زندگینامه آیت اللّه محمد بهاری (ره)
آیت الله بهاری همدانی(ره) فرزند حاج میرزا محمد در ۱۲۶۵ق، در شهر بهار که در 19 کیلومتری شمال غرب شهر همدان قرار دارد به دنیا آمد.[1] پدرش دارای سه پسر بهنامهای صادق، فرخ و محمد و یک دختر بهنام خانم داشت. حاج میرزا شغلش کاسبی و وضعیت مالی نسبتاً خوبی داشته است. پدر و مادر شیخ محمد بهاری(ره) در پرورش و تربیت فرزندشان کوشا بودند تا اینکه شیخ محمد بهاری(ره) به مکتبخانه عباسی (ملا عباس علی) آن روز رفت.
بر اثر کوشش در مکتبخانه، دروس مقدماتی را از ملّا جعفر پدر شیخ باقر بهاری(ره) و ملّا عباس علی بهاری(ره) فرا گرفت. ملّاجعفر عالمی وارسته و زاهد بود و از وجوهات استفاده نمیکرد؛ بلکه از راه کشاورزی امرار معاش مینمود. این استاد در تهذیب بهاری همدانی(ره) از علم و تقوا تأثیر بسزایی داشت. سپس شیخ محمد بهاری(ره) راهی حوزه علمیه همدان شد و نزد آقا اسماعیل همدانی دروس حوزوی را ادامه داد.
بعد از آن به حوزه علمیه بروجرد رفت و در آنجا از دروس آیتالله میرزا محمود طباطبایی پدر آیتالله سید حسین بروجردی استفاده کرد تا در سن ۳۲ سالگی حدود سال ۱۲۹۷ (هـ. ق)، به اجتهاد رسید و با اجازه اجتهاد به زادگاه خود برگشت و مدتی کوتاه در شهر بهار ساکن بود. بعد از ازدواج خداوند دو دختر بهنامهای رقیه و خدیجه به ایشان عنایت میفرماید.
دختر کوچک، خدیجه در دوران مجرّدی از دنیا رحلت مینماید و رقیه با شخصی بهنام سید هاشم از اهالی همدان در محله کبابیان ازدواج میکند. مدتی نمیگذرد که این عروس و داماد از دنیا رحلت میکنند و نسلی از شیخ محمد بهاری(ره) باقی نمیماند، البته بعضیها نقل کردهاند: شاید از نوادگان دختر شیخ محمد بهاری(ره) کسی در کرج یا اطراف آنجا باشد.
برادر بزرگ شیخ محمد بهاری(ره) بهنام حاج صادق در سفری به نجف رفته و به شیخ محمد میگوید: بهتر است شما ازدواج کنید شاید خداوند به شما یک پسر عنایت فرماید. ایشان میفرماید: من شب و روز در خدمت مولایم امیرالمؤمنین(علیه السلام) به سر میبرم. حضرت به من فرمود: خداوند متعال مصلحت ندانست که به شما اولاد ذکوری عنایت کند.
تا اینکه پدر شیخ محمد برای زیارت عازم عتبات عالیات میشود و در این سفر، شیخ محمد او را همراهی میکند و او ساکن نجف میشود. تاریخ ورود او را به نجف سال ۱۲۹۷ هجری قمری نوشتهاند.[2]
بهاری همدانی(ره) از همان ابتدای ورود، از ملازمان عارف کامل ملّاحسینقلی همدانی میشود و تا پایان عمر استاد در کنار وی بوده حتی در مسافرتها، با اینکه نقل کردهاند: آخوند ملاحسینقلی همدانی حدود 300 شاگرد تربیت کرده است؛ ولی در وصف شیخ محمد بهاری(ره) فرموده است: حاج شیخ محمد بهاری(ره) حکیم اصحاب من است.
سید احمد کربلایی که خود از بزرگترین شاگردان حلقۀ عرفانی آخوند همدانی(ره) است دربارۀ بهاری همدانی(ره) گفته است: ما پیوسته در خدمت آیت الحق آخوند ملّاحسینقلی همدانی(ره) بودیم و آخوند صد در صد برای ما بود؛ ولی حاج شیخ محمد بهاری(ره) بعد از آشنایی با آخوند او را از ما دزدید. این استفاده قریب 15 سال طول کشیده است.[3]
آخوند ملّاحسینقلی در بین صدها شاگرد، بهاری(ره) را وصی خود قرار داد. شیخ محمد بهاری(ره) طریق استاد خود در نجف را ادامه داد و خود از مشایخ طریقت مکتب نجف شد تا اینکه در نجف مریض شد. دکترها توصیه کردند تغییر آب و هوا دهد؛ بههمین جهت برای زیارت امام رضا(علیه السلام) به مشهد رفت و بعد از زیارت به زادگاهش بهار مراجعه کرد تا اینکه در 9 ماه مبارک رمضان 1325 ق در شهر بهار از دنیا رفت.[4]
بهاری همدانی(ره) از منظر دیگران
امام خمینی(ره) مینویسد: یکی از آقایان میگفت: شیخ بهاری(ره) عادلی کافر است. گفتم: عادل است یعنی چه؟ کافر است یعنی چه؟ گفت: عادل است برای آنکه از روی موازین شرعی عمل میکند و به هیچ وجه معصیت نمیکند؛ اما کافر است برای اینکه خدایی که او میپرستد خدا نیست.[5]
مقام معظم رهبری(حفظه الله): آقا شیخ محمد بهاری(ره) شخصیت خیلی برجستهای است ایشان هم فقیه بزرگی هستند و هم عارفاند. ایشان منشأ برکات زیادی بوده است. تذکرة المتّقین کتاب خیلی خوبی است. اگر عرفانهای صحیح و ناب همچون عرفان شیخ بهاری(ره) بهخوبی تبیین و معرفی شود، دیگر جوانان دنبال عرفانهای دروغین نخواهند بود.[6]
آیتالله محمدحسین نائینی فقیه و اصولی معروف در جلسه درس به آیتالله نجفی فرمود: آیا اهالی همدان به زیارت قبر شیخ محمد بهاری(ره) مشرّف میشوند و تبرّک میجویند. آیتالله حاج سید محمد عرب زاده گفت: آیتالله نائینی در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ قمری درباره آیتالله بهاری(ره) با من صحبتی داشت و از من سؤال کرد از بهار تا همدان چقدر راه است؟ عرض کردم حدود ۲ فرسخ. فرمود: آیا به زیارت قبر ایشان میروید؟ عرض کردم سالی دو سه بار برای زیارت قبرش میرویم.
فرمود: در حقیقت همدان و شهر آنجاست که شیخ محمد بهاری(ره) آرمیده است. سید آقا محمدحسین نجفی همدانی کولاتچی که داماد آیتالله نائینی بود و در مسجد معروف کولاتچ نماز میخواند میفرمود: من در خدمت آقای نائینی بودم به من گفت: قبر شیخ محمد بهاری(ره) در همدان است؟ عرض کردم بله، فرمود: مردم بهار و همدان به زیارتش میروند؟ عرض کردم: چرا، آنهایی که میشناسند میروند فرمود: خیلی غنیمت است و شهر واقعی آنجاست که قبر ایشان در آنجا باشد.[7]
شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی(ره) بیان کرده است: این حقیر فقیر کثیر التقصیر به آقا شیخ محمد بهاری(ره) مودّت و ارادتی خاص داشتم. چنانکه چند روز در نجف اشرف در خدمت او بودم و ایشان نسبت به حقیر مرحمت و لطف ویژهای عنایت کرد. پس از چند روز که حقیر عازم اصفهان شدم، تعلیقههایی به من داد که در آن نوشته بود: اگر وصیت کنم تو را، زیره به کرمان بردن است و اگر وصیت از تو بخواهم فالوده پیش هالو نهادن است.[8]
آیتالله شیخ محمدحسین اصفهانی(ره) معروف به کمپانی، در سفر زیارتیِ کربلا که همراه شیخ بهاری(ره) بوده گفته است: حاج شیخ را در یک حالت تهجّد و عرفانی عجیب دیدم که قابل توصیف نبود تا جایی که آن حالت باعث حیرت من گردید.[9]
آیتالله سید حسن صدر(ره) در تکملة امل الآمل مینویسد: شیخ محمد بهاری(ره) عالم عامل فاضل کامل از علمای اهل مراقبین، سالک مجاهدین و عالم ربّانیِ الهی بود. او شاگرد ملاحسینقلی همدانی(ره) و دارای صفات و احوال جلیله و مقامات رفیعه بود. ساکن نجف اشرف، مشغول به علم و عمل و دائم المراقبه بود. وجودش نافع و از کسانی بود که هر که او را میدید خدا را میدید. بهوسیله او جماعتی از اهل علم و کار هدایت شدند.[10]
حالات شیخ بهاری(ره)
حسن رفتار و سیره عملی بهاری همدانی(ره) به نوعی بود که با حلم و نفوذ بیان، دیگران را جذب میکرد. جذبۀ او به حدی بوده که نوشتهاند: فی المثل اگر شتربانی ده قدم با او راه میرفت فدایش میشد.[11] او جوابها را شفاهاً یا کتباً با کمال خوشرویی و محبت میداد و ارشاد میکرد؛ بههمین دلیل چهرهاش بشاش و از مناظره به دور بود. آیتالله محمدحسین بهاری(ره) از شوخطبعی و مزاحهای شیخ بهاری(ره) تعریف میکرد.
در زمان بهاری همدانی(ره) جلسهای در منزل یکی از اهالی شهر تشکیل میشود. در جمع آیتالله شیخ باقر بهاری(ره)، عده کثیری از بزرگان و معتمدین حضور داشتند. یکی از خانهای اطراف بهار در آنجا بود که دارای سبیل بلندی بود. آیتالله شیخ باقر دستور میدهد قیچی بیاورند و سپس شارب آن خان را میزند که در میان جمع بسیار آزردهخاطر میشود و فکر میکند چطور به روستای خود برود درحالیکه مردم میگویند: خان رفت به بهار و نتوانست سبیل خود را نگاه دارد.
در اثر این افکار نزدیک بود سکته کند. شیخ باقر وقتی از مجلس میرود بهاری همدانی(ره) دستور میدهد منقل و آتش بیاورند و خان را از جهت غذایی و روحی پذیرایی میکند و او را میسازد. خان بعد از پذیرایی گفت: شیخ باقر بر قلب من زخم کاری زد و شیخ محمد بر زخم من مرهم گذاشت و مرا از مرگ نجات داد.[12]
سیره عملی او بهگونهای بوده که از دادن ارشادات و مطالب سلوکی و عرفانی به غیر دریغ نمیورزیده؛ چنانکه از مجموع مطالب شفاهی و کتبی ایشان برمیآید؛ مثلاً به علما، تجّار ایرانی، عرب و هندی که از او تقاضای دستورالعمل میکردند و راهگشایی میخواستند برایشان ارشادات را ارسال میکرده است.[13]
در کمک کردن به مردم سعی بلیغ داشته است. سید صادق خوانساری نقل کرده که: مردی در بهار همدان، سه تا دختر داشت اینها نزدیک شب عید از پدرشان پارچه برای دوختن لباس طلب میکنند، یکی آبی، یکی قرمز و یکی زرد، در حالی که پدر دختران وضع مادیاش خوب نبود.
یک یا دو روز مانده به عید، صبح زود آفتاب نزده، آقا شیخ محمد بهاری(ره) میآید درب خانۀ این آدم مستحق را میزند و سه نوع پارچه میدهد و میفرماید: این پارچهها را بگیر و برای دخترانت لباس درست کن تا شب عید بپوشند.[14]
پذیرایی شیخ محمد بهاری(ره) همدانی از زوار خود و سید هاشم حداد(ره)
در بین مردم معروف است که شیخ محمد بهاری(ره) از زوار خود پذیرایی میکند. علامه طهرانی(ره) در روح مجرد داستان پذیرایی شیخ محمد بهاری(ره) از سید هاشم حداد(ره) را نقل کرده، میگوید:
آن روز، روز عجيبی بود، دو عدد مينیبوس سالكان پير و كهنسالِ راه رفته در دنبال حضرت آقا منظرۀ عجيب معنوی و روحانی به قبرستان داده بودند. و معروف و مشهور است كه شيخ محمّد بهاری(ره) از زائرين قبر خود پذيرایی میكند.
حقير اين مطلب را امتحان كردهام. و در ساليان متمادی چه در حيات مرحوم انصاری و چه در مماتشان كه به همدان زياد تردّد داشتهام، هر وقت برمزار مرحوم شيخ آمدهام بهگونهای خاصّ پذيرایی فرموده است. بسياری از دوستان هم مدّعی اين واقعيّت میباشند.
وليكن در آن روز پذيرایی شيخ از حضرت آقا بهطوری بود كه تقريباً تمام بهار همدان را فرا گرفتو مرد و زن به قبرستان رو میآوردند.
حقير پس از گردش ميان قبور، با حضرت آقا در ضلع شمالی قبرستان پای ديوار روی زمين نشستيم تا قدری استراحت نموده و با رفقا به شهر مراجعت نمایيم. فوراً زنهای آن خانههای پشت، چون ايشان را ديدند فرش آورده و گستردندو چون جميع رفقا از همۀ قبرستان به دور آقا جمع شدند، برای همه فرش آوردند و بلافاصله جميع آن ضلع شمالی مفروش شد و رفقا همه نشستند.
بعضی از زنها از خانه بيرون دويده مردان خود را خبر كردند. چون هوا گرم بود، بادبزنهای حصيری عديدهايی برای آقا و بقيّۀ رفقا آوردند. آنگاه شربت خنک بيدمشک برای همه آوردند. مردان فوراً هندوانۀ معروف بهاری را قاچ زده و در برابر ميهمانان نهادندو با خود میگفتند: اين سيّد كيست كه از كربلا آمده است؟!
رفقای همدانی هم بيش از اين نمیتوانستند معرّفی كنند كه: سيّدی است از اهل كربلا، به پابوسی امام هشتم میرود. اهل شهر كمكم روی آوردند. قبرستان پر شد از جمعيّتو حالا فقط نيم ساعت به غروب مانده است.
بعضي میگويند: میخواهيم قربانی كنيم! بعضی میگويند: امشب آقا منزل ما باشند و امكان ندارد كه بگذاريم به شهر برگرديد! بالاخره آقا از جای خود حركت فرموده بهسوی درِ قبرستان برای سوار شدن به ماشين رفتند و به همه فرمودند: براي من هيچ مانعی ندارد كه امشب اينجا بمانم و ميهمان شما باشم؛ اما اين آقای محترم ما را امشب در منزلش دعوت كرده و طبخ نمودهو اين جمع و برخی ديگر دعوت دارند و منتظرند. إن شاء الله تعالی اگر خداوند توفيق داد و بار ديگر به بهار آمدم، حتماً خدمت شما میآيم و شب هم میمانم.
و آن آقایی كه آن شب در منزلشان دعوت داشتيم، همشيره زادۀ مرحوم انصاريی: آقای حاج محمد بيگزادۀ چای فروش بود كه خودش هم در ميان جمعيّت بود. آمد و با مردم اهل بهار گفتگو كرد و بر آنان مسلّم شد كه آقا معذورند.
حالا كه میخواهند ايشان سوار ماشين شوند، يكی دست میبوسد، يكی پا میبوسد، يكی درِ ماشين را میبوسد، پس از آنكه ايشان در ماشين نشستند، از بيرون ماشين شيشۀ ماشين را میبوسيدند. باری، ماشين در ميان انبوه جمعيّت بدينگونه حركت نموده و بهسوی همدان آمد.[15]
پذیرایی شیخ محمد بهاری(ره) از آیت الله شیخ محمد صالح محصل کمیلی خراسانی(حفظه الله)
این حقیر[16] حدود 10سال پیش در معیت آیت الله کمیلی(دام برکاته) و جمعی از شاگردان ایشان به همدان و بعد به زیارت شیخ محمد بهاری(ره) رفتیم و پذیرایی این عارف بزرگ را از آیت الله کمیلی(حفظه الله) به چشم خود دیدیم. درست بهخاطر دارم به محض ورود به مرقد ایشان مردم با بیسکویت یا شیرینی یا هر دو تا به استقبال ایشان آمدند. در وقت حضور و زیارت، کنار مرقد شیخ بهاری(ره) شخصی آمد و گفت: من دیشب شیخ محمد بهاری(ره) را در عالم رؤیا دیدم و به من گفت فردا ظهر میهمانهای محترمی اینجا میآیند از آنها پذیرایی کنید و آن روز ناهار در معیت و به برکت ایشان مهمان شیخ بهاری(ره) بودیم.
برگرفته از کتاب سبک زندگی سلوکی شرح «تذکرة المتقین آیت الله حاج شیخ محمد بهاری همدانی (ره)»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)
علاقه مندان جهت خرید و مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

[1]. بهاری همدانی، تذکرة المتقین، ص 23.
[2]. صداقت، علی اکبر، میل معشوقان، فصل اول، بخش اول.
[3]. بهاری همدانی، تذکرة المتقین، ص 23 و 24.
[4] . همان، ص24.
[5] . امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص 185.
[6] . صداقت، علی اکبر،میل معشوقان، فصل دوم، بخش اول.
[7] . همان.
[8] . مقدادی اصفهانی، علی، نشان از بینشانها، ج 1، ص 26.
[9] . صداقت، علی اکبر،میل معشوقان، فصل دوم، بخش اول.
[10] . همان.
[11] . بهاری همدانی، تذکرة المتقین، ص 24.
[12] . صداقت، علی اکبر، میل معشوقان، بخش دوم، زخم بر مرهم.
[13] . بهاری همدانی، تذکرة المتقین، ص 24.
[14] . صداقت، علی اکبر، میل معشوقان، فصل دوم، بخش اول، سه نو پارچه.
[15] . علامه طهرانی، روح مجرد، ص 157-159.
[16]. محقق این کتاب، عباس خسروی.




