رسم بندگی
شاعر عارف، حافظ شیرازی(قدس سره) میفرماید: ای سالک! اعمال عبادی را مانند اجیرِ فقیر به شرط مزد و به قصد دریافت اجر و پاداش انجام نده و نیت تو فقط برای خدا باشد؛ چون خود مولا میداند بندهاش را چگونه پرورش کند و پاداشش را بدهد.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بندهپروری داند[1]
یعنی فقط عمل کردن به وظیفه بر عهدۀ تو است بدون اینکه منتظر چیزی باشی؛ چون خداوند سبحان به صلاح کار تو آگاهتر است؛ بنابراین بعد از عمل به وظیفه، واگذاری همۀ امور به خداوند پسندیده و شایسته است.
شعر یکی از روشهای مهم در انتقال مفاهیم، به ویژه در عرفان اسلامی است. از شاعران بزرگی که طبع شعری زیبا و بلندی دارد، جناب حافظ شیرازی(قدس سره) است که چون سیر و سلوک را تا مراتب بالای توحیدی طی کرده.
خواندن اشعار او علاوه بر اینکه مرهمی بر زخم فراق سالک و شعلهور کردن آتش عشق اوست، نکتههای بسیار ارزشمند و ظریف سلوکی را نیز در اختیار سالکان طریقت قرار میدهد؛ از اینرو به شرح یک بیت بسیار پرمعنا و مفهوم از آن عارف شاعر میپردازیم:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بندهپروری داند[2]
جناب حافظ(قدس سره) در این بیت به سالک صادق گوشزد میکند که راه خدا، راه تجارت یا بردگی نیست که بابت کار کردن و ریاضت کشیدن، توقع مزد و پاداش داشته باشی، بلکه باید تسلیم امر الهی بود تا خود خداوند(عز و جل) آنچه مصلحت میداند عطا فرماید.
همانند بردهای که در اختیار مولای خویش موظف است بدون هیچ چشمداشتی فقط به وظیفهاش عمل کند. اگر بردهای برای مولایش کار میکند، نمیتواند در پایان روز از او تقاضای مُزدی کند؛ چون مملوک اوست و هیچ اختیاری از خود ندارد. ما هم که بندۀ خداوند هستیم باید کاملاً تسلیم محض مولایمان بوده و هیچ چشمداشتی نداشته باشیم.
سالک الی الله نمیتواند به خاطر نماز خواندن، انجام عبادت و مستحبات و ترک گناه که وظیفۀ بندگیاش است از خداوند(عز و جل) توقع داشته باشد که حتماً روزی او را زیاد کرده و حاجتهایش را برآورده کند. او باید با توکل به پروردگار متعال به وظیفۀ خود عمل کند. خداوند هم وعده فرموده بندهاش را کمک خواهد کرد؛ از باب نمونه، یکی از وظایف مهم بندگی، رعایت تقوای الهی است که خداوند در مورد آن میفرماید:
{یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَیكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیئَاتِكُمْ وَیغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ}؛[3] ای كسانی كه ایمان آوردهاید! اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، برای شما وسیلهای برای جدایی حق از باطل قرار میدهد (و روشنبینی خاصی كه در پرتو آن حق را از باطل خواهید شناخت) و گناهان شما را میپوشاند و شما را میآمرزد و خداوند فضل و بخشش عظیم دارد.
بنابراین ادب حکم میکند که شما بندگی خدا را بکنی، بر او توکل کرده و خدا را مولا، سرور و صاحب اختیار کامل خود بدانی، به وعدۀ او اعتماد کرده و در قبال عبادت، بندگی و تقوا، توقع و طمع پاداش و مزد نداشته باشی و خود را از غم و غصۀ روزی خوردن رها کنی.
برخی برای رزق و روزی، این در و آن در میزنند، خودشان را، زن و بچه را ناراحت میکنند و به پریشانی میاندازند، آخر هم همان میشود که خدا میخواهد. البته به این معنای نیست که ما هیچ تلاش و کسب و کاری نداشته باشیم، بلکه باید به وظیفۀ خود عمل کرده و نتیجه را به خداوند(عز و جل) واگذار کنیم.
این دربارۀ روزی مادّی بود که بیان کردیم، اما در مورد روزی معنوی هم نباید مانند گدایان توقع مزد داشت؛ یعنی سالک الی الله نباید به خدا بگوید: خدایا! من فلان مقدار نماز شب خواندم، چقدر قرآن خواندم، ریاضت کشیدم و اربعینیات انجام دادم، حالا باید در مقابل این اعمال، تو هم چشم باطنی مرا باز کن یا فلان قدرت معنوی را به من عنایت کن و از این قبیل درخواستها.
سالک باید با توکل، همت، پشتکار و اعتماد به وعدههای الهی، هر چه در این راه پیش آمد استقامت خودش را از دست ندهد و بر خلوص نیتش بیفزاید. خداوند(عز و جل) هم نیت پاک و خالص این بنده را دیده و بر عبادتها، بیداریها، توسلات، توجهات و مستحبات او کاملاً آگاه است، چنانکه این آگاهی را در آیات متعددی بیان فرموده است؛
لذا خداوند متعال بندهاش را به حال خود رها نمیکند و از سالک راهش دستگیری کرده و به او از نعمتهای معنوی عطا خواهد فرمود.
بنابراین به سالکان توصیه میکنیم این بیت شعر حافظ(قدس سره) را همیشه به یاد داشته باشند؛ به خصوص وقتی فشارها و سختیهای این راه زیاد میشود، نفس انسان شروع به ایجاد توقع میکند که چرا خدا زودتر به من معرفت نمیدهد؟! چرا چشم باطنی مرا باز نمیکند؟ یا چرا مرا با این همه عبادت و ریاضتی که انجام دادم اهل مکاشفه و … نمیکند؟! و از اینگونه توقعات و حدیثهای نفسانی که ممکن است هر از چند گاهی به سالک هجوم بیاورد.
در این مواقع باید افکار و نیازهای نفسانی خود را کنترل کرده و بدون هیچ چشمداشتی به سلوک خود ادامه دهد تا انشاءالله مشمول عنایتهای خاص الهی گردد.
من نروم ز پیش تو دست منست و دامنت
نوش منست نیش تو دست منست و دامنت
خواه مرا به تیر زن خواه ببر سرم ز تن
دست ندارم از تو من دست منست و دامنت
چون شوم از تو من جدا دامن تو كنم رها
از بر تو كجا روم دست منست و دامنت
بندگى تو بس مرا ذكر تو همنفس مرا
نیست به جز تو كس مرا دست منست و دامنت[4]
برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. دیوان حافظ، غزل 177، ص 313.
[2]. همان.
[3]. انفال (8)، آیۀ 29.
[4]. دیوان فیض کاشانی، ج 1، ص 615 _ 616.





