چشم‌های چهارگانه انسان

سلوک الی الله و مجاهدۀ با نفس، باعث فاصله گرفتن سالک از عالم طبع و قرب او به عالم مجردّات می‌شود. زمانی که سالک آمادگی لازم را پیدا کرد، در صورت ارادۀ خداوند، چشم باطن او را باز خواهد نمود. در این خصوص حدیثی از سید الساجدین امام زین العابدین(علیه السلام) وارد شده که به شرح آن می‌پردازیم. امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید:

«أَلَا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَ أَعْینٍ: عَینَانِ‏ یبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دِینِهِ وَدُنْیاهُ وَعَینَانِ‏ یبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیراً فَتَحَ لَهُ الْعَینَینِ اللَّتَینِ فِی قَلْبِهِ فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْغَیبَ فِی أَمْرِ آخِرَتِهِ‏ وَإِذَا أَرَادَ بِهِ غَیرَ ذَلِكَ تَرَكَ الْقَلْبَ بِمَا فِیهِ»؛[1]

آگاه باشید که هر بنده‌ای داراى چهار چشم است: دو چشم که با آن‌ها امور دین و دنیاى خود را مى‌بیند و دو چشم که با آن‌ها امور آخرتش را مشاهده می‌کند؛ پس هرگاه خداوند خیر بنده‌اى را بخواهد، دو چشمى را که در دل اوست، می‌گشاید و به وسیلۀ آن‌ انسان امور غیبى آخرت خویش را می‌بیند و هرگاه برایش چیزی غیر از آن بخواهد، قلب او را به همان چیزهایی که دارد وا می‌گذارد.

طبق این حدیث شریف، هر انسانی چهار تا چشم دارد. البته در ظاهر هر انسانی دو چشم، دو گوش و دو لب وجود دارد که قرآن کریم هم به آن اشاره می‌فرماید: {أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ وَلِسَانًا وَشَفَتَینِ}؛[2] آیا برای او دو چشم و زبان و دو لب قرار ندادیم؟!

بنابراین آن‌چه مشهور است، همین دو چشم ظاهری است که مردم می‌بینند، ولی آن‌‌چه در عرفان مطرح است، دو چشم باطنی است و اگر از چشم ظاهر هم صحبت می‌‌شود به جهت چشم باطنی است. در روایت دیگری امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید:

«إِنَّمَا شِیعَتُنَا أَصْحَابُ‏ الْأَرْبَعَةِ الْأَعْینِ عَینَانِ فِی الرَّأْسِ وَعَینَانِ فِی الْقَلْب‏»؛[3] بی‌گمان شیعیان ما چهار چشم دارند: دو چشم در سر و دو چشم در دل.

ای انسان! آیات الهی و قدرت‌ پروردگارت را ببین، در باطن خود فرو رفته و با تفکر و تأمل در آیات آفاقی و انفسی، معرفت خدا را در باطن پیدا کن. امام زین العابدین(علیه السلام) به این حقیقت اشاره می‌فرماید که غیر از دو چشم ظاهری که خدا برای هر انسانی آفریده، دو چشم دیگر نیز وجود دارد: «عَینانِ یُبْصِرُ بِهِما أمرَ آخِرَتِهِ» که انسان با آن‌ها امر آخرت خود را می‌بیند. پس سالک باید حواس‌ خود را خیلی جمع کند.

او باید محبوب خدا شود تا چشم دلش باز شود. امام سجاد(علیه السلام) در این حدیث می‌فرماید: «فإذا أرادَ اللّهُ بعَبدٍ خَیراً فَتَحَ لَهُ العَینَینِ اللَّتَینِ فی قَلبِهِ»؛ هرگاه خداوند خیر بنده‌اى را بخواهد، دو چشمى را که در دل اوست، می‌گشاید. شرط باز شدن دو چشم باطنی، خواست خداوند(عز و جل) است که سالک باید خواست خدا را به خود جذب کند.

برای جذب خواستۀ الهی باید زمینه‌ آماده باشد و گرنه جذبه‌ای صورت نخواهد گرفت؛ مثلاً سالک ابتدا باید موانع را برطرف کند، خودسازی احکامی، اخلاقی و عرفانی بکند تا قلبش به نور الهی روشن گردد. عارف شبستری(قدس سره) در این زمینه چه نیکو سروده است:

موانع‏ تا نگردانى ز خود دور

درون خانه دل نایدت نور

موانع چون در این عالم چهار است‏

طهارت كردن از وى هم چهار است‏

نخستین پاكى از اَحداث و اَنجاس‏

دوم از معصیت و ز شرّ وسواس

سیم پاكى ز اخلاق ذمیمه‏ست

كه با وى آدمى هم‌چون بهیمه‏ست

چهارم پاكى سرّ است از غیر

كه این‌جا منتهى مى‏گرددش سیر[4]

خداوند(عز و جل) در قرآن می‌فرماید:

{إِنَّ اللَّهَ لَا یغَیرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ}؛[5] خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏دهد مگر آن‌كه آنان آن‌چه را در خودشان است تغییر دهند.

ای بندۀ من! اگر تو نخواهی خودت را تغییر دهی، ما نیز تو را تغییر نخواهیم داد؛ بنابراین تغییر دادن خداوند متوقف بر این است که انسان‌ها خودشان طالب تغییر باشند. اگر انسان می‌خواهد به سمت معنویت و کمال تغییر کند، باید خودش همت کرده و این تغییر را در خود آغاز کند.

خدا هم وقتی نیت بنده را در جهت کمال دید، او را یاری و کمک خواهد کرد، ولی وقتی شخصی که در گناه و مرض‌های باطنی غرق است، گوش او به این سخنان توجه ندارد. سالک باید سعی کند خود را در معرض نگاه خداوند قرار داده و اراده‌اش را قوی کند، مجاهده و انواع ریاضت‌های مشروع داشته باشد؛ ریاضت کم‌گویی، کم‌خوری، کم‌خوابی و پرهیز از مشتهیات نفسانی و گناهان.

این ریاضت‌ها ریاضت‌های مشروعی هستند و ریاضت‌های هندی قابل قبول نیستند. ریاضت‌های مشروع سبب باز شدن چشم برزخی می‌شود. وقتی ما زمینه را آماده کردیم و دل را از آلودگی‌ها صفا و جلا دادیم، خداوند هم اگر صلاح ببیند، دو چشم باطنی ما را باز خواهد فرمود.

دو چشم ظاهری سر برای دیدن امر دنیاست: «عَینَانِ یبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دینِهِ وَدُنْیاهُ»؛ چشمی است كه با آن امور دنیوی و زندگی مادی خود را سروسامان می‌دهیم. البته با همین چشم ظاهری هم می‌توان ضمن پرهیز از نگاه‌های حرام و شبهه‌ناک، به خواندن قرآن کریم، احادیث، مطالب دینی، علمی، عرفانی و تفکر و تأمل در آن‌ها پرداخت تا زمینه‌ای برای باز شدن چشم باطنی هم باشد.

حضرت در ادامه می‌فرماید: «وعَینانِ یُبصِرُ بِهِما أمرَ آخِرَتِهِ»؛ این دو چشم مربوط به آخرت است كه امور غیبی و نهایت مسیر انسان را می‌تواند ببیند. منظور از «امر آخرت» این است که انسان هدف غایی و نهایی را که برای آن آفریده شده به عین الیقین درمی‌یابد که چیزی غیر از رسیدن به تقرّب و محبت و معرفت خداوند(عز و جل) نیست.

در مورد جایگاه دو چشم باطنی هم می‌فرماید: «اللَّتَینِ فی قَلبِهِ»؛ دو چشمی که در قلبش جای دارد. منظور دو چشم باطنِ کنار قلب صنوبری انسان است که ما از آن به عنوان قلب ملکوتی یاد می‌کنیم. قلب ملكوتی غیر از این قلب جسمانی است؛ آن قلب الهی است که باید مانند گنجی که زیر زمین است کلنگ بزنید تا به آن برسید. باید با تهذیب و تزکیه باطنی و عمل به دستورات سلوکی به آن دست یابید.

یکی از کسانی که چشم برزخی داشت، عارف الهی آیت الله سید جمال‌الدین گلپایگانی(قدس سره) بود. داستان باز شدن چشم برزخی ایشان در قبرستان تخت فولاد اصفهان معروف و مشهور است که رفیق ما مرحوم علامه طهرانی(قدس سره) در کتاب معاد شناسی نقل کرده‌اند.[6]

«وَإِذَا أَرَادَ بِهِ غَیرَ ذَلِكَ تَرَكَ الْقَلْبَ بِمَا فِیهِ»؛ هرگاه خدا برای بنده چیزی غیر از آن بخواهد، قلب او را به همان چیزهایی که دارد وا می‌گذارد. اگر بنده‌ای آمادگی تعالی را در خود به وجود نیاورد و به آن سو حرکت نکرده و زحمت نکشد و خودش نخواهد به آن مقامات عالیه برسد، ارادۀ خدا هم به باز کردن چشم او نخواهد بود و لذا قلبش را به همان حالت نگه می‌دارد؛

یعنی چشم قلب و باطنش باز نمی‌شود و آن فطرت و معرفت توحیدی که باید در دلش شکوفا شود، باز نمی‌شود و قلبش راکد می‌ماند، در حالی که هر انسانی بر اساس فطرت الهی، قابلیت و استعداد دارد که به این مرحله دست یابد و چشم باطنش باز شود.

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

 

[1]. شیخ صدوق، التوحید، ص 367؛ همو، الخصال، ج 1، ص 240.

[2]. بلد (90)، آیۀ 8 – 9.

[3]. كلینى، الكافي، ج 8، ص 215.

[4]. شيخ محمود شبسترى، گلشن راز، ص 47.

[5]. رعد (13)، آیۀ 11.

[6]. مرحوم علامه طهرانی(قدس سره) در کتاب معاد شناسی از مرحوم سید جمال الدین گلپایگانی(قدس سره) نقل می‌کند که آقا سید جمال در مورد واقعه‌ای كه در یكی از شب‌ها برای انجام دستورات اربعینی در تخت فولاد برایش رخ داده و نشان از باز شدن دو چشم برزخی ایشان می‌دهد، می‌فرماید: «شبی بود از شب‌های زمستان، هوا بسیار سرد بود، برف هم می‌آمد.

من برای تفکر در ارواح و ساکنان وادی آن عالم، از اصفهان حرکت کردم و به تخت فولاد آمدم و در یکی از حجرات رفتم و خواستم دستمال خود را باز کرده چند لقمه‌ای از غذا بخورم و بعد بخوابم تا در حدود نیمه شب بیدار و مشغول کارها و دستورات خود از عبادات گردم. در این‌حال در مقبره را زدند تا جنازه‌ای را که از ارحام و بستگان صاحب مقبره بود و از اصفهان آورده بودند آن‌جا بگذارند و شخص قاری قرآن که متصدی مقبره بود مشغول تلاوت شود و آن‌ها صبح بیایند و جنازه را دفن کنند. آن جماعت جنازه را گذاردند و رفتند و قاری قرآن مشغول تلاوت شد.

من همین‌که دستمال را باز کرده و می‌خواستم مشغول خوردن غذا شوم، دیدم که ملائکه عذاب آمدند و مشغول عذاب کردن شدند. عین عبارت خود آن مرحوم است: چنان گرزهای آتشین بر سر او می زدند که آتش به آسمان زبانه می‌کشید و فریادهایی از این مرده بر می‌خاست که گویی تمام این قبرستان عظیم را متزلزل می‌کرد. نمی دانم اهل چه معصیتی بود؛ از حاکمان جائر و ظالم بود که این‌طور مستحق عذاب بود؟ و أبداً قاری قرآن اطلاعی نداشت؛ آرام بر سر جنازه نشسته و به تلاوت اشتغال داشت.

من از مشاهده این منظره از حال رفتم، بدنم لرزید، رنگم پرید و اشاره می‌کنم به صاحب مقبره که در را باز کن من می‌خواهم بروم، او نمی‌فهمید؛ هرچه می‌خواستم بگویم زبانم قفل شده و حرکت نمی‌کرد! بالأخره به او فهماندم: چفت در را باز کن؛ من می‌خواهم بروم. گفت: آقا! هوا سرد است، برف روی زمین را پوشانیده، در راه گرگ است، تو را می‌دَرَد!

هرچه می‌خواستم بفهمانم به او که من طاقت ماندن ندارم، او ادراک نمی‌کرد. به ناچار خود را به در اطاق کشاندم، در را باز کرد و من خارج شدم و تا اصفهان با آن‌‌که مسافت زیادی نیست، بسیار به سختی آمدم و چندین بار به زمین خوردم. آمدم در حجره، یک هفته مریض بودم و مرحوم آخوند کاشی و جهانگیرخان می‌آمدند حجره و استمالت می‌کردند و به من دوا می‌دادند و جهانگیرخان برای من کباب باد می‌زد و به زور به حلق من فرو می‌برد تا کم کم قدری قوه گرفتم.» علامه طهرانی، معاد شناسی، ج 1، ص 143 – 144.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات