توحید خواص

عارف بزرگ، خواجه عبدالله انصاری(قدس سره) صاحب کتاب منازل السائرین در خصوص توحید خواص می‌فرماید: «التّوحید الّذی یثبت بالحقائق هو توحید الخاصّة»؛ توحیدی که با حقایق ثابت می‌شود، همان توحید خاصه است. سالک در این مرتبه، از حقایق باطنی خود برخوردار می‌گردد، با آن‌ها پیش می‌رود و توحید آموخته را با حقیقت درونی خود تطبیق می‌دهد.

این توحید را توحید خاصّه می‌گویند. البته این راه، استاد، معلم، کتاب و عرفان نظری می‌خواهد، ولی کسانی که از راه خودسازی با استاد کامل پیش می‌روند ممکن است بدون آن‌که علوم نظری را خوانده باشند، در مراحل بالای توحیدی حرف فلاسفه را متوجه شوند.

راه‌کارهای کسب توحید خواص

خواجه عبدالله انصاری(قدس سره) برای رسیدن به مرتبۀ توحید خواص، سه راه‌کار بیان می‌کند:

«وهو إسقاط الأسباب الظّاهرة والصّعود عن منازعات العقول وعن التّعلق بالشّواهد»؛ و آن عبارت است از این‌که اسباب ظاهری را ساقط کند و از منازعات و کشمکش‌های عقل‌ها بالا رود و از تعلق به شواهد صعود کند.

چشم‌ مردم عوام به اسباب ظاهری است، ولی افرادی که با حقیقت دل پیش می‌روند و توحید خداوندی را در دل دیده و به مرتبۀ توحید افعالی رسیده‌اند، توجهی به اسباب ندارند. البته در این دنیا اسباب و مسببات هر دو در کارند و هر معلول را علتی است، ولی تمام همّ و غمّ انسان توحیدی، علة ‎العلل و مبدأ و مؤثر اول است؛

لذا موحد حقیقی در این عالم مؤثری جز «الله(جل جلاله)» نمی‌بیند؛ یعنی به حقیقت توحید افعالی رسیده و دست مسبب را خالی از اسباب می‌بیند. او وقتی به امور مادی و اسباب عادی نگاه می‌کند، متوجه مسبب می‌شود و اسباب ظاهری، او را مشغول نمی‌کند؛ چون همۀ اسباب ظاهری، جلوه و از شؤون او هستند.

موحد کسی است که فعل خدا را در تغییرات عالم مشاهده کرده و دست او را می‌بیند و از تأثیرات اسباب بیرون آمده است. سالک موحد به مرتبه‌ای می‌رسد که در گفت‌وگوی عقلانی محدود نمی‌شود و به مشهودات و محسوسات تعلقی نداشته و از ظواهر و شواهد بیرون می‌آید.

نشانى داده‏اندت از خرابات

كه «التوحید إسقاط الإضافات‏»[1]

اگر كسی بخواهد خدا را فقط از طریق برهان و استدلال‌های عقلی بفهمد، در جنبۀ علمی و عقلی مانده و از عینیت توحیدی محروم خواهد شد. تکیه به استدلال محض، راه فلاسفۀ مشائی است که اثبات خدا را در لابلای کتاب‌ها و استدلال‌های عقلی می‌جویند. مولوی می‌گوید:

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود[2]

در حالی که مسلک اشراقی‌ها بهره‌گیری از اشراق و انوار باطن و دریافت مشاهدات باطنی است. ناگفته نماند که از نظر ما استفاده از عقل و دانش برای تفکر و شناخت خداوند(عز و جل) مشکلی ندارد؛

چون سالک باید در مرحله‌ای، سیر آفاقی و انفسی داشته باشد و در موجودات و مخلوقات الهی و نعمت‌های ظاهری و باطنی تفکر داشته باشد تا بخشی از معرفت را از این راه به دست آورد، ولی معتقدیم که اولاً علوم و دانش‌های ظاهری نباید برای سالک الی الله حجاب و مایۀ کبر و عُجب شود؛

چون او را از سیر ذاتی در راه خدا و رسیدن به حقایق نورانی و شهود باطنی باز می‌دارد؛ ثانیاً حقیقت توحیدی و الهی با عمل به احکام دین، تزکیه و تهذیب باطنی، مبارزه با نفس و بر اثر تابیدن انوار معرفت بر قلب به دست می‌آید و همراه یقین و اطمینان قلبی خواهد بود.

ویژگی‌های موحدان خاص

خواجه عبدالله در بیانِ ویژگی‌های کسانی که دارای توحید خاص هستند، می‌فرماید: «وهو أن لا تشهد فی الوجود دلیلاً ولا فی التّوکّل سبباً ولا للنّجاة وسیلةً»؛[3]

و در این نگرش برای وجود خدا دلیلی از غیر نیاوری و در توکل دنبال سبب نگردی و برای نجات، وسیله‌ای را مشاهده نمی‌کنی؛ یعنی موحد حقیقی برای اثبات وجود خدا به دنبال دلایل ظاهری نیست و توکل او به نحوی است که اسباب و وسیله‌ها را نمی‌بیند و تکیه و اعتمادش فقط بر خدای متعال است و برای نجات از مهلکه‌ها راهی به جز خدا نمی‌یابد.

چه دلیلی روشن‌تر از خود خدا وجود دارد؟ و برای تکیه‌گاه و توکل بر او چه یقینی بالاتر از خودش است؟ و برای این که انسان از همۀ انواع شرک جلی و خفی نجات پیدا کند، چه وسیله‌ای بالاتر از تمسک به توحید الهی است؟ همان‌طوری که خداوند(عز و جل) می‌فرماید:

{فَمَنْ یكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا}؛[4] كسی كه به طاغوت (بت، شیطان و هر موجود طغیان‌گر) كافر شود و به خدا ایمان آورد، به دست‌گیرۀ محكمی چنگ زده است كه گسستن برای آن نیست.

در دعای عرفۀ امام حسین(علیه السلام) نیز به وضوح به این مطلب اشاره شده است:

«مَاذَا وَجَدَ مَنْ‏ فَقَدَكَ‏ وَمَا الَّذِی فَقَدَ مَنْ وَجَدَك‏»؛[5] کسی که تو را گم کرده چه یافته؟ و چه گم کرده، کسی که تو را یافته؟

به تعبیر عارف رومی: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست»؛[6] یعنی کسی که به خداوند سبحان رسید، همه چیز دارد؛ بنابراین موحد حقیقی هیچ‌گاه از اثر به مؤثر نمی‌رسد و‌ آثار آفریده شده را در مقابل قدرت مطلق ناچیز دیده و فقط به مؤثر حقیقی توجه دارد.

نکتۀ مهم و قابل توجه این‌که منظور از ندیدن وسیله و واسطه، نفی توسل به معصومان(علیهم السلام) نیست، بلکه نگاه توحیدی داشتن و این‌که منشأ همه چیز از مسبب الأسباب دیده شود؛ چون آن بزرگواران آیینۀ تمام‌نما و واسطۀ فیض خداوند(عز و جل) هستند؛ از این‌رو اگر کسی بخواهد به توحید برسد باید به این انوار الهی متوسل و متمسک شود، چنان‌که در زیارت جامعۀ کبیره می‌خوانیم:

«مَنْ‏ أَرَادَ اللَّهَ‏ بَدَأَ بِكُمْ‏ وَمَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَمَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُمْ … بِكُمْ‏ فَتَحَ‏ اللَّهُ‏ وَبِكُمْ یخْتِمُ‏ وَبِكُمْ‏ ینَزِّلُ الْغَیثَ وَبِكُمْ‏ یمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ‏ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَبِكُمْ ینَفِّسُ الْهَمَّ وَ یكْشِفُ الضُّر»؛[7]

هر که آهنگ خدا کند، به وسیلۀ شما آغاز می‌کند و هر که او را به یکتایی پرستد، طریق توحیدش را از شما می‌پذیرد و هر که قصد حق کند به شما توجه می‌نماید … خدا با شما آغاز کرد و با شما ختم می‌کند و به خاطر شما باران فرو می‌ریزد و تنها برای شما آسمان را از این‌که بر زمین فرو افتد نگاه می‌دارد، مگر با اجازۀ خودش و به وسیلۀ شما اندوه را می‌زداید و سختی را برطرف می‌نماید.

نشانه‌های رسیدن به توحید خواص

خواجه عبدالله انصاری(قدس سره) در ادامه، آثار رسیدن به توحید خواص را بیان کرده، می‌فرماید: «فتکون مشاهداً سبق الحقّ بحکمه وعلمه»؛[8] در نتیجه سابق بودن حق تعالی را به حکم و علمش مشاهده خواهی کرد.

اگر انسان این راه را بپیماید دیگر خداوند را به واسطۀ حكمت، علم و دانش و آثار و اسباب ظاهری اثبات نمی‌کند، بلکه خدا را جلوتر از آن‌ها می‌بیند؛ یعنی وقتی نگاه می‌کند، ابتدا «او» را مشاهده می‌کند، بعد اشیا را. در روایت منسوب به امام علی(علیه السلام)، حضرت می‌فرماید:

«ما رَأَیْتُ شَیْئاً إلّا وَرَأَیْتُ اللهَ قَبْلَهُ وَمَعَهُ وبَعْدَهُ»؛[9] چیزی را ندیدم مگر آن‌که پیش از آن و با آن و پس از آن خدا را دیدم.

«ووضعه الأشیاء مواضعها وتعلیقه إیّاها بأحایینها وإخفائه إیّاها فی رسومها»؛[10] و نیز مشاهده خواهی کرد که حق تعالی است که از ازل هر چیز را در جای خود نهاده و آن را بر زمان خود معلق ساخته و در رسم خود پنهانش داشته است.

در دعا می‌خوانیم: «اللَهُمَّ أَرِنِی‌ الاشْیآءَ كَمَا هِی»؛[11] خداوندا! اشیا را آن‌طور كه هست به من بنمایان. برای این‌که ما اشیا را همان‌گونه که از شؤون و تجلیات حق هستند و استقلال وجودی ندارند، ببینیم؛ یعنی به حقیقت نورانی وحدت وجود برسیم و از دوئیت و شرک نجات پیدا کنیم. حیف است كسی خود را سرگرم غیر خدا كند. اگر کسی اشیای جهان را این‌گونه ببیند، هیچ سؤالی برای او نمی‌ماند؛ لذا در قرآن می‌خوانیم:

{لَا یسْأَلُ عَمَّا یفْعَلُ وَهُمْ یسْأَلُونَ}؛[12] خدا از آن‌چه انجام می‌دهد، بازخواست نمی‌شود و آنان [در برابر خدا] بازخواست خواهند شد.

«وتُحقّق معرفة العلل وتسلُكَ سبیل إسقاط الحدث»؛[13] و معرفت اسباب برایت محقق خواهد شد و راه ساقط کردن حدث را می‌پیمایی. اگر کسی در این راه، سلوک کند و دارای توحید خواص شود، به شناخت علت‌های اشیا دست پیدا می‌کند. حقیقت این است که مؤثر واقعی خداست.

این موضوع آن‌قدر در دل سالک تقویت می‌شود که اصلاً نمی‌تواند به چیز دیگری توجه کند. بر سالک توحیدی که به حقیقت و شهود باطنی رسیده، معلوم خواهد شد كه همۀ موجودات عالم مستند و قائم به ذات حضرت حق هستند.

از نظر عرفان اسلامی یک وجود در عالم بیشتر نیست و آن، وجود مقدس حضرت حق(جل جلاله) است و موجودات عالم اعم از مجردات و مادیات، همه از شؤونات، تجلیات و ظهورات آن وجود یگانه هستند و از خود وجود مستقلی ندارند؛ بنابراین یک وجود حقیقی صمدی است که سرتاسر عالم را پُر کرده و جایی برای غیر باقی نگذاشته است.

غیرتش‏ غیر در جهان نگذاشت

لاجرم عین جمله اشیا شد[14]

سالک به هیچ وجه به حوادث و مخلوقات توجه ندارد. كسی كه با «قدیم» انس بگیرد نمی‌تواند به غیر او توجه کند. عارف حقیقتاً می‌بیند که همه چیز در عالم، فانی و رفتنی بوده و فقط وجه الله است که باقی می‌ماند: {كُلُّ مَنْ عَلَیهَا فَانٍ وَیبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ}[15]

و همۀ عالم نیازمند وجود او هستند و او هر روز در شأن و کاری است {كُلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ}.[16] عارف توحیدی دست خداوند متعال را در ماسوی الله به نحو حقیقی و عینی شهود می‌کند و لذا جز حكم سابق ازلی او، فاعل و مؤثری نمی‌بیند. این حال توحیدی از فنای تامّ عاشق در معشوق و محبوب به دست می‌آید.

خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین می‌گوید: نخستین منزل سلوک «یقظه» و آخرین منزل «توحید» است. از دیدگاه وی توحید به سه قسمت تقسیم می‌شود: توحید مبتدیان، متوسطان، منتهیان. مصداق بارزِ عالی‌ترین مرتبۀ توحید، حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) هستند. با همۀ مصیبت‌ها و مشكلاتی که برای حضرت(علیه السلام) در مصیبت حضرت علی اصغر(علیه السلام) پیش آمد، امام حسین(علیه السلام) فرمود:

«هَوَّنَ‏ عَلَی‏ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَینِ اللَّهِ»؛[17] پیش چشم خدا بودن و دیدن او، مصیبت وارد را بر من آسان کرد.

در تمام حركات حضرت(علیه السلام) از لحظۀ خروج از مدینه و مكه و رسیدن به كربلا و قضیۀ اسارت، توحید موج می‌زند؛ به‌ویژه در گودال قتلگاه، سیدالشهدا(علیه السلام) چنان غرق توحید و تسلیم محض الهی بود که به خداوند(عز و جل) عرض می‌کند:

«صَبْراً عَلَى قَضَائِكَ یا رَبِّ لَا إِلهَ سِوَاكَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ»؛[18] پروردگارا! بر قضا و قَدَرت شكیبایى مى‌ورزم، معبودى جز تو نیست، اى فریادرس دادخواهان!

نکتۀ پایانی این‌که منظور از بیان مراتب بالای توحیدی این است که دورنمایی از هدف و غایت سلوک برای سالک روشن شود و بداند که در صورت همت، تلاش، حرف‌شنوی از استاد، استقامت و پایداری در این راه، مراتب متعالی از معرفت را در پیش رو دارد.

 

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

 

[1]. شيخ محمود شبسترى، گلشن راز، ص 85.

[2]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 88.

[3]. خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، ص 142.

[4]. بقره (2)، آیۀ 256.

[5]. سید بن طاووس، إقبال الأعمال، ج 1، ص 349.

[6]. نام احمد نام جمله انبیاست / چون که صد آمد نود هم پیش ماست. مولوی، مثنوی معنوی، ص 47.

[7]. شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 615.

[8]. خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، ص 142.

[9]. سيد عبدالله شبر، حق اليقين في معرفة أصول الدين، ج 1، ص 30.

[10]. خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، ص 142 _ 143.

[11]. صدرالدين شيرازى، شرح أصول الكافي، ج 2، ص 110. در عوالى اللّئالى، ج ۴، ص ۱۳۲ آمده است: «اللّهمّ أرنا الحقائق كما هی».

[12]. انبیا (21)، آیۀ 23.

[13]. خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، ص 142 _ 143.

[14]. فخرالدين عراقى، كليات عراقى، ص 123.

[15]. تمام كسانی كه روی آن (زمين) هستند فانی می‏شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می‌ماند. الرحمن (55)، آیۀ 26 _ 27.

[16]. او هر روز در شان و كاری است. همان، آیۀ 29.

[17]. سید بن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 117.

[18]. عبدالرزاق مقرم، مقتل الحسین(علیه السلام)، ص ۲۹۷.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات