بدن؛ مرکب سالک در سفر معنوی

مرکب سالک، بدن اوست، اهل سیر و سلوک باید به بهداشت و سلامتی بدن توجه کنند و مزاجشان متعادل باشد، صفرا و سودا بر آن‌ها غالب نشود؛ زیرا روی فهم و درک مطالب تأثیر دارد.

البته مسئله‌ بهداشت بدن تعمیم دارد و افراد غیر سالک هم، باید به بهداشت بدن توجه کنند. در مسافرت با اسب یا ماشین اگر راننده به آن وسیله یا آن اسب رسیدگی نکند ممکن است او را وسط راه ‌بگذارد. همین‌طور اگر سالک به صحت و قوت بدن توجه نکند ممکن است بدن مریض شود و او را به مقصد نهایی نرساند.

سلوک بدون معاش ممکن نیست

اهل سلوک لازم است تحصیل معاش داشته باشند، این مطلب برای طلاب حوزه و اهل کسب و کار عمومیت دارد؛ یعنی طلاب باید شهریه‌ به اندازه کافی داشته باشند تا بتوانند به جسمشان رسیدگی کنند، اما اگر شخصی در این راه، فقر ظاهری داشته باشد و نتواند خودش را جمع و جور کند، نتواند به سلامتی بدن توجه کند چنین فردی مشکل خواهد داشت.

توکل واقعی یا توهم توکل؟

سالک باید توکل قوی به خدا داشته باشد که در اثر آن توکل قوی ارزاق خودش را از غیب تأمین کند. بزرگانی از عرفا و علما چنین حالتی از توکل داشته‌اند؛ مثلاً میرزا علی قاضی(رحمة الله علیه) در حوزه علمیه نجف اشرف بودند و شهریه‌شان هم برقرار نبود و خیلی در مضیقه بودند و از ایشان نقل شده که فرمودند: آزمایش من به فقر است.

سید علی قاضی(رحمة الله علیه) ایمان و توکل فوق العاده‌ای داشت با این‌که چهار عیال داشتند و چند اولاد داشتند. از نظر ما مسلم است که ارزاقی غیر منتظره از غیب به ایشان می‌رسیده است که می‌توانسته‌اند به امور‌شان رسیدگی کنند.

تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست‏

راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش[1]

سید هاشم حداد(رحمة الله علیه) پولی را از شخصی قرض گرفته بودند و در همان لحظه، شخص طلبکار در خیابان می‌گوید طلب ما را بده و ایشان پول قرض گرفته را به او می‌دهد. این مطلب نشان‌دهندۀ عارفانی هست که ارزاق غیبی الهی برایشان میسور گشته است.

در اصفهان خیابانی به نام سید است که در آن خیابان مسجد سید شفتی است. در حالات ایشان نوشته‌اند: برای تعمیر مسجد پول نداشت ولی بنّا و کارگر گرفته بود که کار ساختمان مسجد را انجام می‌دادند. هنگامی که می‌خواست مزد کارگرها را بدهد از زیر تشک مبالغی در می‌آورد و به آن‌ها می‌داد. يكى از كارگران در وقت بناى مسجد با خود مى‌گويد: سيد كه بالاى سر ما نيست ببيند ما كار مى‌كنيم يا نمى‌كنيم،خوب است در گوشه‌اى بخوابم، بنابراين استراحت مى‌كند و موقع غروب آفتاب، پاهاى خود را گل‌آلود مى‌كند و خدمت سيد براى دريافت مزد مى‌آيد.

رويه مرحوم سيد اين بود كه دست مى‌كرد زير تشكِ‌ زير پايش و پول در مى‌آورد و مزد هر كارگرى را به قدرى كه در دستش قرار مى‌گرفت،مى‌داد. چون نوبت به آن كارگر بى‌كار مى‌رسد، هر چه مرحوم سيد -رحمه اللّٰه- دست زير تشك مى‌كند چيزى به دستش نمى‌آيد،معلوم مى‌شود كارگر در آن روز بى‌كار بوده برخی گفته اند کاغذی بیرون می آید که بر آن نوشته بود:

نابرده رنج گنج میسر نمی شود

مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد[2]

تعارض معیشت با سلوک

شخصی که می‌خواهد به این راه وارد شود -طلبه یا غیر طلبه- یا باید توکل قویی داشته باشد تا معیشت خود را از راه توکل تأمین کند و این هم مواردش خیلی کم و نادر است یا از راه حلال معیشتش تأمین شود؛ چون اگر چنین توکلی نباشد امکان دارد از نظر تفکر و پیشرفت سلوکی متزلزل و مضطرب شود، وقتی فکرش پیش امور معیشتی است با اعمال سلوکی تعارض پیدا می‌کند و نمی‌تواند در این راه، پیشرفت روحی پیدا کند.

برای سالک در این مسیر صحت و قوت بدن واجب است تا بتواند مسیر را به نهایت و کمال برساند؛ لذا برای سلامتی و قوت بدن لازم است کسب و کاری داشته باشد. برای خوراک، پوشاک، مکان و امثال آن واجب است که تحصیل معیشت کند. اما طلب معیشت چقدر باشد؟ چون طلب معیشت برای تقویت و تغذیه‌ مزاج لازم است و ضرورت دارد، باید به قدر ضرورت اکتفا کرد چون اصل این مطلب ضروری است و لازمۀ تغذیه و صحت بدن است؛ بنابراین برای کسب معیشت هم باید به اندازۀ ما‌به‌الکفایه و به‌قدر ضرورت اکتفا کرد.

چرا نباید برای معیشت بیشتر از مقدار کفایت تلاش کرد؟

اگر مدام دنبال طلب معیشت برود و بیشتر از آن مقداری که لازم است پس انداز کند و دائماً از این کسب به آن کسب برود و اوقات را صرف کسب و کار، سرمایه و معاملات دنیوی کند این دیگر چه وقت به سلوکش می‌رسد؛ بنابراین می‌بایست در طلب معیشت به اندازه‌ای که برای امور بدن لازم است اکتفا کند.

اهل بیت(علیهم السلام) ما را از فرو رفتن در امور دنیا برحذر داشته‌اند.اکثر خطبه‌های نهج البلاغه درمذمت دنیاست، فقط یک یا دو خطبه در مدح دنیاست که دنیای «احبّاءُاللّه» است،دنیایی که جزء آخرت است و پلی برای آخرت است.[3]

چون كه مال و ملك را از دل براند

ز آن سليمان خويش جز مسكين نخواند[4]

دنیای ممدوح یا مذموم؟

اگر انسان در امور کسب و کار زیاده روی کند و پول روی پول اندوخته کند بعداً برای این شخص وزر و وبال خواهد شد و منشأ فساد قرار می‌گیرد. شخصی که در مسیر اخلاقی و عرفانی است و هنوز خودش را تزکیه نکرده است باید بیشتر وقتش را صرف مسایل سلوکی و اخلاقی کند نه این‌که سراغ دنیا برود و از سلوک بیفتد، وقتی از سلوک افتاد دیگر این دنیا برای او دنیای مذموم خواهد بود. زمانی که تعلقات دنیوی او زیاد ‌شود دیگر توجه نمی‌کند به این‌که سال خمسی داشته باشد و در راه خدا انفاق کند.

آن دنیایی که مقدمه و پلی برای آخرت شود دنیای ممدوح است. حضرت علی(علیه السلام) در نهج البلاغه برای دنیای ممدوح می‌فرماید: «اِنَّ الدُّنْيا … مَسْجِدُ اَحِبّاءِ اللّهِ، وَ مُصَلّي مَلائِکَةِ اللّهِ، وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللّهِ، وَ مَتْجَرُ اَوْلِياءِ اللّهِ، اِکْتَسِبُوا فِيَها الرَّحْمَةَ، وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ»؛[5] دنيا … مسجد محبان خدا و جایگاه نماز فرشتگان و محل فرود آمدنِ وحي خدا و تجارت‌خانه دوستان خداست که در آن آمرزش خدا و بهشت را به‌دست آوردند.

مدیریت نفس؛ کلید سلوک موفق

تأمین معیشتی که واجب است، عبادت حساب می‌شود. در روایتی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «الکاسب حبیب اللّه»؛[6] کاسب دوست خداست. کاسب چه وقت می‌تواند حبیب اللّه باشد؟ وقتی که خیلی در دنیا فرو نرود و به اندازۀ کفایت از دنیا برداشت کند.

طلاب حوزه اگر از طرف خانواده‌شان حمایت نشوند یا خانواده‌ آن‌ها فقیر باشند، باید در آن حوزه و مدرسه‌ای که هستند تأمین شوند. امروزه الحمدللّه مدارس، شهریه می‌دهند، آشپزخانه دارد. برای این‌که طلبه درسش را بخواند و از نظر اخلاقی و معنوی به کمالاتی برسد،حجره در اختیار طلبه قرار می‌دهند در نتیجه امورشان آن‌طوری که ایشان اشاره می‌کنند مختل نمی‌ماند. سالک نباید تن پروری کند و نفسش را آزاد بگذارد تا هر چه خواسته دارد انجام دهد.

اگر چنین کند توفیقی در این مسیر نخواهد داشت. مثال زده‌اند شخصی که در سفرهای ظاهری سوار اسب می‌شود که از شهری به شهر دیگر برود، در این مسیر طولانی اسب نیاز به علف و استراحت دارد، در اثنای راه باید استراحت‌گاهی باشد که هم خودش استراحت کند، هم آن مرکب استراحت کند، اگر به جایی رسید که زمین چمنی بود و اسب را در آن چمن‌زار آزاد گذاشت و دنبالش نرفت تا او را محدود کند، آن‌گاه این اسب خودسر در چمن‌زار و علف‌زار برای خودش می‌چرد و شکم پروری می‌کند.

بعد صاحب اسب اگر سوار اسب شود، این اسب چموشی خواهد کرد؛ لذا باید اسب، خودش را مقید کند تا رام شخص باشد و او را به مقصد برساند.

هم‌چنین در سفر معنوی و سلوکی اگر در سیر و سلوک شکم و بدن خود را آزاد بگذاری، نفس را محدود نکنی ، آداب و سننی که در شرع اسلام بیان شده است انجام ندهی و بر خواسته‌های نفس لجامی نزنی موفق نمی‌شوی و نمی‌توانی راه حق را به نهایت برسانی.

 

 

برگرفته از کتاب توشه سالکان

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

 

کتاب توشه سالکان

 

 

 

 

[1]. حافظ شیرازی، دیوان حافظ، ص 380.

[2]. علی سعادت ‌پرور، پاسداران حریم عشق، ج 7، ص 345.

[3]. سید رضی، نهج البلاغه، ص 493.

[4]. بديع الزمان فروزانفر، شرح مثنوى شريف (فروزانفر)، ج‏ 2، ص 383.

[5]. همان.

[6]. عبد الاعلی سبزواری، مواهب الرحمان، ج 3، ص 170.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات