جهاد اکبر، راه سعادت ابدی

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ طُوبَى لِعَبْدٍ جَاهَدَ لِلَّهِ نَفْسَهُ وَ هَوَاهُ وَ مَنْ هَزَمَ جُنْدَ نَفْسِهِ وَ هَوَاهُ ظَفِرَ بِرِضَا اللَّهِ وَ مَنْ جَاوَزَ عَقْلُهُ نَفْسَهُ الْأَمَّارَةَ بِالسُّوءِ بِالْجُهْدِ وَ الِاسْتِکانَةِ وَ الْخُضُوعِ عَلَى بِسَاطِ خِدْمَةِ اللَّهِ تَعَالَى فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً

وَ لَا حِجَابَ أَظْلَمُ وَ أَوْحَشُ بَيْنَ الْعَبْدِ وَ بَيْنَ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَى وَ لَيْسَ لِقَتْلِهِمَا وَ قَطْعِهِمَا سِلَاحٌ وَ آلَةٌ مِثْلُ الِافْتِقَارِ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ الْخُشُوعِ وَ الْجُوعِ وَ الظَّمَإِ بِالنَّهَارِ وَ السَّهَرِ بِاللَّيْلِ فَإِنْ مَاتَ صَاحِبُهُ مَاتَ شَهِيداً وَ إِنْ عَاشَ وَ اسْتَقَامَ أَدَّاهُ عَاقِبَتُهُ إِلَى الرِّضْوَانِ الْأَکبَرِ

قَالَ اللَّهُ(عز و جل): {وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ‏}[1] وَ إِذَا رَأَيْتَ مُجْتَهِداً أَبْلَغَ مِنْک فِي الِاجْتِهَادِ فَوَبِّخْ نَفْسَک وَ لُمْهَا وَ عَيِّرْهَا تَحْثِيثاً عَلَى الِازْدِيَادِ عَلَيْهِ وَ اجْعَلْ لَهَا زِمَاماً مِنَ الْأَمْرِ وَ عِنَاناً مِنَ النَّهْيِ وَ سُقْهَا کالرَّائِضِ الْفَارِهِ الَّذِي لَا يَذْهَبُ عَلَيْهِ خُطْوَةٌ مِنْ خُطُوَاتِهَا إِلَّا

وَ قَدْ صَحَّحَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا وَ کانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) يُصَلِّي حَتَّى يَتَوَرَّمَ قَدَمَاهُ وَ يَقُولُ: أَ فَلَا أَکونُ عَبْداً شَکوراً؟ أَرَادَ(صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ يَعْتَبِرَ بِهِ أُمَّتُهُ فَلَا يَغْفُلُوا عَنِ الِاجْتِهَادِ وَ التَّعَبُّدِ وَ الرِّيَاضَةِ بِحَالٍ أَلَا وَ إِنَّک لَوْ وَجَدْتَ حَلَاوَةَ عِبَادَةِ اللَّهِ

وَ رَأَيْتَ بَرَکاتِهَا وَ اسْتَضَأْتَ بِنُورِهَا لَمْ تَصْبِرْ عَنْهَا سَاعَةً وَاحِدَةً وَ لَوْ قُطِعْتَ إِرْباً إِرْباً فَمَا أَعْرَضَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْهَا إِلَّا بِحِرْمَانِ فَوَائِدِ السَّلَفِ مِنَ الْعِصْمَةِ وَ التَّوْفِيقِ، قِيلَ لِرَبِيعِ بْنِ خُثَيْمٍ: مَا لَک لَا تَنَامُ بِاللَّيْلِ؟ قَالَ: لِأَنِّي أَخَافُ الْبَيَات‏»؛

حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: خوشا به حال بنده‏اى که براى خدا با نفس و هوى و تمايلات نفسانى خود مجاهده و مبارزه کرده و سپاه هوى و نيروهاى نفسانى را مغلوب و منکوب نموده و در راه رسيدن به رضاى پروردگار متعال و اطاعت و بندگى او مظفّر و موفّق گردد؛ زيرا کسى که نيروى عقلش در اثر مجاهدت و استقامت و پايدارى و خضوع در پيشگاه پروردگار متعال و به مقتضاى مقام بندگى، حاکم و مسلّط بر نفس امّاره (نفسى که انسان را به سوى خلاف و عصيان می‌خواند) او شود، البته رستگار خواهد بود.

و بايد متوجه شد که در ميان پروردگار متعال و بندگان او حجابى که تيره ‏تر و وحشتناک‌تر از نفس و هوى باشد، نيست؛ و در مورد مبارزه و مقاتله با آن‌ها سلاحى مؤثرتر و برّنده‏تر از اظهار فقر و نياز و بندگى به پروردگار متعال و خضوع در مقابل عظمت و جلال او و روزه‌دارى در روزها و شب‌خيزى و بيدارى شب نيست؛

و هرگاه کسى در خلال اين جهاد با نفس، کشته شد، البته در زمرۀ شهدا محشور خواهد گشت و اگر زنده بود و در اين راه و برنامه استقامت ورزيد، پايان جريان زندگى او به رضوان اکبر (خوشنودى و رضايت کامل پروردگار متعال) منتهى خواهد شد. خداوند متعال در سورۀ عنکبوت مى‏فرمايد: آنان که در راه ما مجاهدت مى‏کنند البته آنان را به راه‌هاى خود هدايت خواهيم کرد و خداوند متعال هميشه با نيکوکاران است.

و چون شخصى را دیدی که بهتر و بالاتر از تو در مقام انجام وظایف‏ کوشش و اجتهاد مى‏کند، پس نفس خود را توبيخ و ملامت و سرزنش کن تا براى عمل و مجاهدت بيشتر مهيّا و موفّق باشد و رغبت پيدا کند؛ و براى نفس خودت زمامى (مقود که آلت کشيدن حيوان به جانب جلوست) از اوامر الهى بزن که وسيلۀ پيشرفت تو باشد و هم لجامى از نواهى به گردن و دهان آن ببند تا طغيان و تعدّى و خلاف نداشته باشى؛

و نفس خود را که چون مرکبى است، چنان سوق و حرکت بده که گويا تو، رانندۀ استاد و تجربه ديده هستى که گامى برداشته نمى‏شود و قدمى نمى‏رود، مگر آن‌که ابتدا و انتهاى (قدم گذاشتن و برداشتن) آن به دقت رسيدگى و تصحيح شود؛ و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آن اندازه نماز مى‏خواند که پاهاى آن حضرت متورّم مى‏شد و مى‏گفت: آيا من بندۀ سپاس‌گزار نباشم؟!

و منظور آن حضرت اين بود که امّت و پيروان او توجه داشته و از مجاهدت و رياضت و کوشش در مقام انجام وظایف بندگى، کوچک‌ترين تسامح و غفلت نورزند و در هر حالى مراقب خود باشند؛ و بايد توجه کرد که اگر کسى حلاوت و لذت مناجات با پروردگار متعال را درک کرده و از انوار و برکات آن مستضى‏ و مستفيد گشت، هرگز در اين مقام کوتاهى و سستى نکرده و ساعتى به ترک و اعراض از آن راضى و موافق نخواهد شد، اگر چه در اين راه قطعه قطعه شود.

پس کسى از مجاهدت در عبادت و رياضت اعراض نمی‌کند، مگر کسى که از فواید و آثار و انوار آن محروم بوده و از خصوصيات گذشتگان بى‏خبر و بى‏بهره مانده باشد. آرى از افراد گذشته بسيارى از حقائق اين معانى آگاه بوده و در اثر توفيقات الهى و حفظ و حراست و نگه‌دارى پروردگار متعال در اين راه پيوسته ساعى و مراقب مى‏شدند. ربيع بن خثيم را گفتند که براى چه شب‏ها به استراحت و خواب نمى‏پردازى؟ فرمود: مى‏ترسم از آن‌که دشمن، مرا در حالت خواب و غفلت شبيخون زده و مرا مقهور سازد.[2]

اگر صد سـال روز و شب‏ رياضت‏ مى‏کشـى دايم

مباش ايمن يقين مى‏دان که نفست در کمين باشد[3]

****

اى ز يزدان بى‏خبــر در اين جهـان‏

چنــد گردى گـرد اين شيـطانيــان

بگذر از شـيطان نفس شوم خويش

بر تو چون کژدم زند اين‌جاى نيش‏[4]

نفس شومت ميـــل زيبــایى کنـد

هم‌چو حيزان زيب و رعنــایى کند

نفس شوم خويشـــتن گــردن بزن

پيش از آن کت خون بريزد پيــرزن

ترک سـوداى خيـــال خـــام گيــر

در خرابات جهان اين‌ جــام گيـــر

اين‏چنين سـودا برون کـن از دلـت

تا شود عقبى در اين‌جــا حاصلت[5]

در رياضت‏ کـوش و دل را ده صفـا

تا بيـــابى در حقيــقت ديـد مــا

اصل کار آن است تـرک خـود کنى‏

در جهان پس لاف تجـريدى زنى[6]

در رياضت باش تا گـردى تو پـاک

بهره‌ای گيرد در اين‌جا از تو خـاک

در رياضـت‏ بـاش تا مـردى شـوى

در حقيقت مـرهـم دردى شــوى[7]

اثر مجاهدت با نفس

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ طُوبَى لِعَبْدٍ جَاهَدَ لِلَّهِ نَفْسَهُ وَ هَوَاهُ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: خوشا به سعادت بنده‌ای که برای خدا با نفس و خواسته‌هایش مبارزه کند. «وَ مَنْ هَزَمَ جُنْدَ نَفْسِهِ وَ هَوَاهُ ظَفِرَ بِرِضَا اللَّهِ»؛ و هر کسی بتواند با جنود نفس و خواسته‌هایش مبارزه کند و آن‌ها را فراری دهد، توفیق یافته رضای خداوند را به دست بیاورد.

«وَ مَنْ جَاوَزَ عَقْلُهُ نَفْسَهُ الْأَمَّارَةَ بِالسُّوءِ بِالْجُهْدِ وَ الِاسْتِکانَةِ وَ الْخُضُوعِ عَلَى بِسَاطِ خِدْمَةِ اللَّهِ تَعَالَى فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً»؛ کسى که نيروى عقلش در اثر مجاهدت و پايدارى، خضوع و فروتنی در پيشگاه پروردگار متعال و به مقتضاى مقام بندگى، حاکم و مسلّط بر نفس امّاره (نفسى که انسان را به سوى خلاف و عصيان می‌خواند) او شود، البته رستگار خواهد بود.

تاریک‌ترین حجاب

«وَ لَا حِجَابَ أَظْلَمُ وَ أَوْحَشُ بَيْنَ الْعَبْدِ وَ بَيْنَ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ النَّفْسِ وَ الْهَوَى»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: بین بنده و خدا هیچ حجابی تاریک‌تر و وحشتناک‌تر از نفس و هوی نیست. در این‌جا نفس را از هوی جدا کرده است؛ یعنی نفس را یک نیرو و هوی را نیروی دیگری می‌داند.

البته مشخص است که مراد از این نفس، نفس قدسی و ملکوتی نیست؛ چون نفس دارای مراتب متعددی است، همان‌طوری که در حدیث کمیل(ره)، امام علی(علیه السلام) نفس را به چهار قسمت تقسیم می‌کنند: ناميۀ نباتيّه و حسّيّۀ حيوانيّه و ناطقۀ قدسيّه و کلّيّۀ الهيّه،[8] ولی نفسی که در این حدیث آمده، نازل‌ترین و پایین‌ترین نفس است که همان نفس امّاره است، نفسی که به انسان‌ زیاد امر می‌کند تا او را به خطا و گناه بیندازد.

حالا اگر این نفس از رذایل درونی پاک‌سازی نشود، انسان را به هلاکت می‌اندازد. منظور از نفس، قوّه‌ای است که زمینه‌ای برای خواسته‌ها پیدا می‌شود. این‌جا وقتی می‌خواهیم با چنین نفسی مبارزه و مجاهدت کنیم و آن را ریاضت دهیم، باید هم خواسته‌های تولید شده از نفس را از بین ببریم وÈهم ریشۀ نفس را بیرون بکشیم؛ ریشۀ نفسی که هوی‌ها و خواسته‌ها را در ما تولید می‌کند.

آیا ممکن است ما این نفس را به کلّی زیر پا بگذاریم و به نفس ملکوتی و لاهوتی منتقل شویم؟ آن‌هایی که این مسیر را رفته‌اند و مبارزه و مجاهده کرده‌اند، می‌گویند: بله برای هر انسانی امکان دارد که به نفس ملکوتی برسد. البته امکانات رسیدن به چنین نفسی در وجود انسان فراهم شده که باید از آن‌ها استفاده کند و به کار بگیرد تا به نتیجه‌ واصل شود.

ابزار کشتن نفس

امام صادق(علیه السلام) در ادامه می‌فرماید: «وَ لَيْسَ لِقَتْلِهِمَا وَ قَطْعِهِمَا سِلَاحٌ وَ آلَةٌ مِثْلُ الِافْتِقَارِ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ الْخُشُوعِ وَ الْجُوعِ وَ الظَّمَإِ بِالنَّهَارِ وَ السَّهَرِ بِاللَّيْلِ»؛ برای کشتن، کَنده و بریده شدن از چنین نفس و هوایی، سلاح و آلت قتّاله‌ای بهتر از این‌که بندۀ‌ خدا عجز و فقر صادقانه و خالصانه‌اش را به درگاه الهی عرضه کند، نیست.

از جمله سلاح برّندۀ نفس، خشوع در مقابل عظمت و جلال خدا، گرسنگی و روزه‌داری در روز و شب‌خیزی و بیداری در شب‌هاست؛ چون وقتی انسان روزه باشد دیگر نباید آب بخورد، مخصوصاً اگر روزه گرفتن در ایام تابستان واقع شده باشد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا»؛[9] هر عمل عبادی که سخت‌تر باشد، پیش خدا مقرّب‌تر و پرفایده‌تر است؛

یعنی ما دنبال این نباشیم که روزه‌هایمان را حتماً در زمستان بگیریم، بلکه اگر در تابستان هم روزه گرفتیم و به خود سختی دادیم، ثوابش به مراتب بیشتر و فایدۀ آنÈبرای ریاضت نفس بیشتر است.

همان‌طوری که در شب‌های کوتاهِ تابستان هم اگر خواب را بر چشمانمان حرام کنیم و آخر شب برای عبادت برخیزیم، ثوابش از عبادت شب‌های دراز زمستان بیشتر است، یا فرض کنید که در هوای سرد فصل زمستان، آب گرم را باز نکنیم یا جایی است که اصلاً آب گرم نیست و با آب سرد وضو بگیریم یا با آبی که آن‌چنان گرم نیست استحمام و غسل کنیم.

هر عمل عبادی که برای مؤمن سخت‌تر باشد، برای نفس او مفید‌تر است. دلیلش این است که ریاضت نفس با اعمال سخت، سازنده‌تر خواهد بود.

ثمرات مبارزه با نفس

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «فَإِنْ مَاتَ صَاحِبُهُ مَاتَ شَهِيداً»؛ اگر چنین شخصی نفسش را با این اعمال سخت عبادی ریاضت دهد و در دوران مجاهدت و ریاضت از دنیا برود حکم و اجر شهید را دارد، هرچند به مقصد نرسد.

منظور از شهید، فقط آن کسی نیست که در جبهۀ جنگ کشته شود، بلکه کسی هم که برای کشتن نفسش اقدام می‌کند و برای این‌که به شهوت‌های حرام و خواسته‌های نفس امّاره پشت پا می‌زند و نفس خود را به تعالی می‌رساند، این هم اگر در راه رسیدن به آن مقصد اعلی موفّق نشود و بمیرد، او هم اجر و پاداش شهید را خواهد داشت.

«وَ إِنْ عَاشَ وَ اسْتَقَامَ»؛ اگر مرگ سراغ این سالک الی اللّه که در طلب مقصد اعلی با نفس خود مجاهدت کرده نیامد و در دنیا زنده ماند، این‌جا می‌فرماید: «أَدَّاهُ عَاقِبَتُهُ إِلَى الرِّضْوَانِ الْأَکبَرِ»؛ اگر استقامت کرد، از راه بیراهه نشد و سختی‌ها را تحمّل کرد، بالأخره روزی به آرزوی خود خواهد رسید و پایان و عاقبت او‌ به رضوان اکبر الهی ختم خواهد شد. سپس حضرت به آیه‌ای از قرآن تمسّک می‌کند: «قَالَ اللَّهُ(عز و جل): {وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ‏}[10]»؛ خداوند متعال می‌فرماید: کسانی که در راه ما مجاهدت کنند، راه هدایت را به آن‌ها نشان می‌دهیم و خدا با نیکوکاران است.

برخورد سالک با نفس

امام صادق(علیه السلام) در ادامه می‌فرماید: «وَ إِذَا رَأَيْتَ مُجْتَهِداً أَبْلَغَ مِنْک فِي الِاجْتِهَادِ فَوَبِّخْ نَفْسَک»؛ اگر شخصی را دیدی که در راه سیر و سلوک، مراقبه و جدّ و جهدش برای رسیدن به رضای الهی از شما بیشتر است، باید نفس خود را سرزنش کنی؛

برای این‌که او هم مثل شما بوده، ولی زحمت و مراقبت بیشتری در این راه کشیده و توانسته یک‌قدم از شما جلوتر برود، امّا شما درجا می‌زنی و حرکت و جنبشی در جهت تعالی نفس خود نداری. این‌جا باید خودمان را سرزنش کنیم تا در اثر آن، تحرّکی از خود نشان دهیم.

«وَ لُمْهَا وَ عَيِّرْهَا»؛ باید نفس خود را ملامت و تعییر کنی؛ یعنی به آن بد بگویی و سرزنش کنی که چرا عقب ماندی؟ چرا باید این کار را با خودت بکنی؟ «تَحْثِيثاً عَلَى الِازْدِيَادِ عَلَيْهِ»؛ برای این‌که نفس را وادار کنی تا بیشتر کار کند و در این راه زحمت بسیاری بکشد.

«وَ اجْعَلْ لَهَا زِمَاماً مِنَ الْأَمْرِ وَ عِنَاناً مِنَ النَّهْيِ»؛ نفست را به حال خودش رها نکن و زمام او را به دست بگیر، او را مهار کن و نگذار در آن‌چه خداوند فرموده کوتاهی کند یا در جایی که نهی کرده، از حدود اسلامی و الهی تجاوز کند و پایش را بیرون بگذارد و مرتکب نهی‌های پروردگار شود، درحالی‌که باید از آن مواضع نهی شده خویشتن‌داری کند که این کار، نوعی ریاضت لازم دارد تا انسان بتواند نفس امّاره را به راه خیر هدایت کند و آن‌قدر به نفسش ریاضت دهد تا زمام نفسش در اختیار او بیاید و در اطاعت او باشد.

بنابراین باید عنان امر و نهی را از خودت دور نکنی؛ چون اگر نفس را به حال خودش بگذاری تو را به سقوط می‌کشاند، پس همیشه باید در حال امرÈو نهی با نفست باشی؛ یعنی اگر در جاهایی که‌ کوتاهی می‌کند، جای عبادت است باید به نفست بگویی از خواب بلند شو و عبادت کن؛ او را به عبادت وادار کنی و به حال خودش رها نکنی یا در جاهایی که می‌خواهد مرتکب گناه، خطا و غفلت شود، باید او را مرتّب نهی‌ کنی، مراقبش باشی، با او حرف بزنی و حدیث نفس کنی تا خطا نکند.

امام صادق(علیه السلام) در این‌جا به اسب سرکش مثال زدند و فرمودند: «وَ سُقْهَا کالرَّائِضِ الْفَارِهِ الَّذِي لَا يَذْهَبُ عَلَيْهِ خُطْوَةٌ مِنْ خُطُوَاتِهَا إِلَّا وَ قَدْ صَحَّحَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا»؛ نفست را مانند شخصی که اسب سرکش خود را ریاضت می‌دهد، آن‌قدر ریاضت بده تا رام شود.

این اسبی که می‌بیند از دستش فرار می‌کند، سرکشی می‌کند، در اطاعت صاحبش در نمی‌آید، آن را مرتّب ریاضت و تمرین می‌دهد تا مهار و برای صاحبش رام شود. حتی این اسب را طوری تربیت می‌کند تا گام‌های حساب‌شده بردارد؛ مثل اسب‌هایی که تمرین و ریاضت می‌دهند و در مسابقات اسب‌دوانی وارد می‌کنند و جایزه می‌گیرند.

این اسب چگونه برای صاحبش رام می‌شود؟ آیا ما از آن مربّی اسبی که اسبش را این‌گونه تربیت می‌دهد کمتر هستیم؟ آیا ما نمی‌توانیم نفس سرکش‌مان را ریاضت دهیم به گونه‌ای که در اطاعت ما دربیاید؟ یا فرض کن در قدیم که برده‌فروشی بود، برده‌ای را که می‌خریدند،

گاهی اوقات از دست مولایش فرار می‌کرد و مولا دنبالش رفته و پیدایش می‌کرد و او را به خانه برمی‌گرداند، یا فرض کنید بچّۀ شما گم می‌شود یا فرار می‌کند؛ شما او را به حال خودش رها نمی‌کنی، بلکه برایش غم‌خواری می‌کنی. برای خودت هم باید در این‌جا غم‌خواری کنی، دنبالۀ کار را با پشت‌کار داشته باشی تا بتوانی در این راه موفّق شوی. امیدواریم ما هم توفیق پیدا کنیم تا نفسمان را طوری تربیت کنیم که فقط آن‌چه مرضیّ و پسند خداست از او سر بزند.

«إِلَّا وَ قَدْ صَحَّحَ أَوَّلَهَا وَ آخِرَهَا»؛ می‌فرماید: شخصی که خواسته یا گمشده‌ای دارد، چگونه مراقب است که زحمت بکشد هرچه زودتر به گمشدۀ خود برسد، تو هم باید این‌گونه باشی، مراقب باشی، ابتدا و آخر این راه را بدانی تا به او برسی، اوّلش را پیدا کردی، آخرش را هم باید پیدا کنی و راه صحیح را بپیمایی.

کیفیّت ریاضت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)

«وَ کانَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم) يُصَلِّي حَتَّى يَتَوَرَّمَ قَدَمَاهُ وَ يَقُولُ: أَ فَلَا أَکونُ عَبْداً شَکوراً؟»؛ ما باید از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) یاد بگیریم. این بزرگوار آن‌قدر نماز می‌خواند و آن‌قدر نمازش را طول می‌داد تا این‌که در اثر طولانی کردن و کثرت نماز، پاهای شریف آن حضرت ورم می‌کرد؛ چون روی پایش خیلی می‌ایستاد و مشغول به قرائت قرآن و مناجات با خدا می‎شد و قنوت و اذکار نمازش را طولانی می‌کرد.

وقتی از آن حضرت سؤال می‌کردند، می‌فرمود: «أَ فَلَا أَکونُ عَبْداً شَکوراً؟»؛ آیا نباید بندۀ شکرگزار خدا باشم؟! یعنی در مقابل این همه عظمت و بزرگی خدا و این همه نعمت‌های الهی نباید رکوع، سجود، نجوا و مناجات با او را طولانی کنم و شکرگزار او باشم؟

«أَرَادَ(صلی الله علیه و آله و سلم) أَنْ يَعْتَبِرَ بِهِ أُمَّتُهُ»؛ این‌که پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نمازش را طولانی می‌کرد تا جایی که پایش ورم می‌کرد، یک جهت برای خود حضرت بود، جهت دیگر هم برای این‌که امّتش وقتی بشنوند که پیغمبرشان این‌گونه ریاضت می‌کشیده و خدا را چنین عبادت می‌کرده، در شکر کردن خدا و در جدّ و جهد در عبادت، به پیغمبرشان تاسّی کنند.

«فَلَا يَغْفُلُوا عَنِ الِاجْتِهَادِ وَ التَّعَبُّدِ وَ الرِّيَاضَةِ بِحَالٍ»؛ برای این‌که امّتِ پیامبر در هیچ حالی از جدّ و جهد، تعبّد برای خدا، ریاضت کشیدن، نمازخواندن، رکوع و سجود و قنوت طولانی غفلت نکنند.

انسان می‌تواند همۀ این‌ها را از پیغمبر که اسوه‌ای برای امّتش است، آموزش ببیند، البته همان‌طور که بارها گفته‌ایم، این بدان معنا نیست که عبادات و حالات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تصنعی و صرفاً برای آموزش دیگران باشد، بلکه تمام حالات ایشان از روی درک عظمت الهی و فقط برای خدا بوده است که مشاهده و ذکر این حالات برای امت ایشان، منشأ حرکت سلوکی خواهد شد.

اثر حلاوت وجدانی

امام صادق(علیه السلام) در بیان حال پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و این‌که باید چگونه خداوند را عبادت کنیم می‌فرماید: «أَلَا وَ إِنَّک لَوْ وَجَدْتَ حَلَاوَةَ عِبَادَةِ اللَّهِ وَ رَأَيْتَ بَرَکاتِهَا وَ اسْتَضَأْتَ بِنُورِهَا لَمْ تَصْبِرْ عَنْهَا سَاعَةً وَاحِدَةً وَ لَوْ قُطِعْتَ إِرْباً إِرْباً»؛

اگر لذّت معنوی و شیرینی عبادت خدا را کاملاً درک کنی و بتوانی حقیقت برکات و آثار این عبادت را در خودت پیدا کنی و هم‌چنین از نور عبادت خدا، قلبت نورانی و روشن شود، بصیرت پیدا کنی و به مقامات عالی از معرفت و محبّت خدا برسی، در این صورت هیچ‌گاه به اندازۀ یک ساعت هم نمی‌توانی خودت را از عبادت، گفتگوی با خدا و از یاد خدا فارغ و صبر کنی، هرچند بخواهند بدن تو را قطعه‌قطعه کنند، ولی تو آن‌قدر مقاومت داری و از عبادت خدا آن‌قدر لذّت می‌بری که به این جسم و بدنت توجّه نخواهی کرد و راضی هستی که در این راه کشته شوی.

اعراض کنندگان از مجاهدت

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «فَمَا أَعْرَضَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْهَا إِلَّا بِحِرْمَانِ فَوَائِدِ السَّلَفِ مِنَ الْعِصْمَةِ وَ التَّوْفِيقِ»؛ هیچ ‌کس از لذت‌های عبادت، مناجات با خدا و طولانی کردن نماز رو برنگردانده و اعراض نکرده، مگر کسی که نتواند حالات گذشتگان از بزرگانِ اهلِ معرفت را بخواند و از عصمت، توفیق و سیرۀ آن‌ها پند بگیرد و عبادت‌های آن‌ها را برای خودش سرمشق و دستورالعمل قرار دهد.

منظور از «عصمت»، محفوظ ماندن از غفلت و گناه است و «توفیق» یعنی توفیقات و نظر الهی که به بندگان خاص خودش دارد؛ بنابراین ما نباید خودمان را‌ از فوایدی که از حالات گذشتگان داریم و سیرتشان برای ما روشن است، محروم کنیم. مطالعۀ زندگی و سیره اساتید طریقتی که احوالاتشان برای ما بیان شده و می‌دانیم که آن‌ها هم مثل ما مراتبی را طی کرده، با نفس خودشان مبارزه کردند تا به مقام و عصمتی رسیدند، بسیار راه‌گشاست.

وقتی بنده‌ای به خداوند رو کرد و این‌گونه به سوی او قدم برداشت، خداوند هم او را موفّق و یاری خواهد کرد. نتیجه می‌گیریم که رهرو سیرۀ پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، عارفان و گذشتگان باشیم و حالات آن‌ها را که می‌خوانیم، برای خود سرمشق و دستورالعملی قرار دهیم تا ما هم در این مسیر قدم برداریم.

«قِيلَ لِرَبِيعِ بْنِ خُثَيْمٍ: مَا لَک لَا تَنَامُ بِاللَّيْلِ؟»؛ به ربیع بن خثیم – که از زهّاد هشت‌گانه[11] بود – گفته شد چرا شب را‌ نمی‌خوابی؟ «قَالَ: لِأَنِّي أَخَافُ الْبَيَات‏»؛ در جواب گفت: چون می‌ترسم از این‌که مبادا گرفتار بیات شوم.

بیات؛ یعنی خواب روم و در عالم خواب روح مرا قبض کنند و این‌ نوعی عذاب الهی است. من می‌خواهم بیدار بمانم تا خودم را به کمال برسانم. ممکن است خداوند عمر یکی را کوتاه کند و از باب غضب، نظرش این باشد که وقتی او می‌خوابد، قبض روح کند. به این جملۀ پایانی خوب توجّه کنید، ببینید امامتان حال ربیع را چگونه بیان می‌کند، ما هم باید این‌چنین باشیم.

 

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

 

[1]. عنکبوت (29)، آیۀ 69.

[2]. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 356 – 358.

[3]. عطار نیشابوری، دیوان عطار، ص 212.

[4]. همو، لسان الغیب، ص 152.

[5]. همان، ص 153.

[6]. همان، ص 160 – 161.

[7]. همان، ص 299 – 300.

[8]. مجلسی، بحار الأنوار، ج‏ 58، ص 84.

.[9] شيخ بهايى، مفتاح الفلاح، ص 45؛ مجلسى، محمدتقى، روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 40.

[10]. عنکبوت (29)، آیۀ 69.

[11]. زهاد ثمانیه عبارتند از: عامر بن عبدالقیس، اویس قرنی، هرم بن حیان، ربیع بن خثیم، مسروق بن الأجدع، اسود بن یزید، ابومسلم خولانی، حسن بصری. ابوحیان توحیدی، البصائر و الذخائر، ج 5، ص 114؛ یوسف بن عبدالرحمن مزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 9، ص 73.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات