شادمان به یاد حق تعالی

«المتصرّف بفکره إلی قدس الجبروت مستدیماً لشروق نور الحقّ فی سرّه یخصّ بإسم العارف»؛[1] به کسی که فقط به فکر جایگاه جلال و جبروت الهی بوده و نور حضرت حق همواره در سرّش متجلی است، عارف گویند.

ابن سینا، عارف را کسی می‌داند که تفکراتش را از افکار دنیوی و نفسانی منصرف کرده و به سمت عالم توحید معطوف نموده و پیوسته در پی تابیدن نور توحیدی حق در سرّ باطن و ضمیر خویش است. او به مرحله‌ای رسیده که قدرت نگه‌داری این نور توحیدی را در نفس خود یافته است.

عارف برخلاف مردم عادی که بیشتر مواقع غرق در افکار دنیوی، نفسانی، سود و زیان‌های مالی و مادی هستند و زنگارهای غفلت در قلبشان انباشته شده است، افکارش را از کثرات مادی و دنیوی منصرف کرده و به‌طور دائم صرف تفکر و تأمل و تذکر در عالم ملکوت و جبروت نموده است؛ در نتیجه قلبش همواره مترصّد دریافت انوار و جذبات توحیدی و الهی می‌باشد.

ابن سینا در ادامه ویژگی‌های عارف می‌گوید: «والعارف هَشٌّ بشٌّ بَسّامٌ»؛ عارف، گشاده‌رو، خوش برخورد و خندان است. «یُبّجّل الصّغیر من تواضعه کما یُبّجّل الکبیر وینبسطُ من الخامل مثل ما ینبسط من النّبیه»؛[2] در تواضع و فروتنی، کودکان و خردسالان را هم‌‌چون بزرگسالان محترم می‌‌شمارد و از افراد گمنام و غیر مشهور، هم‌‌چون افراد معروف و مشهور با گشاده‌رویی استقبال می‌‌کند؛

یعنی روحیۀ تواضع او به‌گونه‌ای است که تفاوتی بین بزرگ و کوچک، مشهور و گمنام و … نمی‌گذارد. این ویژگی‌ها نشانۀ کمال سالک و عارف است؛ چون این اخلاق و رفتارها از انسان‌های کاملی مانند پیامبر و امامان(علیهم السلام) سر می‌زند و زمانی که سالک به این اخلاق متصف گردید، به کمال رسیده است.

حسن بن محمد دیلمی(رحمة الله علیه)، محدّث و واعظ شیعه در قرن هشتم دربارۀ ویژگی‌های شخصیتی حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌گوید:

«كَانَ النَّبِی(صلی الله علیه و آله) … یسَلِّمُ‏ عَلَى‏ مَنِ‏ اسْتَقْبَلَهُ‏ مِنْ غَنِی وَ فَقِیرٍ وَكَبِیرٍ وَصَغِیرٍ وَلَا یحَقِّرُ مَا دُعِی إِلَیهِ وَلَوْ إِلَى حَشَفِ التَّمْرِ وَكَانَ خَفِیفَ الْمَئُونَةِ كَرِیمَ الطَّبِیعَةِ جَمِیلَ الْمُعَاشَرَةِ طَلْقَ الْوَجْهِ بَسَّاماً مِنْ غَیرِ ضَحِكٍ مَحْزُوناً مِنْ غَیرِ عُبُوسٍ مُتَوَاضِعاً مِنْ غَیرِ مَذَلَّةٍ جَوَاداً مِنْ غَیرِ سَرَفٍ رَقِیقَ الْقَلْبِ رَحِیماً بِكُلِّ مُسْلِمٍ»؛[3]

رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) به هر كس برخورد مى‏نمودند، از بزرگ و كوچک، ثروتمند و فقیر سلام مى‏كردند و اگر به جایى حتى براى خوردن خرمایى خشک دعوت مى ‏شدند، آن را كوچک نمى‏‌شمردند. زندگی‌شان كم هزینه بود. بزرگ طبع، خوش معاشرت و گشاده‌رو بودند، همیشه متبسم بودند بى آن‏كه بخندند، محزون بودند بى ‏آن‏كه اخمو باشند، متواضع بودند بى ‏آن‏كه از خود ذلّتى نشان دهند، مى‌‏بخشیدند ولى اسراف نمى‌کردند، دل نازک و نسبت به تمام مسلمانان مهربان بودند.

برای همین خداوند(عز و جل) دربارۀ حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: {وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ}؛[4] و تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری. این در حالی است که معمولاً برای افراد عادی، کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، ثروتمند و فقیر فرق می‌کند. این افراد توقع دارند کوچک‌ترها حتماً به ایشان سلام و تواضع کنند و گرنه ناراحت می شوند یا در برخورد با افراد مشهور و ثروتمند تواضع می‌کنند، ولی در مقابل فقرا و افراد معمولی احساس برتری و تکبّر دارند و در برخی مواقع حتی به پایین دست خود با دیدۀ حقارت نگاه می‌کنند. این رفتارها رذائل اخلاقی است که در آیات و روایات به شدت مورد نهی و مذمّت شده است. امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:

«من أتى غنیاً فتواضع‏ لغنائه ذهب الله بثلثی دینه‏»؛[5] هر کس نزد توان‌گری بیاید و برای ثروت او در برابرش تواضع کند، خداوند دو سوم دینش را می‌برد.

علت گشاده‌رویی عارف

ابن سینا پس از بیان ویژگی‌های عارف، می‌گوید: «وکیف لا یَهشُّ وهو فرحانٌ بالحقّ وبکلّ شیء»؛[6] چگونه گشاده رو نباشد، در حالی که او به حق و به تمام مخلوقات او مسرور و شادمان و صلح کل است. علت گشاده‌رویی عارف، شادی، فرح و انبساط منبعث از عشق الهی است.

او خود را به حق متصل کرده و شادی عرفانی در دلش جای گرفته و خرّمی و انبساط معنوی او را فرا گرفته است. از طرفی چون دارای جهان‌بینی توحیدی و نگاه حقّانی است، حضور خدا را در همۀ موجودات عالم ساری و جاری می‌بیند و برای همین همه در نظرش یکسان هستند و با همه مهربان و گشاده‌رو برخورد می‌کند.

سالک فقط با محبوب خود عاشقانه و محبت‌آمیز برخورد نمی‌کند، بلکه به اشیای این جهان هم با عشق و محبت نگاه می‌کند. «فإنّه یری فیه الحقّ»؛ چون حق را در هر چیزی می‌‌بیند. عارف اشیا را مظهر حق تعالی دانسته و با همۀ آن‌ها صلح کل است؛ چون همۀ مخلوقات خدا را محبوب خود می‌داند.

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم ازوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست [7]

«وکیف لا یسوّی والجمیع عنده سواء؛ لأنهّم أهل الرّحمة قد شغلوا بالباطل»؛[8] و چگونه یکی نداند در حالی که همگان نزد خدا یکسان هستند. همگی اهل رحمت خدا می‌‌باشند، اما به باطل اشتغال ورزیده‌‌اند. عارف می‌داند که رحمت الهی همه چیز را در برگرفته است: {رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیءٍ}.[9]

این رحمت الهی حتی شامل کسانی هم که به باطل اشتغال دارند می‌شود. چگونه شامل نشود، در حالی که همۀ‌ موجودات عالم، حتی اهل باطل از نعمت‌ها و روزی‌های مادی الهی برخوردارند؛ لذا عارف که مظهر رحمت خداست، با دید مهربانی و رحمت به جهان و اهل عالم نگاه می‌کند.

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

[1]. ابوعلی سینا، الإشارات و التنبیهات، ص 355.

[2]. همان. ص 364.

[3]. دیلمی، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص 115؛ شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، ج 5، ص 54.

[4] . قلم (68)، آیۀ 4.

[5]. محمد بن مسعود عیاشی، تفسير العيّاشي، ج 1، ص 120؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 69، ص 196.

[6]. ابوعلی سینا، الإشارات و التنبیهات، ص 364.

[7]. کلیات سعدی، غزل 101، ص 577.

[8]. ابوعلی سینا، الإشارات و التنبیهات، ص 364.

[9]. اعراف (7)، آیۀ 156.

جدیدترین مطالب
عضویت در خبرنامه
اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات