سوّمین مناجات از پانزده مناجات امام سجاد(علیه السلام)، مناجات خائفین است که حال دهشتزدگان را بیان میکند و به دنبالش مناجات راجین است که حال امیدواران مطرح شده است. این ترتیب نشان میدهد که ما باید از جهتی در خوف و رجا تعدیل داشته باشیم. از جهت دیگر بیم و ترس باید عامل جهش و حرکت باشد تا سالک را به طرف مقام رجا سوق دهد؛ لذا در مورد کُمّلین از عرفا گفتهاند رجای آنها شدّت پیدا میکند.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ إِلَهِي أَ تُرَاكَ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِكَ تُعَذِّبُنِي أَمْ بَعْدَ حُبِّي إِيَّاكَ تُبَعِّدُنِي أَمْ مَعَ رَجَائِي لِرَحْمَتِكَ وَ صَفْحِكَ تَحْرِمُنِي أَمْ مَعَ اسْتِجَارَتِي بِعَفْوِكَ تُسْلِمُنِي حَاشَا لِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ أَنْ تُخَيِّبَنِي لَيْتَ شِعْرِي أَ لِلشَّقَاءِ
وَلَدَتْنِي أُمِّي أَمْ لِلْعَنَاءِ رَبَّتْنِي فَلَيْتَهَا لَمْ تَلِدْنِي وَ لَمْ تُرَبِّنِي وَ لَيْتَنِي عَلِمْتُ أَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ جَعَلْتَنِي وَ بِقُرْبِكَ وَ جِوَارِكَ خَصَصْتَنِي فَتَقِرَّ بِذَلِكَ عَيْنِي وَ تَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِي»؛
راز و نیاز بیمناکان
به نام خدا که رحمتش بسیار و مهربانیاش همیشگی است
معبودم! آیا چنین مینمایی که پس از ایمانم به تو، عذابم کنی؟ یا پس از عشقم به تو، از خود دورم سازی؟ یا با امید به رحمت و چشمپوشیات محرومم نمایی؟ یا با پناه جوییام به گذشتت رهایم کنی؟ هرگز چنین نیست! از ذات بزرگوار و مهماننوازت به دور است که محرومم کنی. ای کاش میدانستم که آیا مادرم مرا برای بدبختی به دنیا آورده یا برای رنج کشیدن و زحمت پرورانده است؟ اگر چنین است کاش مرا نزاده و نپرورانده بود و ای کاش آگاه بودم که آیا مرا از اهل سعادت قرار داده و به قرب و جوارت اختصاص دادهای تا به این سبب، چشمم روشن و جانم آرام گیرد؟
«إِلَهِي هَلْ تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّتْ سَاجِدَةً لِعَظَمَتِكَ أَوْ تُخْرِسُ أَلْسِنَةً نَطَقَتْ بِالثَّنَاءِ عَلَى مَجْدِكَ وَ جَلَالَتِكَ أَوْ تَطْبَعُ عَلَى قُلُوبٍ انْطَوَتْ عَلَى مَحَبَّتِكَ أَوْ تُصِمُ أَسْمَاعاً تَلَذَّذَتْ بِسَمَاعِ ذِكْرِكَ فِي إِرَادَتِكَ أَوْ تَغُلُّ أَكُفّاً رَفَعَتْهَا الْآمَالُ إِلَيْكَ رَجَاءَ رَأْفَتِكَ أَوْ تُعَاقِبُ أَبْدَاناً عَمِلَتْ بِطَاعَتِكَ حَتَّى نَحِلَتْ فِي مُجَاهَدَتِكَ أَوْ تُعَذِّبُ أَرْجُلًا سَعَتْ فِي عِبَادَتِكَ»؛
معبودم! آیا چهرههایی که در برابر عظمتت سجدهکنان به خاک افتاده سیاه میکنی؟ یا زبانهایی را که برای بزرگی و شکوهت به ستایش گویا شده ناگویا مینمایی؟ یا بر دلهایی که به محبتت پیچیده شده مُهر میزنی؟ یا گوشهایی را که از شنیدن ذکرت در راه رضایت لذّت برده، ناشنوا میکنی؟ یا دستهایی را که به امید آرزوهای مهرورزیات، به سویت بلند کرده به زنجیر میبندی؟ یا بدنهایی را که در طاعتت کوشیده تا جایی که در راه کوشش در بندگیات لاغر شده، مجازات میکنی؟ یا پاهایی را که در راه عبادتت پوییده، به عذاب دچار مینمایی؟
«إِلَهِي لَا تُغْلِقْ عَلَى مُوَحِّدِيكَ أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ وَ لَا تَحْجُبْ مُشْتَاقِيكَ عَنِ النَّظَرِ إِلَى جَمِيلِ رُؤْيَتِكَ إِلَهِي نَفْسٌ أَعْزَزْتَهَا بِتَوْحِيدِكَ كَيْفَ تُذِلُّهَا بِمَهَانَةِ هِجْرَانِكَ وَ ضَمِيرٌ انْعَقَدَ عَلَى مَوَدَّتِكَ كَيْفَ تُحْرِقُهُ بِحَرَارَةِ نِيرَانِكَ»؛
معبودم! درهای رحمتت را بر یکتاپرستان مبند و شیفتگانت را از نگاه به زیبایی دیدارت محروم مساز. معبودم! جانی را که به توحیدت عزّت بخشیدی، چگونه به خواری هجرانت خوار میکنی و باطنی که بر دوستیات پیمان بسته، چگونه به سوز آتشت میسوزانی؟
«إِلَهِي أَجِرْنِي مِنْ أَلِيمِ غَضَبِكَ وَ عَظِيمِ سَخَطِكَ يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ يَا رَحِيمُ يَا رَحْمَانُ يَا جَبَّارُ يَا قَهَّارُ يَا غَفَّارُ يَا سَتَّارُ نَجِّنِي بِرَحْمَتِكَ مِنْ عَذَابِ النَّارِ وَ فَضِيحَةِ الْعَارِ إِذَا امْتَازَ الْأَخْيَارُ مِنَ الْأَشْرَارِ وَ حَالَتِ الْأَحْوالُ وَ هَالَتِ الْأَهْوَالُ وَ قَرُبَ الْمُحْسِنُونَ وَ بَعُدَ الْمُسِيئُونَ {وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ}[1]»؛[2]
معبودم! از دردناکی خشمت و بزرگی ناخشنودیات پناهم ده، ای پرمهر، ای بسیار احسانکننده، ای مهربان، ای بخشاینده، ای توانا، ای چیره، ای آمرزنده، ای پردهپوش، به مهرت مرا از شکنجۀ آتش و رسوایی ننگ، رهاییبخش، آنگاه که نیکان از بدان جدا شوند و حالتها دگرگون گردد و هراسندهها بهراسند و نیکوکاران به خوشبختی نزدیک شوند و بدکاران از آن دور گردند و به هرکس آنچه را که [از خوب و بد] انجام داده بهطور کامل [بهصورت بهشت اَبدی یا دوزخ همیشگی] خواهند داد و [در پاداش و عقاب] مورد ستم قرار نمیگیرند.
نکتههای مناجات خائفین
جملههای آغازین این مناجات، نکتههایی دارد که قابل توجّه است:
- عامل ایمان باید مانع از عذاب شود؛
- عامل حبّ و عشق باید مانع بُعد و دوری قرار بگیرد؛
- عامل امید به رحمت و بخشش الهی باید مانع از محرومیّت شود؛
- اگر انسان به عفو الهی پناه ببرد، خواهد فهمید که خدا او را به خودش واگذار نکرده است.
بنابراین باید سعی کنیم چنین تالی فاسدها را از خودمان بیرون کنیم، در حالیکه میبینیم بعضی شکوهها و گلهها هست؛ مثل اینکه شکایت میکنند چرا دور هستیم؟ چرا باید این همه مشقّت و عذاب باشد؟ چرا محرومیّت؟ و از این موارد. این شکوهها به دلیل آن است که ما به سراغ عواملی که این گلایهها را بهطور کلی از بین ببرد نرفتیم تا آنها را محکم کنیم.
راه رسیدن به امنیّت روحی
امام سجّاد(علیه السلام) در آغاز مناجات با نجوایی همراه با ناز، عرضه میدارد:
«إِلَهِي أَتُرَاكَ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِكَ تُعَذِّبُنِي؟»؛ پروردگارا! آیا میشود بعد از آنکه به تو ایمان آوردم، مرا عذاب کنی؟ این درخواست چه زمانی برای ما حقیقت مییابد؟ زمانی که ایمان قلبی خود را تقویت کنیم و به یقین برسیم که او خدای رئوف و رحیم است؛ یعنی از مرحلۀ دانش پا به مرحلۀ عینیّت بگذاریم. اگر این معنا در قلب ما جلوه یابد و به باور و یقین تبدیل شود، آن وقت به امنیّت روحی دست مییابیم.
البته کسانی که در مراتب بالا هستند؛ مثل انبیا و ائمه اطهار(علیهم السلام)، آنها هم از توبه، استغفار و انابه دست برنمیداشتند، ولی در نهایت به مسئلۀ امید و رحمت چون تحقّق بیشتری از تخوّف در منبع رأفت و رحمت دارد، بسیار توجه داشتند؛ یعنی اگر انبیا هم استغفار میکردند و از عذاب الهی بیم داشتند، برای آن بود که در نجوایشان خدا را در خودشان بیشتر احساس کنند و به عبارت دیگر بهانهای بود تا نظر خداوند را به خودشان بیشتر جلب کنند.
شبیه این عبارت در دعای کمیل هم آمده است: «يَا إِلَهِي وَ سَيِّدِي وَ رَبِّي أَ تُرَاكَ مُعَذِّبِي بِنَارِكَ بَعْدَ تَوْحِيدِك»؛[4] اى خداى من اى سید و مولاى من! آیا باور کنم که مرا در آتش میسوزانى با وجود آنکه به توحید و یکتاییات گرویدم.
رابطۀ حبّ و امید با بُعد و حرمان
«أَمْ بَعْدَ حُبِّي إِيَّاكَ تُبَعِّدُنِي؟»؛ خدایا! بعد از آنکه نوعی محبّتِ صادق و راستی به تو داشته باشم و دلم را ببینی که پر از عشق و محبت به توست، آیا میشود مرا دور کنی؟ اینجا دیگر دوری مفهومی ندارد؛ چون وقتی عاشق باشیم، معشوق را در خودمان حس میکنیم.
اگر میبینیم که او را در خود احساس نمیکنیم، معلوم میشود یک جای کار میلنگد و باید آن را درست کنیم. این فقره از مناجات میخواهد برساند که خدایا! تو مرا عذاب و از خودت دور نخواهی کرد؛ ازاینرو در دعای کمیل بعد از بیان عبارتی به همین مضمون میفرماید:
«أَنْتَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ أَوْ تُبَعِّدَ مَنْ أَدْنَيْتَهُ أَوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَيْتَهُ أَوْ تُسَلِّمَ إِلَى الْبَلَاءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَ رَحِمْتَه»؛[5] تو بزرگوارتر از آن هستی که پروردهات را تباه کنی یا آن را که به خود نزدیک کردهای دور کنی یا آن را که پناه دادی از خود برانی یا آن را که خود کفایت نمودهای و به او رحم کردی به موج بلا واگذاری.
«أَمْ مَعَ رَجَائِي لِرَحْمَتِكَ وَ صَفْحِكَ تَحْرِمُنِي؟»؛ اگرچه با عبادت و بندگی هیچ وقت حق عبودیت را بهجای نمیآوریم. «مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ»؛[6]ما تو را چنانكه حق معرفتت باشد نشناختيم و ما تو را آن گونه كه حق عبادت توست پرستش نكرديم.
اما در کنار عبادات ناچیز باید امید ما به خداوند زیاد باشد. در مناجات شعبانیه هم میخوانیم: «إلهِي انْ كانَ صَغُرَ فِي جَنْبِ طاعَتِكَ عَمَلِي فَقَدْ كَبُرَ فِي جَنْبِ رَجائِكَ أَمَلِي»؛[7] خدایا! اگر در کنار طاعتت، عملم کوچک است، امید و آرزویم بزرگ و بسیار است.
خدایا! با آنکه امید دارم به من مهربان هستی و از خطاها، بیادبیها و بیحیاییهای من چشمپوشی میکنی و ستّاریّت و غفّاریّت تو برای من محقّق است، آیا میشود مرا از خودت محروم کنی؟! باید امید خود را تقویت کنیم، صفت رحیمیّت، غفّاریّت و گذشت خدا را در خودمان تجلّی دهیم تا خطر ناکامیها و محرومیّتها کم شود و به تدریج از بین برود.
اگر به خدا امیدوار نباشیم چگونه میخواهیم از او چیزی بخواهیم؟ من که هنوز در مسئلۀ امید گیر دارم نباید انتظار داشته باشم که خدا به من لطف کند و مرا از الطاف خفیّهاش محروم نکند.
شرط واقعی نفی غیر خدا
«أَمْ مَعَ اسْتِجَارَتِي بِعَفْوِكَ تُسْلِمُنِي؟»؛ یا با پناه جوییام به گذشتت رهایم کنی؟ خدایا با تمام وجودم به تو پناه آوردهام و باور عینی دارم که تو ملجأ و مأوایم هستی، آیا میشود با وجود چنین اعتقادی و قلعۀ محکمی مرا به خودم واگذاری؟ و بگویی برو، من کاری به تو ندارم؟ هرگز چنین نیست که تو اینگونه باشی؛ لذا در ادامه میگوید: «حَاشَا لِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ أَنْ تُخَيِّبَنِي»؛ هرگز چنین نیست! از ذات بزرگوار و مهماننوازت به دور است که محرومم کنی.
این عبارت پاسخ تمام سخنان قبلی است به اینکه خداوند(عزّ و جلّ)بنده را بهطور کلّی از خودش مأیوس کند و بگوید تو برای بندگی به درد نمیخوری؛ قطعا این کار را با بندهاش نمیکند. تحاشی و نفی کردن غیر خدا از خود و اینکه بگویی همۀ وجودم از خدا و رحمت و صفات الهی پر شده، در صورتی است که به این صفات پیشگفته متّصف شده باشی و حقیقت اینها در شما ظهور پیدا کند.
ائمه(علیهم السلام) بر این مسئله تأکید دارند که این صفات مذکور، گفتنِ خالی به دور از حقیقتیابی نباشد، بلکه در وجودمان تحقّق پیدا کند. درسی که مناجات میدهد این است که باید به دنبال این مطالب بروی تا پیدا کنی.
حالا که در مسئله ایمان، یقین، مراقبات قلبی، مسئلۀ عشق، رجا و اطمینان کوتاهی داریم و مقصّر هستیم، با این اوضاع و احوال، داد و فریاد سالک بلند میشود: «لَيْتَ شِعْرِي أَ لِلشَّقَاءِ وَلَدَتْنِي أُمِّي أَمْ لِلْعَنَاءِ رَبَّتْنِي؟! فَلَيْتَهَا لَمْ تَلِدْنِي وَ لَمْ تُرَبِّنِي» اگر سعی و کوشش نکنیم که حقیقت مطالب قبلی را در خودمان ببینیم، حالتی از یأس و ناامیدی در ما به وجود میآید، چنانکه میبینیم عدّهای از سالکان چنین حالتهایی دارند.
ناامیدی تا جایی پیش میرود که میگوید: ای کاش مادر مرا نمیزایید. من که باید چنین توفیقاتی داشته باشم، من که هنوز هدف از خلقتم را بهطور شایسته و مطلوب به دست نیاوردم. وقتی من هنوز در غایت و اساس از خلقت خود در این دنیای فانی با خود کار نکردم، پس اگر نباشم بهتر است.
«لَيْتَ شِعْرِي أَ لِلشَّقَاءِ وَلَدَتْنِي أُمِّي»؛ ای کاش میدانستم مادرم مرا به دنیا آورد تا فقط بدبختیها، سختیها، شقاوتها و مشقتهای دنیا و برزخ را در خودم ببینم؟ این عبارت نشان میدهد کسانی که به معارف حقۀ توحیدی دست یافتند، در خودشان آن سختیها و شقاوت را نمیبینند و در عالَمی از سکون و لطف خدا به سر میبرند.
«أَمْ لِلْعَنَاءِ رَبَّتْنِي»؛ یا مادرم برای رنج و مشقتهای این دنیا مرا بزرگ کرد؟ کسانی که در فکر خدا و مراحل بالای معنویّت و توحید هستند، اصلاً به دنیا و سختیهای آن فکر نمیکنند و در این وادی نیستند، روحشان در مراحل بالا سیر میکند.
وقتی شما با خدا خلوت کنی، با همین عبارتهایی که امام(علیه السلام) با خدا مناجات کرده، تو هم باید با خدا بگویی و نجوا کنی که: «فَلَيْتَهَا لَمْ تَلِدْنِي وَ لَمْ تُرَبِّنِي»؛ ای کاش مادر من را نمیزایید و بزرگم نمیکرد.
من که در سیر و سلوک دائماً باید ضربه بخورم، پایین بیایم و تقلّباتی برای من پیش بیاید، این چه وضعی است؟ این حال کسی است که کاملاً منقطع شده و در حال عظیمی از مناجات با خدا رفته است و باید این حرفها سر زبانش باشد تا به سر منزل رسیده و از عقبات و تنزّلها در امان گردد.
امکان دستیابی به مرحلۀ نهایی
«وَ لَيْتَنِي عَلِمْتُ أَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ جَعَلْتَنِي وَ بِقُرْبِكَ وَ جِوَارِكَ خَصَصْتَنِي فَتَقِرَّ بِذَلِكَ عَيْنِي وَ تَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِي»؛ ای کاش آگاه بودم که آیا مرا از اهل سعادت قرار داده و به قرب و جوارت اختصاص دادهای تا به این سبب، چشمم روشن و جانم آرام گیرد؟
مطلبی که از جملۀ امام سجّاد(علیه السلام) به دست میآید اینکه میتوانیم در اثر معرفت النفس، معرفت اللّه و ترقّی در مراحل توحیدی، خودمان را بشناسیم که چهکاره هستیم؟ و آیندۀ ما چهطور است؟ اینها را میتوانیم به دست بیاوریم و الا چرا باید حضرت این مطلب را بگوید که ای کاش میدانستم کارم به سعادت منتهی میشود و من در این دنیا از سعادتمندان خواهم بود.
ای کاش میدانستم که تو مرا حتی از خواصّ بندگانت بالاتر میبری و به خودت میرسانی که دیگر قرار و ثبات بگیرم و آرام شوم. «فَتَقِرَّ بِذَلِكَ عَيْنِي»؛ تا چشمم روشن شود. این نشان میدهد انسان میتواند به مرحلهای برسد که نفس مطمئنه پیدا کند. «وَ تَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِي»؛ این به نفس مطمئنه مربوط است.
نفسی که تلوّن و تقلّب دارد و از این حال به آن حال میرود، نفس مطمئنه نیست. باید نفسی پیدا کنیم که از عوالم خودش گذشته باشد، مرتّب شکّ و شبهه نکند، خودش را بالا و پایین نکند، بلکه در خط مستقیم راه برود و به مرحلۀ اطمینان و اعتماد به خدا رسیده باشد.
اهمیّت سجده و تمجید خداوند
«إِلَهِي هَلْ تُسَوِّدُ وُجُوهاً خَرَّتْ سَاجِدَةً لِعَظَمَتِكَ؟»؛ خدايا! آيا چهرههايى كه در برابر عظمت تو سجده كنان به خاک افتاده، سياه مىكنى؟ عبارت «لَيْتَ شِعْرى يا سَيِّدى وَ الهى وَ مَولاىَ اتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً»[8] در دعای کمیل بیانگر همین مضامین مناجات است.
در این مناجات با خدا میگویی: آیا چنین صورتها، روحها، پیشانیها و چنین بدنی که در حال سجود، هفت موضع را روی زمین گذاشته و خدای سبحان را تسبیح کرده، در حال سجود راز و نیاز نموده و مناجات خوانده، به جهنم برده و روی او را سیاه مینمایی؟
اگر واصل شوی زین سجده باشد
و گر نه واصلی هرگز نباشد
زمانی غافل از سجده مشو هان
که در سجده نماید روی جانان
که سجده کردن اینجا یار بینی
و گر نه غصۀ بسیار بینی
ز سجده برگشاید راز اسرار
شود هر دم نمود حق پدیدار
ز سجده گردی اینجا عین جانان
وجود خویش کن در خویش پنهان[9]
«أَوْ تُخْرِسُ أَلْسِنَةً نَطَقَتْ بِالثَّنَاءِ عَلَى مَجْدِكَ وَ جَلَالَتِكَ»؛ يا زبانهايى را كه براى بزرگى و شكوهت به ستايش گويا شده لال مىنمايى؟ آیا زبانهایی که در این دنیا همیشه ستایش و حمد و ثنای تو را بهجا میآوردند و از مجد، جلالت و بزرگی تو میگفتند، در صحرای محشر گنگ میشود؟
در سورۀ یس دربارۀ اهل گناه چنین آمده است: {الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلىَ أَفْوَاهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنَا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُم بِمَا كاَنُواْ يَكْسِبُون}؛[10] در روز قیامت آنهایی که میخواهند کارها و گناهان خود را انکار کنند، بر لب آنان مهر میزنیم و به اعضا و جوارح آنها میگوییم شهادت دهید با این دست و پا چهکار کردید؟ آنها به زبان میآیند و همه چیز را میگویند.
در این قسمت مناجات میگوییم: خدایا! میشود با من هم این کار را بکنی؟ من بندۀ تو هستم و با خوف، ترس، لرز، خشوع و خضوع به سوی تو آمدم و از تو میخواهم مرا به خودت راه دهی و گناهانم را ببخشی. در اینجا هم یک جمله از دعای کمیل با این عبارت هماهنگ است:
«لَيْتَ شِعْرِي يَا سَيِّدِي وَ إِلَهِي وَ مَوْلَايَ أَ تُسَلِّطُ النَّار … عَلَى أَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحِيدِكَ صَادِقَةً وَ بِشُكْرِكَ مَادِحَةً»؛[11] ای کاش میدانستم ای سرورم و معبودم و مولایم، آیا آتش را بر زبانهایی که صادقانه به توحیدت و به سپاست مدحکنان گویا شده چیره میکنی؟
مُهر الهی بر دلهای منحرفان
«أَوْ تَطْبَعُ عَلَى قُلُوبٍ انْطَوَتْ عَلَى مَحَبَّتِكَ؟»؛ یا بر دلهایی که به محبتت پیچیده شده مُهر میزنی؟ طبع در آیات قرآن در مواردی متعدد استعمال شده است. طبع به معنای ختم و مُهر خوردن است. در این صورت قلب از حالت خوبی که دارد تغییر میکند و حالت جدیدی میگیرد که دیگر خیری از آن متوقع نیست. برخی از کسانی که بر قلبشان مُهر تاریکی خورده است عبارتاند از:
- افراد جبّار و متکبّر: {یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ}؛[12] اينگونه خداوند بر دل هر متكبّر جبّارى مُهر مىنهد.
- کسانی که انگیزهای برای فهم حقیقت ندارند: {کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ}؛[13] اينگونه خداوند بر دلهاى آنانی كه آگاهى ندارند مهر مىنهد.
- تجاوزکنندگان به حقوق الهی: {کَذَلِکَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِینَ}؛[14] اينچنين بر دلهاى تجاوزكاران مهر مىنهيم (تا چيزى را درک نكنند).
- راحتطلبان و رفاهطلبان: {وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَکُنْ مَعَ الْقَاعِدِینَ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَفْقَهُون}؛[15] و هنگامى كه سورهاى نازل شود (و به آنان دستور دهد) كه: «به خدا ايمان بياوريد! و همراه پيامبرش جهاد كنيد»، افرادى از آنها [گروه منافقان] كه توانايى دارند، از تو اجازه مىخواهند و مىگويند: «بگذار ما با قاعدين [آنها كه از جهاد معافند] باشيم»، (آرى،) آنها راضى شدند كه با متخلّفان باشند و بر دلهايشان مهر نهاده شده؛ از اين رو (چيزى) نمىفهمند.
امام سجاد(علیه السلام) در این عبارت میفرماید: خدایا! آیا بعد از این همه محبت و عشق تو و گفتوگو و مناجات با تو، دلم را مهر زده و از خودت رانده و سیاه مینمایی که دیگر به سوی تو نیایم و درب رحمت و مهربانیات را بر روی من میبندی؟
اهمیت ذکر، امید و سعی در بندگی
«أَوْ تُصِمُّ أَسْمَاعاً تَلَذَّذَتْ بِسَمَاعِ ذِكْرِكَ فِي إِرَادَتِكَ؟»؛ یا گوشهایی را که از شنیدن ذکرت در راه رضایت لذّت برده، ناشنوا میکنی؟ هنگامی که بندگان خدا در دنیا ذکر او را از قرآن، دعا و مناجات میشنیدند، از این کار به ارادت و محبتشان اضافه میشد و از این عمل لذّت میبردند.
پروردگارا! آیا حالا که این گوشها را در روز قیامت و آن روز رحمت، ناشنوا میگردانی و ما را به خودت راه نمیدهی؟! هرگز این کار را نمیکنی؛ چون از کَرم و رحمت پروردگار کریم و رحیم به دور است.
«أَوْ تَغُلُّ أَكُفّاً رَفَعَتْهَا الآمَالُ إِلَيْكَ رَجَاءَ رَأْفَتِكَ؟»؛ يا دستهايى را كه به امید آرزوهاى مهرورزىات به سويت بلند شده به زنجير مىبندى؟ خدایا! آیا دستهایی که بندۀ مخلص تو با امید به رأفت، کرم، رحمت و مهربانی تو برافراشته، با زنجیر میبندی؟ و میفرمایی: بهسوی من نیایید، کاری با شما ندارم؟ این گفتار و کردار، خیلی از رحمت و بزرگی و کرم تو دور است.
«أَوْ تُعَاقِبُ أَبْدَاناً عَمِلَتْ بِطَاعَتِكَ حَتَّى نَحِلَتْ فِي مُجَاهَدَتِكَ؟»؛ یا بدنهایی را که در طاعتت کوشیده تا جایی که در راه کوشش در بندگیات لاغر شده، مجازات میکنی؟ پروردگارا! بدنی که همیشه ریاضت میکشید و همواره در عبادت و طاعت تو بود، تا جایی که در راه این مجاهدتها و ریاضتها لاغر شده، آیا این بدن را به آتش غضبت میسوزانی و عقاب میکنی؟
«أَوْ تُعَذِّبُ أَرْجُلًا سَعَتْ فِي عِبَادَتِكَ؟»؛ يا پاهايى را كه در راه عبادتت راههای طولانی پیموده به عذاب دچار مىنمايى؟ پاهای محبّان و بندگانی که محبت تو را در دل داشتهاند و در عبادت تو سعی و کوشش میکردند و قدم برمیداشتند؛ مثلاً از خانه به مسجد رفتوآمد میکردند یا به مجالس اهل سیر و سلوک یا به مکانهای عبادت میرفتند؛ زحمتی که در رفت و آمد میکشند و از جایی به جای دیگری میروند تا در آنجا حضور پیدا کنند، آیا این پاها را به آتش غضبت عذاب میکنی؟
درخواستها
«إِلَهِي لَا تُغْلِقْ عَلَى مُوَحِّدِيكَ أَبْوَابَ رَحْمَتِكَ»؛ معبودم! درهای رحمتت را بر یکتاپرستان مبند. خدایا تو رحیم و مهربانی و برخلاف بندگان دیگرت، بندگان موحّدی داری که اهل توحید هستند و از توحید تو دم میزنند، آیا درهای رحمت را بر روی این بندگان موحّد میبندی؟
«وَ لَا تَحْجُبْ مُشْتَاقِيكَ عَنِ النَّظَرِ إِلَى جَمِيلِ رُؤْيَتِكَ»؛ شیفتگانت را از نگاه به زیبایی دیدارت محروم مساز. معبودا! از بندگانت کسانی هستند که عشق و شوق دارند تا تو را در دل خود رؤیت کنند. خدایا آنها را از دیدارت محروم نفرما، آنها را از رؤیت خود محجوب و مستور ننما. در مناجات مریدین میخوانیم: «وَ رُؤْیتُكَ حاجَتِى»؛ خدایا! دیدار تو مهمترین نیاز و حاجت من است که از تو میخواهم؛ بنابراین دیدارت را به ما عطا بفرما.
«إِلَهِي نَفْسٌ أَعْزَزْتَهَا بِتَوْحِيدِكَ كَيْفَ تُذِلُّهَا بِمَهَانَةِ هِجْرَانِكَ؟»؛ پروردگارا! نفْسی را که عزّت و گرامی داشتی و به توحید خودت آشنا کردی، چگونه میخواهی این نفس موحّد را با دوری از خودت خوار کنی؟ چون دوری از تو، ذلّت، اهانت و خواری است. آیا با آن بزرگواری و مهربانی که داری چنین کاری را انجام میدهی؟
«وَ ضَمِيرٌ انْعَقَدَ عَلَى مَوَدَّتِكَ كَيْفَ تُحْرِقُهُ بِحَرَارَةِ نِيرَانِكَ»؛ باطنى كه بر دوستىات پيمان بسته، چگونه به سوز آتشت مىسوزانى؟ دل خدایی و توحیدی که همیشه در پیمانِ با مودّت و عشق الهی به سر میبرد و همواره در حال وفا به این عشق بوده و در روز قیامت حاضر میگردد، چگونه او را در عذاب و حرارت جهنم میسوزانی؟
«إِلَهِي أَجِرْنِي مِنْ أَلِيمِ غَضَبِكَ وَ عَظِيمِ سَخَطِكَ»؛ خدایا! مرا از گرفتار شدن به دردناکی عذاب و خشمت پناه بده. «يَا حَنَّانُ يَا مَنَّانُ يَا رَحِيمُ يَا رَحْمَانُ يَا جَبَّارُ يَا قَهَّارُ يَا غَفَّارُ يَا سَتَّارُ»؛ ای پرمهر، ای بسیار احسانکننده، ای مهربان، ای بخشاینده، ای توانا، ای چیره، ای آمرزنده، ای پردهپوش.
این اسمها بر وزن فعّال و فعیل از اوزان مبالغهاند؛ مثلاً به کسی که خیلی صبر دارد، صبور میگویند و از لفظ صابر استفاده نمیکنند؛ چون صبور به کسی گفته میشود که دارای صبر بسیار است یا به کسی که زیاد مهربان است، حنّان، منّان و رحیم میگویند که مبالغه در مهربانی، منّت گذاری، رحمت، جبروت و قابلیّت خداست.
«یَا رَحِیمُ» یکی از صفات خداوند است و فقط بندگان ویژه را شامل میشود.
«يَا رَحْمَانُ» هم از صفات خداوند است و شامل همۀ بندگان از عامه و خاصه میشود.
«يَا جَبَّارُ يَا قَهَّارُ»؛ این دوتا کنار هم قرار گرفته و از قهر و جبروت خدا حکایت میکند. خدا در جایی که باید لطف کند مظهر لطف است و در جایی که باید اِعمال جبروت و قهّاریّت کند، مظهر قهر و غضب و جبروت است.
«يَا غَفَّارُ يَا سَتَّارُ»؛ این دوتا هم از اسمهای الهی هستند که باهم تجانس دارند؛ چون مغفرت، بخشش و پوشیدن با همدیگر نسبت دارند، ازاینرو این دو اسم را باهم گفته است.
ویژگیهای قیامت
«نَجِّنِي بِرَحْمَتِكَ مِنْ عَذَابِ النَّارِ وَ فَضِيحَةِ الْعَارِ إِذَا امْتَازَ الْأَخْيَارُ مِنَ الْأَشْرَارِ»؛ به مهرت مرا از شکنجۀ آتش و رسوایی ننگ، رهاییبخش، آنگاه که نیکان از بدان جدا شوند.
در این دعا میخوانیم خدایا تو که دارای اسمای عظیمی هستی، حنّانی، منّانی، رحیمی، رحمانی، جبّاری، قهّاری، غفّار و ستّار هستی، به سبب رحمت و مهربانی که در ذات توست، مرا از عذاب آتش نجات بده و آزادم کن.
«وَ فَضِيحَةِ الْعَارِ»؛ همچنین مرا از رسوایی ننگ و حقارت در نظر مردم روز محشر رها کن. اگر بر این ننگ و رسوایی من قلم عفو نزنی، من در پیشگاه مخلوقات تو رسوا خواهم شد؛ چون یکی از اوصاف قیامت {يَوْمَ تُبْلىَ السَّرَائرُ}[16]است. اگر خدا در دنیا ستّاریّت دارد، ستّاریّتش را در روز قیامت برمیدارد، آنجا همۀ سریرهها و رذایلی که در نفس هست، آشکار میشوند.
جهد كن تا وارهى از ننگ و نام
جبرئيل آورده از حق اين پيام
ننگ و نام اين جهان رسوائى است
آه و درد و سوزش فردائى است[17]
«إِذَا امْتَازَ الْأَخْيَارُ مِنَ الْأَشْرَارِ»؛ خدایا به من رحم کن و مرا در روز قیامت عظیم نجات بده؛ آن روزی که خوبان باید از بدان جدا شوند؛ خوبان راه بهشت را بگیرند و بدان راه جهنم.
«وَ حَالَتِ الْأَحْوالُ وَ هَالَتِ الْأَهْوَالُ»؛ حالتها دگرگون گردد و هراسندهها بهراسند. در آن روز عظیم که احوال بندگان متغیّر، مضطرب و لرزان میشود، در مقابل آن عظمت، هول و وحشت در دلها میافتد، مردم در صحرای محشر به صورت برهنه محشور میشوند، به گونهای که هیچکس به عورت یکدیگر نگاه نمیکند و وانفسایشان بلند است، مگر پیامبر رحمت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) که صدایش «وا أمتی» است؛ خدایا به فریاد امتم برس.
«وَ قَرُبَ الْمُحْسِنُونَ»؛ نيكوكاران به خوشبختى نزدیکاند. کسانی که در دنیا از نیکان بودند، در روز قیامت به رحمت خدا نزدیک میشوند و مشمول الطاف خفیّۀ الهی قرار میگیرند. «وَ بَعُدَ الْمُسِيئُونَ»؛ بدكاران از آن دور گردند. بندگانی که در دنیا گناهکار بودند، روز قیامت در جایگاه دوری از رحمت خدا قرار میگیرند. در چنین روزی بندۀ خدا به رحمت خاص الهی نیاز دارد.
{وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ}؛[18]و به هرکس آنچه را که [از خوب و بد] انجام داده بهطور کامل [بهصورت بهشت اَبدی یا دوزخ همیشگی] خواهند داد و [در پاداش و عقاب] مورد ستم قرار نمیگیرند. این جمله از آیات قرآن است که از روز قیامت گزارش میدهد و میفرماید: هر نفْسی از بندگان خدا آنچه در این دنیا کسب کرده، به آن خواهد رسید.
«إِنْ خَيْراً فَخَيْرٌ وَ إِنْ شَرّاً فَشَرٌّ»؛[19] اگر در دنیا حسنات کسب کرده، آنجا هم حسنات است و اگر در دنیا سیئات و گناه کسب کرده، در این صورت باید به مکافات عمل خودش برسد. {وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ}؛ این بندگان هیچگاه مورد ظلم قرار نمیگیرند؛ یعنی خداوند عادل است و هر کس را به اندازۀ گناهان خودش عذاب میکند.
خدا مانند برخی حاکمان ظلم و جور نیست که از عدالت به دور باشد، ولی از عدل او گریزانیم و در دعا میخوانیم: «إِلهِی عَامِلْنِی بِفَضْلِكَ وَ لا تُعامِلْنی بِعَدْلِكَ»؛ خدایا! با فضل خودت با من معامله کن و با عدلت رفتار مکن؛ چون تحمّل عدل تو را هم ندارم. عدل خدا خیلی سخت است؛ اگر خدا بخواهد به یکیک گناهان ما رنج و عذاب دهد، چیزی برای ما نمیماند.
برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. آل عمران (3)، آیۀ 25.
[2]. شیخ حرّ عاملی، الصحیفة السجادیّة الثّانیة، ص 30 ـ 31.
[3]. دیوان جامی، ج 1، ص 81.
[4]. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 846.
[5]. همان.
[6]. مجلسی، بحارالأنوار، ج ۶۸، ص ۲۳.
.[7] ابن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة (ط – الحديثة)، ج 3، ص 297.
[8]. ای کاش میدانستم ای سرورم و معبودم و مولایم، آیا آتش را بر صورتهایی که برای عظمتت سجدهکنان بر زمین نهاده شده چیره میکنی. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 846.
[9]. عطار نیشابوری، جوهر الذات، دفتر اول، ص 257 و 258.
[10]. امروز بر دهانشان مُهر مىنهيم و دستهايشان با ما سخن مىگويند و پاهايشان كارهايى را كه انجام مىدادند شهادت مىدهند. یس (36)، آیۀ 65.
.[11] شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 846.
[12]. غافر (40)، آیۀ 35.
[13]. روم (30)، آیۀ 59.
[14]. یونس (10)، آیۀ 74.
[15]. توبه (9)، آیات 86 ـ 87.
[16]. در آن روز كه اسرار نهان (انسان) آشكار میشود. طارق (86)، آیۀ 9.
[17]. عطار نیشابوری، لسان الغيب، ص 152.
[18]. آل عمران (3)، آیۀ 25.
[19]. كلينى، الكافي، ج 2، ص 296.





