زهد چیست و چه شرایطی دارد؟

یکی از منازل سیر و سلوک، زهد می‌باشد. مسئلۀ زهد در قرآن و روایات بسیاری آمده است. این منزل از منازل ابتدایی سالک است. خواجه عبد‌الله انصاری در تعریف زهد می‌فرماید: «الزهد إسقاط الرغبة عن الشیء بالکلّیّة»؛[1] زهد، آن است که شما به طور کلی میل و رغبتت را از هر چه غیر خداست ساقط کنی و نسبت به آن‌ها بی‌اعتنا باشی و دل را فقط به خدا دهی.

این امر، همه چیز را شامل می‌شود؛ از دنیا و آخرت گرفته تا منازل در راهِ سیر و سلوک و هر آن‌چه بتوان روی آن اسم گذاشت و به آن اعتبار داد. همۀ اعتباریات را باید از ذهن زدود، فقط توحیدی و وحدتی شد و تنها با یکی بودنِ خدا زندگی کرد! حتی از کرامات و مکاشفات و هر چیز دیگری نیز باید عبور کرد.

زهد، به این معنا است که تمام اعتباریات را کنار بگذاریم و دل بسته به‌ هیچ چیز نباشیم؛ چون خداوند در قرآن می‌فرماید: {مٰا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ مٰا عِنْدَ اَللّٰهِ بٰاقٍ}؛[2] آن‌چه نزد شماست، فانی می‌شود و آن‌چه نزد خداست، باقی می‌ماند.

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: {لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ}؛ وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالْآتِي، فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ»؛[3] تمام زهد در دو جمله از قرآن مجيد آمده است. خداوند سبحان مى ‏فرمايد: «تا بر گذشته تأسف مخوريد و به آن‌چه در دست داريد دلبسته و شادمان نباشيد». بنابراين آن ‏كس كه بر گذشته تأسف نمى‏خورد و به آينده دلبستگى ندارد هر دو طرف زهد از آغاز تا پايان آن را در اختيار گرفته است.

زهد چه؟ تجرید قلب از حب غیر

تا تعلق نایدت مانع ز سیر

گر رسد مالی، نگردی شادمان

ور رود هم، نبودت باکی از آن

لطف دانی؟ آن‌چه آید از خدا

خواه ذل و فقر، خواه عز و غنا

هر که او را این صفت حالی نشد

دل ز حب ماسوی خالی نشد[4]

الف: شرایط زهد‌‌ورزی

برای زهد داشتن شرایطی است که سالک الی الله باید این شرایط را رعایت کند. امام صادق(علیه السلام) در این باره فرموده است: «الزُّهْدُ هُوَ تَرْكُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ يَشْغَلُكَ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى مِنْ غَيْرِ تَأَسُّفٍ عَلَى فَوْتِهَا وَ لَا إِعْجَابٍ فِي تَرْكِهَا وَ لَا انْتِظَارِ فَرَجٍ مِنْهَا وَ لَا طَلَبِ مَحْمَدَةٍ عَلَيْهَا وَ لَا غَرَضٍ لَهَا»؛[5] امام(علیه السلام) ابتدا برای زهد یک تعریف بیان کرده و در ادامه شرایط آن را ذکر می‌کند. در تعریف آن فرمود: زهد آن است كه هر آن چيزى كه تو را از یاد پروردگار متعال مشغول كند، ترک كنى، اما شرایط زهد عبارت است از:

  1. تأسّف نخوردن

شرط اول: «مِنْ غَيْرِ تَأَسُّفٍ عَلَى فَوْتِهَا»؛ این‌که شما شواغل، مزاحمات و موانع را ترک کنی، چند شرط دارد وگرنه ممکن است بعضی افراد موانع را ترک کنند، اما روی این اهداف و اغراض نباشد؛ باید این غرض‌ها تأمین شود. یکی از این غرض‌ها این است ‌که می‌فرماید: «مِنْ غَيْرِ تَأَسُّفٍ عَلَى فَوْتِهَا»؛

اگر کاری که با کارهای سلوکی شما تداخل دارد، آن را متوقف کردی و در کارهای سلوکی آمدی، این‌جا اگر یک مدتی گذشت، دیگر نباید تأسّف بخوری و بگویی اگر من به سراغ آن کار می‌رفتم چقدر پول درمی‌آوردم؟! چقدر درآمد داشتم؟! چقدر اعتبار کسب کرده بودم؟! و از این حرف‌هایی که بعضی‌ها می‌زنند؛ پس شرط ترک شواغل به آن است که اگر این شواغل ترک شد، موجب ناراحتی و تأسّف شما نشود.

این‌که بنشینی و حسرت بخوری و مثلاً با خود بگویی ما فلان کارها را به خاطر ترقّی و تعالی در این راه ترک کردیم؛ این حرف‌ها در کار نباشد؛ یعنی تصمیم باید قطعی باشد و از این‌که اگر فرضاً یک مقدار از دنیای شما کم شد، باید خوشحال باشی وگرنه اگر بخواهی ترک کنی، بعد هم عیالت با شما بحث کند یا افرادی با شما بحث کنند و خودت هم با خودت درگیر باشی، چنین زهدی به درد نمی‌خورد.

  1. ترک عُجب

شرط دوم: «وَ لَا إِعْجَابٍ فِي تَرْكِهَا»؛ هم نباید بعدها حسرت بخوری که چرا از دستم رفت و هم این‌که وقتی حسرت نخوردی، به این‌طرف سکه هم نگاه کنی و آن این‌که نباید شما را عجب بگیرد، بله! من موفق شدم، من زهد ورزیدم، من موانع را چنین و چنان از سر راه برداشتم؛ بلکه باید بگویی: این توفیقی بوده که از جانب خداوند شامل حالم شده است.

جای این نیست که بخواهی غرور، عجب و خودپسندی برای این زهدی که پیش‌آمده، پیدا کنی وگرنه بازهم اثر نخواهد داشت؛ یعنی اگر بخواهی زهد کنی و عُجب هم بکنی، این عجبِ از زهدی که پیدا کردی، اثر زهد را از بین می‌برد و اجازه نمی‌دهد مؤثر واقع شود.

  1. انتظار گشایش دوباره نداشتن

شرط سوّم: «وَ لَا انْتِظَارِ فَرَجٍ مِنْهَا»؛ اگر یک مقدار از دنیا از دستت رفت و بعد آمدی اوقاتت را مشغول سیر و سلوک کردی و برای این‌که دیگر دلت کاملاً از تعلّقات دنیا بی‌رغبت شود، وقت گذاشتی و یک مقدار از شواغل را کم کردی، باید حواست جمع باشد و یک ‌وقت نگویی حالا ما این زهد و ترک تعلّقات را انجام دادیم؛ ولی ممکن است یک روزی برای ما فرجی پیش بیاید و دوباره سر جای اول برگردیم؛ نه آقا! دیگر خبری نیست؛

اگر واقعاً کمر همّت بسته‌ای و با زهد از دنیا بیرون آمدی و واقعاً می‌خواهی نفس را از این تعلقات پاک کنی، دیگر این‌جا انتظار فرج نیست، هر چیزی هم که از دستت رفت، رفته است. جایی که شما می‌خواهی به مقام زهد – که از مقامات عالی معنوی است – برسی، دیگر چه چیزی بهتر از این‌ انتظار داری؟ برای چه برگردیم و آن‌هایی که از دستمان رفته را دوباره برگردانیم؟

  1. توقّع ستایش نداشتن

شرط چهارم: «وَ لَا طَلَبِ مَحْمَدَةٍ عَلَيْهَا»؛ حالا که در راه زهد و بی‌رغبتی به مسائل دنیوی و جدّ و جهد کردن در تحصیل محبت و عشق به خدا و پر کردن دل از محبت خدا به‌جای پر کردن دل از محبت دنیا آمده‌ای، نیتت باید خالص و مخلِص برای خدا باشد و هیچ‌گاه در نیتت وارد نشود که حالا ما زاهد شدیم، مردم می‌بینند و می‌فهمند، بعد ما را ستایش و تعریف می‌کنند، می‌گویند: زاهد شدی! عارف شدی! نه آقا، شما باید همۀ کارهای‌تان برای خدا باشد، حتی اگر مردم هم مذمّت کنند نباید ناراحت بشوی.

  1. هیچ‌گونه غرض نداشتن

شرط پنجم: «وَ لَا غَرَضٍ لَهَا بَلْ تَرَى فَوْتَهَا رَاحَةً»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: نباید در تحصیل زهد، دنبال غرض دنیوی باشی. نه از مردم ستایش بخواه، نه عجب درونی در تو پیدا شود و نه حسرت و تأسّف آن‌چه از تعلقات رفته است را بخوری؛ بلکه باید فوت این امور را که با زهد شما مزاحمت داشتند، برای خودت راحتی ببینی.

«وَ كَوْنَهَا آفَةً»؛ یعنی اگر این تعلّقات بود، برای تو آفت بود، حالا اگر رفته باید خیلی راحت و خوشحال باشی. «وَ تَكُونُ أَبَداً هَارِباً مِنَ الْآفَةِ مُعْتَصِماً بِالرَّاحَةِ»؛ همیشه باید دنبال این باشی که آفتی به اوضاع معنوی تو نخورد و دائماً به راحت‌ها، آسایش‌ها و آرامش‌های معنوی تمسّک داشته باشی.

ب: ویژگی‌های زاهد

امام صادق(علیه السلام) درباره ویژگی‌های زاهد می‌فرماید: «وَ الزَّاهِدُ الَّذِي يَخْتَارُ الْآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَ الذُّلَّ عَلَى الْعِزِّ وَ الْجُهْدَ عَلَى الرَّاحَةِ وَ الْجُوعَ عَلَى الشِّبَعِ وَ عَافِيَةَ الْآجِلِ عَلَى الْمِحْنَةِ الْعَاجِلِ وَ الذِّكْرَ عَلَى الْغَفْلَةِ وَ تَكُونُ نَفْسُهُ فِي الدُّنْيَا وَ قَلْبُهُ فِي الْآخِرَةِ»؛[6]

زاهد کسی است که آخرتش را بر دنیایش و ذلّت را بر عزّت‌های دنیوی مقدّم بدارد. هم‌چنین جهد و کوشش در تحصیل مقامات معنوی را بر راحت و آسایش دنیوی ترجیح بدهد و گرسنگی را بر سیری شکم مقدّم بدارد و عافیت آخرت را بر سختی دنيا و ذكر خدا و آخرت را بر غفلت ترجيح مى‌دهد . ظاهرش در دنياست؛ ولی قلبش در آخرت است.

جانِ شرع و جان تقوی عارف است

معرفت محصول زهدِ سالف[7]است

مولوی در این بیت می‌گوید: سالک با انجام دادن مقداری از واجبات و مستحبات به معرفت و شناخت حقیقت دست پیدا نمی‌کند؛ بلکه باید با قدمِ صِدق در این راه وارد شود و سال‌های طولانی ریاضت بکشد. از شهوات و نفسانیّات بپرهیزد تا نور معرفت در قلب او تجلّی کند.

زهد، اندر کاشتن کوشیدن است

معرفت، آن کِشت را روییدن است

می‌گوید: زهد؛ مثل دانه و هسته‌ است که در زمین کاشته می‌شود و معرفت، رشد کردن، جوانه زدن و روییدن آن دانه و هسته است؛ یعنی معرفت حاصل کاشت زهد است.

پس چو تن باشد جِهاد و اِعتقاد

جانِ این کِشتن نبات است و حِصاد[8]

پس جسم  به منزلۀ مجاهده کردن، اعتقاد و ایمان است و روح و جان  این کاشتن، روییدن و درو کردن است؛ یعنی نباید جهاد اکبر سالک و اعتقاد او صوری و ظاهری باشد؛ چون حاصلی ندارد و معرفتی به‌دست نمی‌آید.

چون أنایِ بنده لا شد از وجود

پس چه ماند تو بیندیش ای جَحود

می‌گوید: ای کسی که منکر حقایقی هستی که عرفا می‌گویند! وقتی اِنانیّت عبد، محو و نابود شد. اگر به درستی فکر کنی، می‌بینی چیزی برای سالک باقی نمی‌ماند.

گر تو را چشمی است بگشا در نگر

بعدِ لا آخر چه می‌ماند دگر[9]

اگر کور باطن نیستی و چشم دل تو بینا است، ببین بعد از لا چه چیزی باقی است؟ وقتی حقیقت «لااِلهَ الاالله»؛ در وجود سالک تجلّی کند وجودش محو در وجود او می‌گردد و فقط یک وجود باقی می‌ماند. {وَ لاٰ تَدْعُ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هٰالِكٌ إِلاّٰ وَجْهَهُ لَهُ اَلْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ}؛[10] و با خدا معبود دیگری را مخوان، جز او معبودی نیست، هر چیزی مگر ذات او هلاک شدنی است، فرمانروایی بر همه جهان هستی ویژه اوست و فقط به سوی او بازگردانده می‌شوید.

 

برگرفته از کتاب تجلی انوار شرح «رساله انوار محی الدین ابن عربی»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی (دام ظلّه)

 

علاقه مندان جهت خرید و مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب تجلی انوار

 

 

 

[1]. خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، ص 54.

[2] . نحل(16)، آیه 96.

[3] . نهج البلاغه، ص 553.

[4] . شیخ بهایی، کلیات اشعار و آثار فارسی شیخ بهایی، ص 39.

[5].  مصباح الشریعه، ص 137.

[6]. مصباح الشریعه، ص 137.

[7] . گذشته.

[8] . دِرو کردن.

[9]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 1016.

[10] . قصص(28)، آیه 88.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات