شرح مناجاة المتوسلين از مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)

شرح مناجاة المتوسلين از مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)

شرح مناجاة متوسلين از مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِلَهِي لَيْسَ لِي وَسِيلَةٌ إِلَيْكَ إِلَّا عَوَاطِفُ رَأْفَتِكَ وَ لَا لِي ذَرِيعَةٌ إِلَيْكَ إِلَّا عَوَاطِفُ رَحْمَتِكَ وَ شَفَاعَةُ نَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَ مُنْقِذِ الْأُمَّةِ مِنَ الْغُمَّةِ فَاجْعَلْهُمَا لِي سَبَباً إِلَى نَيْلِ غُفْرَانِكَ وَ صَيِّرْهُمَا لِي وُصْلَةً إِلَى الْفَوْزِ بِرِضْوَانِكَ وَ قَدْ حَلَّ رَجَائِي بِحَرَمِ كَرَمِكَ وَ حَطَّ طَمَعِي بِفِنَاءِ جُودِكَ فَحَقِّقْ فِيكَ أَمَلِي

وَ اخْتِمْ بِالْخَيْرِ عَمَلِي وَ اجْعَلْنِي مِنْ صَفْوَتِكَ الَّذِينَ أَحْلَلْتَهُمْ بُحْبُوحَةَ جَنَّتِكَ وَ بَوَّأْتَهُمْ دَارَ كَرَامَتِكَ وَ أَقْرَرْتَ أَعْيُنَهُمْ بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ يَوْمَ لِقَائِكَ وَ أَوْرَثْتَهُمْ مَنَازِلَ الصِّدْقِ فِي جِوَارِكَ يَا مَنْ لَا يَفِدُ الْوَافِدُونَ عَلَى أَكْرَمَ مِنْهُ وَ لَا يَجِدُ الْقَاصِدُونَ أَرْحَمَ مِنْهُ يَا خَيْرَ مَنْ خَلَا بِهِ وَحِيدٌ

وَ يَا أَعْطَفَ مَنْ أَوَى إِلَيْهِ طَرِيدٌ إِلَى سَعَةِ عَفْوِكَ مَدَدْتُ يَدِي وَ بِذَيْلِ كَرَمِكَ أَعْلَقْتُ كَفِّي فَلَا تُولِّنِي الْحِرْمَانَ وَ لَا تُبْلِنی بِالْخَيْبَةِ وَ الْخُسْرَانِ يَا سَمِيعَ الدُّعَاءِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»؛[1]

راز و نیاز توسل کنندگان

به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانی‌اش همیشگی است

معبودم! به پیشگاهت وسیله‌ای جز عواطف مهرت ندارم و به درگاهت دست‌آویزی جز از آن‌چه از رحمتت شناخته شده و جز شفاعت پیامبرت، پیامبر رحمت و رهایی‌بخش امّت از رنج و ناراحتی ندارم، خدایا! این دو وسیله را برای من سبب رسیدن به آمرزشت قرار ده و آن دو را رابطه‌ای برای دست‌یابی به خشنودی‌ات گردان؛

همانا امیدم به حریم کرمت فرود آمده و مرکب طمعم به آستانۀ جودت بار انداخته است، پس دربارۀ خودت آرزویم را محقّق ساز و کارم را به خیر پایان ده و مرا از آن برگزیدگانی قرار ده که در میان بهشت قرارشان دادی و در خانۀ کرامتت جایشان و دیدۀ آنان را در روز قیامت با نگاه به‌سوی جمال خود روشن نمودی و جایگاه راستی را در جوارت به آنان واگذار نمودی؛

ای آن‌که باریافتگان بر کریم‌تر از او بار نیابند و قصدکنندگان مهربان‌تر از او را نیابند، ای بهترین کسی که شخص تک و تنها با او خلوت کند و ای مهربان‌ترین کسی که انسان رانده به‌جانب او روی می‌آورد، به‌سوی گستردگی گذشت و بخششت دست گدایی دراز کردم و به دامن کرمت چنگ آویختم، مرا سزاوار محرومیّت مکن و به ناامیدی و زیان دچار مساز، ای شنوای دعا، ای مهربان‌ترین مهربانان.

احسان خداوند و استفاده از آن در راه تقرّب

انسان بندۀ‌ احسان دیگری است. چه بسیار اشخاصی که توانسته‌اند به وسیلۀ‌ بذل اموال و کمک نمودن، شخص را جذب کرده و او را مرید خودشان کنند. چرا ما این کار را با خدای خودمان نکنیم؟ چرا مهربانی‌ها، رأفت‌ها و عطوفت‌های الهی را در نظر نمی‌‌آوریم و نمی‌نویسیم تا روی آن کار کنیم؟

هرکسی خودش می‌داند در گذشتۀ عمرش چه خطرهایی برایش پیش آمده است؛ مثلاً قرار بود با ماشینش تصادف کند و یا دشمن به او آسیبی برساند یا جایی برود که دچارمریضی مسری شود، امّا هیچ‌کدام اتفاق نیفتاده است. آیا شما این‌ها را به یاد می‌آورید؟ یادآوری همین‌ها باعث نزدیک شدن شما به خدا می‌شود.

راهش را ائمه(علیهم السلام) به ما یاد می‌دهند؛ می‌‌فرمایند: شما این عواطف را یاد کنید. «إِلَهِي لَيْسَ لِي وَسِيلَةٌ إِلَيْكَ إِلَّا عَوَاطِفُ رَأْفَتِكَ»؛ معبودم! به پیشگاهت وسیله‌ای جز عواطف مهرت ندارم. امام زین العابدین(علیه السلام) این‌ مطالب را در این کلمات ذکر می‌‌کنند: «وَلَا لِى ذَرِیعَةٌ إِلَیْكَ إِلّا عَوَارِفُ رَحْمَتِكَ»؛ به درگاهت دست‌آویزی جز از آن‌چه از رحمتت شناخته شده ندارم.

من هیچ دست‌‌آویزی، بهانه‌ای و راهی برای این‌‌که به تو و قرب تو دست پیدا کنم و محبّت تو را به دست آورم ندارم و نمی‌‌توانم از کسانی باشم که {في‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ}[2] هستند، مگر این‌‌که عوارف رحمت تو را یاد کنم. رحمت خدا عوارف دارد.

عوارف جمع عارفة به معنای معروف و شناخته شده است؛ یعنی اگر در هر کدام از رحمت‌ها و مهربانی‌های الهی نسبت به خودمان فکر کنیم و آن‌ها را در ذهنمان بیاوریم و روی کاغذ بنویسیم، بسیار اثر خواهد داشت و ما را به خدا نزدیک خواهد کرد.

همه‌ چیز نماز‌‌خواندن و ذکر گفتن نیست. شما از راه تفکّرات معرفتی می‌توانید به خدا برسید؛ چون تفکّر معرفتی بسیار برّنده است و مثل یک شمشیر، تمام رذایل درونی شما را پاک می‌کند؛ پس چرا ما از این سلاح استفاده نکنیم؟ این‌که ائمه(علیهم السلام) به ما تعلیم می‌دهند که بنشین با خدا نجوا و مناجات کن، گریه و ناله کن برای همین است.

جایگاه شفاعت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و نقش آن در سلوک

«وَ شَفَاعَةُ نَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ وَ مُنْقِذِ الْأُمَّةِ مِنَ الْغُمَّةِ»؛ خدایا! به درگاهت دست‌آویزی جز شفاعت پیامبرت، پیامبر رحمت و رهایی‌بخش امّت از رنج و ناراحتی ندارم. شما دربارۀ شفاعت چه انتظاری دارید؟ آیا منتظر هستید روز قیامتی برپا شود تا در آن‌جا سراغ شفاعت پیغمبر بروید و بگویید شفیع ما پیغمبر است؟ یا همین الآن می‌‌خواهید شفاعت را در خودتان ایجاد کنید؟ اصلاً شفیع یعنی چه؟ شفیع؛ یعنی واسطه در دستگاه خداوند تبارک و تعالی؛ چون در درگاه خدا هم واسطه وجود دارد.

این‌طور نیست که برای رئیس جمهور یا سایر مسئولان واسطه‌‌ای باشد که به وسیلۀ آن پیش او بروید، ولی خدا واسطه نداشته باشد. واسطۀ خداوند(عزّ و جلّ)پیغمبران و اولیاء الله هستند. خودش در قرآن می‌فرماید: بروید برای تقرّب به خدا وسیله و شفیع پیدا کنید: {يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ}؛[3] اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و وسيله‏اى براى تقرّب به او بجویيد.

مسئلۀ‌ استاد در طریقت هم از سنخ شفیع است که از سالکان دست‌گیری می‌کند. نام این مناجات، متوسلین است؛ یعنی ما به برکت این دعا دست توسل به دامن شفیعان الهی – پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام) – می‌زنیم.

«وَ شَفَاعَةُ نَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ»؛ راه دیگری که می‌توانم با آن به تو نزدیک شوم، راه شفاعت و واسطه شدن پیامبرت است که پیغمبر رحمت و مهربانی است. ما باید در هر حال و هر زمان، توسّل به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت(علیهم السلام) را انجام دهیم و نباید این حالت فقط زمانی باشد که در شب چهارشنبه دور هم بنشینیم و دعای توسّل بخوانیم.

سالک الی‌الله نباید این‌طور باشد؛ چون سالک نه مکان می‌شناسد و نه زمان، بلکه در هر حالی به پیامبر و خاندان او(علیهم السلام) متوسل است. به این مطلب، خوب توجه کنید که سالک، نه مکان خاصی می‌شناسد و نه زمان خاصی می‌شناسد؛ همۀ زمان‌ها و مکان‌ها برای او یکی است؛ چون محبوبش را در همه جا با خودش می‌بیند، این‌طور نیست که به حرم یا مکان مقدّسی برود و خدا را در آن‌جا یاد کند.

البته من با زمان‌های شریف و مکان‌های مقدّس که فضیلت بیشتری دارند مخالف نیستم، ولی نکتۀ مهمّی که باید به آن توجّه نمود این‌که نماز یک سالک، توسّل و تعبّدات او باید همیشه در وجودش نفوذ کرده‌‌ باشد.

«وَ مُنْقِذِ الْأُمَّةِ مِنَ الْغُمَّةِ»؛ امام چهارم(علیه السلام) در این فراز از مناجات، پیغمبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را تعریف می‌کنند تا ارزش پیغمبر رحمت را بدانیم. می‌فرماید: چنین پیغمبری‌ امّتش را از غم نجات می‌دهد. «غُمّة»؛ یعنی غم‌ها. پیغمبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چون در عصر جاهلیّت به پیامبری مبعوث شدند، امّتش را از گرفتاری‌ها، جهل و نادانی‌ها، کفرها و شرک‌ها نجات داده است.

این مطلب را هم بدانید که گفته‌‌ شده جاهلیّت زمان پیغمبر در آخرالزمان تجدید می‌شود؛[4] بنابراین ما الآن درعصر جاهلیّت هستیم. شما فقط خودتان را نبینید که تعدادی ازمؤمنان هستید و خدا را یاد می‌کنید {وَ قَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِىَ الشَّكُورُ}؛[5] افراد کمی از بندگان خدا شاکر هستند، ولی در مقابل، این همه کثرت از قبیل مستکبران، معاندان، کافران، یهود و نصارای محارب، اسرائیل و صهیونیست‌‌ها، همۀ این‌ گروه‌‌ها دست در دست هم داده‌اند تا اسلام عزیز را از بین ببرند.

در این غوغایی که امروزه راه انداخته‌‌اند و شلوغی‌ای که دنیا پیدا کرده، وظیفه داریم راه خودمان را درست انتخاب کنیم و خدای ناکرده دچار اشتباه نشویم. از باب مثال، کشورهای اسلامی امروزه گرفتار تهاجم فرهنگی غربی‌ها و جنگ رسانه‌ای و الگوهای شیطانی و غیراخلاقی شده‌اند. ما باید خط و سبک خود را جدا کنیم و بدانیم که در راه سیر و سلوک الی الله هستیم.

«فَاجْعَلْهُمَا لِي سَبَباً إِلَى نَيْلِ غُفْرَانِكَ»؛ خدایا! این دو وسیله را برای من سبب رسیدن به آمرزشت قرار ده. در کلمۀ «فَاجْعَلْهُمَا» امام سجّاد(علیه السلام) ضمیر تثنیه آورده‌اند و نفرموده: «فَاجْعَلْهُ». علّتش این است که در مقدمۀ مناجات دو امر مهم بود: یکی عواطف، عوارف، رحمت و رأفت الهی و دیگری شفاعت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)؛ لذا می‌فرماید: این دوتا را برای من سبب قرار بده تا بتوانم غفران و بخشش تو را دریابم.

ما در کارها و امور و وضع زندگیمان، در روابطی که برقرار شده، خطاها و اشتباهاتی داریم که بعضی عمدی و برخی سهوی است. برای این‌‌که مورد بخشش خداوند قرار گیریم، از این همه خطا و گناه باید دست به ذرایع و وسایل الهی بزنیم؛ دست به رحمت و مهربانی خدا و شفاعت پیغمبر بزنیم.

رضوان و امن الهی نهایت آرزوها

«وَ صَيِّرْهُمَا لِي وُصْلَةً إِلَى الْفَوْزِ بِرِضْوَانِكَ»؛ آن دو را رابطه‌ای برای دست‌یابی به خشنودی‌ات گردان. خداوندا! این دو امر بزرگ را برای من صله و وسیله‌‌ای قرار بده تا بتوانم به رضوان و رضایت تو را دست یابم. از کلمۀ «رضوان» معلوم می‌شود که رضا و تسلیم، امر مهمی است که سالک الی الله حتماً باید به این مقام برسد. او باید همه چیز را در رضوان و رضایت و خشنودی خدا ببیند.

«وَ قَدْ حَلَّ رَجَائِي بِحَرَمِ كَرَمِكَ»؛ همانا امیدم به حریم کرمت فرود آمده است. خدایا تو می‌بینی که امیدم را در خودت منحصر کردم و درون حریم و حرمِ کرم و فضل خودت آوردم؛ مثل این‌‌که انسانی در اثر تعقیب دشمن به کسی پناهنده شود که بتواند آن دشمن را دفع کند. این‌‌جا هم می‌گوید: خدایا! امیدم به حریم کرمت فرود آمده است؛مثل کسی که می‌خواهد از شرّ دشمن به منزلی پناه ببرد، من هم به حرم و خانۀ کرمت پناه آوردم.

كى بود كز نور تو روشن شود تيره دلم؟

كى بروز آيد شب بيچاره خوار حقير؟

از هواى خود به فريادم، اغثنى يا مغيث‏

در پناه لطف افتادم، اجرنى يا مجير

گر بيابم از تو بويى ذلك الفوز العظيم‏

ور بميرم پيش رويت ذلك الفضل الكبير

جمله اميدواران را بكام دل رسان‏

اى اميد جان، عنايت از عراقى وامگير[6]

«وَ حَطَّ طَمَعِي بِفِنَاءِ جُودِكَ»؛ مرکب طمعم به آستانۀ جودت بار انداخته است. خدایا! طمع، توجّه و همه چیز خود را آورده‌‌ام تا کنار جود و بخشش خودت قرار دهم. آستانۀ خانه را «فِناء» گویند؛ یعنی وقتی شما می‌خواهید وارد خانه شوید، در باز شده و از عتبه و آستانه وارد خانه می‌شوید. این‌جا هم حضرت می‌فرماید: من طمعم را به عتبۀ جود و کرم تو آورده‌ام؛ یعنی خدایا! جایگاه طمع و آرزوهای من، فقط تو هستی.

«فَحَقِّقْ فِيكَ أَمَلِي»؛ پس دربارۀ خودت آرزویم را محقّق ساز. خدایا! آرزوهای صادقانه‌ای را که دربارۀ‌ تو دارم محقّق و عملی کن تا آثار آن‌ها را ببینم و آن‌‌چه را از تو می‌خواهم در خودم واقعاً پیدا کنم.

«وَ اخْتِمْ بِالْخَيْرِ عَمَلِي»؛ کارم را به خیر پایان ده. اعمال و کارهای مرا ختم به خیر کن؛ چون بسیاری هستند که کار خیری را شروع می‌کنند، ولی آن را به اتمام نمی‌رسانند یا اعمالشان به تظاهر، عُجب و چیزهایی مشوب و مخلوط است که عمل را حبط کرده و از بین می‌برد. شما در این دعا از خدا می‌خواهید که عمل و کوشش شما را با خیر و خوبی به اتمام برساند.

بهشت رضوان جایگاه بندگان برگزیده

«وَ اجْعَلْنِي مِنْ صَفْوَتِكَ الَّذِينَ أَحْلَلْتَهُمْ بُحْبُوحَةَ جَنَّتِكَ وَ بَوَّأْتَهُمْ دَارَ كَرَامَتِكَ»؛ مرا از آن برگزیدگانی قرار ده که در میان بهشت قرارشان دادی و در خانۀ کرامتت جایشان. «صفوة»؛ یعنی خالصِ یک چیز. «اصطفاء»؛ یعنی خداوند آن‌ها را از بین همۀ بندگانش انتخاب کرده است.

صفوه، اقلیّت ویژه‌ای از بندگان خالص و پاک خدا هستند. در این فراز مناجات عرضه می‌دارد که خدایا! مرا از بندگان برگزیده‌ات قراربده. «وَ اجْعَلْنِي مِنْ صَفْوَتِكَ الَّذِينَ أَحْلَلْتَهُمْ بُحْبُوحَةَ جَنَّتِكَ». «اَحْلَلْتَهُمْ»؛ یعنی آن‌ها را در بحبوبۀ بهشت رضوانت وارد کردی.

«بُحبوحه» وسط و مرکز یک امر را گویند، نه حاشیه و کنار. خدایا! مرا در فضای عمده و مرکز بهشت و رضوان خودت قرار بده. منظور از جنّت و بهشت، تنها جنّت اخروی نیست. به نظر ما می‌رسد کلمۀ «جنّت» که در مناجات‌ها می‌آید، بهشت رضوان و محبّت الهی باشد.

بله، یک وقت جنّت را در رابطه با مسایل اخروی؛ مانند جهنم، حشر، و مسایل محشر می‌گویند که در این موارد می‌‌توان گفت این جنّت، در مقابل جهنم است، ولی شخصی که با خدا مناجات می‌کند، این کدام بهشت است؟ بهشت رضوان و محبّت الهی است. بعد می‌فرماید: «وَ بَوَّأْتَهُمْ دَارَ كَرَامَتِكَ»؛ خدایا بندگان برگزیده‌ات را در خانه‌‌های کرامت خودت جای دادی و تکریم کردی و نزد ملائکه و مقربّان محترم شمردی.

«وَ أَقْرَرْتَ أَعْيُنَهُمْ بِالنَّظَرِ إِلَيْكَ يَوْمَ لِقَائِكَ»؛ دیدۀ آنان را در روز قیامت با نگاه به‌سوی جمال خود روشن نمودی. شاهد دیگر بر این‌که جنّت و کرامت مربوط به همین دنیای فعلی ماست، همین عبارت است. در این جمله می‌فرماید: خدایا چشم این دوستانت را با نگاه به خودت روشن کن. آیا این درخواست غیر از ملاقات الله است؟ چون عبارت «يَوْمَ لِقَائِكَ» آمده است؛ یعنی این برگزیدگان با تو در همین دنیا ملاقات کنند و تو را ببینند.

دیدن خدا به چه معنایی است؟ دیدن خدا با چشم ظاهر است یا با چشم باطن؟ پاسخ این است که چشم ظاهر هم خدا را می‌بیند؛ اگر شما چشم باطن را درست تمیز کردی که نگاهش در راه مستقیم و توحید باشد، چشم ظاهر هم درست می‌شود و تمام اعضا، تمام تعامل‌ها و معاشرت‌های شما توحیدی می‌شود و رنگ خدایی به خود می‌گیرد.

«وَ أَوْرَثْتَهُمْ مَنَازِلَ الصِّدْقِ فِي جِوَارِكَ»؛ جایگاه راستی را در جوارت به آنان واگذار نمودی. خدایا بندگان خالص خودت را در جایگاه صدق و صداقت در جوار خودت جای دادی که در قرآن هم می‌فرماید: {في‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ}.[7] بسیاری ادّعا می‌کنند که از عارفان و صادقان هستند، ولی صدقی که امام سجّاد(علیه السلام) در این‌‌جا می‌فرماید، صدق صددرصد، خالص و واقعی است.

لدنّی بودن علوم ائمه(علیهم السلام)

مناجات‌ خمس‌عشر و مناجات‌‌های‌ دیگر ائمه(علیهم السلام)، همۀ این تعابیر و کلمات از سرچشمۀ‌ توحید برخواسته است. اگر می‌بینیم در این مناجات‌ها، خداوند با اوصاف بزرگی توصیف می‌‌شود و معصومان(علیهم السلام) با معانی بسیار بلند و محققانه‌ای در این جمله‌ها با خدای خود گفت‌وگو می‌کنند، باید بدانیم که بزرگان و پیشوایان دین ما در مسئلۀ معرفت و توحید در قلّه‌ بوده‌‌اند که کلمات دعا و مناجات را محققانه و با رسیدن به آن بیان کرده‌‌اند؛

یعنی هر‌چه در این مناجات‌ها گفته‌‌اند، همه واقعیت و حقیقت داشته و برخاسته از حقیقت مطلقۀ‌ توحید بوده است، آن هم توحید عملی نه نظری. به عبارت دیگر، امام(علیه السلام) در این مناجات‌ها به صورت ارتجالی سخن گفته است، نه این‌که قبلاً مطالعه‌ کند و مطلبی را آماده کرده و بنویسد و یا از روی کاغذی بخواند.

پس تمام مطالب‌ معصومان(علیهم السلام) القایی بوده و ناشی از علم لدنّی است. ایشان در محضر الهی بودند و از آن‌جا می‌گرفتند و به مردم می‌دادند. وقتی امام هادی(علیه السلام) «زیارت جامعه کبیره» را برای شیعیان بیان می‌کند، در همان مجلس املا کرده است.[8]

نحوۀ برخورد سالکان با کلمات ائمه(علیهم السلام)

سالکان الی الله باید به این معانی دست پیدا کنند. البته قبل از پیدا کردن این معانی، اوّلاً نباید شکّ و شبهه‌ای در‌ آن‌چه ائمه(علیهم السلام) خدا را به آن وصف کرده‌‌اند برای ما پیش ‌‌بیاید. همۀ آن‌ها حقایقی بوده که در خودشان پیدا شده است. ثانیاً اگر این معانی بلند در ما پیدا نمی‌شود، باید صبر و تلاش کنیم تا همین معانی به تدریج در ما تجلّی کند.

ما وقتی این‌ نوع دعاها و کلمات را از امام(علیه السلام) می‌شنویم، در خودمان نمی‌بینیم، امّا می‌خواهیم این‌ها را به زبان جاری کنیم. چون واقعیتِ این دعاها برای ما یا به صورت علمی ثابت شده یا حتی علمی‌ آن نیز ثابت نشده و عینیتش هم در ما نیست. در این‌جا متحیر می‌شویم که وظیفۀ ما با این کلمات چیست و با این مناجات‌ها چه‌ کنیم؟!

پاسخ این است که باید تعبّداً قبول کنیم. همان‌طوری‌که شما در مسائل معرفتی و سلوکی، حرف استادِ طریقت را باید به صورت تعبّدی بپذیرید و راه دیگری ندارید؛ چون می‌گویید او رسیده و می‌داند و من باید پیرو او باشم تا به مقصد برسم، این‌جا هم شما راه دیگری ندارید، جز این‌که چشم بسته و «کالمَیِّتِ بَینَ یَدَیِ الغَسّال» تعبداً بپذیرید که امام زین‌العابدین(علیه السلام) دربارۀ‌ خدا چنین فرموده است.

تو هم بگو: ای آقا و مولای من! من مرده هستم تو باید مرا زنده کنی. هر‌چه شما در این مناجات می‌‌گویی، همه را تعبداً می‌پذیرم، اگرچه برای من هنوز عیان نشده است. من صبر می‌کنم تا روزی که برای من هم مثل شما آشکار شود؛ چون راه برای بندگانی که پویای انوار توحید الهی هستند، بسته نیست.

ارتباط تنهایی و رأفت الهی با سالک

«يَا مَنْ لَا يَفِدُ الْوَافِدُونَ عَلَى أَكْرَمَ مِنْهُ»؛ ای آن‌که باریافتگان بر کریم‌تر از او بار نیابند. ای خدایی که کریم‌تر از تو در پذیرایی کسانی که وارد خانۀ تو و مهمان تو می‌شوند و تو از آن‌ها پذیرایی می‌کنی، وجود ندارد. چرا امام(علیه السلام) می‌گوید: «يَا مَنْ لَا يَفِدُ الْوَافِدُونَ عَلَى أَكْرَمَ مِنْهُ»؟ هیچ وافد و مهمانی نمی‌‌تواند مانند خدا پیدا کند که از او کریم‌تر باشد و بتواند مهمان را در حدّ اعلا پذیرایی کند.

این عبارت و توصیف حضرت حق(جل جلاله) را چه کسی می‌تواند بگوید؟ کسی که احساس می‌کند دیگر برایش هستی نمانده است. چنین سالکی می‌تواند از عالَم توحید صحبت کند؛ چون هیچ حجابی از منیّت ندارد و همه چیز را از خدا می‌بیند و با چشم ‌توحید، با عقل ‌توحید، با فکر توحید و با نور ‌توحید این کلمات را به زبان می‌‌آورد.

«وَ لَا يَجِدُ الْقَاصِدُونَ أَرْحَمَ مِنْهُ»؛ قصدکنندگان بخشش و محبت، مهربان‌تر از او را نیابند. افرادی هستند که می‌خواهند سراغ شخص رحیم و مهربانی بروند تا از مهربانی‌اش کمک بگیرند، ولی خدایا ما رحیم‌تر و مهربان‌تر از تو پیدا نمی‌کنیم.

«يَا خَيْرَ مَنْ خَلَا بِهِ وَحِيدٌ»؛ ای بهترین کسی که شخصِ تک و تنها با او خلوت می‌کند. وحید؛ یعنی از هر چیزی تنهای تنها شود و به هیچ چیزی جز خدای متعال تعلّق نداشته باشد. سالک وقتی در تنهایی با خدا خلوت کرد، درک می‌کند که خدا از هر کسی که بخواهد با او خلوت و عشق‌بازی کند، انس بگیرد و نجوای عاشقانه کند، بالاتر و بهتر است.

می‌شود با او عشق‌بازی کرد، انس گرفت و خلوت کرد. در دعای ابوحمزه می‌خوانیم: «عَلَيْكَ يا واحِدِي‏ عَكَفْتُ‏ هِمَّتِي‏»؛[9] ای واحد من! همّت من به تو روی آورده است. یعنی فقط تو برای من هستی. البته ابتدا باید خودت تنهایی خودت را درک کنی؛ یعنی حقیقت تنها شدن و بیرون کردن غیر خدا از دل در جانت پیدا شود تا تنهایی و یکتایی او را بفهمی.

دل چه باشد مخزن اسرار حق‏

خلوت‏ جان بر سر بازار حق‏

دل امين بارگاه محرميست‏

دل اساس كارگاه آدميست‏[10]

طریقۀ بندگی و ارتباط با مولا

«وَ يَا أَعْطَفَ مَنْ أَوَى إِلَيْهِ طَرِيدٌ»؛ ای مهربان‌ترین کسی که انسان رانده، به‌جانب او روی می‌آورد. «طرید» به کسی گویند که رانده و دور شده است؛ مثلاً در زمان‌های قدیم که مولا و عبد بود، می‌رفتند از بازار بنده می‌خریدند و به خانه می‌‌آوردند. این عبدی که در خانۀ‌ مولا بود، امکان داشت خلافی از او سر بزند که در آن صورت یا مولا او را از خانه‌اش بیرون می‌کرد و او فراری می‌شد یا این‌که خود عبد فرار می‌کرد.

حالا این بردۀ فراری که هیچ چیزی ندارد، نه پولی دارد و نه مالی؛ به در مولایش آمده، مولا هم او را بیرون‌ کرده و فراری شده است. الآن این بنده کجا برود؟ به جاهای مختلفی می‌رود تا شخص مهربانی را پیدا کند که به او مأوا و مسکنی بدهد تا مولایش به سراغش بیاید یا کاری کند تا با او آشتی کند.

در این‌جا هم می‌خواهیم با مولای مهربان خودمان این‌گونه حساب کنیم و بگوییم: خدایا! ما خیلی گناه کردیم، روسیاه هستیم و از بندگان مقرّب تو مطرود هستیم، ولی ما کسی را بهتر از تو نداریم که ما را بپذیرد و با عطوفت و مهربانی با ما برخورد کند. ما باید خودمان را به حالتِ طرید و مطرود در نظر بیاوریم، به سراغ او برویم و بگوییم: «لَا يُمْكِنُ الْفِرَارُ مِنْ‏ حُكُومَتِك‏»؛[11] فرار از حکومت تو ممکن نیست.

خدایا ما نمی‌توانیم از حکومت تو فرار کنیم؛ اگر فرار هم کنیم بازهم به سوی تو بر‌ می‌گردیم، باز هم تو باید به ما لطف کنی؛ لذا می‌گوییم: «إِلَى سَعَةِ عَفْوِكَ مَدَدْتُ يَدِي»؛ به‌سوی گستردگی گذشت و بخششت دست گدایی دراز کردم. من دست‌هایم را به بخشش گسترده‌ات بلند کردم و از تو می‌خواهم مرا به خودت راه دهی.

«وَ بِذَيْلِ كَرَمِكَ أَعْلَقْتُ كَفِّي»؛ به دامن کرمت چنگ آویختم. من به سبب کرم و فضل تو، دستم را در آسمان معلّق کرده‌ام و می‌گویم: خدایا! در این کشکول گدایی‌ام، چیزی بریز که هستی حقیقی ما را پر کند. «فَلَا تُولِّنِي الْحِرْمَانَ»؛ مرا سزاوار محرومیّت مکن. خدایا! مبادا ما هم مثل بعضی‌ها که از الطافت محروم هستند، از این الطاف خفیّۀ الهی محروم شویم.

«وَ لَا تُبْلِنی بِالْخَيْبَةِ وَ الْخُسْرَانِ»؛ به ناامیدی و زیان دچار مساز. خدایا! این‌که دعای مرا مستجاب نکنی و با من راه نیایی، مبتلایم نکن، مرا به خودم وانگذار و به خیبت و خسران و محرومیّت مبتلا نکن. «يَا سَمِيعَ الدُّعَاءِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»؛ ای شنوای دعا، ای مهربان‌ترین مهربانان. ای خدایی که دعای مرا می‌شنوی. خدای کریم حرف‌ها و دعای ما را می‌شنود؛ بالأخره آن‌هایی که با خداوند نجوا می‌کنند، هرکس به اندازۀ ظرفیتش فیض می‌برد.

 

برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر  امام سجاد (علیه السلام)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب نجوای سالکان

 

 

 

[1]. شیخ حرّ عاملی، الصحیفة السجادیّة الثّانیة، ص 45 ـ 46.

[2]. در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر. قمر (54)، آیۀ 55.

[3]. مائده (5)، آیۀ 35.

[4]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 52، ص 362.

[5]. عدۀ كمى از بندگان من شكرگزارند. سبأ (34)، آیۀ 13.

[6]. فخرالدین عراقی، کلیات عراقی، ص 83.

[7]. در جايگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر. قمر (54)، آیۀ 55.

[8]. شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 609.

[9]. ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط – الحديثة)، ج 1، ص 168.

[10]. گروهى از نويسندگان، مجموعه رسائل عوارف المعارف، ص 126.

[11]. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 845.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات