2 درخواست مهم امام سجاد (علیه السلام) از خداوند در مناجات راغبین

«فَافْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ مِنَ الْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ لَا تَفْعَلْ بِي مَا أَنَا أَهْلُهُ مِنَ الْعَذَابِ وَ النَّقِمَةِ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»؛ با من از آمرزش و رحمت آن‌گونه کن که شایستۀ آنی و نه آن‌گونه که سزاوار عذاب و انتقامم، به مهربانی‌ات ای مهربان‌ترین مهربانان. در این مناجات، خواسته‏ ها در دو چیز مهم خلاصه می‏شود: اول: درخواست مغفرت و رحمت الهی. دوم: درخواست دفع عذاب و نقمت الهی.

خداوند متعال به‏ سبب صفات کمالیه، سرچشمۀ رحمت و مغفرت است؛ لذا در مناجات با خدا عرضه می‏دارد: تو اهل مغفرت و رحمت هستی؛ بنابراین از تو می‏خواهم این رحمت و مغفرت خویش را در حق من اِعمال نمایی.

بندگان به دلیل محال بودن شناخت کُنهِ ذات خداوند و به تبع آن عدم توانایی عبادت خداوند آن‏گونه که شایستۀ مقام الوهیّت اوست و به سبب عدم توانایی شکر‏گزاری نعمت‏های بی‌شمار الهی، همواره نوعی استحقاق عذاب و نقمت را دارند و به‏همین علّت است که انبیا و اولیای الهی همواره خود را در پیشگاه خداوند گنه‏کار می‏دانند.

بنابراین چگونه بندۀ خداوند مخصوصاً بندۀ گنه‏کاری که به معنای واقعی مستحقّ عذاب و نقمت الهی است، از خداوند درخواست دفع عذاب و نقمت را نداشته باشد؟! در این‌جا هم به خداوند عرضه می‏دارد: درست است مستحقّ عذاب و مجازات تو هستم، امّا تو این استحقاق عذاب را لحاظ نکن و چون اهل رحمت و مغفرت هستی،[1] رحمت و مغفرت را در حق من اعمال کن.

لازم است آدمی گناهان خود را بزرگ ببیند، اما باید فضل و کرم و بخشش الهی را به مراتب بالاتر از آن بداند؛ به همین جهت کسانی که نگاهشان به خدا قرص و محکم است، وقتی خطایی هم مرتکب می‏شوند، آن را در مقابل دریای فضل و کرم الهی امر و خطای بزرگی به‌حساب نمی‏آورند؛ اصلاً در دعای ابو حمزۀ ثمالی آمده: «وَ لَا تَذْكُرْنِي‏ بِخَطِيئَتِي‏»؛[2] خداوندا! مرا به یاد گناهانم نینداز که از نعمت حضور با تو محروم شوم.

زیرا می‌گویند آن خدای کریم و بزرگ که صاحب صفت مغفرت و رحمت است، نه تنها ما را مأیوس نمی‏کند، بلکه به ما امید بیشتری هم می‌دهد و ناامیدی را در آیه‏ای مساوی کفر می‌داند: {وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ}؛[3] و از رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران از رحمت خدا مأیوس می‌شوند.

و در آیۀ دیگری ناامیدی از رحمت الهی را مساوی با گمراهی بیان فرموده است: {وَمَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ}؛[4] جز گمراهان، چه کسی از رحمت پروردگارش مأیوس می‌شود؟! این نگاه ما را در وادی قرب الهی قرار می‌دهد؛ یعنی بینش و احساس درونی سالک را عوض می‌کند و حالت قرب و نزدیکی به خداوند در او ایجاد می‏شود.

این حالت قربِ الهی زمانی محقّق می‌شود که رحمت و مغفرت الهی را بزرگ ببیند، نه گناهان خویش را. اگر بخواهد فقط گناهان خویش و گذشتۀ نامطلوب و سراسر اشتباه خود را یادآور باشد نه فضل الهی را، در این‏صورت صفا و احساس قرب الهی از بین می‏رود و زمینۀ تدارک گذشته و عبودیّت را فراهم نمی‏سازد؛ مثل کسی که به مهمانی شخصیّت بزرگی رفته و فضای شادی و نشاط است.

در این‌ مجلس باید از خوبی‌های آن شخصیّت بزرگ و محترم بگوید و خودش را نبیند و حرف از خودش به میان نیاورد. بندۀ گنه‏کار هم وقتی دعا و مناجات می‏کند و خود را در محضر خداوند می‏بیند، عظمت الهی را احساس می‏کند، مهربانی و رحمت خدا را درک می‏کند، دیگر نباید گناهان خویش را در برابر فضل الهی بزرگ نماید، بلکه امیدش به خدا به‌گونه‌ای باشد که احساس کند خداوند او را بخشیده است؛

مثل کودکی که در حال گریه و داد زدن است، وقتی مادرش او را در آغوش می‌گیرد، نوازش می‏کند، می‏بوسد و به او لبخند می‏زند، کودک ساکت و آرام می‌شود.

برخی سالکان که مدّتی در این راه هستند، می‌گویند مرا چه شده؟ دیگر نه حال و حوصلۀ‌ اربعین دارم، نه حال ذکر دارم، نه حال نماز شب دارم. این دروغ نمی‌گوید واقعاً حالش این‌طور شده است. حالا این شخص باید چه‌کار کند؟ آیا همین‌طور بماند یا باید یک تغییر و تحوّلی در خودش ایجاد کند؟ اگر هیچ کاری نکند، حالش به مراتب بدتر خواهد بود و سبب دوری بیشتر او خواهد شد.

علّتش این است که – مثل آن بچه که از آغوش مادرش جدا می‌شود – او خود را از آغوش محبّت و مهربانی خدا مقداری دور کرده است و شیطان هم وسوسه می‏کند و می‏خواهد بر او تسلّط یابد. او نباید به وسوسه‌های شیطانی و تلقیناتی که به خودش کرده توجّه نماید، بلکه باید بیشتر همّت کند.

شاید هم این ‏نوعی آزمایش پروردگار باشد و بخواهد او را صفرِ صفرِ صفر کند، بعد ببیند عکس‏العمل‌اش چیست؟! آیا سیر و سلوک را به‏طور کامل رها می‏کند یا نه؟! اگر ناامید شد و از ادامۀ سیر منصرف شد، یعنی در امتحان الهی مردود شده، ولی اگر استقامت نمود و همّت را مضاعف کرد، مجدداً توبه کرد‌ و در برنامه‌هایش تجدیدنظر داشت، این‌جا از آزمایش خدا سربلند بیرون می‌آید؛ بنابراین نباید به‏سبب این‌که مدّتی در این راه بوده، انتظار داشته باشد دیگر هیچ آزمایشی نشود.

امتحان و ابتلا عمومیّت دارد، حتی پیغمبران هم آزمایش می‌شدند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: به‌راستى سخت‌ترين مردم در بلا پيامبرانند، سپس كسانى‌كه نزد آنانند، سپس به ترتيب كسانى‌كه نزد خداوند داراى رتبه و مقام‌اند.[5] جملۀ معروف «البلاَءُ لِلْوَلاَءِ» مبیّن‏ همین اصل است . پیغمبران الهی تا لحظۀ آخر آزمایش می‌شدند؛ لذا نباید انتظار داشت که هیچ آزمایشی از جانب خدا صورت نگیرد. اگر سالک الی الله بخواهد در این راه پخته شود باید صبر و استقامت پیشه کند.

مطلب بعدی این است که سالک اموری ظاهری و مسایلی باطنی دارد. ممکن است در ظاهر اُفت‌هایی داشته باشد، ولی آیا این افت‌ها در باطن هم‌ هست؟ بله در ظاهر صفر شده، ولی در خمیرۀ‌ وجودیِ فطری خودش نباید بگوید من صفر شدم.

درست است خواب‌ها و مکاشفه‏های گذشته را ندارد و در نماز اُنس و لذّت قبلی را الآن دیگر ندارد، ولی این نباید سبب شود که از استاد، جلسات و رفقای سلوکی جدا شود. نباید این مشکلات را حمل بر این کند که خدا دیگر او را دوست ندارد، بلکه هر مشکلی که در این راه برای او ایجاد شود باید صبر و استقامت نماید، بالأخره روزی همۀ‌ این‌ها در باطن او تأثیر خوبی می‌گذارد و برای تمرکز و تثبیت او در هدف توحیدیبسیار مؤثر و مفید است.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: {وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا}؛[6] و اگر آن‌ها در راه (ایمان) استقامت ورزند، با آب فراوان سیرابشان می‌کنیم. عزیزان! اگر بر طریقۀ اسلام و آموزه‌های شرعی، اخلاقی و سلوکی استقامت بورزیم، خداوند(عزّ و جلّ)رزق مادّی و معنوی ما را توسعه می‌دهد و درب‌های رحمتش را به روی ما باز می‌کند؛ بنابراین با عارض شدن حال قبض نباید ناامید شویم، بلکه باید همّت را مضاعف نموده و در این راه استقامت داشته باشیم.

مطلب آخر این‏که حالت‌های روحی سالک دائم عوض می‌شود، مگر می‌شود یک حالت درونی همیشگی باشد؟! سالک الی الله همیشه در حال تغییر و تحوّل است؛ بنابراین نباید نگران باشد. اگر حالت غفلت بر سالک حاکم شد، دوباره می‌تواند غسل کرده، استغفار نماید و تجدید قوا کند. همۀ‌ این دعاها و مناجات‌ها بیان‏گر همین معناست.

 

برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر  امام سجاد (علیه السلام)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب نجوای سالکان

 

[1]. «يَا أَهْلَ‏ التَّقْوَى‏ وَ يَا أَهْلَ‏ الْمَغْفِرَة». كلينى، الكافي، ج 2، ص 545.

[2]. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 597.

[3]. یوسف (12)، آیۀ 87.

[4]. حجر (15)، آیۀ 56.

[5]. «عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ(علیهم السلام) قَالَ: إِنَّ أَشَدَّ اَلنَّاسِ بَلاَءً اَلْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ اَلَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ اَلْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ». كلينى، الكافي، ج 2، ص 252.

[6]. جنّ (72)، آیۀ 16.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات