دعا، زبان قلب است؛ زبانی که در آن هر کلمه، نشانه‌ای از عشق، امید و ارادت به محبوب است. وقتی ما دعا می‌کنیم، در واقع با محبوب خود گفت‌وگو می‌کنیم؛ اما این گفت‌وگو تنها با لفظ و صوت جاری نمی‌شود، بلکه با حضور قلب و عشق عمیق به محبوب معنا پیدا می‌کند. تکرار واژه‌هایی چون «إِلٰهِى»، «اللّه» و «ربی» در دعاها، چه پیامی دارد؟ آیا این تکرار تنها یک عادت زبانی است یا راز عمیق‌تری در پس آن نهفته است؟

در این مقاله، به بررسی فلسفه تکرار نام خدا در دعاها و اهمیت حضور قلب در مناجات می‌پردازیم.

مخاطب دعا: حضور خدا در صحبت با بنده

یکی از واژه‌های پرتکرار در دعاها و از جمله دعای صباح، کلمه «إِلٰهِى» است. وقتی شما می‌خواهید با کسی صحبت کنید، حتماً مخاطب خود را می‌بینید و تعیین می‌کنید که با چه کسی صحبت کنید. اگر مخاطب مشخصی نداشته باشید مثل آن است که در هوا حرف بزنید.

مثلاً دو نفری که در خیابان به هم می‌رسند، بعد از سلام، دست دادن و معانقه کردن، اگر مطلبی دارند با هم دیگر بازگو می‌کنند. گاهی متکلم با مخاطب صحبت می‌کند گاهی هم متکلم مخاطب است. در دعا هم  باید ما دو طرف را در نظر بگیریم؛ یعنی این طور نباشد که فقط بنده دارد با خدا صحبت می‌کند. باید ببینیم از آن‌جا چه ندایی می‌آید او از ما چه می‌خواهد‌؟

عشق و تکرار نام محبوب: داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام)

یکی از دلایل این تکرار، آن است که شما دوست داری اسم حبیب و دوستت را تکرار کنی. صاحب معراج السعاده درباره حضرت ابراهیم خلیل اللّه(علیه السلام) مضمون روایتی را این‌گونه نقل کرده است:

مروی است که: «خدای – تعالی – ابراهیم را مال بسیار داده چنآن‌که چهار صد سگ باقلاده زرین در عقب گوسفندان او بودند و فرشتگان گفتند که: دوستی ابراهیم از برای خدا به جهت مال و نعمتی است که به او عطا فرموده. پادشاه عالم خواست که به ایشان بنماید که نه چنین است، به جبرئیل فرمود که: برو و مرا در جایی که ابراهیم بشنود یادکن.

جبرئیل برفت در وقتی که ابراهیم نزد گوسفندان بود بر بالای تلی ایستاد و به آوازخوشی گفت: «سبوح قدوس رب الملائکة و الروح». چون ابراهیم نام خدای را شنیدجمیع اعضای او به حرکت آمد و فریاد بر آورد و به مضمون این مقال گویا شد:

کاین مطرب از کجاست که برگفت نام دوست

تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

دل زنده می شود به امید وفای یار

جان رقص می کند ز سماع کلام دوست

پس ابراهیم از چپ و راست نگاه کرد شخصی را بر تلی ایستاده دید به نزد وی دوید و گفت: تو بودی که نام دوست من را بردی؟ گفت: بلی. ابراهیم گفت: ای بنده حق! نام حق را یکبار دیگر بگو و ثلث گوسفندانم از تو. جبرئیل باز نام حق را بگفت.

ابراهیم گفت: یکبار دیگر بگو و نصف گوسفندانم از تو. جبرئیل باز ناحق را بگفت.

حضرت ابراهیم در آن وقت از کثرت شوق و ذوق واله و بی قرار شد گفت: همه گوسفندانم از تو یکبار دیگر نام دوست مرا بگو. جبرئیل باز بگفت. ابراهیم گفت: مرادیگر چیزی نیست خود را به تو دادم یکبار دیگر بگوی.

جبرئیل باز گفت. پس ابراهیم گفت: بیا مرا با گوسفندان من ضبط کن که از آن توست. جبرئیل گفت: ای ابراهیم! مراحاجت به گوسفندان تو نیست، من جبرئیلم. و حقا که جای آن داری که خدا تو رادوست خود گردانید، که در وفاداری، کاملی. و در مرتبه دوستی، صادق. و در شیوه طاعت، مخلص ثابت قدم»[1]

برخی دیگر، هر روز، یک ساعت  کلمه جلاله اللّه را بر زبان جاری می‌سازند؛ یعنی اللّه اللّه اللّه… تا نفسشان قطع شود و وقتی نفسشان قطع شد، دوباره باز از اوّل شروع می‌کنند و همین‌طور ادامه می‌دهند.

این چه عشق و محبتی است که آدم با محبوب خودش این‌جوری صحبت می‌کند و عشق می‌ورزد؟! به همین‌جهت، تکرار واژهای نظیر «إِلٰهِى»، «اللّه»، «ربی» و… به خاطر همین عشق و محبتی است که دعا کننده مرتب می‌خواهد اسم دوستش را بر زبان بیاورد و با او راز و نیاز کند.

حضور قلب: شرط اصلی در دعا و نماز

ما وقتی با خدا راز و نیاز می‌کنیم، باید او را مخاطبِ حاضر و ناظر بیبینیم. ما نباید در غیبت صحبت کنیم و خداوند را غایب فرض کنیم؛ زیرا اگر با خدا با حال غیبت حرف بزنیم، ضمن آن‌که فائده‌ای به حال ما ندارد، در واقع به خداوند بی ادبی و بی احترامی کرده‌ایم. ماجرای مرحوم حضرت استاد و مرحوم شهید مطهّری‌ گویای همین امر است. علامه طهرانی ماجرای ملاقات شهید مطهری با استاد را این‌گونه شرح می‌دهد:

«مرحوم‌ مطهّری‌ در مراجعت‌ از این‌ ملاقات‌ها بسیار مشعوف‌ بودند، و می‌فرمودند: در یك‌بار كه‌ خدمتشان‌ بودم‌ از من‌ پرسیدند: نماز را چگونه‌  می‌خوانی‌؟ عرض‌ كردم‌: كاملاً توجّه‌ به‌ معانی كلمات‌ و جملات‌ آن‌ دارم‌! فرمودند: پس‌ كِی نماز میخوانی‌؟! در نماز توجّه‌ات‌ به‌ خدا باشد و بس‌! توجّه‌ به‌ معانی‌ مكن‌!»[2]

منظور مرحوم استاد آن است که نماز وقتی نماز است که شما مخاطب نماز را در خودت پیدا کنی و با مخاطب، مخاطبه و مکالمه کنی و حرف بزنی. اگر مثل یک عاشق با معشوق حرف بزنی، این می‌شود نماز و گرنه به این صورت نمازخواندن، نماز نیست. دعا هم  وقتی حقیقت پیدا می‌کند که آن‌چه شما از محبوب می‌خواهی او را حضوری ببینی تا درخواست شما تحقق پیدا کند.

دعای مستجاب: شرط عشق و فقر در دعا

بعضی‌ها می‌گویند ما دعا می‌کنیم، اما دعا مستجاب نمی‌شود! شما اول حالت عشق و حضور را پیدا کن؛ وقتی شدت عشق در شما تجلی کند، خواهی دید که جواب می‌دهد. شما وقتی آن شدت عشق را نداری؛ چرا منتظری که جواب بدهد‌؟

در مناجات شعبانیه هم آمده است: «وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعْوَتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَی إِذَا نَاجَیتُك؛ و چون تو را بخوانم دعاى مرا اجابت فرما و هرگاه تو را ندا کنم ندایم بشنو و چون با تو مناجات کنم به حالم توجه فرما!»[3]

در اواخر مناجات شعبانیه آمده است: «إِلَهِی وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ نَادَیتَهُ فَأَجَابَكَ وَ لَاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلَالِكَ فَنَاجَیتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَكَ جَهْرا؛ اى خدا مرا از آنان قرار ده که چون او را ندا کنى تو را اجابت می ‌کند و چون به او متوجه شوى از تجلى جلال و عظمتت مدهوش می‏‌گردد. پس تو با او در باطن راز می‏‌گویى و او به عیان به کار تو مشغول است.»[4]  امام علی(علیه السلام) در این مناجات بیان می‌کند که اجابت حاصل می‌شود.

در دعا خواندن، محبوب، محبوبش را حاضر می‌کند و با او حرف می‌زند. وقتی این اتصال برقرار شود، هر چه از او بخواهی به تو می‌دهد؛ یعنی اول حال حضور پیدا کن بعد هر چه می‌خواهی از او بگیر! وقتی این حال را پیدا کنی، متوجه می‌شوی که چقدر جذبه می‌آید. جذبه در عشق است. بدون عشق که جذبه پیدا نمی‌شود.

جذبه وقتی تحقق پیدا می‌کند که این عشق در دل شما گل کند و واقعاً معشوق را پیش خودت ببینی و بعد با او حرف بزنی بعد او با شما حرف می‌زند بعد هر چه می‌خواهی به شما می‌دهد دعایت هم مستجاب می‌شود مگر می‌شود دعا مستجاب نشود. در دعای صباح هم حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید‌: «إِلٰهِى كَیفَ تَطْرُدُ مِسْكِیناً الْتَجَأَ إِلَیكَ مِنَ الذُّنُوبِ هارِبَاً؛ خدای من چسان درمانده‌ای را که در حال گریز از گناهان خویش به تو پناه جسته از خود می‌رانی؟‌»

امام علی(علیه السلام) از واقعیت حرف می‌زند. آن حضرت(علیه السلام) با آن مقام قربی که دارد، نمی‌تواند از روی هوا و هوس حرفی بزند. حقیقت در کلمه، کلمه این دعا تجلی دارد. وقتی که می‌فرماید‌‌: «كَیفَ تَطْرُدُ مِسْكِیناً الْتَجَأَ إِلَیكَ‌؛ چسان درمانده‌ای را که در حال گریز از گناهان خویش به تو پناه جسته از خود می‌رانی؟‌» باید همۀ این‌ها تحقق پیدا کند.

وقتی در این جمله کلمه مسکین آمده است و امام(علیه السلام) فرموده است که خداوند مسکین و درمانده را از درب خانه‌اش ناامید بر نمی‌گرداند. آیا حال ما به گونه‌ای هست که عنوان مسکین بر ما صدق کند؟

مسکین به کسی اطلاق می‌شود که مسکنت، فقر و ذلت را با تمام وجود در خود احساس کند. چنآن‌که در برخی از دعاها صریحاً به این مطلب اشاره شده است: «وَ أَسْأَلُهُ أَنْ یتُوبَ عَلَی تَوْبَةَ عَبْدٍ ذَلِیلٍ خَاضِعٍ فَقِیرٍ بِائِسٍ مِسْكِینٍ مُسْتَجِیرٍ لَا یمْلِكُ لِنَفْسِهِ نَفْعاً وَ لَا ضَرّاً وَ لَا مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُورا؛ و از او درخواست دارم که توبه‌ام را بپذیرد، توبه بنده خوار، فروتن، بینوا، پریشان و زمین‌گیر و پناهنده‌ای که سود و زیان و مرگ و زندگی و رستاخیز خویش را در اختیار ندارد.»[5]

 

برگرفته از کتاب مناجات صبحگاهی  شرح دعای صباح

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مناجات صبحگاهی

 

 

[1]. معراج السعاده، ص 748.

[2]. علامه سید محمد حسین طهرانی، روح مجرد، ص 162.

[3]. إقبال الأعمال (ط – القدیمة)، ج ‏2، ص 685.

[4]. همان، ج ‏2، ص 687.

[5]. مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج ‏1، ص 75.

جدیدترین مطالب
عضویت در خبرنامه
اشتراک گذاری مطلب

یک پاسخ

  1. سلام علیکم بسیار عالی بود، چون دیگر آثار استاد بی تکلف و ساده مطالب بیان شده و از آنجایی که از زبان و قلم عالمی عامل تراوش کرده بر اعماق جان نیز می نشیند.اللهم احفظ شیخنا الاستاذ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات