تجلی توحیدی الله

عارفان الهیِ قائل به «وحدت وجود» باور دارند که بیش از یک وجود نداریم و آن ذات مقدس احدیت است. او وجود حقیقی است و همۀ مخلوقات، ظهورات و تجلیات آن وجود یگانه هستند.

البته برخی مخالفان بدون فهم دقیق از این مطلب عمیق و دقیق توحیدی، عارفان را متهم به «اعتقاد همه خدایی» می‌کنند، در حالی که اعتقاد به یک وجود حقیقی در عالم به این معناست که هیچ وجودی در عالم، مستقل از خدا نیست و هستی همۀ موجوداتِ عالم از ظهورات و شؤون ذات اقدس الهی است و هر کدام از موجودات عالم به اندازۀ سعه، ظرفیت و قابلیتشان مانند آینه، انعکاس دهندۀ وجود حق تعالی هستند.

انسان‌های کاملی چون پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، امیرالمؤمنین(علیه السلام) و سایر معصومان(علیهم السلام) هم به دلیل قابلیت و ظرفیت عظیم ازلی، مظهر کامل صفات و اسمای الهی هستند و پس از آن‌ها سایر انسان‌ها و موجودات عالم به اندازۀ قابلیت ازلی خود، مظهر و تجلی‌گاه آن وجود یگانه هستند.

كه جهان مظهر است و ظاهر دوست‏

همه عالم پر از تجلى‏ اوست‏[1]

برای روشن شدن عقیدۀ نورانی «وحدت وجود» و این که عالم هستی مظهر و تجلی حضرت حق(جل جلاله) است، فرمایشی از امام رضا(علیه السلام) و بیانی از عارف بزرگ محیی‌الدین بن عربی(قدس سره) را شرح می‌دهیم.

تجلی توحید در بیان امام رضا(علیه السلام)

در مناظره‌ای که امام رضا(علیه السلام) در حضور مأمون، حاکم عباسی با پیروان ادیان دیگر داشت، عمران از آن حضرت پرسید. در یکی از جلسات مناظره که مأمون برای امام رضا(علیه السلام) و رؤسای ادیان و مذاهب برپا کرد، هنگامی که حضرت در مناظره‌ بر مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان غلبه کردند، به حاضران رو کرده و فرمودند: آیا در میان شما کسی هست که با اسلام مخالف باشد؟ اگر مایل است، بدون اضطراب و نگرانی سؤالاتش را مطرح کند.

در این هنگام، عمران صابی که یکی از متکلمان معروف بود، برخاست و نزد حضرت آمد و گفت: ای دانشمند! اگر خودت دعوت به سؤال نمی‌کردی من سؤال نمی‌کردم؛ چرا که من به کوفه، بصره، شام و الجزیره رفته‌ام و با علمای علم عقاید روبه‌رو شده‌ام، ولی کسی را نیافته‌ام که برای من ثابت کند خداوند، یگانه و قائم به وحدانیت خویش است.

آیا اجازه می‌دهی همین مسئله را از شما بپرسم؟ حضرت فرمود: سؤال کن، اما اعتدال در بحث را از دست نده و از کلمات ناموزون و انحراف از اصول انصاف، پرهیز کن. عمران سؤالاتی پرسید که حضرت همه را با دلیل و برهان قاطع پاسخ دادند. از جمله این‌که عمران از ایشان پرسید:

«أَ لَا تُخْبِرُنِی یا سَیدِی أَ هُوَ فِی الْخَلْقِ أَمِ الْخَلْقُ فِیهِ؟»؛ سرور من! بفرمایید آیا او در مخلوقات است یا مخلوقات در او هستند؟ یعنی ذات خداوند با خلق ممزوج است؟ همان ادعایی که قائلان به اتحاد و حلول دربارۀ خدا دارند. طبق مبانی شیعیان، نه حلول صحیح است و نه اتحاد.

حلول؛ یعنی ذات خدا در وجود ما حلول کرده باشد. اتحاد؛ یعنی ما با ذات خدا متحد شویم که هر دو‌یِ این‌ها حکایت از تعدد وجود می‌کند، در حالی که در واقع بیش از یک وجود نیست. حلول؛ یعنی ما مخلوقات، وجود مستقلی از او داریم و او نیز وجود مستقل از مخلوقات دارد. ذات خدا قابل تحلیل و درک نیست.

هرچه هست، همان تجلیاتی است که از ذات مقدس خداوند(عز و جل) تجلی می‌کند؛ لذا امام رضا(علیه السلام) فرمود: «جَلَّ یا عِمْرَانُ عَنْ ذَلِكَ، لَیسَ هُوَ فِی الْخَلْقِ وَلَا الْخَلْقُ فِیهِ، تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ»؛ او برتر از این حرف‌هاست؛ نه او در مخلوقات است و نه مخلوقات در اویند، او والاتر و برتر از این حالت است.

در ادامه امام(علیه السلام) فرمود: «وَسَأُعَلِّمُكَ مَا تَعْرِفُهُ بِهِ وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»؛ حال به حول و قوۀ الهى برایت توضیح خواهم داد که خدا را به آن بشناسی. حضرت برای شناساندن خدا و رابطۀ مخلوقات با خداوند(عز و جل) مثالی از اجسام و اشیا می‌زنند که می‌توان فهمید نه خداوند در خلق ممزوج شده و نه خلق با او متحد شده است.

«أَخْبِرْنِی عَنِ الْمِرْآةِ أَنْتَ فِیهَا أَمْ هِی فِیكَ؟ فَإِنْ كَانَ لَیسَ وَاحِدٌ مِنْكُمَا فِی صَاحِبِهِ فَبِأَی شَی‏ءٍ اسْتَدْلَلْتَ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ؟»؛ بگو ببینم آیا تو در آینه هستى یا آینه در تو؟ اگر هیچ‌کدام در دیگرى نیستید، پس با چه چیزی بر وجود خود استدلال می‌کنی؟ اگر شما و آینه واقعاً دو وجود متباین بوده و ربطی به هم ندارید، چگونه بر وجود تصویرت در آینه استدلال می‌کنی؟ یعنی چه چیزی موجب می‌شود تصویر خود را در آینه ببینی؟

«قَالَ عِمْرَانُ: بِضَوْءٍ بَینِی وَ بَینَهَا»؛ عمران گفت: توسط نورى که بین من و آن هست؛ یعنی نه من آینه هستم و نه آینه با وجود من متحد است، ولی این‌که صورتم را در آینه می‌بینم، به جهت نوری است که از او ساطع می‌شود؛ یعنی اگر روشنایی نباشد من نمی‌توانم عکس خود را در آینه ببینم. در رابطۀ بین حق و خلق باید گفت مخلوقات در این جهان تجلیات خدا هستند و ما به وسیلۀ این تجلیات می‌توانیم خدا را ببینیم.

«فَقَالَ الرِّضَا(علیه السلام): هَلْ تَرَى مِنْ ذَلِكَ الضَّوْءِ فِی الْمِرْآةِ أَكْثَرَ مِمَّا تَرَاهُ فِی عَینِكَ؟»؛ امام رضا(علیه السلام) فرمود: آیا آن نور را ‌بیشتر از آن‌چه در چشم خود مى‌‏بینی، در آینه مى‏‌بینى؟ یعنی عکس به این بزرگی که در آینه می‌بینی به اندازۀ عدسی چشم تو است که آن را می‌بینی یا بزرگ‌تر از عدسی چشم تو است؟ «قَالَ: نَعَمْ»؛ گفت: بله بیشتر از آن چیزی است که در عدسی چشم من است.

«قَالَ الرِّضَا(علیه السلام): فَأَرِنَاهُ»؛ حضرت فرمود: به ما نشانش بده؛ یعنی اگر از عدسی چشم بزرگ‌تر است، آن عکس را از آینه بیرون آورده و به من نشان بده. «فَلَمْ یحِرْ جَوَاباً»؛ عمران جوابى نداد. ما نیز دربارۀ کنه ذات خدا جوابی نداریم. «قَالَ الرِّضَا(علیه السلام): فَلَا أَرَى النُّورَ إِلَّا وَقَدْ دَلَّكَ وَدَلَّ الْمِرْآةَ عَلَى أَنْفُسِكُمَا مِنْ غَیرِ أَنْ یكُونَ فِی وَاحِدٍ مِنْكُمَا»؛[2] حضرت فرمود: از نظر من، نور بدون این‌که در یکى از شما دو تا باشد، تو و آینه را به خودتان نشان داده است و در عین حال هیچ‌کدام از شما در دیگری نیستید.

امام رضا(علیه السلام) از راه مثال آینه خواستند این مطلب را به عمران صابی بفهمانند که وقتی تصویر شما در آینه می‌افتد آیا می‌توانید آن را یک جسم دیگری فرض کنید یا بگویید دو جسم است؟! یکی جسم شما و یکی جسم درون آینه؟! چون بیش از یک جسم وجود ندارد و آن جسم شماست و آن‌چه در آینه منعکس شده، تصویر شماست که مستقل از شما نیست.

وجود خداوند متعال هم همین‌طور است؛ بیش از یک وجود حقیقی در عالم وجود نیست و آن وجود ذات اقدس الهی است و این جهان، تصویر و مظهر خداست؛ یعنی مانند آن عکسِ در آینه که نشان دهندۀ وجود حقیقی شماست، جهان آفرینش هم تصویری از وجود حقیقی خداست.

بنابراین همان‌طور که عکس شما در آینه هست و در عین حال دوئیتی هم وجود ندارد و از طرفی آن تصویر، وجود مستقلی از خود ندارد و فقط منعکس کننده، ظهور و تجلی شما در آینه است، همین وحدت وجود در رابطه با خداوند و عالم هم برقرار است؛

یعنی وجود حقیقی و یگانه متعلق به حضرت حق(جل جلاله) است و آ‌ن‌چه در عالم، اعم از عالم مجردات و ماده می‌بینیم، همه مانند تصویر در آینه، ظهور و تجلی خداوند(عز و جل) هستند که از او جدا نبوده و دوئیتی وجود ندارد؛ پس کثرت مخلوقات در جهان و این همه عوالم مادی و غیرمادی نباید باعث احول شدن و دوبینی ما شود که نتوانیم خدای احد و واحد را ببینیم، بلکه باید تلاش کنیم با تزکیه و تهذیب نفس و زدودن زنگارهای قلبی، خدا را در همه‌جا مشاهده کنیم.

تمثیل‌های خواجه حوراء مغربی(قدس سره)

عارفان و فیلسوفان الهی معتقدند که یک وجود داریم و آن وجودِ ذات احدیت است. وجود حقیقی، اوست و ما سایه‌ای از او هستیم و وجود حقیقی نداریم. وجود ما از او نشأت گرفته است. برای این مسئله راه‌ها و مثال‌‌هایی در کتاب‌های فلسفی و عرفانی مطرح شده است؛ مثلاً خواجۀ حوراء مغربی(قدس سره) سه مثال را مطرح کرده است:[3]

مثال اول: آب در دمای پایین و زمستانی یخ می‌بندد. آیا قالب یخ با آب دو موجود هستند؟ یک وجود آب و یک وجود یخ؟ یا وقتی آفتاب بر برف می‌تابد و آب می‌شود، آیا می‌توان گفت که برف یک وجود است، آب باران یک وجود، آب دریا یک وجود و همین‌طور سایر آب‌ها؟ یا همۀ این‌ها یک وجود دارند؟ آب همان جلوۀ خداست و قالب تعینات وجودی مخلوقات است. هم‌چنان‌که قالب یخ با آب یک وجود متحد هست، تجلیات خدا و تعینات بشری نیز واحد هستند.

مثال دوم: گِل و سفال است. وقتی یک سفال‌گر از خاک، گِل درست می‌کند، بعد از این گِل ظرفی می‌سازد، سپس در کورۀ آتش آن را تبدیل به ظرف سفالی می‌کند، آیا این خاک، گِل، نقوش و ظرف‌های سفال وجودات متعدد هستند یا وجود همه یکی است؟ مگر چنین نیست که همۀ این‌ها خاک هستند و در ترکیبات مختلف جلوه کرده‌اند؟

نسبت خداوند(عز و جل) به موجودات و مخلوقات هستی مانند نسبت گِل به سفال است؛ یعنی همان‌طور که گِل در قالب ظروف سفالی تجلی کرده است، خداوند متعال هم در قالب موجودات هستی تجلی یافته است و در واقع بیش از یک وجود حقیقی در عالم نیست.

مثال سوم: زیورآلاتی که از طلا درست می‌شوند. نسبت حق متعال به عالَم هستی مانند نسبت طلا به زیورآلات است؛ هم‌چنان‌که زیورآلات در قالب‌های گوناگون از طلا تجلی پیدا کرده‌اند و وجود مستقلی از خود ندارند، ما سوی الله نیز در استعدادهای مختلف و اندازه‌های متفاوت از ذات مقدس پروردگار تجلی یافته‌اند و از او جدا نیستند و تنها یک وجود در عالم هستی وجود دارد. این مثال‌ها بیان‌گر مفهوم «وحدت شخصی وجود» هستند.

یک مسمى چو تجلى‏ كند از بهر ظهور

اختلاف صور و كثرت اسما بینى‏

سوى وحدت نظرى كن به كمال اخلاص‏

تا در او اسم و صفت عین مسمى بینى‏

واحدى در همه اعداد چنان سیاریست‏

سریان احد اندر همه اشیا بینى‏

اختلاف صور آمد سبب كثرت و بس‏

چون ز تنها گذرى دلبر تنها بینى‏

پنبه از گوش بدر كن كه همى‏گوید یار

من چو اندر نظرم چند به هر جا بینى‏

ما چو بحریم و تو چون قطره ز ما گشته جدا

چون تو دریا برسى خود همه دریا بینى‏

تو نقاب رخ مائى چو ز خود باز رهى‏

بى‏حجاب از رخ ما جاى تماشا بینى‏

ما چو آبیم تو چون كف كه بود بر سر آب‏

چون ز كف درگذرى آب همانا بینى‏

ما چو دُرّیم گران‌مایه و تو چون صدفى‏

چون صدف را شكنى لؤلئى لالا بینى[4]

تجلی توحید از دیدگاه ابن عربی(قدس سره)

در این قسمت به تبیین فرمایش جناب شیخ محیی‌الدین بن عربی(قدس سره) دربارۀ تجلی حق تعالی در عالم می‌پردازیم. بیان ابن عربی(قدس سره) منطبق بر فرمایش امام رضا(علیه السلام) است که نشان می‌دهد که نظرات وی _ مستقیم و غیرمستقیم _ برگرفته از مکتب اهل بیت(علیهم السلام) می‌باشد.

«قال الشّیخ محیی‌الدّین بن عربی(قدس سره): المتجلَّی له ما رأى سِوَى صورته فی مرآة الحق وما رأى الحق ولا یمكن أن یراه مع علمه أنه ما رأى صورته إِلا فیه»؛ شیخ محیی‌الدین بن عربی(قدس سره) فرموده است: کسی که (حق) برایش تجلی می‌شود، جز صورت خود در آینۀ حق چیزی نمی‌بیند و او حق را ندیده و امکان ندارد که او را ببیند، با این‌که می‌داند جز صورت خود را در حق ندیده است.

«كالمرآة فی الشاهد إِذا رأیت الصورة فیها لا تراها مع علمك أنك ما رأیت الصُّوَرَ أو صورتك إِلا فیها»؛ مانند آینه نسبت به مشاهده‌گر که وقتی صورت را در آینه می‌بینی، آن را نمی‌بینی با این‌که می‌دانی صورت‌ها یا صورت خود را جز در آن ندیده‌ای. «فأبرز اللَّه ذلك مثالًا نصبه لتجلیه الذاتی لیعلم المتجلَّى له أنه‏ ما رآه»؛ خداوند آن را به عنوان مثالی برای تجلی ذاتی‌اش آشکار کرد تا تجلی شونده بداند که چه می‌بیند.

«وما ثَمَّ مثال أقرب ولا أشبَه بالرؤیة والتجلی من هذا»؛ و هیج مثالی نزدیک‌تر و شبیه‌تر از این [مثال] به رؤیت و تجلی [ذاتی] نیست. «وأجهد فی نفسك عند ما ترى الصورة فی المرآة أن ترى جرْم المرآة لا تراه أبداً البتة»؛ و هنگامی که صورت را در آینه می‌بینی، کوشش کن که جِرم آینه را ببینی که قطعاً هیچ‌وقت آن را نخواهی دید.

«ثم قال: فهو مرآتك فی رؤیتك نفسك وأنت مرآته فی رؤیته‏ أسماءه وظهور أحكامها»؛[5] سپس فرمود: پس او آینۀ تو در دیدن خودت است و تو آینۀ او در دیدن اسما و ظهور احکام آن‌ها هستی.

در مثال آینه، دو نکتۀ مهم وجود دارد:

نکتۀ اول: هنگامی كه تصویر خود را در آینه می‌بینیم، قادر به لمس آن‌ نیستیم. این بیان‌گر آن است که تصویر در آینه، وجود مستقلی از ما ندارد و تنها تجلی وجود ما در آینه است.

نکتۀ دوم: آینه تنها به اندازۀ ظرفیت و اندازۀ خود می‌تواند تصویر ما را نشان دهد؛ بنابراین آینه‌ای که اندازه و ظرفیت کوچکی دارد، به همان اندازۀ محدود می‌تواند بخشی از تصویر ما را منعکس کند و هر چقدر اندازۀ آینه، بزرگ‌تر باشد، ابعاد بیشتری از تصویر ما را منعکس می‌کند.

حال از نظر ابن عربی(قدس سره) هنگامی که خداوند(عز و جل) بر قلب سالک تجلی ذاتی می‌کند، اولاً سالک معرفت پیدا می‌کند که خود و همۀ ماسوی‌الله، وجود مستقلی از خود ندارند و وجود حقیقی از آنِ حق تعالی است و همه موجودات، ظهورات و تجلیات او هستند. ثانیاً خداوند بر حسب ظرفیت، قابلیت ازلی و سعۀ وجودی عارف بر قلبش تجلی ذاتی می‌کند.

بر این اساس، حضرات معصومین(علیهم السلام) به دلیل قابلیت و سعۀ وجودی‌ گسترده، مظهر کامل صفات و اسمای الهی بوده و به عنوان انسان کامل، آیت عظمای الهی، صاحب ولایت کلیۀ‌ الهیه و مقام خلیفة اللهی هستند. پس از آن‌ها سایر انسان‌ها نیز می‌توانند به حسب ظرفیت و قابلیت ازلی خود، منعکس کنندۀ وجود حضرت حق(جل جلاله) باشند.[6]

بنابراین سالک الی الله باید با تفکر و تأمل در این مثال‌ها به جایگاه حقیقی انسان در پیشگاه الهی پی‌برده و با انگیزه، تلاش، همت بیشتر، توبه و انابۀ پیوسته، تزکیه، تهذیب، نماز شب، دعا، وفاداری به دستورات سلوکی استاد، مراقبۀ کامل، توکل‌ و تضرع به حضرت حق(جل جلاله) و توسل به اهل بیت(علیهم السلام)، از آن بزرگواران بخواهد که قابلیت‌ها و ظرفیت‌های وجودی‌اش را شکوفا کرده و برای ارتقای کمال معنوی و معرفت به ذات اقدس حق از او دست‌گیری باطنی بفرمایند

تا به مرتبه‌ای برسد که با عین الیقین، بلکه حق الیقین دریابد که وجود حقیقی فقط از خداوند(عز و جل) است و ماسوی الله تنها آینۀ‌ منعکس کننده و تجلیات آن وجود یگانه هستند؛ بنابراین هر چیزی که برای سالک متجلی می‌شود، آن را در آینۀ حق می‌بیند و بس.

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

[1]. دیوان منصور حلاج، ص 136.

[2]. شیخ صدوق، التوحيد، ص 434 _ 435.

[3]. خواجه حوراء مغربی، رساله نور وحدت، ص 87.

[4]. دیوان منصور حلاج، ص 114.

[5]. محيى الدين بن عربى، فصوص الحكم، ج 1، ص 61 _ 62.

[6]. در عرفان اسلامی از انسان کامل به عنوان «کون جامع» نام برده می‌شود؛ به معنای آن‌که همه‌ مراتب هستی در انسان کامل متجلی است. ر.ک: داود قيصرى، شرح فصوص الحكم، ص 329.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات