توبه از منظر عرفان عملی

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ وَ مَدَدُ عِنَايَتِهِ وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ مُدَاوَمَةِ التَّوْبَةِ عَلَى کلِّ حَالٍ وَ کلُّ فِرْقَةٍ مِنَ الْعِبَادِ لَهُمْ تَوْبَةٌ فَتَوْبَةُ الْأَنْبِيَاءِ مِنِ اضْطِرَابِ السِّرِّ وَ تَوْبَةُ الْأَوْلِيَاءِ مِنْ تَکْوِينِ الْخَطَرَاتِ وَ تَوْبَةُ الْأَصْفِيَاءِ مِنَ التَّنَفُّسِ وَ تَوْبَةُ الْخَاصِّ مِنَ الِاشْتِغَالِ بِغَيْرِ اللَّهِ تَعَالَى

وَ تَوْبَةُ الْعَامِّ مِنَ الذُّنُوبِ وَ لِکلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَعْرِفَةٌ وَ عِلْمٌ فِي أَصْلِ تَوْبَتِهِ وَ مُنْتَهَى أَمْرِهِ وَ ذَلِک يَطُولُ شَرْحُهُ هَاهُنَا فَأَمَّا تَوْبَةُ الْعَامِّ فَأَنْ يَغْسِلَ بَاطِنَهُ مِنَ الذُّنُوبِ بِمَاءِ الْحَسْرَةِ وَ الِاعْتِرَافِ بِجِنَايَتِهِ دَائِماً وَ اعْتِقَادِ النَّدَمِ عَلَى مَا مَضَى

وَ الْخَوْفِ عَلَى مَا بَقِيَ مِنْ‏ عُمُرِهِ وَ لَا يَسْتَصْغِرَ ذُنُوبَهُ فَيَحْمِلَهُ ذَلِک إِلَى الْکسَلِ وَ يُدِيمَ الْبُکاءَ وَ الْأَسَفَ عَلَى مَا فَاتَهُ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ وَ يَحْبِسَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَسْتَغِيثَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى لِيَحْفَظَهُ عَلَى وَفَاءِ تَوْبَتِهِ وَ يَعْصِمَهُ عَنِ الْعَوْدِ إِلَى مَا أَسْلَفَ وَ يُرَوِّضَ نَفْسَهُ فِي مَيْدَانِ الْجُهْدِ وَ الْعِبَادَةِ

وَ يَقْضِيَ عَنِ الْفَوَائِتِ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ يَرُدَّ الْمَظَالِمَ وَ يَعْتَزِلَ قُرَنَاءَ السَّوْءِ وَ يَسْهَرَ لَيْلَهُ وَ يَظْمَأَ نَهَارَهُ وَ يَتَفَکرَ دَائِماً فِي عَاقِبَتِهِ وَ يَسْتَعِينَ بِاللَّهِ سَائِلًا مِنْهُ الِاسْتِقَامَةَ وَ سَرَّاءَهُ وَ ضَرَّاءَهُ وَ يَثْبُتَ عِنْدَ الْمِحَنِ وَ الْبَلَاءِ کيْلَا يَسْقُطَ عَنْ دَرَجَةِ التَّوَّابِينَ فَإِنَّ فِي ذَلِک طَهَارَةً مِنْ ذُنُوبِهِ وَ زِيَادَةً فِي عِلْمِهِ وَ رِفْعَةً فِي دَرَجَاتِهِ قَالَ اللَّهُ(عز و جل): {فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْکاذِبِين}‏[1]»؛

حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: توبه ريسمان خداوند بزرگ است و يارى و کشش عنايت و لطف اوست؛ و بنده بايد پيوسته و در همه حال به مقتضاى حال و جريان امور خود در حال توبه باشد. و براى هر فرقه و طایفه‌ای توبۀ مخصوصى است؛ پس توبۀ پيامبران الهى از مضطرب شدن باطن‏ و به هم خوردن حالت اطمينان است؛ و توبۀ اوليا از عوارض رنگارنگ و تلوّن خاطر است که بر خلاف ثبوت و استقامت است؛

و توبۀ اصفيا و برگزيدگان حق از استراحت و فراغت و غفلت و کدورت مى‏باشد که بر خلاف دوام توجه است و توبۀ افراد خاص و بندگان مخصوص از مشغول بودن به غير پروردگار است که توجه به غير خدا پيدا کرده و سرگرم به آن‌ها باشد؛ و توبۀ عوام و عموم مردم از گناهان، معاصى و خلاف‌ها است.

و براى هر کدام از اين اصناف و طبقات نسبت به موضوع توبۀ مخصوص خود و نتيجۀ توبه و هدف و برنامۀ خود، معرفت و علم مخصوصى است که به ديگرى صدق نمى‏کند و شرح و تفصيل آن‌ها به طول مى‏انجامد.

پس در اين‌جا به توبۀ عمومى مى‏پردازيم: و حقيقت توبۀ عوام اين است که باطن خود را که از معاصى آلوده و کدر شده است، به اشک حسرت و ندامت بشوید و به تقصير و جنايت خود دائماً و در همه حال اعتراف کند و از صميم دل بر اعمال سوء و غفلت گذشته خود اظهار پشيمانى کند و پيوسته نسبت به آيندۀ خود ترسناک و مضطرب باشد و هرگز معصيت و خلاف را کوچک نشمارد تا موجب جرئت و بى‏اعتنايى و کسل بودن او گردد.

و گريه و تأسف را بر آن‌چه از اطاعات و عبادات او را فوت شده است ادامه دهد و نفس خود را از تمايلات نفسانى و خواهش‌هاى شيطانى باز دارد و از پروردگار متعال پناه طلبد تا او را در مقام توبه، پايدار و ثابت کرده و از برگشت به روش گذشته و اعمال سوء سابق حفظ نمايد؛ و لازم است خود را در ميدان کوشش و انجام وظایف بندگى تمرين و ممارست دهد و آن‌چه از عبادات و طاعات مفروضه از او فوت شده است به‌جا آورد و هر چه از ديگران به ظلم و تجاوز به دست آورده است مسترد سازد؛

و بايد از همراهان ناشايست کناره‏گيرى کرده و شب را به بيدارى و روز را به روزه‌دارى و امساک از آشاميدن و خوردن به سر ببرد و پيوسته در انجام امور و عاقبت جريان زندگى خود انديشه و تفکر نموده و از خداوند متعال يارى بطلبد که او را در حالات خوشى و گشادگى و در موارد گرفتارى و ناراحتى توفيق استقامت عطا فرمايد.

و هنگام ابتلا و شدت و فشار زندگى ثابت‌قدم شده و متزلزل و متردد نگردد تا از درجۀ توابين و از مقام توبه سقوط نکند و متوجه باشد که پيش‌آمدهاى ناگوار و ابتلائات و گرفتگى‏هاى زندگى موجب طهارت و بخشودگى خطاها و گناه‌ها بوده و سبب مزيد در اعمال و بالا رفتن درجه و مرتبت روحانى خواهد بود. خداوند متعال مى‏فرمايد: آيا تصور مى‏کنند که آنان ترک مى‏شوند؟ و تنها اظهار و گفتار براى آنان کافى است و آزمايش و امتحان نمى‏شوند؟ و ما آنان را که پيش از آنان بودند به معرض آزمايش و امتحان گذاشتيم؛ پس البته مى‏داند پروردگار متعال آنان را که راست‌گويند و آنان را که دروغ مى‏گويند.[2]

ز غيـر حـق تبـرّى کــن تو جــانــا

کـه تا بيـــنا شــوى در راه و دانــــا

که پيـش ســالکان توبه‏ همين است

‏چنيــن توبـه‏ اســاس راه دين است[3]

رو زِ تـوبــه خـويــش را احيــا بده‏

تا که باشــد روزت از هــر روز بــه[4]

اوّلـت‏ منــزل در ايـن ره توبـه است

رو به راه توبـه کـن کـين ره به است[5]

توبـه کــن هـــم‌چو مـــردان خـدا

تا بـرنــد کـــرّوبيــانـت بـر ســما[6]

توبـه کـن تــا راه يــابـى نـــزد يــار

زان‌کـه اهــل توبـه را نبــود شـــمار

توبه کـن در توبـه محــکم بـاش تـو

تــا ببينـــى صـــورت نقّـــاش تــو

توبه کن از هرچــه توبه کردنى است‏

هر کـه او بى توبه رفتــه او دنى است

توبـه کـن تـا شــربت کوثـر خـورى

دين به ايمان کن در اين صورت توى[7]

لزوم مداومت بر توبه

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ التَّوْبَةُ حَبْلُ اللَّهِ وَ مَدَدُ عِنَايَتِهِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: توبه ریسمان و وسیله‌ای بین عبد و پروردگارش بوده و از طرف خداوند متعال عنایت و مددی به بنده می‌شود که توفیق توبه را پیدا می‌کند.

«وَ لَا بُدَّ لِلْعَبْدِ مِنْ مُدَاوَمَةِ التَّوْبَةِ عَلَى کلِّ حَالٍ»؛ بندۀ خدا همیشه به توبه نیاز دارد. این‌طور نیست که انسان در زمان خاصی که معصیت کرده توبه کند، بلکه باید در تمام عمر و احوال، توبه صورت بگیرد؛ برای این‌که انسان هیچ‌گاه از گناه فارغ نمی‌شود.

اگر گناه کبیره نکند گناه صغیره می‌کند، گناه شرعی نکند، گناه اخلاقی می‌کند، گناه اخلاقی نکند گناه عرفانی می‌کند؛ چون گناه مراتبی دارد. در شریعت و فقه اسلام، گناه را این‌گونه می‌دانند که از انسان عملی مانند زنا، لواط و سایر گناهان که تا دویست گناه هم شمرده‌اند، صادر شود.

گناه شناسی

خودِ گناه‌شناسی موضوعیّت دارد که خیلی‌ها غافل‌اند و ممکن است گناهی مرتکب شوند و ندانند که گناه است؛ لذا قبل از ترک گناه به گناه‌شناسی نیاز داریم. آیت الله دستغیب(ره) کتاب دو جلدی با عنوان گناهان کبیره دارد و آقای قرائتی(دامه برکاته) هم کتابی به نام گناه‌شناسی دارد که وقتی آن را بخوانی، گناهان را می‌شناسی.

تفاوت گناه شرعی با گناه اخلاقی

یک نوع گناه، گناهی است که در شریعت، فقه و رسالۀ احکام بیان شده که تعدادش چهل یا بیشتر است و مُخلّ به عدالت است؛ یعنی اگر پیش‌نمازی یکی از این گناهان را انجام دهد، نباید پشت سر او نماز بخوانید، مگر این‌که عدالتش را احراز کرده باشید. به قول امام خمینی(ره) باید ملکه‌ای در نفس حاصل شود تا بازدارندۀ از گناه باشد که اگر گناهی جلوی چشمش آمد و تمام اسباب گناه برای او فراهم بود، خوف، تقوا و نیروی قلبیِ بازدارنده، او را از این عمل باز دارد.

البته ملکۀ عدالت به زودی و آسانی به دست نمی‌آید، بلکه به تمرین‌های پی‌درپی احتیاج دارد؛ لذا کسانی که پشت سر هر کسی، هر معمّم و کلاه به سری نماز می‌خوانند کارشان درست نیست؛ این کار اهل سنّت است. آن‌ها در فقه خود نوشته‌اند که پشت سر هر مسلمانی می‌شود نماز خواند هرچند حمّال بوده و عادل هم نباشد، ولی در فقه ما شیعیان این‌گونه نیست،[8] بلکه شرط امام جماعت، قاضی و مرجعیت، عدالت و تقوای درونی است که باید در وجود آن شخص پیدا شود.

اگر گناه از نوع گناه شرعیِ مذکور در رسائل احکام و فقه باشد، این‌جا ترک گناه اگر برای انسان ملکه شود، فرد عادل می‌شود. خوب است که انسان آن نیروی بازدارندۀ درونی به‌نام عدالت و معتدل بودن در اوامر و نواهی الهی را داشته باشد، ولی هر کسی نمی‌تواند آن را به دست بیاورد. اما گناه اخلاقی در علم اخلاق مطرح می‌شود؛ مثل کتاب جامع السعادات ملّا مهدی نراقی(ره) و معراج السعادة ملّا احمد نراقی(ره) که هر دو در علم اخلاق است.

حرف در علم اخلاق این است که گناه باید از ریشه و باطن پاک شود، اما در فقه این‌گونه نیست، بلکه اگر گناه صدور و ظهورِ خارجی داشت گناه محسوب می‌شود؛ مثلاً شخصی که حسود است، حسدش او را طوری وادار کند که نتواند ماشین فلانی را ببیند که چرا فلانی ماشین داشته باشد و من نداشته باشم و سنگی را از زمین برداشته و شیشۀ ماشین او را بشکند؛ این‌جا می‌گویند: حسد چون بروز کرده، گناه کبیره است، ولی اگر در دلت نگه‌داشته و بروز ندادی، گناه نیست.

گناه اخلاقی از دیدگاه علمای اخلاق به این است که نباید موردی برخورد شود، بلکه گناه باید از ریشه پاک شود که سخت‌تر است.

بالاتر که بروید به علم عرفان می‌رسید. عرفان هم بر دو قسم است: عرفان عملی و عرفان نظری. در عرفان عملی می‌گویند: اگر شخص نمازی خواند، در نماز دوم باید از نماز اولش توبه کند؛ چون «حَسَنَاتُ‏ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينِ»؛[9] کارهای نیک خوبان برای مقربان عمل زشت محسوب می شود.

ابرار به خوبان گفته می‌شود، ولی مقرّبان یک درجه از ابرار بالاترند؛ مقرّبان کسانی هستند که در منزلت قرب الهی قرار گرفته‌اند. اگر حسنه‌ای را که فرد خیّر انجام می‌دهد، فرد مقرّب در پیشگاه خداوند و عارف باللّه انجام دهد، برای او سیّئه و گناه است؛ یعنی عارف مثل مردم نماز نمی‌خواند، بلکه می‌خواهد تمام لحظات نماز را در عشق خداوند باشد و در هیچ جای نماز غفلت نداشته باشد.

من بعضی از بزرگان را می‌دیدم با این‌که نمازش را خوانده بود، دوباره برگشته و همان نماز را می‌خواند؛ چون می‌گوید در نماز اول، یک رکعتش را در یاد خداوند نبوده‌ام و نمازم ناقص است؛ اگر در رکعتی، سجده‌ای، رکوعی یا قنوت نماز در یاد خداوند نبودم، باید برگردم و دوباره بخوانم.

پس متوجه شدید که سه نوع گناه داریم: 1. گناه شرعی، 2. گناه اخلاقی، 3. گناه عرفانی. شما در مقامات ایمانی هرچه بالاتر بروی، از کارهایی که قبلاً می‌کردی مدام توبه می‌کنی؛ به همین جهت امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: بندۀ خدا باید همیشه در حال توبه با خدا باشد و خودش را خوب نبیند.

مراتب توبه

«وَ کلُّ فِرْقَةٍ مِنَ الْعِبَادِ لَهُمْ تَوْبَةٌ»؛ هر گروهی از بندگان خدا نوعی توبه دارند. «فَتَوْبَةُ الْأَنْبِيَاءِ مِنِ اضْطِرَابِ السِّرِّ»؛ توبۀ پیامبران چگونه است؟ پیامبر اگر در سرّ و عمق قلب خود خطوری به غیر یاد خدا کند، زود شروع به گریه و زاری می‌کند. در حالت پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله و سلم) این‌گونه نوشته‌اند: در شبانه روز هفتاد مرتبه استغفار می‌کرد.[10]

علّتش این بود که برای ذرّه‌ای غفلت از یاد خداوند اگر در قلبش بوده این‌گونه استغفار می‌کرد؛ پس انبیا هم توبه دارند. «وَ تَوْبَةُ الْأَوْلِيَاءِ مِنْ تَکْوِينِ الْخَطَرَاتِ»؛ اما ولیّ خدا از جهت خطورات ذهنی توبه می‌کند. گاهی اوقات خاطرۀ سوئی در ذهنش وارد می‌شود که برای آن گریه و توبه می‌کند.

«وَ تَوْبَةُ الْأَصْفِيَاءِ مِنَ التَّنَفُّسِ»؛ آن‌هایی هم که به مقام صفای دل رسیده و دل را پاک کرده‌اند به توبه کردن نیاز دارند؛ توبه از این‌که خدای‌ناکرده یک نَفَس و یک دَم زدن در غیر یاد خدا باشند. خیلی حرف است.

«وَ تَوْبَةُ الْخَاصِّ مِنَ الِاشْتِغَالِ بِغَيْرِ اللَّهِ تَعَالَى»؛ و توبۀ خواص از مردم، مانند کسانی که به راه سیر و سلوک الی اللّه وارد می‌شوند از اشتغال به غیر خداست. سالک الی اللّه سیرش را از منزل اول، یقظه، آگاهی و بیداری شروع کرده و تا منزل صدُم ادامه می‌دهد که سرمنزل بزرگ توحید الهی است، آن هم توحید عینی نه علمی، توحیدی که در آن تمام وجود سالک، موحّد شده، تمام جهان را مظهر خدا می‌بیند و همۀ وجودش فریاد از خدا می‌زند.

توصیه می‌کنم برای آشنایی با منازل سلوکی، کتاب شریف منازل السائرین[11] خواجه عبداللّه انصاری(ره) را بخوانید که در آن‌جا همۀ منازل سیرِ درون را بیان می‌کند. خواصی که دنبال مراتب بالای علم، معرفت و ایمان هستند و این‌گونه مقصد را پیگیر هستند، توبۀ آن‌ها با توبۀ عوام که فقط از گناه توبه می‌کنند فرق می‌کند.

توبۀ خواص به این صورت است: به محض این‌که متوجه شوند که دلشان به غیر خدا مشغول شده، صدایشان به گریه، خضوع و توبه برای خدا بلند می‌شود. سؤال من این‌جا در مورد حضرت علی(علیه السلام) است؛ ابوالدرداء می‌گوید: شبی علی(علیه السلام) را در بیابان دیدم که گریه و زاری می‌کرد و در آن بیابان، تنها فریاد می‌زد و با خدای خود مناجات می‌کرد.

حضرت چنان گریه کرد که بر زمین افتاد و دیگر صدایی از او نشنیدم. با خودم گفتم که شاید به علت شب‌زنده‌داری خوابیده است؛ لذا رفتم بیدارش کنم، ولی دیدم مانند چوب خشکی افتاده و حرکت نمی‌کند. گفتم: قَسم به خدا که علی بن ابی‌طالب(علیهما السلام) جان داد.

سراسیمه به خانه حضرت زهرا(علیها السلام) رفتم و گفتم: علی را دریاب. حضرت زهرا(علیها السلام) فرمود: چه شده است؟ گفتم: الآن آن‌جا بودم که حضرت غش کردند، بر زمین افتادند و مُردند. بانو فرمود: علی(علیه السلام) را در چه حالی دیدی؟ گفتم: علی(علیه السلام) را در حال مناجات با خدا دیدم. فرمودند: این حال برای حضرت طبیعی و همیشگی است؛ از خوف خداوند مثل چوب خشک می‌شود و می‌افتد.[12]

حال سؤال این است دعاهایی که امامان(علیهم السلام) می‌خواندند؛ مثل مناجات حضرت علی(علیه السلام) در مسجد کوفه، مناجات خمسة عشر امام سجاد(علیه السلام) و دعاهایی که در ماه رمضان وارد شده است، مانند دعای ابوحمزۀ ثمالی که امام سجّاد(علیه السلام) «أَبْکي‏»[13] می‌گوید و گریه می‌کند.

آیا امامان(علیهم السلام) فیلم بازی می‌کردند؟ آیا می‌خواستند به ما آموزش دهند یا برای خودشان بود؟ بعضی نوشته‌اند که این دعاها جنبۀ آموزشی دارد تا نحوۀ دعا خواندن و با خدا مناجات کردن را به ما یاد دهند وگرنه آن‌ها چون معصوم بودند گناه نمی‌کردند. امام علی و امام حسین(علیهما السلام) چطور می‌گویند: من گناه کردم، توبه می‌کنم! آن‌ها که گناه ندارند و معصوم‌اند؛ پس دعاهای ائمه(علیهم السلام) برای شیعیانشان آموزش بوده، نه برای خودشان.

آیا شما این حرف را قبول می‌کنید که بگوییم امامان برای ما فیلم بازی می‌کردند؟ یعنی امام علی(علیه السلام) واقعاً از خوف خداوند غش نمی‌کردند؟ یعنی گریۀ امامان برای خداوند نبوده و برای مردم بوده است؟! بنده این نکته را می‌خواهم بیان کنم که ما هر چه‌قدر به خداوند نزدیک‌تر شویم، گریه، زاری، توبه، خشیت و خوف‌مان بیشتر از فرد عادی است که برای گناه توبه و گریه می‌کند.

بندۀ سالک اگر لحظه‌ای از یاد خدا غافل شود فریادش بلند می‌شود و با خود می‌گوید: مبادا از چشم خداوند بیفتم؟

نکتۀ دیگر این‌که عصمت در امام یا پیغمبر، منافی با گناه کردن نیست؛ یعنی عصمت، اختیار را از امام و پیامبر سلب نمی‌کند؛ اگر امام، معصوم شد، آیا مجبور می‌شود که گناه نکند؟ یا این‌که می‌تواند گناه کند امّا نمی‌کند؟ ما نباید عصمت را به گونه‌ای تفسیر کنیم که از آن، مفهوم جبر دربیاید.

عصمت با این‌که عصمت است، ولی اختیار هم در آن وجود دارد؛ یعنی همان امامی که به درجۀ عصمت رسیده، بازهم می‌تواند گناه کند، ولی نمی‌کند؛ این معنای عصمت است. ما هم اگر بتوانیم واقعاً از راه خودسازی به جایی برسیم که گناه را ببینیم، ولی مرتکب نشویم خوب است و این هم نوعی عصمت خدایی است.

«وَ تَوْبَةُ الْعَامِّ مِنَ الذُّنُوبِ»؛ توبۀ عوام النّاس فقط از گناهان است که اگر بتوانند همّت کرده و فقط خود را از گناهان حفظ کنند، این برای آن‌ها توبه می‌شود. شرط این توبه، ندامت، پشیمانی در دل و نصوح بودن آن است؛ یعنی توبه‌ای باشد که دیگر به کارهایی که قبلاً کرده برنگردد، تصمیمش قطعی باشد و در حال توبه هم باید گریه کند؛ چون گریه و ناله به درگاه خداوند نشانۀ ندامت و پشیمانی است و گرنه اگر تصمیم قطعی نباشد، استغفار زبانی حتی هزار مرتبه هم باشد فایده‌ای ندارد.

شرایط تحقّق توبۀ عام

«وَ لِکلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ مَعْرِفَةٌ وَ عِلْمٌ فِي أَصْلِ تَوْبَتِهِ وَ مُنْتَهَى أَمْرِهِ وَ ذَلِک يَطُولُ شَرْحُهُ هَاهُنَا»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: هر یک از اصنافی که نام بردیم، برای خود در اصل توبه کردن، علم و معرفت مخصوصی دارند که شرحش در این‌جا به طول می‌انجامد؛ بنابراین فقط به توبۀ عمومی می‌پردازیم:

شستشوی باطن

«فَأَمَّا تَوْبَةُ الْعَامِّ فَأَنْ يَغْسِلَ بَاطِنَهُ مِنَ الذُّنُوبِ بِمَاءِ الْحَسْرَةِ»؛ امّا توبۀ عام – نخستین درجه از درجات توبه – به این صورت است که شخص توبه کننده نیاز دارد باطن خود را که از گناهان، آلوده و تاریک شده، با آب گریۀ حسرت بشوید. «وَ الِاعْتِرَافِ بِجِنَايَتِهِ دَائِماً»؛ و به جرم، جنایت، تقصیر و کوتاهی که مرتکب شده، در همه حال اعتراف کند و خطای خود را بزرگ بشمارد.

«وَ اعْتِقَادِ النَّدَمِ عَلَى مَا مَضَى»؛ واقعاً اعتقاد داشته باشد که دیگر از گذشتۀ خود پشیمان شده است. «وَ الْخَوْفِ عَلَى مَا بَقِيَ مِنْ‏ عُمُرِهِ»؛ و باید نسبت به بقیۀ عمرش، ترسی در دل داشته باشد؛ یعنی اگر در گذشته در معصیت بوده، لازم است توبه و جبران کند، ولی نسبت به آینده هم باید ترس و بیم داشته باشد که مبادا دوباره به گناه و معصیت برگردد. این خوف باید در او باشد تا بقیۀ عمرش را در حذر و احتیاط بگذراند.

کوچک نشمردن گناهان

«وَ لَا يَسْتَصْغِرَ ذُنُوبَهُ فَيَحْمِلَهُ ذَلِک إِلَى الْکسَلِ»؛ دیگر آن‌که نباید گناه را کوچک بشمارد؛ چون اگر هنوز در دلش خشیت و پشیمانی حاصل نشده باشد و اشک و گریه و اعتراف در او به وجود نیاید و گناه را کوچک بشمارد، حالت کسالت و سستی به او دست داده و می‌گوید شاید خداوند دیگر توبۀ مرا قبول نکند و لذا به توبۀ نصوح موفّق نمی‌شود.

گریۀ دائمی و تأسّف خوردن

«وَ يُدِيمَ الْبُکاءَ وَ الْأَسَفَ عَلَى مَا فَاتَهُ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ»؛ هم‌چنین از این‌که جوانی خود را در راه غیر طاعت خداوند گذرانده، باید همیشه در حال گریه و تأسف باشد.

بازداشتن نفس از خواسته‌ها

«وَ يَحْبِسَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ»؛ و دیگر این‌که باید نَفس خود را از شهوت‌ها حفظ کند، با نفسش مخالفت کرده، آن را تنبیه و خود را نسبت به گذشته‌اش جریمه کند. حضرت علی(علیه السلام) در نهج‌البلاغه در مورد استغفار و توبۀ واقعی شش شرط ذکر می‌فرماید که یکی از آن‌ها این است: اگر بدن را در لذت معصیت گذراندی، باید بدن را لاغر کرده تا دوباره گوشت جدیدی در بدن روییده شود.[14]

خدای‌ناکرده بعضی‌ها غفلت کرده مشروب، گوشت حرام، لقمۀ شبهه‌ناک از پول خمس نداده می‌خورند. با این‌که باید سال خمسی داشته باشد، ولی سال خمسی نداشته و به دفتر مرجع تقلیدش نمی‌رود تا حساب کند و یک عمر همین‌گونه اموال غیر مخمّس را برای مهمان و خانوادۀ خودش خرج می‌کند؛ همۀ این‌ها بار سنگینی است.

آیا شما می‌دانید از اول عمر تا الآن چقدر خرج کرده‌ای و خمس و زکات داده‌ای؟ بعضی‌ها را که انسان فراموش می‌کند باید چه‌کار کند؟ وقتی مال حرام خوردی، حالا مال دزدی از مردم باشد یا دزدی از سهم امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) یا بیت‌المال باشد، چه فرقی می‌کند؟ دزدی از بیت‌المال که بدتر است یا سهم سادات مستمند را برمی‌داری و می‌خوری؛ این‌جاست که می‌گویند: باید بدن را لاغر کنی.

این طلبه که نمی‌تواند مثل شما برود مغازه بزند و در مغازه بنشید، نمی‌تواند که هم درس بخواند هم کلنگ بزند، باید سی چهل سال درس بخواند تا به جایی برسد و مجتهد شود. اگر شما و دیگران خمس ندهی، این حوزه‌ها و مدارس علمیه چطور اداره شوند؟ لذا ما از پیش خودمان فلسفه‌بافی می‌کنیم و حرف می‌زنیم، در حالی‌که امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: کسی که توبه می‌کند، باید خود را از شهوت‌ها و تمایلات نفسانی حفظ کند.

استغاثه به درگاه الهی

«وَ يَسْتَغِيثَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى»؛ و باید به درگاه خدا استغاثه، گریه و زاری کند که خدایا مرا در این دو روزۀ عمرم حفظ کن تا شیطان مرا گول نزند که دوباره به حالت‌ها و اعمال گذشته‌ام برنگردم. استغاثه؛ یعنی انسان ملجأ و پناه خود را خداوند قرار دهد و به درگاه او فریاد کند که خدایا دستم را بگیر و کمکم کن تا بتوانم دیگر به گناهان و گذشتۀ سیاهی که داشتم برنگردم.

ما چه زمانی اصلاح می‌شویم؟ وقتی که بیاییم و بخواهیم درست شویم. در همین مجالس مذهبی و دینی، اگر واقعا بخواهیم، اصلاح می‌شویم؛ چون می‌توانیم هم به وظایف شرعی و دینی خودمان پی ببریم و هم می‌توانیم حالت قرب و مناجات باخدا داشته باشیم.

«لِيَحْفَظَهُ عَلَى وَفَاءِ تَوْبَتِهِ»؛ به درگاه الهی استغاثه کند تا این‌که خداوند او را در برابر وفای به توبه‌اش حفظ کند. اگر عهد و میثاقی با خدا بسته که دیگر به گناه برنخواهم گشت، این احتیاج به وفاداری دارد و از استمداد قوّت ربّانی به دست می‌آید که انسان از آن قدرت برای حفظ حالش از خدا کمک بخواهد و البته خدا هم او را یاری می‌کند.

«وَ يَعْصِمَهُ عَنِ الْعَوْدِ إِلَى مَا أَسْلَفَ»؛ و او را از بازگشت به گناهانی که قبلاً انجام می‌داده حفظ کند. بگوید خدایا! مرا حفظ کن، من نمی‌توانم، شاید دوباره توبه‌ام را بشکنم؛ بنابراین برای این‌که به آن گذشته برنگردد، طلب عصمت و حفاظت از خدا می‌کند.

ریاضت دادن به نفس

«وَ يُرَوِّضَ نَفْسَهُ فِي مَيْدَانِ الْجُهْدِ وَ الْعِبَادَةِ»؛ همۀ این‌ها آثار توبه است؛ یعنی توبه فقط با یک استغفار گفتن تمام نمی‌شود، بلکه آن را باید ادامه داد. یکی دیگر از آثار این‌که همیشه باید با نفسش مجاهدت کند و با مجاهدت و عبادت به آن ریاضت دهد که دیگر نفسش سست نشده و دوباره آن اعمال گذشته را انجام ندهد.

تدارک واجبات فوت شده

«وَ يَقْضِيَ عَنِ الْفَوَائِتِ مِنَ الْفَرَائِضِ»؛ باید گذشته‌های خود را حسابرسی کند که اگر فرایض دینی در گذشته از دستش رفته، در دورانی از جهالت بوده، نماز و روزه‌هایش را درست به‌جا نیاورده، محاسبۀ دقیقی انجام دهد، سپس آن‌ها را قضا کرده و نگذارد که متراکم شده و بماند؛ چون ممکن است چند سال طول بکشد تا اعمال گذشته را جبران کند؛ بالأخره این‌ها احتیاج به وقت دارد و باید وقت بگذارد تا بتواند جبران کند و با توبه و توجه خداوند، اعمال واجب را که در گذشته عمداً ترک کرده، دوباره از نو اعاده و قضا کند.

پرداخت ردّ مظالم

«وَ يَرُدَّ الْمَظَالِمَ»؛ ردّ مظالم کند؛ یعنی اگر انسان در گذشته به کسی ظلم کرده یا حقّ النّاسی را اجحاف کرده، درصورتی‌که افرادی را که به حقوق‌شان ظلم کرده می‌شناسد، باید برای آن‌ها جبران کند؛ مثلاً به یادتان می‌آید در دوران قبل از بلوغ با تعدادی از بچه‌ها به باغ فلان شخص می‌رفتید و از میوه‌های باغش می‌خوردید.

حالا که به سنّ بلوغ رسیدید باید گذشته را جبران کنید. درصورتی‌که او را می‌شناسی و زنده است، باید پیش او رفته و حلالیت بطلبی یا مثلاً پول آن را بدهی و بالأخره او را راضی کنی، ولی اگر آن شخص که در گذشته به حقّش تعدّی کرده‌ای مرحوم شده و فرزندانش زنده‌اند و می‌دانی در کجا سکونت دارند،

اگر بخواهی توبۀ کامل کنی، باید پیش آن‌ها بروی و با پول یا بدون پول رضایتشان را جلب کنی، ولی درصورتی‌که همۀ این کارها را کردی و بعد مقداری حق بر گردنت ماند و نمی‌دانی صاحبان حق کجا هستند، این‌جا باید رد مظالم پرداخت کنی؛ یعنی مقداری در نظر بگیری و از طرف اشخاصی که بر گردنت حق دارند، به فقرای مستحق نمازخوان به نیّت صدقه پرداخت کنی. این یعنی استغفار عملی که استغفار صحیحی است.

کناره‌گیری از دوستان بد

«وَ يَعْتَزِلَ قُرَنَاءَ السَّوْءِ»؛ قرین به صدیق می‌گویند. اگرچه در گذشته دوستان بدی داشته که او را به راه‌های انحرافی، معصیت و گناه کشانده‌اند، حالا که توبه کرده، باید این دوستان را عوض کرده و دوستان خوبی پیدا کند تا کمک‌کار او در راه خداوند باشند و تقویت شود.

شب‌زنده‌داری

«وَ يَسْهَرَ لَيْلَهُ»؛ از شرایط دیگر این‌که باید شب‌زنده‌داری داشته باشد. اگر در گذشته، شب‌ها را در گناهان و شب‌نشینی‌های گذرانده است، الآن که توبه کرده با شب‌زنده‌داری برای خداوند جبران کند؛ با قرائت قرآن، نماز شب، قضای نمازهای گذشته و غیره تا این‌که توبه‌اش حقیقت پیدا کند و بتواند نفسش را تعدیل کند.

روزه گرفتن

«وَ يَظْمَأَ نَهَارَهُ»؛ و روزهای خود را با تشنگی و ریاضت جبران کند؛ یعنی روزه بگیرد؛ چون آب بدن او با روزه گرفته می‌شود. با روزه گرفتن در روز و قیام در شب و شب‌بیداری توبه‌اش تکمیل می‌شود.

تفکّر در عاقبت

«وَ يَتَفَکرَ دَائِماً فِي عَاقِبَتِهِ»؛ از شرایط دیگر توبه این‌که دربارۀ پایان کار خود باید همیشه در حال تفکر باشد؛ یعنی فکر کند که من با این‌ همه گناه، پایان کارم چه می‌شود؟ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: دائماً در عاقبتش فکر کند. خودِ این فکر کردن، مانند دستورالعمل ذکری است.

همۀ دستورات که نباید ذکری باشد، بلکه سالک الی اللّه باید دستور تفکّری هم بگیرد؛ مثلاً من الآن می‌خواهم یک ساعت فکر کنم، چطور و در چه اموری فکر کنم؟ این‌جا می‌فرماید: «فِي عَاقِبَتِهِ»؛ یعنی دربارۀ پایان امرش وقتی می‌خواهد از دنیا برود، به حالت احتضار بیفتد و بعد او را غسل دهند و به قبرستان ببرند، سپس منازلی که در پیش دارد. همۀ این‌ها عبرت‌آمیز است.

عمر اگر چون نوح طولانی کنی

عاقبت باید که جــان فانی کنی

کـس نمــاند زنــده الا ذات او

کلّ شــیءٍ هالـکٌ الاّ وجــه او

کمک خواستن از خدا در همۀ امور

«وَ يَسْتَعِينَ بِاللَّهِ سَائِلًا مِنْهُ الِاسْتِقَامَةَ وَ سَرَّاءَهُ وَ ضَرَّاءَهُ»؛ از خداوند کمک بخواهد که در حالات خوشی و در گرفتاری و سختی‌ها که برایش پیش می‌آید، ثابت‌قدم بماند و به خاطر بعضی از مشکلاتی که در زندگی برایش پیش می‌آید، ایمانش را ضعیف نکند.

ثبات قدم در ناملایمات و بلاها

«وَ يَثْبُتَ عِنْدَ الْمِحَنِ وَ الْبَلَاءِ»؛ وقتی محنت، اتفاقات ناگوار و بلاهایی که در اختیار خودش هم نیست رخ می‌دهد، باید ثابت‌قدم بماند. استقامت از اصل ورود به این راه مهم‌تر است. یک وقتی بندۀ خدا به این راه وارد می‌شود، ولی چون استقامت ندارد و پایدار نیست، متوقف شده و از راه منحرف می‌شود.

خداوند(عز و جل) در قرآن می‌فرماید: {إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِکةُ}؛[15] کسانی که می‌گویند «اللّه» و راه او را هم ادامه داده و استقامت می‌کنند، ملائکه بر آنان نازل می‌شوند، نه این‌که فقط شعار بدهند. «کيْلَا يَسْقُطَ عَنْ دَرَجَةِ التَّوَّابِينَ»؛ تمام این مطالبی را که گفتیم برای این است که توبه کننده خودش را از درجۀ توّابین نیندازد. اگر به این شرایط عمل کند، واقعا توّاب است.

«فَإِنَّ فِي ذَلِک طَهَارَةً مِنْ ذُنُوبِهِ وَ زِيَادَةً فِي عِلْمِهِ وَ رِفْعَةً فِي دَرَجَاتِهِ»؛ این شرایطی که گفته شد سبب می‌شود که کلّاً از گناه پاک شده و معلومات معنوی و نورانی‌اش زیاد شود و درجه‌اش در نزد خداوند بالا برود.

«قَالَ اللَّهُ(عز و جل): {فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْکاذِبِين}‏[16]»؛ خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: خدا کسانی را که در راه او راست‌گو هستند و کسانی را که دروغ می‌گویند که ما اهل خدا هستیم، ولی در عمل کوتاهی می‌کنند، هر دو گروه را می‌شناسد. برای این‌که ما نمی‌توانیم خداوند را فریب دهیم، خدایی که گذشته، حال و آیندۀ ما را می‌داند، پس بر ما لازم است که با صداقت و راستی، توبۀ مفید و نصوح کنیم.

 

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

 

[1]. عنکبوت (29)، آیۀ 3.

[2]. مصباح الشریعه، ترجمۀ مصطفوی، ص 351 – 354.

[3]. عطار نیشابوری، لسان الغیب، ص 601.

[4]. همان، ص 268.

[5]. همان، 269.

[6]. همان، ص 270.

[7]. همان، ص 272.

[8]. محمد جواد مغنیه، الفقه على المذاهب الخمسة، ج ‌1، ص 134؛ عبد الرحمن غروى جزیری، سيد محمد ياسر مازح، الفقه على المذاهب الأربعة و مذهب أهل البيت(علیهم السلام)، ج 1، ص 567.

[9]. اربلى، كشف الغمة في معرفة الأئمة، ج 2، ص 254.

[10]. «کانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) يَسْتَغْفِرُ اللَّهَ؟عز؟ فِي کلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ‏ مَرَّة»؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: پیامبر در هر روز هفتاد بار استغفار می‌کرد. کلينى، الکافي، ج 2، ص 505.

[11]. کتاب منازل السائرین شرح‌های گوناگونی دارد که یکی از آن‌ها شرح روان «صد منزل دل» است که توسط حضرت آیت الله کمیلی خراسانی؟دظ؟ در سه جلد شرح شده و به زیور طبع آراسته گردیده است.

[12]. شیخ صدوق، الأمالي، ص 79.

[13]. ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة، ج 1، ص 167 – 168.

[14]. «… وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ‏ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ‏ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ …»؛ پنجم همّت بر آب کردن گوشتى که از حرام بر وجودت روييده با اندوه بر گذشته تا جايى که پوست را به استخوان بچسبانى و بين آن‌ها گوشت جديد رويد. شریف رضی، نهج البلاغة، ص 549 – 550.

[15]. به يقين کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداوند يگانه است»، سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل مى‏شوند. فصّلت (41)، آیۀ 30.

[16]. بايد علم خدا دربارۀ کسانى که راست مى‏گويند و کسانى که دروغ مى‏گويند تحقّق يابد. عنکبوت (29)، آیۀ 3.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات