شب زنده داری حقیقی
«وَقِیٰامى فیهِ قیٰامَ الْقٰآئِمینَ»؛ و شب زنده داری ام را شبزندهدارى (واقعى) قرار ده!
نیاز طبیعی انسان به خواب و استراحت در شب، امری انکار ناپذیر است. خداوند خواب را مایۀ آرامش و آسایش بندگان قرار داده است {وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا}؛[1] و خواب شما را [مايه] آسايش گردانيديم.
اما این بدین معنا نیست که باید تمام شب را در خواب و استراحت باشد؛ بههمین جهت در آیه قرآن به اسوه جهانیان امر میکند که {يَا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلً نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ}؛[2] هان، اى پيامبر! كه جامه به خود پيچيدهاى، شب را (به نماز و عبادت) برخيز مگر كمى، نيمى از آن يا كمى كمتر از نيمه (البتّه در نيمه دوم شب تأکید شده) يا بر نصف آن بيفزا.
شد گاه وصل دلدار، قم ايها المزمل
آمد زمان ديدار، قم ايها المزمل
وقت سفر رسيده، يعنى سحر رسيده
بيدار باش بيدار، قم ايها المزمل
مستانه گريه سر كن، غم از دلت بدر كن
هشيار باش هشيار، قم ايها المزمل
بزم طرب بپا كن، ناى و چلپ[3] بپا كن
مىخوان سرود ديدار، قم ايها المزمل
در خلوت شبانه، با دلبر يگانه
نجوى بود سزاوار، قم ايها المزمل
دست دعا برآور، شور و نوا برآور
با سوز و آه بسيار، قم ايها المزمل
بر ماه و بر ستاره، بارى نما نظاره
اندر دل شب تار، قم ايها المزمل
اينک نه وقت خوابست، كاين خواب تو حجابست
از نيل فيض دادار[4]، قم ايها المزمل
اى بیخبر ز هستى! گر از خوديت رستى
يابى به كوى دل بار، قم ايها المزمل
بيرون ز ما و من باش، آزاد چون حسن باش
در راه وصل دلدار، قم ايها المزمل[5]
1. اهمیت شبزندهداری
چرا شب بیدار باشیم و شبزندهداری و عبادت کنیم؟ چون راه رسیدن به خدا و توحید ناب در شب میسّر و راحتتر است. «إنَّ الوُصُولَ إلى اللّهِ سَفَرٌ لا يُدرَكُ إِلّا بِامتِطاءِ اللَّيلِ»؛[6] رسيدن به خداوند(عزوجل) سفرى است كه جز با نشستن بر مركب شب، پيموده نشود.
بنابراین شبزندهداری در سیر و سلوک از جایگاه ویژهای برخوردار است. بیداری شب هم باید با عبادت، قرائت قرآن، تفکر و نماز شب همراه باشد. در این بین، نماز شب از اهمیت ویژهای برخوردار است. از همین رو سید علی قاضی(رحمةالله) به یکی از شاگردانشان گفت:
اما نماز شب؛ پس هیچ چاره و گریزی برای مؤمنين از آن نیست و تعجب از کسی است که میخواهد به کمال دست یابد در حالی که برای نماز شب قيام نمیکند و ما نشنیدیم که احدی بتواند به آن مقامات دست یابد مگر بهوسیله نماز شب.[7]
شبیه بههمین عبارت را میرزا جواد آقای ملکی تبریزی از قول استادشان نقل کردند:
شيخ و پيشواى من (ملاحسینقلی همدانی) در علوم حقه، برايم حكايت نمود كه از طالبان آخرت، احدى به مقامى از مقامات دينى نرسيد مگر آنان كه اهل تهجد و شبزندهدارى بود.[8]
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یُمن دعای شب و ورد سحری بود[9]
2. شبزندهداری در سیره اولیای الهی
مسئله شبزندهداری و نماز شب به نحوی مهم است که در سیره انبیاء و اولیای الهی به صورت چشمگیری دیده میشود و اولیای الهی هم برای تدارک شب و استفاده از آن تلاش داشتند. در ادامه به نمونههایی از شبزندهداری اولیای الهی اشاره میکنیم تا انشاءاللّه با الگوگیری از اولیای خدا ما هم اهل تهجد و سحرخیزی شویم.
الف: شبزندهداری پیامبر(صلی الله علیه و آله)
امام صادق(علیه السلام) درباره شبزندهداری و نماز شب پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرموده است: «وقتی میخواست شب بخوابد، ظرف آبی روپوشیده، بالای سرش میگذاشت. مسواک خود را هم زیر رختخواب قرار داده و میخوابید آن قدر که خدا بخواهد. وقتی از خواب بیدار میشد، مینشست و به آسمان نگاه میکرد و آیات {إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ… إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ}[10] را میخواند.
سپس دندانها را مسواک زده، وضو میگرفت و به محل نماز میرفت و چهار رکعت از نماز شب را میخواند، رکوع هر رکعتش به قدر قرائت و سجودش به قدر رکوع آن طول میکشید؛ به حدی که مردم میگفتند: چه وقت سر از رکوع بر میدارد و به سجده میرود؟ همچنین سجدهاش به حدی طولانی بود که گفته میشد چه وقت سر بر میدارد؟
آن گاه به بستر خود بر میگشت و آن قدر که مشیت الهی بود میخوابید. سپس بیدار شده، مینشست و چشمان خود را به آسمان دوخته، همان آیات را تلاوت میگفت آنگاه مسواک میکرد و وضو میگرفت و به مسجد[11] میرفت و به خواندن چهار رکعت دیگر از نماز شب میپرداخت؛ بههمان نحو که قبلاً چهار رکعت خوانده بود.
مجدداً به بستر خود باز میگشت و مقداری میخوابید؛ سپس بیدار میشد، نگاه به آسمان کرده و همان آیات را تلاوت میکرد. باز مسواک زده، وضو میگرفت و سه رکعت نماز «شفع و وتر» را میخواند و بعد از آن دو رکعت نافله صبح را میخواند و برای ادای فریضه صبح وارد مسجد میشد.[12]
عطاء بن ابی رباح میگوید: با عبداللّه بن عمر نزد عايشه رفتم. عبداللّه بن عمر گفت: ای عایشه! خبر ده ما را از شگفتانگیزترین چيزى كه از رسول(صلی الله علیه و آله)ديدى. عایشه گفت: كارهای او همه عجیب بود، شبى از شبها که در بستر برای استراحت رفته بود، هنوز آرام نگرفته بود که برخاست و وضو گرفت.
آنگاه به نماز ايستاد و در نماز چنان گريست كه آب چشمش سينه او و جلوی لباس او را خیس كرد، آنگاه نشست و حمد و ثناى خدا را كرد و مىگريست، آنگاه سر بر زمين گذاشته و چنان گريست كه آب چشمش زمين را تر كرد تا اینکه صبح طلوع کرد.[13]
ب: شبزندهداری امیرالمؤمنین(علیه السلام)
ابودرداء میگوید: على بن ابىطالب(علیه السلام) را كنار محله بنىنجار ديدم كه از همراهان خود كناره گرفت و خود را در گوشهاى از نخلستان پنهان كرد. در آغاز، پنداشتم كه به خانهاش رفته است. ناگاه آواى اندوهگين و نغمه دلانگيزى شنيدم كه میگفت: «پروردگارا! چه بسيار عوامل هلاك را كه از من دور کردی و در مقابل، نعمت ارزانى داشتى و چه بسيار دشواریها كه با كرم خود آن را گشودى.
پروردگارا! اگر عمر من در نافرمانى از تو دراز شود، گناه من در نامه عمل من بزرگ خواهد شد و من به چيزى جز آمرزش تو دل نبستهام و جز به رضوان و خشنودى تو اميدوار نيستم.»
اين صداى جان سوز مرا به خود متوجه كرد و در پى آن رفتم. ناگاه ديدم علىبنابىطالب(علیه السلام) است. خود را از او پنهان کردم تا مناجاتش را بشنوم و از جاى خود تكان نخوردم. على(علیه السلام) در آن دل شب نخست چند ركعت نماز گزارد و باز به دعا و تضرع و گريه روى آورد.
از جمله راز و نياز او با خداوند اين گفتار بود: «پروردگارا! هرگاه به عفو تو میانديشم، گناهم بر من سبک میشود و هرگاه به شدتِ سختگيرى تو میانديشم، گرفتارى و بلاى من سخت مىشود. واى بر من اگر در كارنامه خويش گناهى را ببينم و بخوانم كه آن را فراموش كرده باشم و تو آن را به حساب آورده باشى و بگويى بگيريدش! واى، واى بر این گرفتارى كه خویشاوندان انسان نمی توانند او را نجات دهند و فایدهای براى او ندارند.
واى از آتشى كه جگرها و كليهها را میسوزاند و گوشت و پوست را میكَند و از ميان میبرد. واى از فرو گرفتن شرارهاى از شرارههاى آتش» آنگاه على(علیه السلام) سخت گريست و ناگاه نه صدايى از او شنيدم و نه حركتى از او ديدم. با خود گفتم: از شدت بىخوابى و شبزندهدارى خواب بر او چيره شده؛ ولی بايد هماكنون او را براى نماز صبح بيدار كنم.
ابودرداء میگويد: خود را به او رساندم. ديدم همچون چوب خشكى به زمين افتاده است. حركتش دادم. ديدم هيچ تكان نمیخورد. هر چه كوشش كردم، اثرى نكرد. گفتم: {إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}[14] به خدا سوگند كه علىبنابىطالب درگذشته است. شتابان به سوى خانهاش حركت كردم تا به خانوادهاش خبر دهم. فاطمه(سلام الله علیها) فرموده است: ابودرداء، ماجرا از چه قرار است؟
وقتی ماجرا را بازگو کردم، گفت: ابودرداء، به خدا سوگند اين حالت، غشى است كه از بيم خداوند او را فرا میگيرد. مقدارى آب آوردند و بر چهرهاش زدند. بههوش آمد و به من نگريست كه میگريستم. گفت: ابودرداء، چرا گريه میکنی؟ گفتم: به دلیل رفتاری است که با خود میکنی.
گفت: ابودرداء؛ پس چگونه خواهد بود آنگاه كه مرا براى حساب فراخوانند و گنهكاران يقين به عذاب كنند و فرشتگان خشن و نگهبانان تندخو بر من گماشته شوند و من در پيشگاه ملک جبار بر پا باشم و دوستان مرا تسليم كرده باشند و همه اهل دنيا بر من رحمت آورند! در آن حال رحمت و دلسوزى تو بر من بيش از اين خواهد بود، آن هم در پيشگاه كسى كه هيچ پوشيدهای بر او پوشيده نمیماند.[15]
ج: شبزندهداری حضرت زهرا(سلام الله علیها)
امام حسن مجتبی(علیه السلام) میفرماید: در شب جمعهای دیدم مادرم در محرابش ایستاده بود و پیوسته در حال رکوع و سجده بود تا اینکه روشنایی صبح نمایان شد و از او شنیدم که برای مردان و زنان مؤمن دعا میکرد و با اسم آنان را نام میبرد و برایشان زیاد دعا میکرد؛ ولی برای خویش چیزی نمیخواست.
پس به او گفتم: «یَا أُمَّاهْ! لِمَ لَا تَدْعِینَ لِنَفْسِکِ کَمَا تَدْعِینَ لِغَیْرِکِ؟ فقالت یَا بُنَیَّ الْجَارَ ثُمَّ الدَّارَ»؛[16] مادرم! چرا همانگونه که برای دیگران دعا میکنی برای خود دعا نمیکنی؟ فرمود: ای پسرم! اول همسایه بعد خانه.
حسن بصری که خود اهل عبادت و زهد بود درباره حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) میگوید: «ما كانَ في هذِهِ الاُمَّةِ أعبَدُ مِن فاطِمَةَ كانَت تَقومُ حَتّى تَوَرَّمَت قَدَماها»؛[17] در ميان اين امت، عابدتر از فاطمه نبوده است، او آن قدر [براى عبادت] ايستاد كه دو پايش ورم كرد.
د: بحرالعلوم و نماز شب
ملا زین العابدین سلماسی(رحمةالله) که از ملازمین و خواص علامه بحرالعلوم(رحمةالله) است، اظهار میدارد که علامه بحرالعلوم(رحمةالله) هر شب در کوچههای نجف، گردش میکرد و برای بینوایان غذا میبرد! اتفاقاً چند روزی درس را تعطیل کرد، طلاب مرا واسطه کردند که علت این امر را سؤال کنم، وقتی از ایشان خواستم درس را شروع بفرمایند و درباره سبب ترک تدریس از ایشان سؤال کردم، پاسخ دادند: «درس نمیگویم!»
پس از چند روز دوباره ماجرا تکرار شد و من علت ترک تدریس را سؤال کردم. علامه(رحمةالله) گفت: «نیمههای شب هرگز نشنیدم که این طلاب با خداوند متعال مناجات کنند و به تضرع و زاری مشغول باشند، با اینکه من شبها در کوچههای نجف گردش میکنم. اینگونه طلبهها سزاوار نیستند که به آنان درس بگویم!»
وقتی طلاب از گفته علامه آگاه شدند، همه مشغول تضرع و زاری گشتند و شبها صدای گریه و مناجات آنان، از هر سو بلند شد و ایشان مجدداً، تدریس را آغاز کردند.[18]
چو شب گردد اگر هشيارى اى دوست
نباشد خوشتر از بيدارى اى دوست
چو شب گردد به ساز عشق برخيز
رها كن دل به زلف دلبر آويز
به همراه شباهنگان افلاک
بهراه عشق ناز از بستر خاک
به خاک از آب چشمان آتش افروز
دل از مهطلعتان آسمان سوز
به ديده باش چون ابر گهربار
به دل سوزانتر از شمع شرربار
گهى با فكر و گه با ذكر سبوح
صبوحى زن مگر روشن شود روح
چو مرغ حق ز دل با ناله زار
به ذكر حق سحر گردان شب تار
كه بخشندت ز الطاف الهى
ز آه شب نشاط صبحگاهى[19]
ه: نماز شب عارف بزرگ سید هاشم حداد(رحمةالله)
سيد هاشم(رحمةالله) به قرائت قرآن با صوت حزين بسيار علاقهمند بود. صدا و آهنگ او بسيار جذّاب و دلربا بود. خودش در وقت خواندن مَحْو مىشد و هر كس مىشنيد تغيير حالت و جذبه در او پيدا مىگشت. در نمازهاى نافله شب، سورههاى بزرگ را با تكيه به صدا و آهنگ و صوت زيبا و حزين میخواندند و چهبسا چندين ساعت فقط نماز شبشان بدين كيفيت طول مىكشيد.
پيوسته استعمال عطر مىنمودند و در اتاق خودشان غالباً عود روشن میكردند، بهطورى كه اگر كسى بعد از يكى دو روز هم در آن اتاق وارد مىشد پس از آنكه بهجاى ديگر رفته بودند، از بوى عطر خاص ايشان و از بوى عود اتاق مىفهميد اينجا سيد هاشم بوده است. تا آخر عمر شبها تقريباً خواب نداشتند.
اوّل شب قدرى استراحت میكردند، سپس بيدار مىشدند و وضو میگرفتند و چهار ركعت نماز بدان كيفيّت انجام میدادند و سپس رو به قبله در حال توجه و خَلْسه مدتها مىنشستند و در حال توجه و تفكر تامّ بودند. سپس قدرى استراحت میكردند و بيدار مىشدند و بههمين طريق چهار ركعت نماز میگزاردند و خيلى طول میكشيد، باز رو به قبله به حال خَلْسه و توجه تام و تمام مىنشستند تا قريب اذان صبح.[20]
دوش وقتِ سَحَر از غُصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند
بیخود از شَعْشَعِهٔ پرتوِ ذاتم کردند
باده از جامِ تجلّی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شبِ قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این رویِ من و آینهٔ وصفِ جمال
که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بِدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد
اجرِ صبریست کز آن شاخِ نباتم دادند
همتِ حافظ و انفاسِ سحرخیزان بود
که ز بندِ غمِ ایام نجاتم دادند[21]
بنابراین شبزندهداری و تهجد برای سالک امری ضروری است و سیره اولیای خدا هم این را تأیید میکند مخصوصاً که شبهای ماه رمضان این شبزندهداری باید به طور ویژه مورد توجه قرار گیرد بر خلاف برخی عوام که شبها را برای دورهمی و دیدن فیلم و خوردن تنفلات سپری میکنند. بهترین فرصت برای سالک ماه رمضان است.
اگر در این شبها و روزها اهل عبادت و توجه و یاد خدا نباشیم کی میخواهیم این امر مهم را ملتزم باشیم؟ باید از عبادت این ماه برای توفیق یافتن در سایر ایام استمداد جست. اگر شبوروز ماه رمضان هم با لذتهای دنیوی سپری شود پس کی انسان میخواهد در مسیر بندگی قرار گیرد. پس باید عزم را قوی کرد و از شبهای این ماه بیشتر بهره جُست. باید با جدیت بخواهد و بگوید: «وَ قِيامِى فِيهِ قِيامَ الْقائِمِينَ» این قیام دو معنی دارد یک وقت قیام به عبادت است یک وقت قیام لیل است.
قیام لیل میدانید یعنی چه؟ یعنی اقلاً یک سوم از شب را برای خدا بگذاری، نماز شب بخوانی، دعا بخوانی، قرآن بخوانی، کتابهای معرفتی و تفسیری مطالعه کنی. مخصوصاً در این شبهای ماه رمضان که هر شبش احیاست. هر شبش هزار مرتبه سوره قدر دارد. کدام یک از شما هزار مرتبه سوره قدر میخوانید؟
در مدرسه صدر نجف یکی از طلبهها شروع به خواندن سوره قدر کرد. در شب قدر مکاشفهای برایش حاصل شد که این ملائکه الهی میآیند پایین و صدای تسبیح ملائکه را شنید؛ بههمین جهت فهمید که امشب شب قدر است؛ یعنی برخی واقعاً میتوانند بفهمند در این شبهای قدر سهگانه (19، 21، 23) کدام یک شب قدر واقعی است؛ چون در تمام سال یک شب بیشتر نیست.
برگرفته از کتاب نفحات رحمانی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. نبأ (78)، ایه 9.
[2]. مزمل (73)، آیات 1-4.
[3]. دو طبقه ٔپهن که از برنج سازند و برهم زنند، در جنگ و عروسیها متداول است و آن را سنج نیز گویند.
[4]. دادگر.
[5]. علامه حسنزاده آملی، دیوان اشعار، ص 139.
[6]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 75، 380.
[7]. عطش، ص 48.
[8]. میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، اسرار الصلاة، ص 462 و 463.
[9]. دیوان حافظ، غزل 339.
[10]. آل عمران (3)، آیات 190 – 194.
[11] مسجد نزدیک منزل ایشان بود.
[12]. شیخ طوسی، تهذيب الأحكام، ج2، ص334.
[13]. ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، ج5، ص 205.
[14]. بقره (2)، آیه 156.
[15]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 41، ص 11و 12.
[16]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج1، ص182.
[17]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 76.
[18]. حمزه کریم خانی، شبهای عارفان، ص 101 و 102.
[19]. الهى قمشهاى، مجموعه ديوان الهى، ج2، ص 34.
[20]. علامه طهرانی، روح مجرد، ص 523.
[21]. دیوان حافظ، غزل 317.





