فساد باطن منشا فساد در ظاهر و جامعه

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): فَسَادُ الظَّاهِرِ مِنْ فَسَادِ الْبَاطِنِ وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ مَنْ خَانَ اللَّهَ فِي السِّرِّ هَتَک اللَّهُ سِتْرَهُ فِي الْعَلَانِيَةِ وَ أَعْظَمُ الْفَسَادِ أَنْ يَرْضَى الْعَبْدُ بِالْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى وَ هَذَا الْفَسَادُ يَتَوَلَّدُ مِنْ طُولِ الْأَمَلِ وَ الْحِرْصِ وَ الْکبْرِ

کمَا أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَى فِي قِصَّةِ قَارُونَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: {وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ}‏[1] وَ کانَتْ هَذِهِ‏ الْخِصَالُ مِنْ صُنْعِ قَارُونَ وَ اعْتِقَادِهِ وَ أَصْلُهَا مِنْ حُبِّ الدُّنْيَا وَ جَمْعِهَا وَ مُتَابَعَةِ النَّفْسِ وَ هَوَاهَا وَ إِقَامَةِ شَهَوَاتِهَا وَ حُبِّ الْمَحْمَدَةِ وَ مُوَافَقَةِ الشَّيْطَانِ وَ اتِّبَاعِ خُطُوَاتِهِ وَ کلُّ ذَلِک يَجْتَمِعُ تَحْتَ الْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ وَ نِسْيَانِ مِنَنِهِ

وَ عِلَاجُ ذَلِک الْفِرَارُ مِنَ النَّاسِ وَ رَفْضُ الدُّنْيَا وَ طَلَاقُ الرَّاحَةِ وَ الِانْقِطَاعُ عَنِ الْعَادَاتِ وَ قَطْعُ عُرُوقِ مَنَابِتِ الشَّهَوَاتِ بِدَوَامِ الذِّکرِ لِلَّهِ(عز و جل) وَ لُزُومِ الطَّاعَةِ لَهُ وَ احْتِمَالِ جَفَاءِ الْخَلْقِ وَ مَلَامَةِ الْقَرِينِ وَ شَمَاتَةِ الْعَدُوِّ مِنَ الْأَهْلِ وَ الْقَرَابَةِ

فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِک فَقَدْ فَتَحْتَ عَلَيْک بَابَ عَطْفِ اللَّهِ وَ حُسْنِ نَظَرِهِ إِلَيْک بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ خَرَجْتَ مِنْ جُمْلَةِ الْغَافِلِينَ وَ فَککتَ قَلْبَک مِنْ أَسْرِ الشَّيْطَانِ وَ قَدِمْتَ بَابَ اللَّهِ فِي مَعْشَرِ الْوَارِدِينَ إِلَيْهِ وَ سَلَکتَ مَسْلَکاً رَجَوْتَ الْإِذْنَ بِالدُّخُولِ عَلَى الْمَلِک الْکرِيمِ الْجَوَادِ الرَّحِيمِ وَ اسْتِبْطَاءِ بِسَاطِهِ عَلَى شَرْطِ الإِذْنِ

وَ مَنْ وَطِئَ بِسَاطَ الْمَلِک عَلَى شَرْطِ الْإِذْنِ لَا يُحْرَمُ سَلَامَتَهُ وَ کرَامَتَهُ لِأَنَّهُ الْمَلِک الْکرِيمُ وَ الْجَوَادُ الرَّحِيم‏»؛

حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: فساد ظاهر آدمى از فساد باطن اوست و کسى که باطن خود را از عيوب نفسانى و رذایل اخلاقى اصلاح کند، خداوند متعال ظاهر او را از نواقص و عيوب و گرفتاری‌هاى مادى و صورى اصلاح مى‏فرمايد و اگر کسى در باطن خيانت کرده و قلبش را از صفات رذيله و خوی‌هاى ناپسند، تيره و تاریک و آلوده ساخت، خداوند ظاهر او را نيز چون باطنش آلوده و گرفته نموده و در ميان مردم عزت و احترام و بزرگى و عنوان و شخصيت واقعى پيدا نخواهد کرد؛

و بزرگ‌ترين فساد باطنى انسان در موردی است که به غفلت پيدا کردن از پروردگار متعال راضى باشد؛ و منشأ اين فساد از پيدايش طول امل و حرص و تکبر خواهد بود، چنان‌که خداوند متعال از جريان امر قارون خبر مى‏دهد: «در روى زمين فساد را طلب مکن؛ زيرا خداوند فسادکنندگان را دوست نمى‏دارد» و اين صفات از خصلت‏هاى قارون و از خصوصيات ممتاز او بود و روى اين خصوصيات، سلوک و زندگى مى‏کرد؛

و ريشۀ همۀ آن‌ها محبت دنيا و دل‌بستگی به آن و جمع‌آورى و به دست آوردن آن و پيروى کردن از نفس و تمايلات نفسانى و برپا داشتن شهوات و دوست داشتن نام بلند و ذکر نيکو و موافقت شيطان و پيروى او است؛ و همۀ اين صفات و رذایل به تناسب غفلت از خداوند متعال و به سبب فراموش کردن احسان‌ها و نعمت‌هاى او جمع مى‏شوند.

و معالجۀ اين فساد اصلى، فرار کردن از مردم و ترک نمودن علایق دنيوى و آزادى از استراحت و خوشى‏هاى مادى و کنار شدن‏ از رسوم و عادت‌هاى معمولى عرفى و بريدن مجارى و رگ‌هاى مصادر شهوات به وسيلۀ ادامه دادن ذکر پروردگار متعال و ملازم شدن به طاعت و عبادت او و متحمّل شدن آزار و اذيت مردم و ملامت کردن همراهان و صبر کردن در مقابل شماتت دشمن از افراد خانواده و خويشاوندان است؛

و هرگاه به اين امور عمل کرده و مطابق اين برنامه به معالجۀ نقاط ضعف خود پرداختى، صد در صد درِ رحمت و لطف و توجه مخصوص پروردگار متعال را به روى خود باز کردى و مشمول آمرزش و مهربانى حق قرار خواهى گرفت؛ و در اين هنگام از محيط تاریک غفلت بيرون رفته و خود را از سيطره و حکومت نفس و شيطان نجات دادى و به درگاه رحمت خداوند متعال در ميان وارد شوندگان وارد مى‏شوى و در طريقى سلوک مى‏کنى که اميدوارى آن باشد که براى وارد شدن به پيشگاه حضرت سلطان کريم و بخشندۀ مهربان و براى قدم گذاردن به بساط حضرت او روى برنامۀ ادب و موافق ميل و اجازۀ او مأذون و مجاز شوى؛

و اگر کسى به بساط حضرت سلطان با اجازه و حفظ ادب قدم گذاشت، هرگز از لحاظ سلامتى و محفوظ ماندن از آفات و امراض ظاهرى و باطنى و هم از جهت مورد تکريم و توجه شدن محروم نخواهد شد؛ زيرا او سلطان کريم و جواد رحيم است و ميزبان کريم و رحيم با بهترين نحوى که امکان اوست از مهمان وارد خود پذيرایى خواهد کرد.[2]

 

تن ز مــرگ دل دگـرگون می‌شـود

در مسـاماتش عـرق خون می‌شود

از فساد دل بدن هیــچ است هیچ

دیده بر دل بند و جـز بـر دل مپیچ

آســیا یک پیــکر آب و گل است

ملّت افغــان در آن پیکر دل است

از فســـاد او فســـــــاد آســـیا

در گشــــــاد او گشــــاد آســـیا

تـا دل آزاد اســت آزاد اسـت تـن

ورنه کـاهـی در ره بــاد اسـت تـن

هـم‌چو تـن پـابند آیــین است دل

مرده از کین زنده از دیـن است دل[3]

****

جــام دوى درشــكـن بــاده مــده بــاد را

چون دو شود پادشــاه شهر رود در فســـاد

روز فضيلت گرفت زانک يكى شمع داشت

هر طرفى شب ز عجز شـمع و چراغى نهاد

گرچه ز رب العباد هر نفسـى رحمت است

كى بود آن دم كـه رب مـانــد و فـانى عباد[4]

منشأ فساد ظاهر

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): فَسَادُ الظَّاهِرِ مِنْ فَسَادِ الْبَاطِنِ وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: فساد ظاهر آدمى از فساد باطن اوست و کسى که باطن خود را از عيوب نفسانى و رذایل اخلاقى اصلاح کند، خداوند متعال ظاهر او را از نواقص و عيوب و گرفتاری‌هاى مادى و صورى اصلاح مى‏فرمايد.

دیدید بعضی از درختان خرما چون مشکل ریشه‌ای دارند، خرمایشان خوب نیست و فقط ظاهر دارند؛ پس ممکن نیست کسی در ریشه درست باشد، اما در ظاهر فاسد باشد، بلکه اگر در ظاهر فاسد است، حتماً یک جای کارش مشکل دارد که ظاهرش با باطنش نمی‌خواند و اگر رذایل را از درونش پاک‌سازی کند، آن چیزی که از درون به ظاهر ترشّح می‌کند، همه پاکی و پاکیزگی است؛ چون ظاهر عمل، تابع نیّت باطنی است.

چرا می‌گویند اصل و اساس هر عملی نیّت است؟ برای این‌که اگر نیّت پاک باشد، آن عملی هم که بر آن نیّت مترتّب است، دارای ارزش خواهد بود و الّا عمل هرچند به ظاهر هم صالح باشد، مثل میوه‌ای است که در ظاهر رنگ و قیافۀ خوبی دارد، ولی وقتی آن را می‌شکنید، در باطن و مغزش طعمی نمی‌بینید.

بازتاب خیانت سرّ انسان

«وَ مَنْ خَانَ اللَّهَ فِي السِّرِّ هَتَک اللَّهُ سِتْرَهُ فِي الْعَلَانِيَةِ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: اگر بنده‌ای در نهان به خدای متعال خیانت کند، خداوند در آشکار او را رسوا و بی‌آبرو می‌کند؛ مثلاً به زبان بگوید من بندۀ خدا هستم، امّا بندگی واقعی را در خودش نبیند یا خدا کارهایی را از او خواسته و این خیانت می‌کند، مثل این‌که امانت‌داری را از او خواسته، ولی خیانت در امانت می‌کند، فرموده نماز را باید با شرایطش انجام بدهی، ولی این شخص خیانت می‌کند و از نماز کم می‌گذارد و سرقت می‌کند یا چشم و گوشش خیانت می‌کند. بالاتر از این‌ها سرّ انسان است.

سرّ انسان؛ یعنی آن سویدای دل آدم، ارادت، محبّت و عشق درونی انسان باید برای خدا باشد؛ چون انسان باید به دوستش وفادار بماند و چه دوستی بالاتر از خدا؟! حالا اگر کسی در دوستی خود به خدا خیانت کند؛ یعنی در دلش غیر از خدا و دشمنان خدا را هم دوست داشته باشد، چیزهایی را دوست داشته باشد که خدا نهی کرده است، این‌جا خدا خودش وارد می‌شود.

خداوند(عز و جل) در قرآن کریم فرمود: {ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في‏ جَوْفِه‏}؛[5] هیچ‌گاه فرزند آدم دو تا دل ندارد، یک دل دارد. ازاین‌رو نمی‌شود یک دل را جای دشمنان و دل دیگر را جای دوستان قرار دهد؛ بنابراین اگر بنده‌ای حرمت و عظمت الهی را در دل حفظ نکرد و خیانت نمود، این‌جا این بنده چون پرده‌دری، بی‌حیایی و بی‌شرمی کرده، خدا هم پرده‌دری کرده و ستّاریتش را از او برمی‌دارد و می‌بینید که در آشکار رسوا می‌شود.

خیلی از افراد، مدّعی دوستی خدا بودند، ولی چون تظاهر به دوستی کردند و سرّشان را با ظاهرشان یکی نکردند و خیانت نمودند، خدا هم آن‌ها را رسوا کرده است. کسانی هم که با این‌ها رفیق می‌شوند، بالأخره می‌فهمند که این راست می‌گوید یا دروغ.

غفلت، بزرگ‌ترین فساد سالک

«وَ أَعْظَمُ الْفَسَادِ أَنْ يَرْضَى الْعَبْدُ بِالْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: بزرگ‌ترین و بدترین فساد بنده این است که خدا، آن محبوب واقعی را از دست بدهد؛ یعنی راضی شود عمرش را به بطالت و غفلت بگذراند. این عمر و وقت گران‌بهایی که خدا به او داده، در راه غفلت مصرف کند.

غفلت‏ از خود دور كــن اى مرد دل

پاى بيـرون كـش از ايـن ميـدان گِل

ترک دنيـــا كــن تـو اين‌جـا بى‏وفـا

تا شـود ظــاهــر تــو را اســرارهــا

ترک دنيا كن كه تركش رحمت است

دوســتان را اين نشــان جنّت است[6]

از خــدا غــافل نبـودنــد كامــلان‏

وصــل او كـردند خود را واصــلان‏

هـر كه او از حـق شـود غـافل دمى

بهـــر او مـى‏دارد اين‌جــا ماتــمى

از خــدا هـــر كو دمى غــافل شود

كـى به دريـاى يقين واصــل شــود

از خــدا هر كو شـود اين‌جـــا جدا

هم‌چو شــيطان است اين‌جــا مبتلا

از خدا غافل شـــدن گمراهى است

در طريق شــرع بى‏همــراهى است

از خـــدا غافل شــــدى اى‏واى تو

در جهنّــم مى‏شـــود مــاواى تــو[7]

منشأ فساد باطن

حالا سؤال این است که چه چیزی موجب فساد باطن می‌شود؟ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ هَذَا الْفَسَادُ يَتَوَلَّدُ مِنْ طُولِ الْأَمَلِ وَ الْحِرْصِ وَ الْکبْرِ»؛ اسباب فساد و خرابی دل و باطن از سه عامل نشئت می‌گیرد:

عامل اول: درازی آرزوهاست؛ مثلاً یک انسانی زودتر آرزو کند و بگوید: ممکن است همین الآن بمیرم. این‌جا چون برای آینده نقشه‌ای نریخته، مترقّب و منتظر است و در حالت آماده‌باش است. این دیگر نمی‌تواند باطن و عمرش را جای دیگری صرف کند.

طول‏ امل‏ رها كن و بنشين كه اين امل

بحری است بيكرانه كه هيچش كنار نيست[8]

عامل دوّم: حرص است؛ یعنی طمع و رغبت زیاد داشتن به دنیا، زیورهای دنیا و خواسته‌های نفس.

عامل سوّم: تکبّر، خودبینی، خودبزرگ‌بینی است. این‌ها هم موجب خرابی باطن و قلب انسان می‌شود که انسان باید این رذایل را پاک‌سازی کند.

شراب‏ تلخ مى‏خواهم كه مردافكن بود زورش

كه‏ تا یک‌دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش

سماط دهر دون‏پرور ندارد شهد آسايش

مذاق حرص‏ و آز اى دل بشو از تلخ و از شورش[9]

****

تجلّى كرده حق ليكن، تو از حرص زر و زيور

هزاران پرده پيش چشم دل دارى چسان بينى

به گِل دل بستى و شد بسته بر دل چشمه حكمت‏

ز دل برگير گل تا چشمه حكمت روان بينـى

تو تا در قيد اَجرامى، نبينى غير تن از خود

درآ در عالم ارواح تـا رخسار جان بينى[10]

«کمَا أَخْبَرَ اللَّهُ تَعَالَى فِي قِصَّةِ قَارُونَ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: {وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ}‏[11] وَ کانَتْ هَذِهِ‏ الْخِصَالُ مِنْ صُنْعِ قَارُونَ وَ اعْتِقَادِهِ»؛ اگر بخواهیم بفهمیم چه کسی در این دنیا آرزوی دراز داشت؟ چه کسی تمایل و رغبت در اندوختن مال داشت؟ و چه کسی بر فقرا و بندگان خدا تکبّر می‌کرد؟ می‌توانیم از قصۀ قارون و حضرت موسی(علیه السلام) که در قرآن آمده بفهمیم.

قارون شخصیتی بود که جمع‌آوری مال را خیلی دوست داشت. حرص، درازی آرزو و تکبّر باعث شد قارونی که از قوم‌وخویش حضرت موسی(علیه السلام) بود، از چشم خدا بیفتد و زمین او را خسف کند؛ یعنی زمین دهان باز کند و او را با تمام اموالی که جمع‌آوری کرده بود، بگیرد.[12]

ریشۀ آرزوی بلند، حرص و تکبّر

ریشۀ این سه خصلت؛ یعنی آرزوی دراز، رغبت زیاد به دنیا و خودبینی از این قرار است: امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ أَصْلُهَا مِنْ حُبِّ الدُّنْيَا وَ جَمْعِهَا وَ مُتَابَعَةِ النَّفْسِ وَ هَوَاهَا وَ إِقَامَةِ شَهَوَاتِهَا وَ حُبِّ الْمَحْمَدَةِ»؛ ریشۀ این سه خصلت نفسانی از محبّت و علاقه به دنیا، جمع‌آوری زروزیور دنیا، تبعیّت و پیروی از خواسته‌های نفس و دنبال شهوت و لذّت‌های نفس رفتن و دوست داشتن ستایش مردم است؛ یعنی دوست دارد مردم از او تعریف کنند و با نام نیکی از او یاد کنند، درحالی‌که عارف، خوبی را از خودش نمی‌بیند، بلکه چون از خدا می‌بیند؛ لذا اگر از او هم تعریف کنند، اصلاً به نفس خودش توجّهی ندارد.

خوبی‌هایی را که مردم از او می‌گویند، آن‌ها را در باطن و درون خودش به خدا نسبت می‌دهد. عارف می‌گوید: این خوبی‌ها را به خدای من می‌گویند و تعریفی که از من می‌کنند، تعریف از خداست؛ زیرا هر چیزی که من دارم از ناحیۀ اوست، پس این رفتار مثل این می‌ماند که آدم با خدا حرف بزند و شکر او را کند.

«وَ مُوَافَقَةِ الشَّيْطَانِ وَ اتِّبَاعِ خُطُوَاتِهِ»؛ یکی دیگر از ریشۀ سه خصلت نفسانی، پیگیری و پیروی از خواطر نفسانی و گام‌های شیطان است؛ ببیند شیطان چه می‌گوید، حرف او را قبول کند. خلاصه همۀ این‌ها می‌تواند ریشۀ آرزوی دراز، حرص و خودبزرگ‌بینی باشد، ولی اگر بخواهیم برای این موارد، عامل مشترکی پیدا کنیم، حضرت چنین می‌فرماید: «وَ کلُّ ذَلِک يَجْتَمِعُ تَحْتَ الْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ وَ نِسْيَانِ مِنَنِهِ»؛ عامل مشترک همۀ این رذایل، غفلت از یاد خدا و فراموشی الطاف، عطیّه‌ها و مهربانی‌های اوست.

راه‌کار برطرف کردن رذایل

اگر سؤال شود با این‌که گرفتار صفت کبر، حرص و طول امل هستیم، چه‌کار کنیم که این عوامل را از خودمان برطرف کنیم؟ چه‌کار کنیم که این عوامل در ما کارگر نباشد؟ با چه کارهایی می‌توانیم این عواملِ رذالت و فساد در باطن را پاک‌سازی کنیم و از بین ببریم؟ امام صادق(علیه السلام) راه‌کارهایی را نشان می‌دهند که می‌شود با آن‌ها غفلت‌ها را از خود بزداییم و معالجه کنیم:

راه‌کار اوّل: «وَ عِلَاجُ ذَلِک الْفِرَارُ مِنَ النَّاسِ»؛ دوری و فرار کردن از مردمی که بدگو، بداخلاق، بدرفتار، بد گفتار و گرفتار صفات بد هستند. خودش که گرفتار است، از آن طرف هم مردم این رذالت‌ها و فسادهای باطنی را تقویت می‌کنند، پس برای این‌که از مردم جهت ریشۀ فساد در باطنش کمک نگیرد که مبادا ریشه‌دار شود و شاخ‌وبرگ پیدا کند، باید از کسانی که او را به این رذایل تشویق می‌کنند، دوری و فاصله بگیرد. البته این فرار باید به صورت تدریجی باشد تا بعداً مزاحمتی برایش درست نکند.

راه‌کار دوم: «وَ رَفْضُ الدُّنْيَا»؛ دنیا را باید به کلّی ترک کند. البته دنیایی که برای شئونات، احتیاجات، آبرو، حیثیّت و برای حفظ کرامت مؤمن است، دنیای مذموم نیست، بلکه دنیای ممدوح است. این‌که امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: سالک باید برای از بین بردن فساد باطن، از مردم فرار کند و از دنیا اعراض کند، منظور دنیایی است که انسان را مشغول کند که عمده‌اش همین محبت دنیاست.

آدم می‌تواند مثل حضرت سلیمان(علیه السلام) باشد که بین نبوت و پادشاهی جمع کرد. عارف کاملی هم که به دنیا دل‌بستگی ندارد، او همۀ دنیا را از آنِ خدا می‌بیند و هرکجا می‌رود با خداست؛ یعنی چه در خانۀ خودش باشد، چه در خانۀ دیگری باشد با خداست و به هر چیزی چشم می‌اندازد، از مُلک خدا می‌بیند: {وَ لِلَّهِ مُلْک السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ}؛[13] او نمی‌تواند این‌ها را از خدا جدا ببیند؛ پس منظور از ترک دنیا، ترک علایق دنیاست؛ یعنی هر چیزی که انسان را از خدا مشغول می‌کند.

راه‌کار سوّم: «وَ طَلَاقُ الرَّاحَةِ»؛ باید راحتی را کنار بگذارد و طلاق بدهد. از همان روز اول بگوید حالا که من گرفتار عشق این راه شدم، دیگر نباید دنبال لذّت، راحتی و رفاه نفس خودم باشم، بلکه از امروز به بعد باید خیلی مشقّت و رنج ببینم، خیلی دردسرها و درد هجران بکشم و برای رسیدن به آن سرمنزل، باید از راحتی‌های نفسم بگذرم.

راه‌کار چهارم: «وَ الِانْقِطَاعُ عَنِ الْعَادَاتِ»؛ باید به عادت‌ها و رسم‌های مردم توجه نکند و از آن‌ها بیرون بیاید؛ چون نمی‌تواند جنبۀ خلقی‌اش را از خالق جدا کند. آن‌هایی که گرفتار رسوم هستند و به همین رسم‌های خَلقی دل‌خوش کردند، ممکن است نماز را از روی عادت بخوانند. بله، عادت خوب، خوب است، ولی هر کاری را انسان نباید از روی عادت انجام دهد، بلکه باید از عادت بیرون بیاید تا بتواند در آن کار اخلاص داشته باشد. بنابراین منقطع شدن از عادت‌های پست و بدِ دنیا، عاملی برای نزدیک شدن به خداست.

راه‌کار پنجم: «وَ قَطْعُ عُرُوقِ مَنَابِتِ الشَّهَوَاتِ»؛ بريدن مجارى و رگ‌هاى مصادر شهوات است. اگر می‌خواهید شهوت را از بین ببرید، باید ببینید اصل و ریشه‌اش کجاست.

طریق رسیدن به راه‌های پنج‌گانه

امام صادق(علیه السلام) برای زدودن رذایل نفسانی و غفلت‌ها راه‌کارهایی را بیان فرمودند؛ مثل عزلت از مردم، ترک دنیا، کنار گذاشتن راحتی دنیا، جدا شدن از عادت‌ها و رسومات اجتماعی و بریدن رگ‌های مصادر شهوت‌ها. همۀ این‌ها کارهای بسیار سنگینی هستند. حالا از حضرت سؤال می‌پرسیم که ما با چه چیزهایی می‌توانیم این کارها را انجام بدهیم؟ امام صادق(علیه السلام) برای رسیدن به این موارد، دستورالعمل‌هایی را بیان می‌فرمایند:

«بِدَوَامِ الذِّکرِ لِلَّهِ(عز و جل)»؛ نخستین دستورالعمل دوام یاد خداست. اگر در دلت مدام خدا را یاد کردی، این‌ها به تدریج کم می‌شود.

«وَ لُزُومِ الطَّاعَةِ لَهُ»؛ ملازم شدن به طاعت و عبادت خداوند.

«وَ احْتِمَالِ جَفَاءِ الْخَلْقِ»؛ از چیزهای دیگری که این کارها را بر شما آسان می‌کند، این است که آزار و اذیّت مردم را تحمّل کنی؛ اگر در خانه از خواهر یا برادر، همسر یا بچه‌هایت اذیت می‌شوی، این را واقعاً به خودت بکِشی و تحمّل کنی. هر چه انسان جفا و اذیّت مخلوق را به خودش بکِشد، نفسش کشته‌تر شده و بیشتر به طرف خدا کشیده می‌شود.

«وَ مَلَامَةِ الْقَرِينِ»؛ قرین؛ یعنی کسی که همیشه همراه و هم‌نشین شماست. حالا قرین زن و مرد در خانه، همسرش یا بچه‌هایش هستند. قرین شخص مجرد کسی است که رفت‌وآمد بیشتری با او دارد. بعضی‌ها که در سیر و سلوک وارد می‌شوند، یک‌دفعه تمام خانواده و آن‌هایی که با او نشست و برخاست دارند، با او مخالفت می‌کنند و او را ملامت و سرزنش می‌کنند.

با او حرف می‌زنند که این چه راهی است که می‌روی؟! تو منزوی و دیوانه شده‌ای. اگر آدم واقعاً می‌داند راهی را که انتخاب کرده راه صحیح و هدف مقدّسی است، دیگر نباید از سرزنش دیگران باکی داشته باشد. ملامت و سرزنش دیگران را به خود گرفتن و تحمّل کردن، کار انسان را در سیر و سلوک خیلی آسان می‌کند؛ یعنی هر چه از مردم جدا شود، همان‌طور به طرف خدا نزدیک می‌شود.

«وَ شَمَاتَةِ الْعَدُوِّ مِنَ الْأَهْلِ وَ الْقَرَابَةِ»؛ در مقابل شماتت دشمن از افراد خانواده و خويشاوندان نیز باید صبر کرد. بچه هم دشمن راه انسان می‌شود. {إِنَّما أَمْوالُکمْ وَ أَوْلادُکمْ فِتْنَةٌ}؛[14] بچه‌هایی هستند که نمی‌گذارند انسان پیشرفت کند. «اهل»؛ یعنی خانواده، «قرابة»؛ یعنی قوم‌وخویش انسان. این‌ها انسان را مدام شماتت می‌کنند؛ یعنی بد می‌گویند و سرزنش می‌کنند. تحمّل کردن شماتت‌ها در راه خدا، روح انسان را غنی می‌کند.

نتیجۀ عمل به دستورهای امام صادق(علیه السلام)

امام صادق(علیه السلام) دربارۀ نتیجۀ عمل به دستورالعمل‌های بالا می‌فرماید: «فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِک فَقَدْ فَتَحْتَ عَلَيْک بَابَ عَطْفِ اللَّهِ وَ حُسْنِ نَظَرِهِ إِلَيْک بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ»؛ اگر واقعاً این‌ دستورها را انجام دادی، می‌توانی به تدریج عطوفت و مهربانی خدا را به خودت جذب کنی و می‌توانی بفهمی و حسّ کنی که خدا با آمرزش و رحمتش به تو نظر داشته است. اگر خدا این‌ها را سراغ تو فرستاده، چون تو را دوست داشته و می‌خواسته تو را به طرف خودش بکشاند تا شما مشغول این افراد نشوید.

«وَ خَرَجْتَ مِنْ جُمْلَةِ الْغَافِلِينَ»؛ و این‌که شما از گروه غافلان خارج و از ذاکران الهی محسوب می‌شوی. «وَ فَککتَ قَلْبَک مِنْ أَسْرِ الشَّيْطَانِ»؛ و قلبت را از اسارت افراد شیطانی بیرون می‌آوری؛ چون خودت را درگیر نکردی. «وَ قَدِمْتَ بَابَ اللَّهِ فِي مَعْشَرِ الْوَارِدِينَ إِلَيْهِ»؛ و این‌که توانستی درِ خدا را بزنی و به درگاه رحمت خداوند متعال در ميان واردشوندگان وارد شوى.

«وَ سَلَکتَ مَسْلَکاً رَجَوْتَ الْإِذْنَ بِالدُّخُولِ عَلَى الْمَلِک الْکرِيمِ الْجَوَادِ الرَّحِيمِ»؛ اگر توانستی خودت را از این اسارت‌ها بیرون کنی، آن‌وقت خدا اجازه می‌دهد وارد حریم پادشاه کریم، بخشنده و رحیم شوی. «وَ اسْتِبْطَاءِ بِسَاطِهِ عَلَى شَرْطِ الإِذْنِ»؛ آن‌وقت روی بساط خدا پا می‌گذاری، ولی به شرطی که خدا اذن دهد.

«وَ مَنْ وَطِئَ بِسَاطَ الْمَلِک عَلَى شَرْطِ الْإِذْنِ لَا يُحْرَمُ سَلَامَتَهُ وَ کرَامَتَهُ»؛ و اگر کسی به بساط پادشاه با اذن او و حفظ ادب قدم گذاشت، از لحاظ سلامتی و محفوظ ماندن از شرّ شیطان و نفس و هم از جهت کرامت و یافتن راه قرب الهی محروم نخواهد شد. «لِأَنَّهُ الْمَلِک الْکرِيمُ وَ الْجَوَادُ الرَّحِيم‏»؛ چون او پادشاه کریم، بخشنده و رحیم است. این کرامت‌ها از جانب اوست و بنده‌اش را به طرف خود می‌کشاند؛ ازاین‌رو دیگر مشکلی برای شما نخواهد بود.

 

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

 

[1]. قصص (28)، آیۀ 77.

[2]. مصباح الشريعه، ترجمۀ مصطفوى، ص 361 – 364.

[3]. اقبال لاهوری، کلیات اقبال لاهوری، ص 430.

[4]. مولوى، ديوان كبير شمس، ص 375.

[5]. خداوند براى هيچ کس دو دل در درونش نيافريده‏. احزاب (33)، آیۀ 4.

[6]. عطار نیشابوری، لسان الغیب، ص 190 – 191.

[7]. همان، 315.

[8]. دیوان فیاض لاهیجی، ص 53.

[9]. ديوان حافظ، ص 381.

[10]. ديوان فيض كاشانى،  ج 1، ص 401 – 402.

[11]. و هرگز در زمين در جستجوى فساد مباش که خدا مفسدان را دوست ندارد. قصص (28)، آیۀ 77.

[12]. {فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما كانَ لَهُ مِنْ فِئَةٍ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مِنَ المُنْتَصِرين‏}؛ سپس ما، او و خانه‏اش را در زمين فرو برديم و گروهى نداشت كه او را در برابر عذاب الهى يارى كنند و خود نيز نمى‏توانست خويشتن را يارى دهد. قصص (28)، آیۀ 81.

[13]. و حکومت آسمان‌ها و زمين از آن خداست‏. آل عمران (3)، آیۀ 189.

[14]. اموال و فرزندانتان فقط وسيلۀ آزمايش شما هستند. تغابن (64)، آیۀ 15.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات