13 ویژگی‌ مکتب اخلاقی عرفانی نجف و اساتید آن

13 ویژگی‌ مکتب اخلاقی عرفانی نجف و اساتید آن

ویژگی‌های اساتید و مکتب اخلاقی و عرفانی نجف

اساتید مکتب عرفانی نجف که بیشتر آن‌ها از فقیهان برجسته و عالمان بزرگ اسلام هستند، بهترین نمونۀ عارفان و سالکان راستین‌اند که تبیین دقیق‌تر شیوۀ زندگی و مبانی سلوکی ایشان، الگوی کاملی از سلوک راستین را به تصویر خواهد کشید. هم‌چنین با توجه به گستردگی مکاتب بشری، مکتب اخلاقی _ عرفانی نجف از مکاتبی است که طرف‌داران بسیاری دارد؛ از این ‌جهت ذکر ویژگی‌های این مکتب و اساتید آن از منحرف شدن و قرار گرفتن در مکاتب باطل باز می‌دارد:

  1. قرآن‌ محوری

در مکتب اخلاقی و عرفانی نجف، وقتی یکی از مریدان سلوکی از سید علی آقای قاضی(قدس سره) دستور سلوکی می‌طلبد، پاسخ می‌شنود: دستور العمل، قرآن کریم است؛ زیرا در قرآن دوا و شفای هر دردی نهفته است. این دستورهای شفابخش را به تعبیر مرحوم ملکی تبریزی(قدس سره) باید از تدبر در آیات قرآن به دست آورد.

هم‌چنین سالک باید هر چه توان دارد، به تهذیب و تزکیۀ نفس خود بپردازد تا توفیق دست‌یابی بیشتر به فهم عمیق‌تر قرآن را پیدا کند. معرفت نفس، راه مهمی برای کسب توحید است و چنین معرفتی نزد مکتب عرفانی نجف با صحت مزاج، اصلاح اخلاق، عمل به شریعت و تدبیر معیشت ممکن می‌شود. پس از سلامتی جسمی و روحی، باید در ابتدا توبه کرد و کوتاهی‌ها را جبران نمود و مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه را در تربیت نفس دنبال کرد.

  1. همراهی ذکر و فکر

ویژگی دیگر این مدرسه، همراهی فکر و ذکر است که سالک باید هر دو را در قلبش سُکنی دهد. ذکرِ بی‌فکر، سطحی بوده و فکرِ بی‌ذکر، فاقد رشد و نموّ است. ذکر هم باید همراه توسل به اهل بیت(علیهم السلام) انجام گیرد. هم‌چنین سالکِ مکتب اخلاقی و عرفانی نجف باید بر نوافل، خصوصاً نافلۀ شب مراقبت ورزد تا به مقام ذُکر نایل آید.

  1. حکمت و عقلانیت

عرفان مکتب نجف، حکیمانه است و با حکمت و عقلانیت به تبیین معارف اخلاقی و عرفانی می‌پردازد. گوهر مکتب اخلاقی و عرفانی نجف، محبت و عشق در بندگی خداوند متعال است و زهد حقیقی را در همین بندگی عاشقانه تفسیر می‌کند.

منازل سلوک در این مدرسه، مراحل بندگی محبتی است که آغازش، بیداری بندگی و انجامش، بندگی توحیدی است و محبت، هم‌چون روح در همۀ این مراحل و منازل، سریان و جریان دارد.

آخوند ملاحسینقلی همدانی(قدس سره)، شرط طلبِ محبت را ترک معصیت می‌داند که جز از آن طریق، کسب محبت نشاید و بر سالک الی الله لازم است تا با مجاهدت و ترک معصیت، کسب بندگی عاشقانه را تحصیل کند. نفی تعلق از خلق هم، راه مهمی برای کسب عشق به خداست.

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ

دانی که پس از مرگ چه باقی ماند

عشق است و محبت است و باقی همه هیچ

  1. جامعیت در فقه و عرفان

از ویژگی‌های برجستۀ بزرگان این مكتب سلوكی، شخصیت جامع ایشان است. بیشتر این بزرگان از نظر اشراف و احاطۀ علمی و اعلمیت در اجتهاد و استنباط، زبان‌زد خاص و عام بوده‌اند، هر چند بعضی از آنان به دلایل خاص و مهمی از پذیرش مرجعیت سر باز زده‌اند.

آن‌ها وظیفۀ اصلی خود را، ترویج باطن و روح دین اسلام دانسته و عَلَم اِفتا را بر دوش عالمان دیگر شریعت، شایسته و اشتغال خود را به كشف حقیقت خلقت، بایسته دیده‌اند.

شریعت در سراسر وجود این بزرگواران تحقق یافته و حال، قال، فكر و فعل ایشان، رسالۀ عملیۀ عینی بوده است. بر این اساس هیچ کدام از این بزرگواران از جادۀ طریقتِ مبتنی بر شریعت منحرف نگشته و از شدت واردات توحیدی، گرفتار شطحیّات نشده‌اند.

  1. پیوستگی توحید و ولایت

یكی از پیچیده‌ترین و اساسی‌ترین مفاهیم در سیرۀ معرفت نفس، توجه به مفهوم توحید و ولایت و درک ارتباط و اندکاک آن‌ها در یک‌دیگر است. از آن‌جا که مبانی نظری سیرۀ معرفت نفس مبتنی بر هستی شناسی عرفانی است، دو مفهوم «وحدت وجود» و «انسان کامل» تبلور ویژه‌ای در رویکردهای فکری و عملی این سیرۀ نورانی دارد.

با توجه به این‌که تبیین دقیق و نظری نحوۀ این ارتباط به مباحث علمی زیادی نیاز دارد، لذا در این‌جا به یکی از مبانی اصیل عرفان اسلامی؛ یعنی «انسان کامل» به صورت گذرا می‌پردازیم:

انسان کامل، تنها مظهر کامل اسم «الله(جل جلاله)» است که به دلیل انعکاس تمام مراتب هستی در او، در عرفان اسلامی به کون جامع یا قطب عالم مشهور است. وجود مقدس چهارده معصوم(علیهم السلام) به عنوان انسان کامل، خلیفۀ خداوند(عز و جل) بر روی زمین و واسطۀ بین خدا و خلق می‌باشند.

از آن‌جا که نفس انسان واجد مراتب مختلف هستی، اعم از ماده، مثال، عقل و … است، لذا شناخت مراتب بالای باطنی نفس، مستلزم رسیدن به معرفت ولایت انسان کامل به عنوان حجت خدا در عالم است؛

بنابراین یکی از لوازم مهم این سیره، التجا و اهتمام به ولایت پیشوایان دین(علیهم السلام) است تا ضمن توسل و تمسک به باطن آن بزرگواران و انس و محبت به ساحت مقدسشان، بتوان به مراتب کمال و معرفت حق دست یافت. فرازهای پر محتوای زیارت جامعۀ کبیره بیان‌گر ضرورت تمسک به ولایت برای رسیدن به توحید است:

«الْحَقُّ مَعَكُمْ وَفِیكُمْ وَمِنْكُمْ وَإِلَیكُمْ وَأَنْتُمْ أَهْلُهُ وَمَعْدِنُهُ وَمِیرَاثُ النُّبُوَّةِ عِنْدَكُمْ وَإِیابُ الْخَلْقِ إِلَیكُمْ وَحِسَابُهُمْ عَلَیكُمْ وَفَصْلُ الْخِطَابِ عِنْدَكُمْ وَآیاتُ اللَّهِ لَدَیكُمْ وَعَزَائِمُهُ فِیكُمْ وَنُورُهُ وَبُرْهَانُهُ عِنْدَكُمْ وَأَمْرُهُ إِلَیكُمْ … مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ … بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَبِكُمْ یخْتِمُ [اللَّهُ‏] وَبِكُمْ ینَزِّلُ الْغَیثَ وَبِكُمْ یمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلا بِإِذْنِهِ.»[1]

در نتیجه فتوحات ابواب معنوی برای سالكان راه خدا، جز از ناحیۀ اتصال به امام(علیه السلام) ممكن نیست. در این میان، اساتید عرفان نیز صرفاً واسطۀ اتصال به سرچشمۀ فیض‌اند و تلمذ شاگرد در محضر استاد مهذب كامل، در واقع استعانت از محضر ولیّ الله الأعظم، امام حیّ، مرشد كل و هادی سُبل حضرت بقیة الله(ارواحنا فداه) است.

بر اثر چنین استمدادی، سالک می‌تواند عارف به معارف اهل بیت(علیهم السلام) و نائل به مقام انسان كامل شود و هر طریقی غیر از این راه، طریق گمراهی است.

  1. سیر انفسی و باطنی

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید:

{سَنُرِیهِمْ آیٰاتِنٰا فِی الْآفٰاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتّٰى یتَبَینَ لَهُمْ أَنَّهُ اَلْحَقُّ}؛[2] به زودی نشانه‌های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‌دهیم تا برای آنان آشکار گردد که او حق است.

بزرگان عرفان با استناد به مفاهیم بلند این آیۀ كریمه، سیر الی الله را به دو گونه سیر آفاقی و سیر انفسی تقسیم می‌کنند:

سیر آفاقی آن است كه سالک با تفكر در آفرینش آسمان و زمین، اختلاف شب و روز و به‌طور كلی همۀ مظاهر طبیعت، به مشاهدۀ جلوه‌های جمال محبوب لایزال مشغول می‌گردد تا جایی كه این دیدن و تفكر، عادت همیشگی او و موجب انصراف از عالم ظاهر و شواغل بیرونی شده و هم‌نشینی فكری و ذهنی دائمی با خدای سبحان را برایش فراهم می‌آورد. نتیجۀ این سیر، مشاهدۀ خداوند(عز و جل) در ظهورات و كثرات عالم طبیعت خواهد بود.

گونۀ دوم سیر الی الله كه در مرتبۀ بالاتری از سیر آفاقی قرار دارد، سیر انفسی است. این سیر مبتنی بر معرفت علمی و عینی سالک در شناخت حقایق وجودی و معرفتی انسان است.

سالک پس از اشتغالات فكری دائم در آیات و نشانه‌های الهی در مظاهر بیرونی، متوجه درون خویش گردیده و در طلب شناختِ عالم اكبر منطوی در نفس خویش برمی‌آید. نتیجۀ این سیر كه شناخت كمالات جِبلّی و سرشتی در نفس است، او را به مشاهدۀ حقیقت والای بی‌بدیل خویش _ كه همان وجه الهی اوست _ موفق می‌دارد، همان‌طور که فرمودند:

«مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏»؛[3] هر کس خودش را شناخت، خدای خود را شناخته است.

نکتۀ قابل توجه این‌که، چون این سیر مبتنی بر كثرت توجهات درونی و تعمق در مراتب باطنی نفس انسان می‌باشد، از جهاتی دارای دشواری‌های عظیمی است كه هر كسی را توان راه رفتن در این طریق نیست.

  1. ارتباط دائمی استاد و شاگرد

سیرۀ تربیتی این بزرگواران، مبتنی بر ارتباط دائمی استاد و شاگرد است. این ارتباط، شامل ارتباطات ظاهری است؛ از جمله حضور شاگرد در جلسات درسی، محافل ذكر خدا و پیامبر و اهل بیت(علیهم السلام)، انس با رفقای سلوكی و همراهی در مسافرت زیارتی می‌باشد.

جنبۀ با اهمیت‌تر، ارتباط باطنی و قلبی است كه هیچ محدودیت زمانی و مكانی ندارد. زمینۀ تحصیل ارتباط باطنی، ارتباط ظاهری و پیروی از دستورات تربیتی استاد و تصفیۀ درونی است.

راه عرفان، راه باطن است. این گنج در درون خود سالک نهفته است و استخراج آن هم به دست  خود اوست. استاد نقش توجه دهنده را دارد. این وظیفۀ سالک است كه بر اثر متابعت از دستورات استاد و مراقبه و مجاهده و ملازمت صدق، قابلیت استفاده از باطن استاد را در خویش ایجاد نماید.

تا زمانی كه سالک به این مرحله از طهارت باطن و صفای روحی دست نیابد، كار درست نمی‌شود. معیت ظاهری شاگرد نیز باید به متابعت باطنی منتهی شود. این مهم، تماماً در نتیجۀ سیر باطنی و كثرت توجهات درونی قابل تحصیل است.

از این‌روست كه بسیاری از مدعیان سلوک كه تصوری صحیح از منطق سیر انفسی ندارند و یا با همان انتظاری كه از فِرَق كشف و كرامتی مانند متصوفه یا دراویش دارند، وارد این راه می‌شوند، پس از مدتی بدون آن‌كه به مقصود باطل خویش دست یابند، افسرده و سرخورده این راه را رها می‌کنند.

  1. مهربانی و عطوفت

از جمله نكات بارز اخلاقی اولیای الهی، اخلاق كریمۀ ایشان است. آن‌ها با تأسی به رسول مهربانی‌ها، عطوفت و مهربانی را سرلوحۀ گفتار و كردار خویش قرار داده‌اند. البته در برخورد با كسانی كه دغدغۀ سیر الی الله دارند و همّ و غمشان رسیدن به سرمنزل توحید است، محبتشان رنگ و بوی دیگری دارد تا جایی كه مانند فرزند خویش، بلكه بیشتر او را دوست می‌دارند.

مرحوم حداد با این‌كه خودشان فرزندی به نام سید صالح داشتند، به آیت الله کمیلی(دامه برکاته) فرموده بودند: «تو فرزند حقیقی من هستی».[4] به راستی و درستی، این كلام بدون هیچ‌گونه تعارف و مجامله‌ای از زبان ولیّ خدا صادر می‌شود. در حقیقت، محبت ایشان نسبت به شاگردانشان به اندازه‌ای است كه بیشتر شاگردان بدون هیچ تردیدی ایشان را پدر مهربان خویش، بلكه مهربان‌تر از پدر می‌دانند.

دلیل این محبت و علاقه محبان و شاگردان آن است كه معظم‌له تمام زندگی خود را وقف این راه و دوستان و شاگردان خویش نموده است و اگر مشكلی برای یكی از دوستان پیش بیاید و ایشان مطلع باشند، تمام سعی و تلاش خود را در جهت رفع آن به كار می‌بندند.

  1. فعالیت اجتماعی

اولیای الهی با وجود مشغولیت باطنی و كثرت واردات قلبی كه احوال درونی هر سالک روشن ضمیری را در وادی جذبه‌های روحی و سلوكی قرار می‌دهد و مستلزم صرف وقت و انصراف از عالم ظاهر است، از مسئولیت خانوادگی و اجتماعی خویش غافل نبوده و همواره در صحنه‌های اجتماعی حضور موثری داشته‌اند.[5]

  1. تلمذ سهل و ممتنع

از دیگر ویژگی‌های ایشان، سهل و ممتنع بودن رابطۀ استاد و شاگردی است. سهل از آن جهت كه با روی گشاده و فروتنی تمام، طالبان حقیقت را به خود راه می‌دهند و ممتنع از آن روست كه مبنای ایشان در سلوک، رسیدن به معرفت حقیقی و حقیقت بندگی است؛ چون روش ایشان در سیر و تربیت شاگردان، سیر باطنی است؛

بنابراین تا زمانی كه شاگرد با نیت صادق در راه سلوک قدم نگذارد و از توجهات ظاهری و تمایلات مادی منصرف نشود و اهل باطن نگردد، نمی‌تواند از محضر این بزرگواران بهره‌مند و مستفیض گردد، هر چند سالیان طولانی هم در محضر ایشان باشد. معظم‌له در این خصوص می‌فرماید:

«آثار استاد در مرید وقتی ظاهر می‌شود كه در ارتباط معنوی با او صادق باشد. بعضی می‌گویند ما آمدیم، ولی فلانی چیزی به ما نشان نداد یا چیزی نگرفتیم و دست خالی رفتیم. بندۀ خدا! شما كه از اول به صورت امتحان آمده بودی و فكرت جای دیگر بود، چگونه می‌توانی از چنین جلسه‌ای بهره‌برداری معنوی كنی؟»[6]

  1. بی‌توجهی به کشف و کرامت

آن‌چه در احوال اساتید این سیره یا در دستورات سلوکی ایشان ذكر گردیده، توجه نكردن به مكاشفات و پرهیز از سرگرم شدن به چنین اموری، بسیار حائز اهمیت است. درست است که نتیجۀ طبیعیِ قطع تعلقات مادی و تقویت جنبۀ روحانی، ظهور و بروز کشف و کرامات است، اما كسی كه مقصد اعلای خود را رسیدن به لقاء الله و معرفت او قرار داده، خود را اسیر بازیچه‌های نفسانی و حجاب‌های ظلمانی و حتی حجاب‌های نورانی قرار نمی‌دهد. حضرت حاج سید هاشم حداد(قدس سره) در این‌باره می‌فرماید:

«این‌گونه كارها بنده را از خدا به خود مشغول می‌نماید و خلاف سیر می‌باشد.[7] مردم چرا مكاشفه می‌خواهند؟ عالم سراسرش مكاشفه است.[8]»

  1. دعوت به خدا

این مسئلۀ مهم یكی از اصلی‌ترین وجوه افتراق و تفاوت عرفان حقیقی و كاذب است. عرفان حقیقی تمام آثار خودی و منیت را محو می‌كند و هر فضل و كمالی را كه در وجود عارف یافت می‌شود به حضرت حق نسبت می‌دهد. البته این انتساب، حقیقی و برگرفته از بینش عمیق توحیدی است.

او حقیقتاً مؤثر الوجودِ یگانۀ عالم را ذات باری تعالی می‌بیند. عارف موحد كه از مرزهای منیت، خودبینی و خودخواهی پا را فراتر گذاشته و فقط حضور بی‌منتهای حق را در سراسر عالم وجود مشاهده می‌كند و بس؛ او نه خود را می‌بیند و نه غیر خود را، نه خودیتی برای خود قائل است و نه حد و تعینی را در دیگری مشاهده می‌كند.

  1. تواضع و فروتنی

از ویژگی‌های بارز عارفان مکتب نجف، تواضع و فروتنی آن‌هاست. غرور و تکبر، زاییدۀ غفلت و فراموشی عظمت و بزرگی خداوند سبحان و منیت و خودبینی است. اساتید طریقت مکتب نجف که عارف به حقیقت نفس فقیر و ضعیف انسانی و حاضر در محضر جلال و جبروت خداوندی‌اند، چگونه می‌توانند غیر از فقر الی الله و خادم خلق الله برای خویش شأنی قائل باشند؟!

زی طلبگی آنان برای الفت و هم‌نشینی با عموم مردم مانعی ایجاد نکرده است؛ به همین جهت، در هر جمعی که حاضر باشند، در نهایت فروتنی و با مهربانی تمام، بدون آن‌که توجهی به شئون علمی یا مراتب باطنی خویش داشته باشند، با اهل مجلس به صحبت و هم‌نشینی می‌پردازند و از امور و احوال ایشان جویا گردیده و یا به سؤالاتشان پاسخ می‌دهند.

این بزرگواران در مواجهه با شاگردان خویش، آن‌قدر ساده و بی‌آلایش و بدون تکبر برخورد می‌کنند که اگر شخصی مؤدب به آداب نباشد، بیم جسارت و مراعات نکردن آداب حضور می‌رود.

 

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

[1]. حق همراه شما و در شما و از شما و به سوى شماست و شما اهل حق و سرچشمۀ آن هستيد و ميراث نبوت نزد شماست و بازگشت خلق به سوى شما و حسابشان با شماست و سخن جدا كنندۀ حق از باطل‏ نزد شماست و آيات خدا پيش شما و تصميمات قطعى‏اش در شما و نور و برهانش نزد شماست و امر او متوجه شماست …

هر که آهنگ خدا کند، به وسیلۀ شما آغاز می‌کند و هر که بخواهد به توحید برسد، از طریق شما می‌رسد … خدا با شما آغاز كرد، و با شما ختم مى‏‌كند و به خاطر شما باران فرو مى‏‌ريزد و تنها براى شما آسمان را از اين‌كه بر زمين فرو افتد نگاه مى‌‏دارد، مگر با اجازه خودش. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 612 _ 615.

[2]. فصلت (41)، آیۀ 53.

[3]. منسوب به امام صادق(علیه السلام)، مصباح الشريعة، ص 13؛ ابن أبي جمهور، عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج 4، ص 102.

[4]. وحید برزی، شیخ عارف، ص 41.

[5]. آيت الله كميلی خراسانی(دامه برکاته) یکی از تربیت‌یافتگان این مکتب نیز در زمينه فعالیت‌های اجتماعی منشأ خير و بركت فراوانی در داخل و خارج از مرزهای ايران اسلامی بوده است. سفرهای تبليغی ايشان به بسياری از استان‌ها و شهرهای كشور که با وجود كهولت سن آن بزرگوار هم‌چنان تداوم دارد، رايحۀ جان‌بخش مردان خدا را در ميان اقوام و قوميت‌های مختلف پراكنده ساخته است. هم‌چنين استاد بزرگوار دربارۀ مسائل سياسی كشور و دنيای اسلام بی‌تفاوت نبوده و پیگير اخبار آن هستند.

ایشان در خصوص مسائل سیاسی تأکید ویژه‌ای بر بصیرت سیاسی سالک و پیروی از«ولایت فقیه» دارند. سوابق فعاليت‌های سياسی و مبارزاتی ايشان در سال‌های پيش از پيروزی انقلاب اسلامی و پس از آن، در كتاب دلداده بیان شده است.

[6]. آیت الله کمیلی خراسانی، المطالب السلوکیة، ص 26 و 160.

[7]. علامه طهرانی، روح مجرد، ص 585.

[8]. همان، ص 190.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات