توسّل به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) در دعای افتتاح
در فرازهای پایانی دعای افتتاح، با کلمۀ «بِهِ» امام را واسطه قرار میدهیم و از خداوند متعال مسئلت میکنیم تا به خاطر امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) دعایمان را مستجاب کند. در بین این جملاتِ قسمت پایانی دعا، عبارتِ «بِهِ» تکرار شده است. مرجع ضمیرِ «بِهِ» حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) است و این باء که بر سر ضمیر آمده میتواند برای قَسَم و یا برای استعانت باشد.
اگر برای قسم باشد معنا این طور میشود که خداوندا تو را به امام زمان قَسَم میدهیم که این خواستههای ما را برآورده سازی و اگر باء برای استعانت باشد چنانکه یکی از احتمالاتِ متعلَّق جار و مجرور در «بسم الله الرحمن الرحیم»[1] هم همین است؛ معنا این میشود که خداوندا! کار از جانب توست، ولی تو از مجرای این امام بزرگوار این حاجتها را برای ما برآورده فرما.
به عبارت دیگر، شما در درخواست از خداوند متعال دو حالت دارید. حالت اول ایناست که مستقیم، درِ خانه خدا رفته و بدون واسطه قرار دادن پیامبر و اهلبیت(علیهم السلام) حاجتی را از خداوند طلب کنید. حالت دوم این است که در طلبِ خود، پیامبراکرم(صلّ الله علیه و آله) و اهلبیت ایشان را واسطه قرار داده و اینگونه به درگاه الهی اظهار حاجت نموده و از خداوند بخواهید که به حق ایشان حاجت شما را برآورده سازد.
در این قسمت دعا وقتی از خداوند میخواهیم سینه ما را گشاده ساخته و از انواع امراض، آفات، پلیدیها و نجاستهای معنوی پاک سازد، این درخواست را مستقیم مطرح نمیکنیم، بلکه از خداوند میخواهیم به واسطه حضرت(عجل الله تعالی فرجه) این کار را انجام دهد.
دائم «بِهِ» را تکرار میکنیم تا به خداوند بگوییم: خداوندا! روی ما سیاه هست و لایق اجابت نیستیم؛ تو به واسطه انوار اهلبیت(علیهم السلام) این امور را به ما عطا بفرما. پس یکی از راههای حاجتخواهی، واسطه قراردادن اهلبیت(علیهم السلام) است.
-
رفع اختلاف
«اَللّهُمَّ الْمُمْ بِهِ شَعَثَنا»؛[2]خداوندا! بهواسطه امام زمان پراکندگی ما را برطرف بفرما. کلمه «المام» به معنای جمع کردن و «شَعْث» به معنای پراکندگی است. مردم به ویژه شیعیان و مسلمانان قبل از ظهور حضرت پراکنده هستند و از جهاتی در بین آنها تفرقه و اختلاف وجود دارد ولی وقتی حضرت ظهور کنند همه اینها در زیر پرچم حضرت، جمع میشوند.
-
وحدت در سیاست
«وَاشْعَبْ بِهِ صَدْعَنا»؛ بهواسطه ایشان شکافهایی که بین ما وجود دارد به وحدت و یکپارچهگی تبدیل بفرما. «صدع» به معنای شکاف و پراکندگی است. در جوامع بشریِ امروز شکافهای فراوان و سیاستهای مختلف وجود دارد، ولی وقتی حضرت ظهور کنند در دولت کریمۀ ایشان همه دارای یک هدف و یک خط خواهند بود.
-
پیوند گسستگیها
«وَارْتُقْ بِهِ فَتْقَنا»؛گسیختهگی ما را بهواسطه او پیوند ده. معنای «فَتق» شبیه همان صَدع است، به معنی گسستن و پاره شدن و «رَتق» به معنای از بین بردن گسستگی است. در زمان ظهور، تمام اختلافات و گسستگیهای مردم و جامعه با عنایت ایشان از بین رفته و تبدیل به وحدت میشود.
-
افزایش یاوران
«وَکَثِّرْبِهِ قِلَّتَنا»؛ خدایا! عدد ما را بهواسطه ایشان زیاد کن. هر چه یاران حضرت بیشتر باشند برای پیشبرد دولت ایشان بهتر خواهد بود. زیاد شدن عدد یاران حضرت چند معنا میتواند داشته باشد: یک معنا اینکه امروزه جمعیت ما شیعیان به سبب کم شدن فرزندآوری رو به کاهش است، اما با آمدن حضرت و احیای سنتها در جامعه، شوق به فرزندآوری دوباره زیاد شده و درنتیجه جمعیت مسلمانان افزایش مییابد.
معنای دیگر این است که خداوند به اعجاز الهی جمعیت مسلمانان را افزایش دهد و افزایش یا کاهش جمعیت برای خداوند آسان است. در این رابطه روایتی را برای شما ذکر میکنم:
«عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ، قَالَ سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِهِ: {وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً}.[3] قَالَ: «أُنْزِلَتْ فِي الْقَائِمِ(عجل الله تعالی فرجه) إِذَا خَرَجَ بِالْيَهُودِ وَ النَّصَارَى وَ الصَّابِئِينَ وَ الزَّنَادِقَةِ وَ أَهْلِ الرِّدَّةِ وَ الْكُفَّارِ فِي شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا، فَعَرَضَ عَلَيْهِمُ الْإِسْلَامَ،
فَمَنْ أَسْلَمَ طَوْعاً أَمَرَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ وَ مَا يُؤْمَرُ بِهِ الْمُسْلِمُ وَ يَجِبُ لِلَّهِ تَعَالَى عَلَيْهِ و مَنْ لَمْ يُسْلِمْ ضَرَبَ عُنُقَهُ حَتَّى لَا يَبْقَى فِي الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ أَحَدٌ إِلَّا وَحَّدَ اللَّهَ». قُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، إِنَّ الْخَلْقَ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ؟ فَقَالَ: «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَرَادَ أَمْراً قَلَّلَ الْكَثِيرَ وَ كَثَّرَ الْقَلِيلَ».[4]
راوی از؛ امام کاظم(علیه السلام) در مورد زمان تحقق این آیه قرآن سؤال میکند که میفرماید: و هرکس در آسمان و زمین است با اختیار یا اکراه در برابر امر الهی تسلیم شده و همه بهسوی او برمیگردند. حضرت میفرمایند که این آیه مربوط به عصر ظهور است. زمانیکه حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) در برابر یهودیان، مسیحیان، صابئین (طرفداران حضرت ابراهیم(علیه السلام))، بی دینها و مرتدینی که در شرق و غرب عالم هستند قرار میگیرند، اسلام را به تمامی آنها عرضه می کنند؛
هر کس از اینها که به میل و رغبت اسلام آورد، حضرت او را به نماز، زکات و هر آنچه یک مسلمان به آن مامور است، امر میکنند و هرکسی تسلیم نشود گردنش را میزند تا اینکه هیچکس در شرق و غرب عالم باقی نخواهد ماند، مگر اینکه خدا را به یگانهگی بشناسد. بعد راوی میگوید به حضرت عرض کردم فدایتان شوم! آمار مردم مخالف بیش از این هستند که چنین اتفاقی بیفتد! حضرت فرمود: اگر خداوند قصد کاری را داشته باشد، کم را زیاد و زیاد را کم میکند.
امام کاظم(علیه السلام) فرمود: خداوند میتواند عدۀ کم را زیاد و عدۀ زیاد را کم کند؛ یعنی امکان دارد تعداد زیادی از غیر مسلمانها کم شده و جمعیت قلیل مسلمانان به اراده خداوند تبدیل به کثیر شود. پس اینکه در این دعا میخوانیم؛ «وَکَثِّرْبِهِ قِلَّتَنا» میتواند اشاره به این روایت داشته باشد و درخواست ما این باشد که تعداد کم ما با ظهور حضرت به اذن و اراده خداوند فراوان گردد.
-
عزت و بینیازی
«وَاَعْزِزْ بِهِ ذِلَّتَنا وَاَغْنِ بِهِ عآئِلَنا»؛ خداوندا! ذلتی را که ما قبل از ظهور داشتیم بهوسیله آن حضرت به عزّت تبدیل فرما و نیازمندان ما را بهواسطه ایشان بینیاز فرما. عائل به معنای فقیر و تهیدست است. از خداوند میخواهیم که بهواسطه حضرت به ما عزت بخشیده و نیازمندان ما را نیز بینیاز فرماید و همینطور هم خواهد شد.
یکی از ویژگیهای عصر ظهور این است که انسان برای پرداخت خمس یا زکات باید دنبال مستحقّ بگردد تا او را پیدا کند و مثل قبل از ظهور نیست که به سبب فاصلۀ طبقاتی عدهای درآمد میلیاردی داشته و عدهای در فقر مطلق به سر ببرند. در حکومت حضرت(عجل الله تعالی فرجه) به علّت حاکمیت عدالت و ادای حقوق واجب توسط مردم، فقیر به سختی پیدا میشود.
-
پرداخت بدهی
«وَاقْضِ بِهِ عَنْ مَغْرَمِنا وَ اجْبُر به فَقْرَنا»؛ خداوندا! بهوسیله آن حضرت دِین ما را ادا ساخته و فقر ما را جبران بفرما. آنهایی که باید غرامت یا دِینی پرداخت کنند چنانچه تمکن مالی نداشته باشند در زمان ظهور مورد عنایت حضرت قرار میگیرند.
-
رفع اخلالگری و آسان شدن سختیها
«وَسُدَّ بِهِ خَلَّتَنا وَیَسِّرْ بِهِ عُسْرَنا»؛ خداوندا! بهواسطه حضرت، اختلالها و فاصله طبقاتی جامعه ما را برطرف ساخته و سختیهای ما را به آسانی مبدل ساز. در جامعۀ کنونی خللها و اخلالگریهای فراوانی وجود دارد که همه اینها با آمدن حضرت برطرف خواهد شد و دیگر در آنزمان حاکم و محکوم و ظالم و مظلوم وجود ندارد.
-
سفیدی صورت
در ادامه میگوییم: «وَبَیِّضْ بِهِ وُجُوهَنا»؛ خداوندا! چهره ما را بهواسطه آن حضرت سفید و نورانی بفرما. در دعای وضو موقع شستن صورت میگوییم: «اللهم بَیِّضْ وَجْهی یَومَ تَسْوَدُّ فیهِ الوُجُوه»؛ خداوندا! در روزیکه برخی چهرهها سیاه میشود روی مرا سفید بگردان. یک معنای این روز، روز قیامت است و یک معنای آنهم میتواند در عصر ظهور باشد. در زمان ظهور بسیاری افراد از تاریکیها و تیرگیهای کفر، ضلالت، فسق و فجور خلاص شده و نورانی میشوند.
-
آزادی اسیران و برآوردهشدن حاجتها
«وَفُکَّ بِهِ اَسْرَنا وَاَنْجِحْ بِهِ طَلِبَتَنا وَاَنْجِزْ بِهِ مَواعیدَنا»؛ خدایا! بهوسیله آن حضرت، اسرای ما را آزاد، حاجتهای ما را برآورده و وعدههای ما را منجّز ساز. امروزه وعدهها و قراردادهای مختلفی در موضوعات مختلف بین افراد وجود دارد، اما چه بسا این وعده ها عملی نشده و عدهای خلاف وعده عمل کنند، اما در زمان حضرت اینطور نخواهد بود و تمام وعده ها و قراردادها فعلیت پیدا میکند.
-
استجابت دعا و رسیدن به آرزوها
«وَاسْتَجِبْ بِهِ دَعْوَتَنا وَاَعْطِنا بِهِ سُؤْلَنا وَبَلِّغْنا بِهِ مِنَ الدُّنْیا وَالاْخِرةِ امالَنا»؛ خداوندا! دعای ما را بهوسیله آن حضرت مستجاب ساخته، خواسته ما را عطا فرموده و ما را در دنیا و آخرت به آرزوهایمان برسان. در این جا حضرت را که مقرّب درگاه الهی است شفیع و واسطه قرار میدهیم تا دعاهایمان مستجاب گردد.
«سُؤل» به معنای خواسته است. اگر خواسته انسان به حق بوده و مورد مصلحت هم باشد، عطا خواهد شد.آمال به معنای آرزوها بوده و دو قسم دارد؛ گاهی آرزو، اخروی و گاهی دنیوی است. اگر آرزو خیلی بلند و غیر منطقی باشد معلوم نیست محقق شود، اما اگر آرزویی باشد که زمینۀ تحقق آن از دیدگاه باری تعالی وجود داشته باشد چه دنیوی و چه اخروی بدون شک محقق خواهد شد.
«وَاَعْطِنا بِهِ فُوْقَ رَغْبَتِنا»؛ خداوندا! بهوسیله آن حضرت آنچه مافوق رغبت ماست به ما عطا بفرما. گاهی چیزی را میخواهیم که یا به صلاح ما نبوده و یا اهمیت چندانی ندارد؛ لذا در این قسمت از خداوند میخواهیم آنچه فوق میل و رغبت ماست و چه بسا ما از آن بی اطلاع باشیم، به ما عطا فرماید.
برای نمونه مسئلۀ توحید که خیلی مهم است، اما خیلیها از آن غافل هستند و چه بسا اصلاً به نظرشان نیاید که اصل این مسئله چیست و چگونه انسان میتواند به آن برسد؟ از سوی دیگر، توضیح و تفصیلش هم مفصل است. بالجمله باید انسان حرکت کرده و از نفس عبور کند که این نیازمند تزکیه و فنای کامل است و از هر کسی ساخته نیست.
حالا در این دعا از خداوند میخواهیم آنچه مافوق رغبت ما بوده و چه بسا ما از تحلیل و تصور آن عاجز هستیم، ولی در عین حال برای ما ضرورت دارد به ما عطا فرماید؛ چراکه تنها موحّدین و اهل توحید هستند که حضرت را در عصر ظهور یاری میدهند و اینان کلمه توحید را برپا میسازند؛ لذا از خداوند متعال توفیق رسیدن به سرمنزل توحید را طلب کنیم.
«يا خيرَ المَسئولينَ و أوسعَ المُعطين»؛ ای بهترین درخواست شدگان و گشاده دستترین بخشندگان. بهترین کسی که ما میتوانیم از او سؤال و درخواست داشته باشیم خداوند متعال است. او هم به سؤال همه توجه دارد و هم در مقام اعطا، بالاترین و گشاده دستترین اعطا کنندگان است.
افراد دیگر هم اگر حاجتی را برآورده میسازند در واقع آنجا هم خداست که برآورده ساخته، چون هیچکس در این عالم از خودش چیزی ندارد و هرچه هست از اوست. با این توجه نهتنها خداوند بهترین سؤال شوندگان و اعطاکنندگان است، بلکه اصلاً غیر از خداوند کسی اعطاکننده و بخشنده نیست و فقط اوست که اعطا میکند. در این فراز از خداوند درخواست میکنیم که سینه های ما را بهواسطه اباصالح شفا داده و کینه دلهای مال را برطرف سازد.
همان طور که اعضای ظاهری ما گاهی دچار مرض و بیماری میشود اعضا و جوارح باطنی ما نیز ممکن است دچار بیماری شود و اتفاقاً بیماریهای باطنی از بیماریهای ظاهری خطرناکتر است؛ چون از یکسو، علامتی که بهراحتی انسان متوجه آن بشود ندارد و از طرفی بیماری ظاهری نهایتا جسم انسان را از بین میبرد و خود جسم در دراز مدت از بین رفتنی است؛ اما بیماری باطنی روح و جان انسان را از بین برده و ابدیت او را تباه میسازد.
به همین جهت از خداوند درخواست میکنیم که سینه ها و قلوب ما که محل یاد خداوند و توجه به اوست را شفا داده و از جمیع امراض ظاهری و باطنی در امان بدارد. گاهی دل محل نفاق و بیمار شده که باید شفا پیدا کند. خداوند خبر دارد که در سینه هریک از بندگانش چه میگذرد: {یَعلَمُ خائِنَة الأعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدور}؛ [5] خداوند به چشمهایی که با خیانت و بیعفتی نظر میاندازد و آنچه سینه ها در خودش مخفی داشته آگاه است.
-
شفای قلب ملکوتی
«اِشفِ به صُدورَنا»؛ به واسطه حضرت دل ما را شفا بده. سؤال: مگر دل مریض میشود؟ بله. همانطور که قلب صنوبری مریض میشود قلب ملکوتی و معنوی ما هم چه بسا دستخوش امراض معنوی بشود. در اینجا شما به خداوند میگویید: خداوندا! ما از اینکه این دل را همواره برای تو حفظ کنیم عاجز بوده و توجهات این دل چه بسا غیرمعنوی و غیرالهی باشد؛ از درگاه تو سینهای فراخ و پاک را طلب داریم که گرفتار بیماریها و مشکلات معنوی نباشد. این مطلب اول بود.
-
زدودن خشم و کینه
«اذهب به غیظ قلوبنا»؛ خداوندا! به واسطه حضرت خشم و کینه را از قلوب ما زائل فرما. در اینجا صحبت از خشمی شده که باید از بین برود، ولی شما توجه دارید که گاهی انسان باید نسبت به برخی امور خشم و نفرت داشته باش؛ مثلاً شما منکر یا اهل منکری را میبینید، صرفنظر از اینکه این شخص از نزدیکان باشد یا از افرادیکه دور از شما هستند، تعصب دینی شما باید در اینجا افروخته باشد و نسبت به منکر بی تفاوت نباشید.
یکی از بیماری های قلب «غیظ» است. غیظ به معنای کینه، عداوت و دشمنی است. این تعبیر در قرآن کریم هم فراوان آمده است به این صورت که از صفات کفار و دشمنان خداوند داشتن غیظ و عداوت نسبت به حق و پیروان آن و از صفات مؤمنین، نداشتن غیظ و فروبردن آن نام برده است.[6] از خداوند میخواهیم که قلب های ما را از عداوت دشمنی نسبت به حق و نسبت به یکدیگر پاک فرماید.
کمترین درجۀ نهی از منکر انزجار قلبی از منکر است. مرحله بالاتر، نهی از منکر زبانی و بالاتر از آن نهی از منکر به وسیله دست و عمل است؛ یعنی انسان عملا ورود کرده و مقابل منکر را بگیرد. شما اگر دیدید زبان مؤثر نیست از طرفی اگر بخواهید به ضرب و جرح یا قتل عامل منکر اقدام کنید مجوزش را ندارید.
آنچه در نهی از منکر باقی میماند انزجار قلبی است. وقتی با دست و زبان نتوان نهی از منکر کرد فقها فرمودهاند حداقل انسان باید در دل خود نسبت به ظلمها، بی نمازیها، بی حجابیها و سایر منکرات وگناهانیکه دارد در جامعه انجام میشود احساس ناراحتی و انزجار داشته باشد.
اما اگر شما انسان سازشکاری باشید که با هر عملی کنار آمده و نسبت به منکرات هیچ احساس انزجار و نفرتی در دل نداشته و با دوست، رفیق و یا افراد خانواده که مرتکب معصیت میشوند به سبب رفاقتی که دارید معاشرت نموده و حتی قلباً هم از کار آنها ناراحت نباشید، این نهایتِ بی انصافی خواهد بود. کسیکه با دست و زبان، منکر را نهی نمیکند و با قلب خود نیز از آن بیزاری نمیجوید، خیلی از مسیر حق دور شده است.
پس یک نوع خشم وجود دارد که لازم است و آن خشمِ بهجا و در مقابل ظلم و منکر است. یک خشم و عصبانیت هم هست که بیجاست و باید جلوی آن را گرفت؛ مثل اینکه انسان در مقابل پدر و مادر یا خانوادهاش بدون علت خشمگین و عصبانی شود.
خیلی از دلایلی که ما برای عصبانیت خود ذکر میکنیم دلایل غیر منطقی بوده و بسیاری از اینها را ما به دست خود ایجاد کردهایم. یک وقت انسان مثلاً از بیحجابی مادر یا از بینمازی پدرش ناراحت و عصبانیاست؛ در اینجا باید به آنها بفهماند که من تنها از این جهت از شما ناراحت هستم و ازجهات دیگر ناراحتی ندارم.
باید ببینیم خشمها و ناراحتیهایی که در ما به وجود میآید دلیل منطقی دارد یا خیر؟ اگر بی دلیل عصبانی و خشمگین میشویم باید این را درمان کنیم. گاهی وقتها همین عصبانی شدن منجر به دعوا، زد و خورد و درگیری و نابودی میشود. طبعاً انسان باید از این موارد خودداری کرده و ریشۀ اینها را از بین ببرد؛ بنابراین باید از خداوند بخواهیم این خشمهای بیجا را از ما بگیرد.
یک نکته مهم در این موارد این است که وقتی از انسان انتقاد میکنند نباید او او را ناراحت کند. کسانی که وقتی مطلب یا انتقادی متوجه آنها شود سریع ناراحت میشوند، افرادی هستند که هنوز از نفس نگذشتهاند وگرنه کسیکه با نفس خود کار کرده و آن را خوار و ذلیل نموده هر چقدر هم نسبت به او تند صحبت کنند ناراحت نمیشود، ولی افرادیکه زود ناراحت میشوند گرفتار نفس هستند. ما باید کاری کنیم که این نفس را با همین برنامهها و مراقبتهایی که داریم اصلاح نموده و از بحرانی که دارد بیرون بیاوریم.
داستان دیگر در موضوع بحث ما، داستانی از آقا امیرالمومنین(علیه السلام) است. همانطور که ماه محرم، ماه سیدالشهداء(علیه السلام) است، ماه رمضان نیز به اعتبار شهادت حضرت علی(علیه السلام) ماه آقا امیرالمومنین(علیه السلام) است و ما سعی داریم در سخنان خود در این ماه مطالبی از ایشان نقل کنیم تا بهتر و بیشتر به وجود نازنین حضرت توجه پیدا کنیم.
حضرت امیر(علیه السلام) در بسیاری از جنگها و غزوهها شرکت داشتند. از جمله این غزوهها، غزوه احزاب و یا همان خندق است[7]. سرکرده و پهلوان دشمنان در این جنگ شخصی به نام عَمرو ابن عَبدِود عامری از قبیله بنیعامر بود. این شخص به همراه تعداد زیادی از مشرکان و منافقان برای شکست دادن سپاه اسلام به سمت مدینه آمده بودند.
مسلمانان نیز قبل از رسیدن لشکر دشمن در بیرون از مدینه خود را آماده نبرد کرده بودند. عمرو ابن عبدود به عنوان پهلوان عرب و فارِس یَلَملَم[8] یا یلیل شناخته میشد؛ یعنی کسی که در شجاعت و جنگاوری معادل هزار نفر به حساب میآمد. این شخص از خندق عبور کرد و مبارز طلبید.کسی جرأت مقابله نداشت.
داستان مفصل است، اما در نهایت آقا امیرالمومنین(علیه السلام) برای پیکار با او به میدان آمد. حضرت در سن جوانی و پیاده و او سواره بود. عمرو ابن عبدود به مولا علی(علیه السلام) گفت پدر شما در جاهلیت دوست و مورد احترام ما بوده و بهتر است شما وارد جنگ با من نشوید! حضرت فرمود: تا زمانیکه تو به خداوند پشت کردهای برای کشتنت آماده هستم و به اختیار خود وارد این نبرد میشوم.
حضرت قبل از شروع پیکار به عمرو فرمود: تو قبل از اینها در زمان جاهلیّت میگفتی هر کس مرا بین دو درخواست قرار دهد یکی را اجابت میکنم آیا هنوز هم این گونه هستی؟ عمرو هم طبق اخلاق خودش به رسم پهلوانی و جنگآوری از حضرت خواست که اگر درخواستی دارند بیان کنند.
حضرت فرمود: درخواست من این است که تو شهادتَین را گفته و مسلمان شوی؛ عمرو این را نپذیرفت. حضرت فرمود از تو میخواهم این لشگریان را برگردانده و از نبرد با مسلمانان منصرف شوید؛ این را هم قبول نکرد و مایه ننگ خویش دانست.
در نهایت آقا امیرالمومنین(علیه السلام) به او فرمود: تو اکنون سواره هستی و من پیادهام، از مرکب پایین بیا تا هر دو روی زمین نبرد کنیم؛ عمرو این را پذیرفت و پیاده شد و بعد در جنگ تن به تن هم آقای ما شروع کنندۀ جنگ نبود و این هم از بزرگواریهای حضرت است. در روز عاشورا هم سیدالشهدا(علیه السلام) شروعکنندۀ جنگ نبود بلکه لشگریان عمرسعد ابتدا جنگ را شروع کردند.
در ابتدا عمرو بن عبدود ضربتی به حضرت زد که نقل است حضرت با سپر خویش آن ضربه را رد نموده و سپس ضربتی به عمرو زده و او را نقش بر زمین ساختند. در ادامه حضرت برای شکستن اُبهت دشمن روی سینه عمرو نشست تا سر از بدن او جدا کند، ولی او جسارت کرده و آب دهان خود را به صورت مبارک حضرت انداخت.
بعد از این جسارت حضرت بلند شده و چند قدم راه رفت، سپس بازگشت و سر از تن عمرو جدا کرد. وقتی از حضرت سؤال شد: چرا همان موقع سرش را جدا نکردید؟ حضرت فرمود: نمیخواستم به خاطر عصبانیت خود از او انتقام بگیرم بلکه خواستم انتقامم تنها برای رضایت خداوند باشد.
شما ببینید که امام معصوم با آن مقام و جلالت میگوید من قدری تأمل کردم تا مبادا برای نفس خود کاری کنم. ما باید چگونه باشیم؟ مولوی این داستان را به شعر درآورده و در ضمنِ بیان داستان، پیامها و نکات اخلاقی آن را به ما تذکر میدهد. استاد ما نیز این اشعار را زمزمه میکرد:
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان منزّه از دغل
در غزا[9] بر پهلوانی دست یافت
زود شمشیری بر آورد و شتافت
او خدو[10] انداخت در روی علی
افتخار هر نبی و هر ولی
آن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجده گاه[11]
در زمان انداخت شمشیر آن علی
کرد او اندر غزائش کاهلی[12]
گشت حیران آن مبارز زین عمل
وز نمودن عفو و رحمت بی محل
گفت بر من تیغ تیز افراشتی
از چه افکندی مرا بگذاشتی؟
عمرو به حضرت گفت شما ابتدا برای کشتن من تیغ خود را برافراشتی اکنون چه شد که آن تیغ را به سویی افکنده و مرا به حال خود گذاشتی؟
آن چه دیدی بهتر از پیکار من
تا شدی تو سست در اشکار[13] من
یعنی چه چیزی را مشاهده کردی که از شکار کردن من منصرف شدی؟
آن چه دیدی که چنین خشمت نشست
تا چنان برقی نمود و باز جست؟
آن چه دیدی برتر از کون و مکان
که به از جان بود و بخشیدیم جان
در شجاعت شیر ربانیستی
در مروت خود که داند کیستی
تو در شجاعت یک شیر الهی و ربانی هستی و جز خودت کسی نمیتواند به حقیقت مروت و جوانمردی تو پی ببرد.
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
بازگو دانم که این اسرار هوست
زانکه بی شمشیر کشتن کار اوست
گفت من تیغ از پی حق میزنم
بنده حقّم نه مامور تنم
شیر حقّم، نیستم شیر هوا
فعل من بر دین من باشد گوا
حضرت فرمود: همواره برای رضای خداوند تیغ و شمشیر می زنم. بنده حق و مطیع او هستم و به دنبال تمایلات جان و تن خود نیستم. شیر حق هستم نه شیر هوا و هوس و تمایلات نفسانی؛ کردار و عمل من بر آیین و مذهبی که دارم شاهد و گواه است و این فعل، فعل الهی است.
ما رمیتُ اذ رمیتُ در حِراب
من چو تیغم وان زننده آفتاب
در اینجا اشارهای به این تعبیر قرآن آمده: {و ما رمیتَ اذ رمیتَ و لکنّ الله رمی}؛[14] و زمانیکه تیر انداختی تو نبودی که تیر را انداختی، بلکه خداوند بود که آن تیر را رها ساخت. بر اساس این عبارت، فاعل حقیقی خداوند متعال است. مولوی از زبان حضرت میگوید: این من نیستم که در میدان کارزار تیر می اندازم، بلکه خداوند است که این کار را انجام میدهد. من مانند تیغی در دستان خداوند هستم که همه چیز در دست اوست.
رخت خود را من ز ره برداشتم
غیر حق را من عدم انگاشتم
من در این بین برای خود هیچ شأنی قائل نبوده و همچنین هر چه غیر خداست را معدوم میدانم.
کَه نیم کوهم ز حلم و صبر و داد
کوه را کی در رباید تند باد
من مانند کاه سبک و ضعیف نیستم بلکه در حلم، صبر و استقامت مانند کوه هستم و کوه هیچگاه دستخوش تندباد نخواهد شد. اینها همه برای ما درس است. ما نیز باید در صبر و ایستادگی همچون کوه باشیم تا با هر اتفاقی دچار تزلزل نشویم.
آنکه از بادی رود از جا خسیست
زانکه باد ناموافق خود بسیست
کسی که با هر بادی از جایش تکان خورده و دچار دگرگونی شود، مانند برگ کوچکی است که ایستادگی و استحکامی ندارد. برای کسی که استقامت ندارد، وزیدنِ یک باد مخالف کافی است تا جایگاهش را ازدست داده و به این سو و آن سو برود.
باد خشم و باد شهوت باد از
برد او را که نبود اهل نماز
باد خشم، شهوت، عصبانیّت و حرص و طمع برای کسانی که اهل دینداری و نماز نباشند تکان دهنده است، اما کسیکه خود را اهل دین و نماز میداند نباید دستخوش این امور قرار گیرد و بیهوده دچار خشم و شهوت شود.
کوهم و هستی من بنیاد اوست
ور شوم چون کاه بادم یاد اوست
من مانند کوهم، اما آنکه مرا کوه ساخته، خداوند متعال است. من اگر کاه هم باشم بادی که مرا تکان دهد تنها یاد خداست؛ پس چه کوه باشم چه کاه، همه متعلق به اوست.
جز به باد او نجنبد میل من
نیست جز عشق احد سرخیل من
تمایلات من تابع خواست حضرت پروردگار بوده و جز عشق او چیزی لشگریان وجود مرا فرماندهی نمیکند.
خشم بر شاهان شه و ما را غلام
خشم را هم بسته ام زیر لگام
خشم و عصبانیت برای پادشاهان و ستمگران مانند شاهی است که به آنها دستور میدهد و آنها در برابر خشم و شهوت ارادهای ندارند، اما این امور نزد من فرمانده نبوده، بلکه فرمانبر و غلام من هستند. من خشم را هم لجام زده و به فرمان خود درآوردهام، اما شاهان اینگونه نیستند. باز اینها هم برای ما موعظه است که مبادا بیهوده خشمگین شویم.
تیغ حلمم گردن خشمم زدست
خشم حق بر من چو رحمت آمدست
تیغ حلم من خشم مرا از بین میبرد و من به واسطه حلم و بردباری میتوانم خشم خود را فروبرم و اگر خشمی باشد باید از جانب خداوند باشد. خشم خداوند در وجود من در قالب رحمت ظهور کرده است.
چون درآمد علتی اندر غزا
تیغ را دیدم نهان کردن سزا
اینکه در زمان جنگ احزاب اتفاقی رخ داد و آن جسارت عمرو ابن عبدود به حضرت بود. در این هنگام دیدم که کنار گذاشتن شمشیر در آن لحظه سزاوارتر است. در تاریخ هست که حضرت چند قدمی راه رفتند بعد آمدند و کار عمرو را تمام کردند.
تا احب لله آید نام من
تا که ابغض لله آید کام من
این کارها را کردم تا تمام حب و بغض من برای خداوند باشد. انسان، نام و کام و حب و بغض خود را باید بر اساس رضای حق قرار دهد. باید در ماه مبارک از وجود نازنین مولا کمک گرفته و به سوی این فضایل اخلاقی حرکت کنیم.
پس مشخص شد چنانکه اعضای ظاهری ما گاهی دچار مرض و بیماری میشود اعضا و جوارح باطنی ما نیز ممکن است دچار بیماری شود و اتفاقاً بیماریهای باطنی از بیماریهای ظاهری خطرناکتر است؛ چون ازیکطرف علامتی که بهراحتی انسان متوجه آن بشود ندارد و از طرفی بیماری ظاهری نهایتا جسم انسان را از بین میبرد و جسم خودش هم از بین رفتنی است، اما بیماری باطنی روح و جان انسان را از بین برده و ابدیت انسان را تباه میسازد.
به همین جهت از خداوند درخواست میکنیم که صدور و قلوب ما که محل یاد خداوند و توجه به اوست را شفا داده و از جمیع امراض در امان بدارد. گاهی سینه انسان محل نفاق میشود این سینه بیمار شده و باید شفا پیدا کند. خداوند خبر دارد که در سینه هرکس چه میگذرد: {یَعلَمُ خائِنَة الأعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدور}؛[15] خداوند به چشمهایی که به خیانت میگردد و آنچه سینه ها مخفی داشته آگاه است.
دعای دیگر ما در فراز مذکور این استکه خداوندا ما را به سمت آن امور حقّی که در این سالها مورد اختلاف واقع شده هدایت فرما. گاهی اوقات حق و حقیقت به خاطر فتنهها و شبهات مورد اختلاف واقع میشود. الآن شما میبیند هر کسی مدعی حق است و خودش را به حق میداند.
بعضی از افراد یا فرقهها که انحرافشان مشخص است، هم ادعای برحق بودن دارند و به همین خاطر خیلیها در زمان غیبت قدرت تشخیص حق از باطل را نداشته و درنهایت دینشان را هم از دست میدهند و لذا در اینجا از خداوند میخواهیم که در این سختیها و فتنهها ما را به سمت حق هدایت فرماید؛ چراکه هدایت تنها به دست اوست و او هرکه را بخواهد هدایت کرده و هرکه را بخواهد گمراه میسازد و این مطلب در آیات و روایات فراوانی مورد اشاره قرارگرفته است.
-
پیروزی بر دشمنان
«وَ انصُرنا بِهِ علی عَدُوِّکَ وَ عُدُوّنا اله الحقّ آمین». خواسته ما از خداوند این است که به وجود حضرت ولیعصر(عجل الله تعالی فرجه) ما را در برابر دشمنان خود و دشمنان خداوند نصرت و یاری فرماید. ما برای غلبه بر دشمنان خود و دشمنان دین حق نیاز به یاری الهی داریم و بدون یاری او هرگز نمیتوانیم موفق باشیم.
اگر یاری و نصرت خداوند شامل گروهی بشود آن گروه بدون شک پیروز خواهد بود چنانکه خود خداوند میفرماید: {إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ وَ إِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون}؛[16] اگر خداوند شما را يارى كند، هيچ كس بر شما پيروز نخواهد شد و اگر دست از يارى شما بردارد، كيست كه بعد از او، شما را يارى كند؟ و مؤمنان، تنها بر خداوند بايد توكل كنند.
مطابق این آیه اگر نصرت الهی شامل حال ما شود پیروز خواهیم بود، اما باید توجه داشته باشیم که نصرت الهی زمانی میرسد که ما نیز خود را آمادۀ نصرت و یاری حق کرده باشیم و این، شرط دریافت نصرت حق بوده که توسط خداوند بیان شده است: {يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُم}[17]؛ای کسانیکه ایمان آوردهاید اگر شما خداوند را یاری کنید او شما را یاری نموده و قدم هایتان را استوار میسازد.
بعد از این دعاها میگوییم: «آمین»؛ این کلمه به معنای «استجِب» است. هر جا آمین گفته میشود مراد این است که خداوندا این دعا را اجابت کن. شما درخواستهایی را مطرح نموده و بعد آمین میگویید و از خداوند طلب اجابت برای دعایتان دارید. آمین را گاهی خودِ دعا کننده و گاهی کسانیکه دعایش را میشنوند میگویند. در این دعا خود شخص است که برای اجابت دعایش آمین میگوید.
برگرفته از کتاب سرچشمه راز و نیاز شرح دعای افتتاح
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. بر اساس قواعد ادبیات عرب هر جار و مجروری نیاز به یک متعلّق دارد و بدون آن معنایش کامل نمی شود. از جمله جار و مجرورها ابتدایِ بسم الله الرحمن الرحیم است. در مورد اینکه متعلّق جار و مجرور در این جا چیست اقوالی مطرح شده که معروفترین آنها دو مورد است.
برخی فرمودهاند آنچه در تقدیر است فعل اَبتَدءُ بوده به این معنا که من کار را به اسم خداوند شروع میکنم و برخی فرموده اند آنچه در تقدیر است فعل استعینُ بوده و معنا این است که من از اسم خداوند کمک و استعانت میگیرم.
[2]. در برخی نسخ شعثنا با سکون حرف عین آمده است.
[3]. آل عمران (3)، آیه 83.
[4]. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 183.
[5]. غافر (40)، آیه 19.
[6]. برای نمونه دربارۀ کفار در آیه 119 سوره آل عمران میخوانیم: {ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُور }؛
شما كسانى هستيد كه آنها را دوست مىداريد، امّا آنها شما را دوست ندارند، در حالى كه شما به همه كتابهاى آسمانى ايمان داريد (و آنها به كتاب آسمانى شما ايمان ندارند). هنگامى كه شما را ملاقات مىكنند، (به دروغ) مىگويند: «ايمان آوردهايم!» امّا هنگامى كه تنها مىشوند، از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان مىگزند. بگو: «با همين خشمى كه داريد بميريد! خدا از (اسرار) درون سينهها آگاه است.
دربارۀ مؤمنان در آیه 134 همین سوره آمده است: {الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين}؛ همآنها كه در توانگرى و تنگدستى انفاق مىكنند و خشم خود را فرو مىبرند و از خطاى مردم درمىگذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد.
[7]. در این جنگ که سپاه کفر با تمام قوا به میدان آمده بود مسلمانان برای جلوگیری از حمله همه جانبه دشمن به ابتکار جناب سلمان فارسی دور قلمرو خود خندقهایی حفر نمودند و به همین مناسبت یکی از نامهای این جنگ، خندق میباشد. نام دیگر آن هم احزاب است که علت آن، به میدان آمدن بیشتر یا بهعبارتی تمام احزاب مخالف اسلام بود.
[8]. یَلَملَم نام منطقه و کوهی در اطراف مکه که میقات اهل یمن در موسم حج میباشد. در برخی منابع روایی از «عمرو بن عبدود» به «فارس یَلْیَل» نام برده شده است که روایت را در ادامه نقل میکنیم.
علت این نامگذاری این بوده که «یلیل» نام مکانی نزدیک وادی «بدر» است که وقتی عمرو بن عبدود با سپاهیانش به این نقطه رسیدند، تعدادی از قبیله بنی بکر به مقابله برخاستند و او به تنهایی آنها را از سپاه خود دور نمود و به همین جهت به این نام شهرت یافت.
بحار الانوار، ج 20، ص 202. بعد از آنکه عمرو به میدان آمد و از سپاه اسلام مبارز طلبید و هیچکس جرأت پاسخ به او را پیدا نکرد، رسول خدا(صلّ الله علیه و آله)فرمود: «مَنْ لِهَذَا الْکَلْبِ فَلَمْ یُجِبْهُ أَحَدٌ فَوَثَبَ إِلَیْهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلَامُ فَقَالَ أَنَا لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ یَا عَلِیُّ هَذَا عَمْرُو بْنُ عَبْدِ وُدٍّ فَارِسَ یَلْیَلَ قَالَ أَنَا عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب»؛
چه کسی جواب این سگ را میدهد؟ پس امیر مؤمنان(علیه السلام) سراسیمه بپا خواست و گفت: من ای رسول خدا! پس پیامبر به امام علی(علیه السلام) فرمود: ای علی، این عمرو بن عبدود، فارس یلیل است! پس امام(علیه السلام) فرمود کرد: من هم علی بن أبی طالب هستم.
[9]. غزا از غزوه به معنای نبرد است.
[10]. خدو به معنای آب دهان است.
[11]. اشاره به نورانیت و زیبایی چهره حضرت.
[12]. یعنی حضرت در کشتن او درنگ کرد.
[13]. اشکار به معنای شکار است. یعنی چه چیز باعث شد در شکار کردن من سست شوی؟
[14]. اشاره به آیه 17 سوره مبارکه انفال: {فَلَم تَقتُلوهُم وَلكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم وَما رَمَيتَ إِذ رَمَيتَ وَلكِنَّ اللَّهَ رَمى وَ لِيُبلِيَ المُؤمِنينَ مِنهُ بَلاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَميعٌ عَليمٌ}؛ این شما نبودید که آنها را کشتید، بلکه خداوند آنها را کشت و این تو نبودی ( ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها ) انداختی بلکه خدا انداخت و خدا میخواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند خداوند شنوا و داناست.
در شأن نزول آیه شریفه مشهور چنین گفتهاند: در جنگ بدر جبرئیل از طرف خدا به پیامبر اسلام(صلّ الله علیه و آله) امر کرد که خاکی از زمین برداشته و به سمت مشرکان بپاشد. پیامبر(صلّ الله علیه و آله) از علی(علیه السلام) خواست خاکی از زمین در کف دست او بریزد. سپس پیامبر خاک را به سمت مشرکان پاشید، بهطوری که این خاک در چشم همه دشمن نشست، ترس و رُعب عجیبی در دل آنها ایجاد شد و مسلمانان بر آنها غلبه پیدا کردند و پیروز شدند. سیوطی، الدرالمنثور فی تفسیر المأثور، ج 3، ص 174 – 175.
[15]. غافر (40)، آیه 19.
[17]. محمد (47)، آیه 7.





