ارزش علم همراه با عمل
«روي عن النبي(صلی الله علیه و آله و سلم): مَن عَمِلَ بِمَا عَلِم وَرَّثَهُ اللّهُ عِلمَ مَا لَمیُعلَم»؛ هر کس به آنچه میداند عمل کند خداوند نادانستنیهایش را به او نشان میدهد و او را به مقصد میرساند. از این حدیث استفاده میشود که عمل، شرط سیر و سلوک است و مراد از عمل همان عملی است که انسان را به مقصد میرساند که از قرآن و سنت گرفته شده است.
«عن أبي عبد اللّه(علیه السلام) قال: اَلعِلمُ مَقرُونٌ إِلَى العَمَل فَمَن عَلِمَ عَمِلَ وَ مَن عَمِلَ عَلِمَ وَ العِلمُ يُهتَفُ بِالعَمَل فَإِن أَجَابَهُ وَ إلَّا اِرتَحَلَ عَنهُ»؛ علم همراه عمل است هر که بداند عمل میکند و هر که عمل کند علم دارد و علم، عمل را در بردارد و اگر علم را به کار نگیری آن نور خاموش میشود و از دست شما میرود.
علم فریاد میزند حال که این دانش را از نظر اخلاقی و معرفتی پیدا کردید باید به کار بگیرید. علم تنها و بدون عمل انسان را به مقصد نمیرساند. اگر علم را به کار بگیرید با شما باقی میماند؛ لذا سعی کنیم هر چیزی را که یاد میگیریم آن را به کار ببندیم.
امام صادق(علیه السلام) در باره قبولی عمل فرموده است: «لاَ يَقْبَلُ اَللَّهُ عَمَلاً إِلّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لاَمَعْرِفَةَ إِلاَّ بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ اَلْمَعْرِفَةُ عَلَى اَلْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلاَ مَعْرِفَةَ لَهُ أَلاَ إِنَّ اَلْإِيمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ»؛ خداوند هیچ عملی را از انسان قبول نمیکند مگر اینکه آن عمل مقرون به معرفت و شناخت باشد و هیچ معرفتی را قبول نمیکند مگر با عمل همراه باشد و کسی که عمل نمیکند معرفت ندارد، آگاه باشید بعض ایمان از بعض دیگر است و به هم اتصال دارند.
اعمالی که انسان جاهلانه و بدون معرفت انجام میدهد اگر مستند به قرآن و سنت نباشد نمیتواند استفاده کند بلکه بیشتر به ضلالت و گمراهی میافتد. شرط سیر و سلوک عمل به فرمودههای قرآن وسنت است. باید به راهنمایی استاد عمل کنی تا به هدف برسی.
اگر انسان به منازل راه شناخت پیدا کرد این معرفت به منزله چراغ و روشنایی است که او را به عمل وادار میکند. ایمانی که لازمه فرد سالک است مثل دانههای زنجیر به هم وصل است اگر بخواهی تکهای از راه را بروی و بقیه راه را ول کنی به مقصد نمیرسی.
برگرفته از کتاب توشه سالکان
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
.1 محمدتقی مجلسی، روضة المتقين، ج 2، ص 322.
2. کلینی، كافي، ج 1 ، ص 44.
3. همان.





