مکاشفه انوار محبت الهی

چشم‌ ظاهر و باطن سالکِ محب به انوار قدسی روشن شده و از این راه به جلال و عظمت محبوب خود پی می‌برد. اَبصار جمع بَصَر و منظور از آن چشم ظاهر است. نور پروردگار متعال هم در دل درک می‌شود و هم به چشم ظاهر می‌آید.

این نور وسیله‌ای می‌شود ‌که انسان در ظلمات، پیش پای خود را ببیند، همان‌طوری که در مکاشفات صادق، ‌انوار الهی محسوس است. سالک در سیر و سلوک به انوار توحیدی نیاز دارد.

منشأ و مصدر انوار، نورانیّت قلب سالک است که در بعضی موارد تلألؤ می‌کند و به بیرون از دل ظهور می‌نماید، ولی خیال می‌کند از جایی دیگر برای او پیش آمده است. کسی که مدّت‌ها با قلبش مجاهدت کرده باشد، تلألؤ و قدسیّت انوار برای او به یک امر طبیعی و عادی تبدیل می‌گردد و انوار را با رنگ‌های مختلف خورشیدی، سبز و غیره می‌بیند.

بعضی‌ مرتّب انوار را می‌بینند و برخی موقتی برایشان ظهور می‌کند. آیا انوار، جنبۀ‌ رحمانی صددرصد دارد یا با‌ نفسانیّات مخلوط است؟ این مورد را با سیر روحی و کمک استاد می‌توان به آسانی تشخیص داد.

ظهور انوار در اثر مراقبه

علامه طهرانی(ره) در کتاب لُبّ اللباب می‌فرماید:

چون سالک در امر مراقبه مواظبت نمود، حق‌تعالی از باب مهر و عطوفت انواری را بر او به‌عنوان طلایع ظاهر می‌گرداند.[1]

اکنون اگر سالکی مراقبۀ قلبی را قوّت داد، عشق طلوع می‌کند و در اثر طلوع عشق، انواری ظاهر می‌شود. این انوار، رنگارنگ است؛ ممکن است سبز، قرمز و یا مشکی باشند. ایشان می‌فرماید:

در ابتدای امر این انوار مانند برق ظاهر گشته و ناگهان پنهان می‌شوند.[2]

در ابتدای راه سلوک، پیدا شدن این نورها در دلِ عاشقِ سالک خیلی گذراست و مثل برقی می‌آید و می‌رود. ایشان می‌فرماید:

این انوار کم‌کم قوّت یافته مانند ستارۀ ریز درخشان می‌گردند.[3]

شما وقتی در بیابان تاریکی به آسمان نگاه می‌کنید، بالای سرخودتان در میان این‌ همه ستاره، یک ستارۀ بسیار کوچکی را می‌بینید که دارای نور زیادی است. ایشان می‌گوید آن نورهایی که در دل سالک در اثر دوام مراقبه و صبر و استقامت پیش می‌آید، کوچک و ریز است، ولی در عین ‌حال خیلی درخشان است. ایشان می‌فرماید:

سپس نیز قوّت یافته به‌صورت ماه و بعداً به‌صورت خورشید پدید می‌آیند و گاهی مانند چراغی که افروخته باشند و یا قندیلی[4] نمایان می‌شوند و این انوار را در اصطلاح عرفا «نوم عرفانی» نامند. این انوار از قبیل موجودات برزخیّه هستند.[5]

یعنی این انوار فقط تمثلاتی هستند که برای سالک ظاهر می‌شود. عزیز من! این عالَم مثال است، فکر نکنی دیگر رسیدی و کار تمام ‌شده است. بعضی‌ها تا مکاشفاتی و انواری را می‌بینند به همین‌ها دل‌بسته می‌شوند و حال و هوای الآن خودشان را با آن حالی که هنوز در سیر و سلوک نیامده بودند، مقایسه می‌کنند. ما از او سؤال می‌کنیم آن ‌وقت چه وقتی بود و الآن چه وقتی است؟

آن وقت وارد سلوک نشده بودی؛ لذا چیزی نمی‌دیدی، ولی الآن که وارد سلوک شدی و نوری میبینی و حالتت عوض شده نباید کار را تمام شده ببینی، ولی او می‌گوید حالا ما که دائم، شب و روز نور می‌بینیم پس ما در عالم ارواح وارد شده‌ایم و دیگر کار تمام است و به مقصد رسیده‌ایم، در حالی که نمی‌داند بعد از عالم انوار هم عوالمی هست که باید به آن‌ها برسد، ولی سرگرم نقل ‌و نبات‌های انوار می‌شود. این‌ها موجودات برزخی و مثالی هستند که برای انسان نمایان می‌شوند. ایشان می‌فرماید:

ولی هنگامی‌که از این مراتب، مراقبت سالک قوی‌تر شد و رعایت مراقبه را کاملاً بنمود، این انوار قوی‌تر شده سالک تمام آسمان و زمین و شرق و غرب را یک‌پارچه روشن می‌بیند.[6]

مخصوصاً اگر به نور توحیدی رسیده باشد، دیگر همه‌جا برای او روشن می‌شود. این نور، نور نفس مهذَّب است. خوب توجّه کنید که هنوز تا مقامات توحیدی خیلی فاصله است. «سُبُحات» از کلمۀ‌ تسبیح است و تسبیح به معنای تنزیه می‌باشد. تنزیه ذات ربوبی از انوار جلالی است و قلب عارف جایگاه انوار جمالی و تنزیهات جلالی است. جلال و جمال هر دو مورد توجّه عارف است. تجلّیاتی که از ذات خدا بر دل بندگان عارفش وارد می‌شود آن‌ها را به شوق و نشاط می‌اندازد.

 

 

برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر  امام سجاد (علیه السلام)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب نجوای سالکان

 

 

[1]. حسینی طهرانی، لب اللباب در سير و سلوک، ص 31.

[2]. همان.

[3]. همان.

[4] . چراغ؛ چیزی است که در آن چراغ می افروزند و آن معرّب کندیل است. لغت‌نامه دهخدا.

[5]. حسینی طهرانی، لبّ اللباب در سير و سلوک، ص 32.

[6]. همان.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات