شرح فرازی از دعای صباح (سیطره مشیت خداوند)
هرکه را بخواهی حکومت میبخشی و از هرکه بخواهی حکومتِ [داده شده] را می ستانی و هرکه را بخواهی عزت می دهی و هرکه را بخواهی خوار و بیمقدار میکنی، هر خیری به دست توست، مسلّماً تو بر هر کاری توانایی؛ شب را در روز و روز را در شب فرو میبری و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآوری و هرکه را اراده کنی بی حساب روزی میدهی.»
آنى تو كه بر كلّ ممالك شاهى
قدرت دارى بر آنچه آن را خواهى
شاهنشاهى ببخشى و بستانى
بر هر چیزى تو قادرى اللّهى
اى حشمت مُلك و مُلكدارى از تو
فیض دو جهان به خَلق سارى از تو
در اهل وفا عزّت و یارى از تو
بر اهل جفا ذلّت و خوارى از تو
اى آن كه تویى بر همه شاهان، شاه
در دامن توست خیر ما یا اللّه
بر هر چیزى تویى توانا اى دوست
از چشمِ كَرَم نما به این بنده نگاه
گاهى شب را در آورى اندر روز
گه در شب تار، روزِ گیتى افروز
گه زنده ز مرده، گاه آرى بر عكس
اى بوده ز نیروى تو عالم فیروز
این فراز دعای شریف صباح، به صفات قدرتمند پروردگار این عالم اختصاص دارد. وقتی ما خدا را با این صفات بشناسیم عظمت، جلالت و معرفت او بیشتر در دل ما جا میگیرد. به همینجهت است که علما و دانشمندان، سخنرانی خود را با خطبهای شروع میکنند که در آن حمد، ثنا و صفات الهی و همینطور درود و سلام بر پیامبر و آل پیامبر(صلی الله علیه و اله) گنجانده شده است.
وقتی خدا را با این عظمت و با این صفات و جلالت یاد کنیم آن وقت متوجه میشویم که چقدر به خدا نزدیک شدهایم. البته لازمه این کار آن است که این معارف در دل ما بنشیند، جا بگیرد و با معرفت کامل این کلمات از دل ما بیرون بیاید. اگر فقط با لقلقه زبان این کلمات را بخوانیم، هیچ تأثیری به حال ما ندارد.
شخصی که اهل سلوک و اهل معرفت میشود، چون جان تازه و زندهای در درون خود دارد؛ لذا هر جملهای از مناجاتها و دعاها برایش هم جالب است و هم جلوهای خاصی دارد و در اثر همان معرفت باطنی، این جلوهها هم روز به روز بیشتر میشود.
پس باید بکوشیم که باطن خود را جلا دهیم و نورانی کنیم که وقتی کلمات نورانی اهل بیت(علیهم السلام) برای ما قرائت شد و یا خودمان قرائت کردیم، نکات و معانی تازهای از آن استخراج کنیم. چنین کاری شدنی است، اما مشروط به همان جان زنده است که همیشه ما باید این را در خودمان داشته باشیم.
امام علی(علیه السلام) در آخرین جمله فراز قبلی فرمود: «إِنَّكَ قادِرٌ عَلَىٰ ما تَشاءُ»؛ به یقین تو به هر چه بخواهی توانایی.
و در ادامه به دو آیه از سوره آل عمران استناد نموده است: {تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیدِكَ الْخَیرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیلِ وَ تُخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیرِ حِساب}؛[1]
به هر كه بخواهى مُلك مىدهى و از هر كه بخواهى مُلك مىستانى. هر كس را كه بخواهى عزت مىدهى و هر كس را كه بخواهى ذلت مىدهى. همه نیكیها به دست توست و تو بر هر كارى توانایى. از شب مىكاهى و به روز مىافزایى و از روز مىكاهى و به شب مىافزایى. زنده را از مرده بیرون مىآورى و مرده را از زنده. و به هر كه بخواهى بىحساب روزى مىدهى.»
در مجموع، پنج تا «من تشاء و ما تشاء» استعمال شده است: 1. «قادِرٌ عَلَىٰ ما تَشاءُ»، 2. «تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ»، 3. «تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ»، 4. «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ»، 5. «تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ». تکرار این «من تشاء» و «ما تشاء»ها نشان میدهد که: «مشیت خداوند فوق کل مشیتهاست». لذا در قرآن هم آمده است: {وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلاَّ أَنْ یشاءَ اللَّه}؛[2] و هرگز در مورد كارى كه آهنگ آن را دارى مگو: قطعا من فردا آن را انجام مىدهم. مگر اینكه به همراه آن بگویى: اگر خدا بخواهد.
علت این کار و حد اقل یکی از علل این کار آن است که به تعبیر صریح قرآن کریم، خداوند هر روز در کاری است: {كُلَّ یوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ}؛[3] هر زمان، او در كارى است. در این کلمات، موضوع قدرت خداوند برجسته شده است؛ به این معنا که قدرت خدا، قدرت محدودی مثل قدرت بشر نیست؛ بلکه قدرت او بی نهایت است و لذا میگوید: «قادِرٌ عَلَىٰ ما تَشاءُ»؛ یعنی هر چه را بخواهی، قدرت و توان انجام آن را داری.
طبیعی است که هرجا خواست از قدرتش استفاده میکند و هرجا هم که نخواست، استفاده نخواهد کرد. چنآنکه در قرآن کریم هم آمده است: {وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَینَاتِ وَمَا كَانُوا لِیؤْمِنُوا كَذَٰلِكَ نَجْزِی الْقَوْمَ الْمُجْرِمِینَ}؛[4] و ما مردمى را كه پیش از شما بودند چون ستم كردند و به پیامبرانشان كه با دلایل روشن سوى ایشان آمده بودند ایمان نمىآوردند، هلاك كردیم. مردم تبهكار را اینچنین كیفر مىدهیم.
بدون شک، قدرت خداوند، قدرتی مطلقه است؛ یعنی هر چه را که خودش مشیت و اراده کند میتواند آن را اعمال کند و در طول تاریخ هم بارها اعمال کرده است. نمونههای زیادی از اعمال قدرت خداوند در قرآن کریم مطرح شده است و آیه قبلی به صورت واضح به این مطلب اشاره داشت.
وقتی شما خودت را تحت سیطره این قدرت ببینی، توانمند میشوی. اینکه میگویند: عارف ملک دنیا و آخرت را دارد و قلبش همه عالم را میگیرد، برای آن است که صفات الهی در او تجلی کرده است. وقتی این صفات در فردی تجلی کند قهراً باید اینجور باشد.
«تُؤْتِی الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ»؛ خداوندا تو همان خدایی هستی که ملک دنیا را به هر کس بخواهی میدهی. شواهد این کار در تاریخ زیاد است. ما وقتی صفحات تاریخ را ورق میزنیم و داستانهای سلاطین دنیا را میخوانیم، به عیان میبینیم که بسیاری از آنها بر اثر حوادث غیر مترقبه به این پست و مقام دست یافتهاند.
یکی از پادشاهان بسیار با عظمت، حضرت سلیمان بن داوود(علیهما السلام) میباشد. ایشان در اصل پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل بود، اما درخواستی از خداوند داشت که بر آورده شدن آن، او را در زمره سلاطین نیز قرار میدهد.
در قرآن حکیم از زبان حضرت سلیمان(علیه السلام) آمده است: {قالَ رَبِّ اغْفِرْ لی وَ هَبْ لی مُلْكاً لا ینْبَغی لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدی إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ}؛[5] گفت: اى پروردگار من، مرا بیامرز و مرا مُلكى عطا كن كه پس از من كسى سزاوار آن نباشد، كه تو بخشایندهاى. من بعدی، یعنی تا روز قیامت هیچ کس نیاید. حضرت سلیمان(علیه السلام) از خدا خواسته است که به من پادشاهی، سلطنت و ملکی بده که در آیندگان کسی به این سلطنت نرسد.
در قرآن کریم، داستان حضرت سلیمان(علیه السلام) در سورههای مختلفی به صورت مفصل بیان شده است.
از جمله در سوره نمل آمده است: {وَ حُشِرَ لِسُلَیمانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الطَّیرِ فَهُمْ یوزَعُونَ حَتَّى إِذا أَتَوْا عَلى وادِ النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ یا أَیهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ لا یحْطِمَنَّكُمْ سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا یشْعُرُونَ فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنی أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتی أَنْعَمْتَ عَلَی وَ عَلى والِدَی وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنی بِرَحْمَتِكَ فی عِبادِكَ الصَّالِحین}؛[6]
سپاهیان سلیمان از جن و آدمى و پرنده گرد آمدند و آنها به صف مىرفتند. تا به وادى مورچگان رسیدند. مورچهاى گفت: اى مورچگان، به لانههاى خود بروید تا سلیمان و لشكریانش شما را بىخبر در هم نكوبند سلیمان از سخن او لبخند زد و گفت: اى پروردگار من، مرا وادار تا سپاس نعمت تو را كه بر من و پدر و مادر من ارزانى داشتهاى به جاى آورم و كارهاى شایستهاى كنم كه تو خشنود شوى، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شایستهات درآور.
در ادامه همین آیات آمده است: {وَ تَفَقَّدَ الطَّیرَ فَقالَ ما لِی لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبینَ لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدیداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَیأْتِینِّی بِسُلْطانٍ مُبینٍ فَمَكَثَ غَیرَ بَعیدٍ فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ یقینٍ إِنِّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِیتْ مِنْ كُلِّ شَیءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظیم}؛[7]
در میان مرغان جستجو كرد و گفت: چرا هدهد را نمىبینم، آیا از غایبشدگان است؟ به سختترین وجهى عذابش مىكنم یا سرش را مىبرم، مگر آنكه براى من دلیلى روشن بیاورد. درنگش به درازا نكشید. بیامد و گفت: به چیزى دست یافتهام كه تو دست نیافته بودى و از سبا برایت خبرى درست آوردهام. زنى را یافتم كه بر آنها پادشاهى مىكند. از هر نعمتى برخوردار است و تختى بزرگ دارد.
در ادامه داستان آمده است: {قالَ یا أَیهَا الْمَلَؤُا أَیكُمْ یأْتینی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یأْتُونی مُسْلِمینَ قالَ عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّی عَلَیهِ لَقَوِی أَمینٌ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیبْلُوَنی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما یشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِی كَریمٌ}؛[8]
گفت: اى بزرگان، كدام یك از شما تخت او را- پیش از آنكه به تسلیم نزد من آیند- برایم مىآورد؟ عفریتى از میان جنها گفت: من، قبل از آنكه از جایت برخیزى، آن را نزد تو حاضر مىكنم، كه من بر این كار هم توانایم و هم امین. و آن كس كه از علم كتاب بهرهاى داشت گفت: من، پیش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو مىآورم. چون آن را نزد خود دید، گفت: این بخشش پروردگار من است، تا مرا بیازماید كه سپاسگزارم یا كافر نعمت. پس هر كه سپاس گوید براى خود گفته است و هر كه كفران ورزد پروردگار من بىنیاز و كریم است.
این آیات، به خوبی ملک و برخی از قدرتهایی را که خداوند به حضرت سلیمان(علیه السلام) ارزانی داشته بود، نشان میدهد. البته این نکته قابل یادآوری است که در زمان ظهور امام زمان(عج) سلطنت و حکومتی به آن حضرت اعطا میشود که تا کنون به هیچ بشری اعطا نشده است.
برای نمونه، در روایت معراجیه، از زبان خداوند اینگونه نقل شده است: «… وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَأُظْهِرَنَّ بِهِمْ دِینِی وَ لَأُعْلِینَّ بِهِمْ كَلِمَتِی وَ لَأُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ بِآخِرِهِمْ مِنْ أَعْدَائِی وَ لَأُمَلِّكَنَّهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّیاحَ وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ السَّحَابَ الصِّعَابَ وَ لَأُرَقِّینَّهُ فِی الْأَسْبَابِ وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِی وَ لَأُمِدَّنَّهُ بِمَلَائِكَتِی حَتَّى یعْلِنَ دَعْوَتِی وَ یجْمَعَ الْخَلْقَ عَلَى تَوْحِیدِی ثُمَّ لَأُدِیمَنَّ مُلْكَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَیامَ بَینَ أَوْلِیائِی إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ؛
… به عزّت و جلالم سوگند كه به واسطه ایشان (اوصیای پیامبر خدا) دینم را چیره و كلمهام را بلند مینمایم و توسّط آخرین آنها زمین را از دشمنانم پاك میگردانم و مشرق و مغرب زمین را به تملیك او در میآورم و باد را مسخّر او میكنم و گردنكشانِ سخت را رام او میسازم و او را بر نردبان ترقّى بالا میبرم و با لشكریان خود یاریش میكنم و با فرشتگانم به او مدد میرسانم تا آنكه دعوتم را آشكار كند و مردمان را بر توحیدم گرد آورد سپس مُلكش را تداوم بخشم و روزگار را در اختیار اولیاى خود قرار دهم تا روز قیامت فرا رسد.»[9]
«وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ»؛ خداوند همانطور که به افراد ملک، قدرت و سلطنت میدهد، همانطور هم از آنان پس میگیرد. این امر برای ظالمان و ستمکاران بسیار تلخ و دردناک است. اگر از سرنوشت نمرودها، فرعونها و … چشم بپوشیم، در همین سالهای اخیر شاهد بودیم که صدام، قذافی، مبارک و … با چه ذلت و خواری از قدرت کنار زده شدند. هر کدام از این افراد ظلم و ستمهای زیادی را در حق افراد مظلوم انجام داده بودند و خداوند نیز هرکدام را به سزای اعمالش رساند.
خداوند متعال در ادامه این آیه، دو ویژگی دیگر بندگان را نیز به خود نسبت میدهد: «وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ»؛ یعنی عزت و لذت نیز به دست خداوند است. این دو ویژگی، بعد از دادن و گرفتن ملک بیان شده است و نشان میدهد که عزت و سربلندی به ملک، قدرت و پادشاهی بستگی ندارد. به همینجهت در طول تاریخ شاهد بودهایم که افراد زیادی به ظاهر همه چیز داشتهاند، اما ذلیل بوده و هستند.
بر عکس عده دیگر، چون مطیع خداوند بودهاند، اگرچه در ظاهر مقام و منصبی نداشتهاند، اما همیشه عزیز و سربلند بوده و هستند. این تغیرات و تحولات، دلیل بر مغیری است که امور را اداره میکند. در علم منطق قاعدهای وجود دارد که از طریق کنار هم قرار دادن صغری و کبری، به نتیجه دست پیدا میکنند. همانند این قیاس اقترانی: «العالم متغیر و کل متغیر حادث فالعالم حادث». این قاعده نیز نشان میدهد که همه چیز به خداوند بر میگردد.
در ادامه آیه آمده است: «بِیدِكَ الْخَیرُ»؛ یعنی همه خوبیها به دست شما رقم میخورد. در آخرین بخش این آیه آمده است: «إِنَّكَ عَلَىٰ كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»؛ یعنی شما بر هر چیزی قادر و توانا هستی. مضمون همین آیه با اندک اختلافی در لفظ، بیش از بیست بار در قرآن کریم تکرار شده است. شکل پر تکرار این آیه اینگونه است: {إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدیر}؛[10] همانا خداوند بر هرچیزى قادر است.
آیه دومی که حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) در دعای صباح به آن تمسک کرده است، راجع به تکوین عالم، چرخش شب و روز و حیات و ممات است؛ یعنی همه اینها در دست خداوند است.
«تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهَارِ؛ شب را در روز داخل میکنی» این تغییر برای چیست؟ برای آن است که ما به دستی که این امور را میچرخاند توجه کنیم. در ادامه آمده است: «وَ تُولِجُ النَّهَارَ فِی اللَّیلِ؛ و روز را در شب داخل میکنی.» ایلاج به معنای آن است که شب را میآوری و ادامه میدهی تا تبدیل به روزش کنی و همینطور روز را میآوری و ادامه میدهی تا تبدیل به شبش میکنی.
به عبارت واضحتر، همه این تغییرات و دگرگونیها به دست خداوند است. در ادامه آیه آمده است: «وَ تُخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی؛ و زنده را از مرده بیرون میآوری و مرده را از زنده.»
برای فهم این قسمت آیه، مثالهای متعددی بیان شده است. یک مثال، زمینی است که در فصل پاییز و زمستان مرده است، ولی وقتی بهار میآید، این زمین مرده، دوباره زنده میشود و گیاهانی که مرده بودند و درختانی که برگهایش ریخته بود، دوباره این گیاهان، نباتات و درختان همه زنده، سرسبز و شاداب میشود. نمیتوانیم بگوییم که این کار، طبیعت این عالم است و بر اساس یک چرخش دورهای انجام میشود؛ زیرا جای این سؤال باقی است که این طبیعت را چه کسی درست کرده است؟
مثال دیگر، مادری را در نظر بگیرید که میمیرد، اما در شکمش بچهای وجود دارد که زنده است و پزشکان، آن بچه را از شکم این مادر، زنده بیرون میآورند. عکس این مطلب نیز صادق است؛ به این معنا که مادری در قید حیات است، اما بر اثر عوامل و مشکلاتی، جنین در شکم مادر میمیرد. وقتی پزشکان این جنین مرده را از شکم مادر خارج میسازند. چنین کاری مصداق آیه مورد نظر است.
مثال معروف دیگر برای این آیه، ماجرای برزخ و معاد است که همه انسانها آن را در پیش رو دارند و در آینده تجربه خواهند نمود. در جاهای مختلف قرآن کریم به این مطلب اشاره شده است. از جمله در سوره حج آمده است: {وَ أَنَّهُ یحْی الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیةٌ لا رَیبَ فیها وَ أَنَّ اللَّهَ یبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُور}؛[11] و اوست كه مردگان را زنده مىكند؛ و بر هر چیزى تواناست. و اینكه رستاخیز آمدنى است، و شكّى در آن نیست؛ و خداوند تمام كسانى را كه در قبرها هستند زنده مىكند.
آخرین مثالی که در این زمینه وارد شده است، مربوط به قلب و باطن انسانهاست. خداوند در یکی از سورههای قرآن کریم، راجع به قلب آورده است: {ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِی كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما یتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یشَّقَّقُ فَیخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ وَ إِنَّ مِنْها لَما یهْبِطُ مِنْ خَشْیةِ اللَّه}؛[12]
بعد از این كار دلهاى شما مانند سنگ سخت شد بلكه از آنهم سختتر، چرا كه از بعضى سنگها نهرها جارى مىشود، برخى از آنها شكاف برمىدارد و آب از آن بیرون مىآید و پارهاى نیز از خوف خدا فرو مىریزد.
همین دلهایی که مرده است و از سنگ سختتر است، با توبه حقیقی و نصوح، زنده میشود. اگر صفحات تاریخ را ورق بزنیم، افراد زیادی را میبینیم که اهل گناه، فسق و فجور بودهاند، اما با توبه و انابه به جمع خوبان داخل شدهاند. در وادی سیر و سلوک نیز همین مطلب صدق میکند. ممکن است افراد، در برخی از مراحل، حال انجام مستحبات را نداشته باشند، شبیه همان حالت زمین مرده که بعد مدتی دوباره زنده میشود.
در عالم سیر و سلوک تا دل را زنده نشود و تا موت اختیاری و تجرد پیش نیاید، آدم زنده نمیشود. باید تجرد محض و تجرد کلی از کل علایق – چه علایق ظاهری چه علایق باطنی – پیش بیاید و افراد به جز خداوند به هیچ چیز دیگری توجه نکنند تا فتح باب شود. وقتی شما اینجوری فنا پیدا کردید خداوند هم میگوید: بندۀ من تو اینهمه تلاش و مجاهدت کردی، ما تلاش تو را ضایع نمیکنیم.
چنآنکه در قرآن کریم نیز فرموده است: {وَ اصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ}؛[13] و شكیبایى پیشه كن كه خداوند پاداش نیكوكاران را از میان نخواهد برد. در ادامه آیه که آن را حضرت امام علی(علیه السلام) در دعای صباح آورده است، آمده است: «و تَرْزُقُ مَنْ تَشَاءُ بِغَیرِ حِسَابٍ؛ و به هر كه بخواهى بىحساب روزى مىدهى.»
وقتی صحبت از روزی بدون حساب میشود، مراد افرادی است که مثل قارون مال و اموال بسیار زیادی دارند که از حساب و کتاب عادی بیرون است. الان هم در این دنیا کسانی هستند که میلیاردر هستند و سرمایههای بسیار زیادی دارند. افراد نظیر ایلان ماسک، بیل گیتس، مارک زاکربرگ و … حکم قارون زمان سابق را دارند. روزی دهنده اینها هم خداست. خداوند وسیله رسیدن این افراد را به این مال و اموال فراهم کرده است.
البته، رزق و روزی منحصر به روزی مادی و دنیوی نیست. روزیهای معنوی مهمتر از روزیهای مادی است. گاهی اوقات خداوند به بعضی از بندگانش بیحساب و کتاب روزی معنوی میدهد. بیحساب و کتاب از این جهت که آنها در راه خدا خیلی سعی و تلاش زیادی نداشتهاند، اما لطف حق شامل حال آنان شده و یک باره از فرش به عرش رسیدهاند.
ما نمیتوانیم مشیت خدا را محدود به حدود کنیم. مشیت خداوند دست خودش است. البته تمام کارهای خداوند، روی حکمت و مصلحت است، ولی ما نمیتوانیم از تمام حکمتهای خداوند مطلع شویم. همانطور که ما قبول داریم احکام الهی دارای مصالح و مفاسد است، ولی فقها و مجتهدین ما اعتراف میکنند که نمیتوانند مصالح و مفاسد تمام احکام را متوجه بشوند.
درست است که مرحوم شیخ صدوق کتاب «علل الشرایع» را نوشته است و در آن کتاب با تکیه بر روایات، علت و فلسفه برخى از احکام شرعی و عقیدتى مانند عللِ وضع اسامى اشیا و اشخاص، عوامل حوادث و وقایع، علل گرایش به عقاید و اعمال و چگونگى خلق حیوانات و … را بیان کرده است. اگر محتوای این کتاب را به صورت مطلق قبول کنیم، باید یادآور شویم که در این کتاب نیز، علت و فلسفه بعضی از احکام را ائمه(علیهم السلام) بیان کردهاند.
لذا آنهایی که فلسفه بافی میکنند و میگویند که ما باید علت و فلسفه هر حکمی را بدانیم تا به آن عمل کنیم، در جواب اینگونه افراد عرض میکنیم که احکام نواهی تابع مفاسد و احکام اوامر تابع مصالح است. ممکن است علت منصوصه برخی از احکام بیان شده باشد. مراد از علت منصوصه احکامی است که معصوم بعد از بیان حکم فوائد و یا مضرات آن را نیز بیان کرده است.
در اکثر موارد حکم به صورت مطلق بیان شده است و صحبتی از فوائد و یا مضرات نشده است. کسی که به خداوند ایمان مطلق دارد، دنبال علت و فلسفه حکم نیست. او باور و یقین تام دارد که شارع حکیم هرگز افراد را بدون حکمت و مصلحت به چیزی امر و یا از چیزی نهی نمیکند.
نمونه عینی این ایمان و باور ماجرای عبداللّه بن یعفور است که خدمت امام صادق(علیه السلام) عرضه داشت: «وَ اللَّهِ لَوْ فَلَقْتَ رُمَّانَةً بِنِصْفَینِ، فَقُلْتَ هَذَا حَرَامٌ وَ هَذَا حَلَالٌ، لَشَهِدْتُ أَنَّ الَّذِی قُلْتَ حَلَالٌ حَلَالٌ وَ أَنَّ الَّذِی قُلْتَ حَرَامٌ حَرَامٌ، فَقَالَ رَحِمَكَ اللَّهُ رَحِمَكَ اللَّهُ؛ قسم به خدا اگر اناری را به دو نیم کنید و بفرمائید که نصف آن حلال و نصف دیگر حرام است از صمیم دل قبول می کنم، امام (علیه السلام) در پاسخ، دعا کرد و دو بار فرمود: خداوند رحمتت کند.»[14] ما نیز باید چنین باور و یقینی داشته باشیم.
راجع به رزق و روزی این مطلب نیز قابل یادآوری است که خداوند رزق و روزی اکثر بندگانش را به اندازه معلوم و مورد نیاز اعطا و عنایت میکند. در قرآن کریم نیز به این مطلب اشاره شده است: {وَ إِنْ مِنْ شَیءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم}؛[15] هر چه هست خزاین آن نزد ماست و ما جز به اندازهاى معین آن را فرو نمىفرستیم.
علت این کار را نمیدانیم، اما یکی از علتهای این کار، طغیان و سرکشی انسانهاست؛ چنآنکه خداوند در قرآن کریم یادآور شده است: {كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى}؛[16] حقا كه آدمى نافرمانى مىكند، هر گاه كه خویشتن را بىنیاز بیند.
خلاصه کلام این است که همه امور، از جمله تقسیم ارزاق به دست خداوند است. برخی را بیحساب و کتاب روزی مادی و دنیوی و یا روزی معنوی میدهد و برخی دیگر را هم به اندازه و مورد نیاز. در هر حال، ما باید شاکر خداوند و نعمتهای بیشمار او باشیم.
برگرفته از کتاب مناجات صبحگاهی شرح دعای صباح
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. آل عمران (3)، آیه 26-27.
[2]. کهف (18)، آیه 23-24.
[3]. الرحمن (55)، آیه 29.
[4]. یونس (10)، آیه 13.
[5]. ص (38)، آیه 35.
[6]. نمل (27)، آیه 17-19.
[7]. همان، آیه 20-23.
[8]. همان، آیه 38-40.
[9]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج 1، ص 264.
[10]. بقره (3)، آیه 20.
[11]. حج (22)، آیه 6-7.
[12]. بقره (3)، آیه 74.
[13]. هود (11)، آیه 115.
[14]. رجال الكشی، ص 249.
[15]. حجر (15)، آیه 21.
[16]. علق (96)، آیه 6-7.





