در اقبال آمده و کتاب‌های ادعیه‌ای که از ابن طاووس(رحمةالله) هست، از انشاءات خودِ ابن‌طاووس است.

ابن‌طاووس وقتی به اسم خدا می‌رسید، «جَلَّ جَلَالُه» می‌گفت؛ همان‌طور که ما هر وقت به اسم حضرت علی(علیه السلام) می‌رسیم «علیه‌السلام» می‌گوییم و این مطلب حکایت از یک حضور دائمی در ایشان می‌کرد.

استاد وقتی‌ شروع به خواندن دعا یا قرآن می‌کرد، به نظر می‌رسید خود ایشان مجموعه‌ای از اذکار، ادعیه، توسلات و توجهات است. سرسوزنی از شرع تخطّی نمی‌کرد و مستحبات را تا جایی که می‌شد انجام می‌داد و در راه‌شان خیلی قوی بود پس بی‌جهت نبود که به آن درجات رسید.

در روایتی از آقا امام رضا(علیه السلام) واردشده که فرمود: «مَنْ أذَّنَ وَ أقَامَ، صَلَّی وَرَائَهُ صَفَّان مِنَ المَلَائِکَةِ وَ إنْ أقَامَ بِغَیْرِ أذَانٍ صَلَّی عَنْ یَمِینِهِ وَاحِدٌ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَاحِدٌ، ثُمَّ قَالَ: إغْتَنِم الصَّفَّیْن؛[4]هرکس اذان و اقامه بگوید و به نماز بایستد؛

دو صف از ملائکه به او اقتدا می‌کنند و اگر فقط اقامه بگوید، فقط دو فرشته به او اقتدا می‌کنند یکی در سمت راست و یکی در سمت چپ؛ سپس فرمود: آن دو صف را غنیمت شمار.» یکی از مستحبات مؤکّد نماز؛ اذان و اقامه گفتن است. بعضی از افراد، مستحبات را به دید یک عمل کوچک و کم‌ارزش نگاه می‌کنند، درحالی‌که اولیاء الهی به مستحبات مانند واجبات اهمیت می‌دادند.

در روایت واردشده: «مَنْ أذَّنَ سَبْعَ سِنِینَ مُحْتَسَباً جَاءَ یَوْمَ القِیَامَةِ لَاذَنْبَ لَهُ؛[5]هرکس هفت سال برای خدا اذان بگوید؛ روز قیامت درحالی‌که هیچ گناهی نداشته باشد وارد محشر می‌شود.» احادیث در این باب زیاد است. طریقۀ استاد در نماز جماعت این بود که گاهی اوقات اذان و اقامه را خودشان می‌گفت و گاهی هم به یکی از شاگردان می‌فرمود که اذان یا اقامه بگویید.

رسیدگی به بدن

سیر و سلوک به این نیست که انسان خود را به سختی‌ها و ریاضت‌های ناصحیح بیندازد و آخر هم از راه بماند. در اولین دیداری که استاد ما با آیت‌اللّه قاضی(رحمةالله)  داشت، آقای قاضی(رحمةالله) به ایشان فرمود: «اين بدن مثل اسب است، بايد تیمارش کنی تا به مقصد برسی.»

آن زمان در کربلا، رفتنِ یک روحانی با لباس روحانیت به قهوه‌خانه خیلی مناسب نبود. سیّد هاشم(رحمةالله) نقل می‌کند که شبی قبل از اذان صبح برای خرید نان بیرون آمدم، دیدم سیّد محترمی در قهوه‌خانه نشسته است.

گفتم: آقا چرا این‌جا نشسته‌اید؟ آقای قاضی(رحمةالله) گفت: «من منتظر چای هستم و تا چای نخورم و خستگی خود را نگیرم، نمی‌توانم به زیارت حرم بروم.» گفتم: «آقا اگر شما چای می‌خواهید بیایید منزل ما؛ چون قهوه‌خانه در عرف مردم شایستۀ شما نیست.» و باهم به منزل رفتیم. چای درست کردم و هردو با نان، صبحانه خوردیم.

بعد آقای قاضی(رحمةالله) فرمود: «این بدن برای ما حُکم اَستر را دارد هر چه بیشتر به آن خدمت کنی بیشتر می‌توانی از آن استفاده کنی.» و این آغاز آشنایی آقای سیّد هاشم حداد(رحمةالله) با آقای قاضی(رحمةالله) بود. بعد داستان سفرشان از تبریز به کربلا را بیان کرد که در آن سفر یک قافله‌داری بود و هر جا در مسیر، توقف می‌کرد، ابتدائاً سراغ الاغ‌ها و اسب‌ها می‌رفت و به آن‌ها رسیدگی می‌کرد.

مردم می‌گفتند: «این به‌جای این‌که به ما برسد اول به الاغ‌هایش می‌رسد.» ولی همین‌کار این قافله‌دار باعث شد که قافله ما دو سه روز زودتر از قافله‌های دیگر به نجف برسد. چون وقتی به حیوانات رسیدگی می‌کرد موقع حرکت، حیوانات سرحال بودند و خوب حرکت می‌کردند ولی متصدّیان قافله‌های دیگر مشغول خودشان می‌شدند و بعد به اسب‌ها رسیدگی می‌کردند.

حکایتی دیگر این‌که در اثر آب‌وهوای خشک نجف، دوری از خانواده و عزلت از مردم، ازنظر جسمی بسیار ضعیف، لاغر و مریض شدم؛ اما وقتی خدمت استاد رسیدم، ما را از تمام موارد فوق‌ منع کرد و گفت: «باید کباب بخوری و تفریح کنی.» و این‌گونه خواستند وضعیت جسمی و روحی ما را متعادل کند و برای سیر و سلوک آماده شوم.

ایشان با اشراف خود بر تمام برنامه‌های بنده، حالات باطنی ما را معتدل کرد و توصیه مکرّر داشت که در هیچ جا نباید افراط ‌و تفریط کرد و هر جا که لازم است باید حقّ آن را ادا کرد. تعدّی و اجحاف در حقوق از نظر ایشان یک امر مخلّ در سیر و سلوک بود و می‌‌فرمود: «بدن یک مرکب است خیلی خودت را اذیّت نکن» این ‌کلام ایشان ما را کاملاً عوض کرد.

سازگاری حقیقت تبرّی با رأفت الهی

از استاد سؤال شد: چرا در دعای علقمه بعد از زیارت عاشورا این‌همه لعن و نفرین به دشمنان و ظالمان می‌کنیم، آیا با رحمت خدا سازش دارد؟ خدایی که این‌همه رئوف و مهربان است، چرا باید برای کسی که با من دشمنی می‌کند این‌طور لعن کنم که خدایا زمین‌گیر، ذلیل و علیلش کن تا به‌طرف من نیاید و کاری با من نداشته باشد؟

ایشان فرمود: «این لعن‌ها مثل چاقوی جرّاح است که عضو فاسدی را قطع می‌کند تا فسادش به سایر اعضا نرسد.» پس اگر دشمنان اهل‌بیت(علیهم السلام)، ناصبی‌ها، وهابی‌ها یا افرادی که واقعاً به شیعیان اهل‌بیت(علیهم السلام) اذیت و آزار می‌رسانند؛ لعن و نفرین می‌شوند، به‌سبب دعوای شخصی نیست.

شما اگر با فردی در یک قضیه‌ای شخصی، خصومت پیدا کردی، نباید نفرینش کنی. می‌فرماید این مطلب هم مثل همان چاقوی جرّاح برای قطع عضو فاسد است و نفعش به جامعه می‌رسد.

پیغمبر(صل الله علیه و آله) با آن‌همه محبّتش برای هدایت عموم، فقط دعا می‌کرد. پدری که می‌خواهد فرزندش را از شرّی حفظ کند هرچه طفلش داد و بی‌داد می‌کند، خواستۀ مضرّ او را اجابت نمی‌کند. پس نفرین برای کارهای بزرگ و دشمنی‌های بزرگ؛ هم‌چون دشمنی‌های با دین و اسلام و امثال آن‌ است.

حداد(رحمةالله) می‌فرمود: «دعا تماماً خیر است چه به‌صورت لعن و نفرین و چه به‌صورت غیر لعن.» اگر متجاوز را لعن می‌کنیم برای این است که او را مخدوش کنیم تا کمتر جنایت کند. این محدود کردن در واقع نوعی دفع ضرر از اوست و به عبارتی این دفع ضرر، نفعی برای خود اوست. دفع ضرر، جلب نفع است؛ لذا این‌گونه لعن و نفرین‌ها، هم جلب منفعت می‌کند برای شخص لعن‌کننده و هم برای کسانی که لعن می‌شوند.

 

 

برگرفته از کتاب حداد در آیینه حداد 

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب حداد در آیینه حداد 

 

 

 

[1]. طهرانی، روح مجرد، ص 110.

[2]. همان، ص ۱۴۲.

[4]. همان، ص ۲۸۷.

[5]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۸۶.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات