حکمت کثرت [1]

توجه داشته باشید که شما را از عالم الست به دنیا و کثرت آورده‌اند. در عالمِ {أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ}‌[2] و در عالم فطرت فقط توحید بود.

از امام صادق(علیه السلام) پرسیدند: منظور از قول خدای متعال که فرمود: «{فِطْرَةَ ٱللّٰهِ ٱلَّتِی فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَیْهَا}[3] ما تلک الفطرةُ؟» فطرت چیست؟ حضرت فرمود: «هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللّٰهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ فَقَالَ: {أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ} وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِرُ»؛[4] آن فطرت، اسلام است.

خداوند انسان‌ها را هنگامی که در عالم الست از آنان عهد و پیمان گرفت و بر اساس توحید آفرید، فرمود: آیا پروردگارتان نیستم؟ در حالی‌که در میان آنان مؤمن و کافر وجود داشت. کافران و مؤمنان در عالم ذر با هم به وجود خداوند اقرار داشتند، ولی بعد از آن‌که به دنیا و کثرت آمدند کافران توحید را گم کردند و مؤمنان با سعی و کوشش خود دوباره به عالَم توحید بازگشتند؛ {إنّا لِلّٰهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ}.[5]

حکمت زندگی در دنیا

سؤال این است: ما از عالم «الست» به دنیا آمدیم و در این‌جا باید خیلی با خودمان کار کنیم تا فطرت اولیه و توحیدیِ ما ظهور کند؛ آیا نمی‌شد در دنیا هم به همان حالت عالم توحید و الست می‌ماندیم؟ حکمت آن را فقط خدا می‌داند. مردم عامه نمی‌دانند چه حکمتی در کار است؛ مانند بعضی از افعال خدا در قضا و قدر.

این دو موضوع نیز برای ما مشخص نیست و ما را نهی کرده‌اند از آن‌که در قضا و قدر یا در اصل ذات خداوند تفکر کنیم؛ یعنی در جاهایی چراغ قرمز گذاشته‌اند؛ پس این‌طور نیست که بتوانیم در همه‌جا دست ببریم و هر چیزی را بدانیم. این‌که حکمتش چیست، توضیح آن را غیر از خودش کسی نمی‌داند مگر بندگان خاص او.

بندگان خاص؛ یعنی آنان‌که در توحید اشراقی و عملی خیلی بالا رفته و عارف کامل شده‌اند. خود آنان هم این نکتۀ توحیدی را زمانی می‌فهمند که به اعلام الهی باشد؛ یعنی خودش باید به خواص، آگاهی و خبر دهد تا بتوانند حکمت آن را متوجه شوند.

جامِ میِ الستِ خود، خویش دهد به سمت خود

طبل زند به دست خود، باز دل پریده را

وعده دهد به یار خود، گُل دهد از کنار خود

پُر کند از خمار خود، دیدۀ خون چکیده را[6]

حکمت از جانب خدای حکیمی است که تمام عوالم را آفریده و بشر را بین آن‌ها خلق کرده است. انسان اصلاً جای سؤال ندارد که از خداوند بپرسد: چرا ما را به دنیا آوردی و به‌صورت مَلَک یا جن نیافریدی یا چرا ما را در عالَم دیگری مانند کروبیین و…خلق نکردی؟ چون چیزی به اختیار انسان نبوده است. خداوند، خواست و این‌طور آفرید.[7]

ما نیز تسلیم او هستیم و کار دیگری از ما بر نمی‌آید! وقتی بندگان خاص خدا هم به اعلام الهی متوجه آن نکتۀ ظریف می‌شوند؛ آن‌وقت شما چطور میخواهی اعلام و آگاهی او را بفهمی؟! البته همین‌که به راه سیر و سلوک بیایی، مراتبی را طی کنی و در راه باقی بمانی؛ کم و بیش به شما نیز آگاهی میدهند.

اگر بخواهیم اشارۀ کوچکی به آن اسرار کنیم باید بگوییم: انسان باید در دنیا آزموده شود، مجاهدت‌ها کند تا این‌که او را پیدا کند و قدرش را بداند؛ یعنی این عالم، عالمِ افتتان، ابتلا و آزمایش است.

پس یک سِرّ سخن، پختگی است که بندۀ خدا باید تحول‌ها و تقلب‌هایی را ببیند تا پخته شود؛ و الا خداوند می‌توانست همان حالی را که از اول در عالم الست داشتیم برای ما نگه دارد؛ همان‌طور که از باب نمونه، عصمت را در فطرتِ انبیاء و ائمه معصومین(علیهم السلام) ایجاد کرد و حکمتش این بود که آنان باید الگوی تمام عالم باشند؛ لذا ذوات مقدسه‌ای هستند که آزمایش‌های ما را برای رفتن از کثرت به وحدت ندارند.

آنان توحید را از همان عالم همراه خود دارند؛ ولی ما این‌‌طور نیستیم، پس باید در کثرت آزموده شویم، به آن تعلّق پیدا نکنیم، فانی شویم و به لقای او برسیم! جناب مولوی(رحمة الله) می‌گوید:

گفت: ألست و تو بگفتی: بلیٰ

شُکرِ بلا چیست؟ کشیدنْ بلا

سرّ بلا چیست؟ که یعنی منم

حلقه‌زنِ درگهِ فقر و فنا

هم برو از جا و هم از جا مرو

جا ز کجا حضرت بی‌جا کجا

پاک شُو از خویش و همه خاک شُو

تا که ز خاک تو بِرُوید گیا

ور چو گیا خشک شوی، خوش بسوز

تا که ز سوز تو فروزد ضیا

ور شوی از سوز، چو خاکستری

باشد خاکستر تو کیمیا

بنگر، درْ غیب چسان کیمیاست

کو ز کف خاک، بسازد تو را

لقمۀ نان را مدد جان کُند

بادۀ نفْس را دهد این عِلم‌ها

جانِ پُر از علّت، او را دهی

جان بستانی، خوش و بی‌منتها[8]

این عالَم، عالم تزاحم است و مزاحمات هم زیاد هستند، انسان گاهی به فراموشی، نسیان و غفلت می‌افتد و فراموش می‌کند کجا بود، الآن در کجاست و به کجا می‌رود! لذا دوباره باید از نو با خودش دائماً کار کند تا آن‌چه بوده به یادش آید.[9]

الآن که شما به کثرت آمده‌ای، درگیر عالم کثرت هستی و به آن مشغول شده‌ای، عالم الست را فراموش کرده‌ای، وحدت در تو گم شده است و نمی‌توانی از فطرت خالص توحیدی که در آن‌جا داشتی و {قَالُوا بَلَیٰ}[10] را گفتی، چیزی بفهمی. حال چقدر باید طول بکشد و در سلوک جلو بروی تا به آن‌جا برگردی و او را از نو بیابی!

آن‌وقت دوباره چگونگی آن‌جا را خواهی فهمید. این ساز و کار الهی بود، خودش این کار را کرد و ما نیز گرفتار تقدیرات الهی شدیم! در آن‌جا وحدت و خودش تنها بود، کثرت نبود و بعداً تولید شد. در نهایت و قیامت نیز همان وحدت خواهد ماند.‌ {لِمَنِ ٱلْمُلْكُ ٱلْيَوْمَ لِلّٰهِ ٱلْوَاحِدِ ٱلْقَهَّارِ}‌. [11]

ذات خداوند طوری نیست که در بشر ظاهر شود؛ پس باید کسانی را از طرف خودش بفرستد تا بشر را هدایت کنند و وحدت را به آن‌‌ها تعلیم دهند. انبیا و ائمه(علیهم السلام) بندگانی هستند که خداوند بی‌واسطه آنان را با خود آشنا کرده و اهل توحید و موحد آفریده است.

آنان وحی و فیض را گرفتند، و چون آزموده هستند،[12] حتی در رحم مادرشان هم علم لدنی دارند؛ زیرا می‌خواهند الگوی بشر قرار گیرند و هدایتشان کنند. خداوند به انبیاء و ائمه(علیهم السلام) فرموده است: این طریق را به دیگران نیز تعلیم دهید. آن بندگان خاصِ خداوند معلم بشر می‌شوند. وقتی بین مردم می‌‌آیند می‌‌دانند چطور هدایت کنند؛ چون خداوند راهش را به ایشان نشان داده است.

سلوک، راه خروج از عالم کثرت به وحدت می‌باشد که خداوند به انبیای خودش تعلیم داده است. همۀ انبیاء، ائمه و عرفا آمده‌اند تا به شما یاد دهند چطور می‌توانی خود را از دست کثرت خلاص کنی! تمام دنیا و خلقت برای همین است. پس این‌‌طور نیست که خداوند، شما را بدون راهنما رها کرده باشد! او پیغمبران و ائمه(علیهم السلام) را با کتاب و قرآن فرستاد تا شما فریب کثرت را نخوری!

بندگان خالص خداوند هیچ‌وقت خود را به کثرت مشغول نکرده، در کثرت، وحدت را می‌دیدند و همّ و غمشان وحدت بود.

خداوند به پیغمبران و ائمۀ اطهار(علیهم السلام) فرموده است: افرادی را بسازید و این طریقت را به آنان تعلیم دهید. کار پیغمبران و ائمه(علیهم السلام) دعوت به‌سوی توحید و وحدت بود؛ در این میان، عارفان الهی از آنان طریق الی‌اللّٰه را آموختند و آنان نیز به شاگردانشان تعلیم دادند که تا امروز ادامه داشته و در آینده نیز ادامه خواهد داشت.

مردم با پیروی از پیغمبران و ائمه(علیهم السلام) می‌توانند خود را از کثرت جدا کرده و به وحدت پیوند دهند و از دوگانگی به یگانگی برسانند. راه وصول الی‌اللّٰه و توحید که انبیاء برای ما آوردند، چه راهی است؟ شریعت و طریقت است. انبیا نیز می‌توانند راهی را که خداوند به آنان تعلیم داده به دیگران بیاموزند تا از کثرت به وحدت برسند؛ لذا شریعت را بین مردم پخش کردند و از جانب خداوند گفتند: باید چه کارهایی را انجام دهیم.

سپس طریقت از شریعت تولید می‌‌شود. با انجام کارها و دستورات انبیاء راه وصول به توحید باز می‌شود؛ مانند: نماز، دعا، جلسات، مستحبات، واجبات و…. همۀ این‌ها برای وصول به اوست. وقتی همۀ اعمال، قربة الی اللّٰه و برای خدا انجام شد، به آرامی می‌توانیم راه را باز کنیم و از شریعت، طریقت را پیدا نماییم و از طریقت به حقیقت برسیم.

حق فرستاد انبیا را با ورق

تا گُزید این دانه‌ها را بر طبق

پیش از ایشان ما همه یکسان بُدیم

کس ندانستی که ما نیک و بَدیم

قلب و نیکو در جهان بودی روان

چون همه شب بود و ما چون شبْ روان

تا برآمد آفتاب انبیا

گفت ای غَش دور شو صافی بیا[13]

کسانی که به فطرت و وحدت توجه ندارند در عالم حجاب هستند و تنها به ظاهر شریعت نگاه می‌کنند و به دنبال اسرار شریعت نمی‌روند تا طریقت را بیابند، ولی اهل توحید می‌گویند: نماز، روزه و… سِرّی دارند؛ اما اهل ظاهر به سرّشان نگاه نمی‌کنند و تنها به ظاهر نماز توجه دارند؛ لذا نمی‌توانند به وحدت و توحید پی‌ببرند. فرق عارف با دیگران همین نکته است.

 

برگرفته از کتاب آفتاب حقیقت شرح رساله نورالوحده خواجه حوراء مغربی(رحمة‌الله)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب آفتاب حقیقت

 

[1]. خواجه حورا مغربی(رحمة الله) در رساله نورالوحدة می‌فرماید:«ای سید! تو را از وحدت به کثرت آورده‌اند و از یگانگی به دویی وا نموده‌‌‌اند به جهت حکمتی که او سبحانه داند و بندگان خاص او نیز به اعلام او دانند و تو را چنان ساختند که از وحدت سابقه هیچ خبر نداری و از آن حال در تو اثری پیدا نیست؛ بلکه تمام عالم را حق سبحانه و تعالی از وحدت به کثرت آورده.

بعد از آن چندی از بندگان را بی‌واسطه به خود آشنا ساخته، از کثرت به وحدت برده و راه وصول از کثرت به وحدت را تعلیم فرموده، به کثرت فرستاده، چنآن‌چه ایشان در کثرت، وحدت می‌دیدند و به ایشان فرموده که به دیگران تعلیم این طریقه نمایند. ایشان امتثال امر نموده، اعلام آن طریقه نمودند. هرکه برآن راه عمل کرده و پیروی آن جماعت بزرگواران نموده، از کثرت به وحدت پیوسته و از دوگانگی به یگانگی رسیده. آن جماعت بزرگواران انبیایند و آن راه وصول شریعت و طریقت است.»

[2]. «آیا من پروردگارتان نیستم؟»، اعراف (7)، آیۀ 172.

[3]. «این فطرتی است که خداوند انسان‌ها را بر آن اساس خلق کرده است»، سورۀ روم (30)، آیۀ 30.

[4]. التوحید (للصدوق)، ص 329.

[5]. «ما از آنِ خدایم و به سوی او بازمی‌گردیم»، بقره (2)، آیۀ 156.

[6]. دیوان کبیر شمس، ص 68.

[7]. {إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئَاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ}؛ فرمان نافذ او، چون اراده خلقت چیزی کند به‌محض این‌که بگوید: «موجود باش»، بلافاصله موجود خواهد شد. یس (36)، آیۀ 82.

[8]. دیوان کبیر شمس، ص 142.

[9]. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «رَحِمَ اللّٰهُ إمْرِاً عَلِمَ مِنْ أَیْنَ وَ فِی أَیْنَ وَ إِلَی أَیْنَ»؛ خداوند رحمت کند مردی را که بداند از کجا آمده، در کجاست و به کجا می‌رود. الوافی، ج 1، ص 116. مرحوم استاد به شاگردانشان دستور تفکری دربارۀ مضمون این حدیث می‌دادند.

[10]. «گفتند: آری»، اعراف (7)، آیۀ 172.

[11]. «پادشاهی امروز برای کیست؟ برای خداوند واحد قهّار است»، غافر (40)، آیۀ 16.

[12]. در زیارت حضرت زهرا(سلام الله علیها) می‌فرماید: «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ»؛ ای امتحان شده‌ای که خداوند تو را قبل از خلقتت آزمود. کتاب المزار – مناسک المزار (للمفید)، ص 178.

[13]. مثنوی معنوی، ص 193.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات