شرط استجابت دعا: شناخت 13صفت خدا (شرح فرازی از مناجات خمس عشر امام سجاد (ع))
امام زینالعابدین(علیه السلام) خدا را با سیزده صفت برای بندگانش معرّفی میکند. سرّش چیست که حضرت ابتدا خدا را معرّفی میکند، سپس حاجت را بیان میکند؟ سرّش این است وقتی میخواهید از بزرگی تقاضایی بکنید، باید او را بشناسید تا اگر درب خانهاش را زدید به شما توجّه و کمک کند، امّا اگر کسی را نمیشناسید، خودتان هم سراغ او نمیروید.
اعتصام آن بود که سالک راه
جا دهد خویش در پناه اله
بر هواهای نفس پا بزند
دست در دامن خدا بزند
آنچه فرموده او کند اجرا
با رضا و بدون چون و چرا[1]
در دعاهای مأثور، آداب دعا کاملاً رعایت شده است: اوّل حمد، ثنا و صفات پروردگار بیان میشود، بعد نیازها و حاجتها مطرح میگردد. حالا اگر به خدایی که دارای چنین اوصافی است اعتقاد داشته باشید و در دلتان هم چنین عقیدهای نسبت به خدا باشد، آن وقت اگر سراغ خدا رفتید وحاجت خواستید، واقعاً از خدا میخواهید؛ یعنی دروغ نمیگویید، ولی اگر چنین باوری نداشتید،
خدا میگوید: بندۀ من! چرا دروغ میگویی! تو همۀ حواسّت جای دیگری است و گاهی سراغ ما میآیی، سر و صدایی میکنی، گریه و نالهای میکنی، میدانم تَه دلت کجاست؟ من که تو را آفریدهام، مگر میشود حواسّت جای دیگری باشد بعد سراغ من بیایی؟! این دروغ و نفاق است؛ بنابراین ابتدا باید نیّتمان را با خدا تصحیح کنیم و رابطۀ خوبی با خدا داشته باشیم، بعد از او حاجت بخواهیم.
امام زینالعابدین(علیه السلام) بعد از بیان صفات میفرماید: باید لائذ، عائذ و هالک باشید تا او جوابتان را بدهد. مدام میگوییم روزی دهنده خداست، پس چرا به ما روزی نمیدهد؟ چون توکّل ما به خدا ضعیف است.
در حدیث آمده است خدا دل بندهاش را میشناسد؛ ازاینرو وقتی بنده به او دروغ بگوید، خدا میگوید: برو سراغ همان کسی که به او توجّه داری! تو به من توجّه و توکّل نداری.
حسين بن علوان گفت: به اتفاق دوستان در مدرسهاى مشغول تحصيل علم بوديم، در يكى از سفرها پول من به كلّى تمام شد. بعضى از دوستان از من سؤال كردند: براى تأمين هزينه آيا كسى را در نظر دارى؟ گفتم: آرى فلانى را در نظر گرفتهام. گفت: به خدا سوگند حاجتت برآورده نخواهد شد و به آرزويت نخواهى رسيد.
گفتم: از كجا ميگویى؟ گفت: حضرت صادق(علیه السلام) به من فرمود: در بعضى از كتابهای آسمانى خوانده است كه خداوند متعال فرمود: سوگند به عزّت و جلالم، به مجد و ارتفاع و بلندى مقامم بر عرش، آرزوى كسى را كه بهغير من اميدوار باشد نااميد خواهم كرد و لباس مذلّت و خوارى را به او میپوشانم و او را از نزديكى و قرب خود دور نموده و از وصال خود مهجور خواهم كرد. آيا در شدائد و مشكلات بهغير من اميدوار مىشود؟
با اينكه شدائد و حلّ مشكلات در دست من است و با فكر و انديشه در خانۀ غير مرا مىكوبد؟ با اينكه كليد همۀ درها در دست من است و درِ رحمت من براى دعاكننده باز است. چه كسى است كه براى رفع مشكلاتش به من اميدوار شده و من او را از خود بريده باشم؟ و چه كسى توقع رسيدن به خواستههاى بزرگ خود را از من داشته و من نااميدش كرده باشم؟ من آمال و آرزوهاى بندۀ خود را در نزد خودم محفوظ نگه داشتهام (چون فعلاً مصلحت او نيست كه به او بدهم)، ولى او به حفظ و نگهداشتن من راضى نيست (عجله میكند و خيال میكند در حق او كوتاهى میكنم).
من تمام آسمانها را از فرشتگانى كه هميشه مشغول تسبيح هستند پركردهام و بهآنها فرمان دادهام كه درهاى آسمان را بين من و بندگانم نبندند، ولى اين بندگان به قول من اعتماد نمیكنند. آيا آن كس كه مصيبتى به او روى آورده نمیداند كه هيچ كس بهجز من و با اذن من نمیتواند آن را برطرف كند؟ پس چه شده كه از من غفلت دارد و از من درخواست نمیكند؟ من از جود و كرم خود چيزهایى را كه او درخواست نكرده به او دادهام و پس از چندى از او گرفتهام، ولى او براى بازگشت آن نعمتها از من تقاضا نمیكند و به غير من التماس میكند.
آيا فكر میكند من نعمتهایى را بدون تقاضا و درخواست بهاو داده باشم، ولى پس از دعا و مسئلت به او ندهم و دعايش را اجابت ننمايم؟ آيا بخل میورزم تا بندهام نسبت بخل به من دهد؟ آيا جود و كرم روش من نيست؟ آيا بخشش و رحمت در دست من نيست؟ آيا من محل آرزوها و نقطۀ نهایى آمال نيستم؟ كيست كه بتواند اميد و آرزوهاى بندگان را از من قطع كند كه به من نرسد؟ آيا كسانى كه بهغير من اميد مىبندد، نمیترسند كه اميدشان نااميد شود؟
اگر تمام اهل آسمان و زمين به من اميدوار باشند و به هر یک از آنها بهاندازۀ همۀ آنها عطا و بخشش كنم، ذرّهای از ملک و هستى من كم نمیشود و چگونه مىشود از ملک و هستى و سلطنتى كه من قيّم و ادارهكنندۀ او هستم كم شود؟ بدبختى و بيچارگى براى آنان كه از رحمت من نااميد میشوند و تيره روزى براى آنان كه معصيت مرا نموده و از من نمیترسند.[2]
اوصاف خداوند در مناجات معتصمین
- «اللَّهُمَّ يَا مَلَاذَ اللَّائِذِينَ»؛ خدایا! ای پشتیبان پناهجویان. باید اوّل اثبات کنید که بیپناه شدهاید و تکیهگاهی جز خدا ندارید، بعد بگویید: «يا مَلاَذَ اللاَّئِذِينَ». ملاذ برای چه کسی است؟ برای لائذین است نه برای هر کسی. عزیز من! خدا همینجوری چیزی را به کسی نمیدهد؛ شما را آنقدر سرگردان میکند تا با خدا صاف شوید؛ پس خدا پناه کسانی است که دستشان از همهجا قطع شود و فقط به خدا پناهنده شوند.
- «وَ يَا مَعَاذَ الْعَائِذِينَ»؛ ای پناه پناهندگان. در زیارت جامعۀ کبیره میخوانیم: «لائِذٌ عَائِذٌ بِقُبُورِكُمْ»؛[3] به قبور شما پناهندهام. وقتی به حرم امام رضا(علیه السلام) میروید باید چنین عرض حاجت کنید: اماما! من به محضر شما آمدهام وبه مرقد و ضریح شما پناه آوردهام. اگر دورغ بگویید، امام رضا(علیه السلام) میگوید: برو بیرون، تو پیش ما نیامدهای.
در این فراز هم امام سجّاد(علیه السلام) خطاب به خدا عرضه میدارد: «يا مَعَاذَ الْعَائِذِينَ». در سورۀ فلق و ناس هم به خدا پناه میبریم: {قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ}؛[4] بگو: پناه مىبرم به پروردگار سپيدۀ صبح. {قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ}؛[5] بگو: پناه مىبرم به پروردگار مردم؛ یعنی زمانی به خدا پناه میبرم که تمام انقطاع و اعتمادم به او باشد.
- «وَ يَا مُنْجِيَ الْهَالِكِينَ»؛ ای رهاییبخش هلاک شدگان. باید هالک شوید تا او نجاتتان دهد. شما که میگویید همۀ کارهایم را خودم انجام میدهم، برادرم هست، فلانی هم هست و هزارجور فکر دارید، با چه رویی میخواهید در نماز یا اللّه بگویید؟! در این مناجات گفته است من منجی کسانی هستم که خودشان را هلاک بدانند.
شما هلاک نشدهاید که نجات را از خدا بخواهید. مثل کسی که در دریا غرق میشود، مدام داد میزند بیایید دست مرا بگیرید و از آب دربیاورید، به نجات غریقی که آنجا ایستاده است، داد میزند بیا مرا نجات بده. آیا شما چنین حالی دارید که با خدا اینگونه باشید؟
- «وَ يَا عَاصِمَ الْبَائِسِينَ»؛ ای نگهدار بینوایان. عاصم؛ یعنی حافظ و نگهدار. بائس؛ یعنی بیچارۀ بیچاره. خدا برای چه کسی عاصم است؟ او برای شخص بائس، عاصم است نه برای هر کسی. بندهای که بیچارۀ بیچاره شده و از روی استغاثه داد میزند، خدا دستش را میگیرد، امّا اگر چنین نباشد دستش را نمیگیرد.
- «وَ يَا رَاحِمَ الْمَسَاكِينِ»؛ ای مهرورز به مستمندان. باید واقعاً مسکین شوید تا او به شما رحم کند. اگر مسکنت، ذلّت و خواری خودتان را در پیشگاه خدا فهمیدید، خدا هم به شما نگاه میکند.
- «وَ يَا مُجِيبَ الْمُضْطَرِّينَ»؛ ای اجابت کنندۀ درماندگان. در این مناجات نگفته است من دعای هر کسی را اجابت میکنم، بلکه میفرماید: هر کسی دستش را بلند کرد، حاجتش را روا میکنم، همانطوری که در قرآن میفرماید: {أمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ}؛[6] يا كسى كه دعاى مضطرّ را اجابت مىكند و گرفتارى را برطرف مىسازد.
امام سجّاد(علیه السلام) در این مناجات میگوید: «مضطرّین»؛ بنابراین باید مضطر شویم و اضطرار خودمان را ثابت کنیم، بعد سراغ خدا برویم. اگر حال افرادی که دستشان از هر چیزی قطع شده و مضطر شدهاند در ما ایجاد شد، آن وقت باید به خدا خوشبین باشیم که دعای ما را اجابت میکند.
- «وَ يَا كَنْزَ الْمُفْتَقِرِينَ»؛ ای گنجینۀ تهیدستان. کنز برای چه کسانی است؟ خدا داراست، خزانۀ غیبش پُر است و هرچه بدهد کم نمیشود. امام زینالعابدین(علیه السلام) میفرماید: خدا این گنج را به کسانی میدهد که واقعاً گدای خدا باشند و فقر و عجز را در خودشان ببینند، امّا اگر به زبان بگویند و در دل اینطور نباشند، او هم به خودشان واگذارشان میکند.
در ضمیر ما نمیگنجد به غیر دوست کس
هر دو عالم را به دشمن ده دوست ما را بس[7]
- «وَ يَا جَابِرَ الْمُنْكَسِرِينَ»؛ ای جبرانکنندۀ شکست خوردگان. اگر پای مردم بشکند به شکستهبندهای قدیمی مراجعه میکنند، ماساژ میدهد، دوایی میگذارد و کارهایی میکند تا استخوان را سرجایش میاندازد. عربها به شکستهبند، جابر میگویند.
حالا اگر استخوان پایتان نشکند شما سراغ آن آدم میروید؟ وقتی سراغ جابر میروید که استخوانتان بشکند تا او استخوان را ببندد و سرجایش بیندازد. در پیشگاه خدا هم باید چنین باشید و واقعاً دلتان بشکند. انکسار؛ یعنی شکستگی. اگر بگوییم خدا جابر است، ولی انکسار نداشته باشیم فایدهای ندارد.
«قَالَ رَسُولُ الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم): إِنَّهُ لَيَأتِی عَلى الرَجُلِ مِنكُم زَمَانٌ لَا يُكتَب عَلَيه سَيِئَةٌ وَ ذَلكَ أَنَّهُ مُبتَلى بِهِم المَعَاش وَ قَالَ: إِنَّاللهَ يُحِبُ كُلَّ قَلبٍ حَزِينٍ وَ سُئِلَ أَينَ اللهُ؟ فَقَالَ: عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبِهِمْ»؛[8] رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: زمانی خواهد آمد که بر مردان شما گناه نوشته نمیشود؛ به علّت اینکه آنها به همّ و غم معیشت مبتلا میشوند. همچنین فرمود: خداوند قلب محزون را دوست دارد. از آن حضرت سؤال شد خداوند کجاست؟ فرمود: همراه قلبهای شکسته.
- «وَ يَا مَأْوَى الْمُنْقَطِعِينَ»؛ ای جایگاه آوارگان. مأوی؛ یعنی مسکن. اگر میخواهید نزد خدا بروید و آرامش پیدا کنید باید حالِ منقطعان را داشته باشید. منقطع؛ یعنی کسی که آواره شده و از همهجا بریده است و دیگر هیچ آبرویی برای خودش نمیبیند؛ هرجا میرود قبولش نمیکنند، بعد سراغ خدا میآید. البته خدا در همه حال به او نگاه میکند. در مناجات شعبانیه میخوانیم: «إِلَهِي هَبْ لِی كَمَالَ الْإنْقِطَاع اِلَیکَ»؛[9] خدایا نهایت انقطاع به سویت را به من ببخش.
- «وَ يَا نَاصِرَ الْمُسْتَضْعَفِينَ»؛ ای یاور ناتوانشمردگان. خدا چه کسی را یاری میدهد؟ شما که مستکبر هستی چگونه به شما یاری بدهد؟ شما تکبر داری و خودت را از خدا بالاتر میدانی، نماز نمیخوانی. بعضی تارک الصلاة هستند و با خدا قهرند. باید خودت را در مقابل خدا ضعیف بشماری تا او هم یاری کند.
نتیجۀ مطالب فوق این است که باید خودسازی کنیم. در روش، برنامه و دیدمان تغییر بدهیم، در کارهایمان باید کلاً تغییر کنیم و صفات هالکین، عائذین ومساکین در ما پیدا شود.
- «وَ يَا مُجِيرَ الْخَائِفِينَ»؛ ای پناهدهندۀ ترسیدگان. ازخدا بخواهید شما را به خودش نزدیک کند و در دامن خودش بیاورد. اگر کسی واقعاً مسئلۀ خوف را با خدای خودش تمام کرده باشد و از هیچ چیز نترسد، امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
«مَن خَافَ اللهَ خَافَ مِنهُ كُلُّ شَیءٍ وَ مَن لَم يَخِف اللهَ أَخَافَهُ اللهُ مِن كُلِّ شَیءٍ»؛[10] کسی که از خدا بترسد، همه چیز از او میترسند و کسی که از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز میترساند.
یعنی وقتی میبینند شما با جلالت و هیبت هستید، با یک نگاه به صورت شما خاضع میشوند و میترسند. چگونه با کارفرما و کسی که به شما کار میدهد حواستان جمع است تا کاری نکنید که شما را از شرکت بیرون کنند، آن وقت نباید حواسمان با خدا جمع باشد؟!
- «وَ يَا مُغِيثَ الْمَكْرُوبِينَ»؛ ای غمگسار غمزدگان. مکروبین جمع مکروب است. در دعای ماه مبارک رمضان میخوانیم: «أَلّلهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ»؛[11] خدایا ! در کار هر غم زدهای گشایش بده. باید کربت و گرفتاری را در خودتان حس کنید تا بتوانید بگویید: «يا مُغِيثُ أغِثْنِي!»
- «وَ يَا حِصْنَ اللَّاجِينَ»؛ ای دژ پناهندگان. حصن به معنای قلعۀ محکم است. باید ملجأ شما خدا باشد، نه زور و بازویتان یا شخص دیگری. در زمانهای قدیم ساختمانها مثل امروز نبود و مردم درون قلعه زندگی میکردند. نیروی انتظامی نبود و هر کسی خودش را با قلعه حفظ میکرد. اینجا میگوید: شما باید خدا را دژ و قلعۀ خودتان قرار بدهید تا او هم به شما توجه کند. چه زمانی اینجور میشود؟ وقتی که دستتان از همهجا بریده باشد و فقط به خدا پناه ببرید.
شاد از وى شو، مشو از غير وى
او بهار است و دگرها ماه دى
هرچه غير اوست، استدراج توست
گرچه تخت و ملكت است و تاج توست
شاد از غم شو كه غم دام لقاست
اندر اين ره سوى پستى ارتقاست[12]
این قرار گرفتن در قلعۀ الهی در حدیث سلسلةالذهب آمده است: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»؛[13] امام رضا(علیه السلام) با سند متصل نقل میکند که خداوند فرمود: «لا اله الا الله» دژ و قلعۀ من است، هر کس داخل دژ و قلعۀ من شود در امان خواهد بود. در ادامه امام رضا(علیه السلام) فرمود: به شروطی و من از آن شروط هستم.
برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. حسین علی ملک نسب، اسرار نامه سلوک، ص 61.
[2]. کلینی، الکافی، ج 2، ص 66.
[3]. شیخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 614.
[4]. فلق (113)، آیۀ 1.
[5]. ناس (114)، آیۀ 1.
[6]. نمل (27 )، آیۀ 62.
[7]. دیوان اوحدی مراغهای، غزل 412، ص 235.
.[8] مجلسی، بحار الأنوار، ج 70، ص 157.
[9]. سید بن طاووس، إقبال الأعمال، ج 2، ص 687.
[10]. مجلسی، بحارالأنوار، ج 75، ص 270.
[11]. کفعمی، البلد الأمين و الدرع الحصين، ص 223.
.[12] فیض کاشانی، عرفان مثنوى، ص 333.
[13]. شیخ صدوق، الأمالي، ص 235.





