اقسام قیامت[1]
ما برای عارف کامل، مقامی بالاتر از این نداریم که مراتب ظهور را پشت سر بگذارد، مطلق را درک کند و در عالم وحدت مستغرق شود.
اگر عارف بخواهد به مقام توحید برسد ابتدا باید فنای تام پیدا کند؛ فنایی از غیر او و انعدام صرف و کامل؛ یعنی خودش را از هر جهت و به هر نحوی معدوم و نیست مطلق کرده که جز او نداند و نبیند. جناب حافظ گوید:
آنچنان مهر توأم در دل و جان جای گرفت
که اگر سر برود از دل و از جان نرود[2]
اگر حال فنا محکم، ثابت و با قوّت در سالک پیدا شود، حالتِ قیامت کبری و قیام از مراتب نفس حاصل شده است؛ بنابراین قیامت سالک، در همین دنیاست. البته نه اینکه منکر قیامتِ بعد از مرگ باشیم! وقوع آن قیامت طبق آیات قرآن و روایات، مسلّم است.
بعد از دنیا برزخ، صحرای محشر، قیامت، بهشت و جهنم اموری مسلّم و متقن بلا شک و ریب است؛ ولی برای آنکه انسان به کمال برسد، عوالم بعد از مرگ را بهتر درک کند و به باور، یقین و توجه کامل برسد؛
باید در همین دنیا جهنم، بهشت و قیامت را در وجود خودش ببیند تا با یقین و اعتقاد کامل دنیای خود را وداع نماید. اگر عارف به فنا رسید، معنایش این است که قیام کرده است؛ یعنی از سر نفسش بلند شده و از عالم نفس بیرون رفته است.
لذا خود را در مقابل قدرت لایزالی، نیستِنیست میبیند. آنوقت متصل به بقای باللّٰه میشود. این، آخرین مرحله از سیر سالک میباشد؛ لذا میگوید: عارف را بالاتر از این مقامی نیست که بتواند در عدم صرف و در قیامت کبری به سر ببرد.
علامه سید محمد مهدی بحر العلوم(رحمة الله) در رساله سیر و سلوکش متعرض اقسام قیامت شده و فرموده است: قیامت بر چهار قسم میباشد: 1. قیامت انفسیهی صغری که موت نفس امّاره است از معلومات صُوریّۀ مُلکیّه.
- قیامت انفسیۀ وُسطی که فائز گشتن به مشاهدات ملکوتیّه است، پس از موت نفس امّاره. 3. قیامت انفسیۀ کبری که معاینه و مشاهدۀ نیستی خود است و از مشاهدات ملکوتیه به معاینات جبروتیه داخل شدن. 4. قیامت عظمای انفسیّه که به حیات حقیقیه فائز و باقی گشتن است و از معاینات جبروتیه به تجلیات لاهوتیه منتقل شدن.[3]
رسیدن به قیامت کبرای انفسی، مقدمه کبرای حقیقی
بنابراین، رسیدن به قیامت انفسیِ کبرا کاری بس مشکل و سخت است و هزینۀ زیادی لازم دارد. البته هستند کسانی که از وجودشان هزینه میکنند و خود را از فنا به بقا میرسانند و قیامتشان را در همین دنیا تمام میکنند.
البته به آن معنی نیست که اگر مسئلۀ قیام، برخاستن و خروج از عالم نفس و تحصیل شهودِ کلی برای عارف در دنیا فراهم شد، بعد از مرگ هیچ سیری نداشته باشد! خداوند میفرماید: {یَا أَیُّهَا ٱلَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا}؛[4] بر اساس این آیه از قرآن، مراتب ایمان باید در دنیا طی شود. جناب مولوی میفرماید:
سرّ دل تو جز ولا تا نبود که بیگمان
بر سر بینیات کند سرّ دلت سرایتی
حشر شود ضمیر تو در سخن و صفیر تو
نقد شود در این جهان عرض تو را قیامتی
روح، سجود میکند شکرِ وجود میکند
یافت ز بندگیِّ تو سروری و سیادتی
بر کَرم کرامتت خندۀ آفتاب تو
ذره به ذره را بوَد نوع دگر شهادتی[5]
چنین معنایی با اعتقاد به اینکه در آینده تمامی مسائل بعد از مرگ را خواهیم داشت هیچ منافانی ندارد و با هم قابل جمع هستند. ما میگوییم: اگر کسی بتواند این مراحل را در دنیای فعلی و قبل از مرگ قهری تحصیل کند و خود را به کمال برساند؛ شبِ مرگش، شب عُرس و شادی فوق العادۀ اوست. لذا هرگز بعد از مرگ توقفی نخواهد داشت.
اعتقاد به برزخ و معاد، همانطور که در منابع قرآنی و احادیث اهلبیت(علیهم السلام) آمده، در علم کلام نیز بیان شده و مورد اجماع علماست. اعتقاد به برزخ، قیامت، حساب، کتاب، صراط، بهشت، جهنم و اعتقاد به تمام مسائلی که عامۀ مسلمانان به آن معتقدند امری قطعی و واجب است.
عرفا نیز چنین اعتقادی دارند؛ ولی اضافه بر آن بر اساس ادلۀ قرآنی میگویند: در دنیا خودت را به کمالهای معنوی برسان و در همینجا شاهد مسایل برزخ و قیامت خودت باش تا بعد از مرگ، همهچیز برای تو آسان شود.
امیدواریم که بتوانیم با کمک گرفتن از مصدر مدد الهی و از روح بزرگ انبیاء و اولیاء(علیهم السلام) خودمان را به کمال برسانیم و تمام مسایلی را که باید در آینده برای ما اتفاق بیفتد در همینجا تحصیل کنیم تا راه برای ما آسان و هموار گردد.
برگرفته از کتاب آفتاب حقیقت شرح رساله نورالوحده خواجه حوراء مغربی(رحمةالله)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. خواجه حوراء مغربی(رحمة الله) در رساله نورالوحده میگوید: «ای سید! عارف را بالاتر از این مقامی نیست؛ و در این مقام، فنای کلی و انعدام صرف است؛ و این از اقسام کلیۀ قیامت است.»
[2]. دیوان حافظ، ص 223.
[3]. رساله سیر و سلوک (تحفة الملوک فی السیر و السلوک)، ص 100 الی 109.
[4]. «ای کسانی که ایمان آوردهاید ایمان بیاورید»، سورۀ (4)، آیۀ 136.
[5]. دیوان کبیر شمس، ص 1194.





