انسان با آرزو همزاد است و با آرزو زندگی میکند. شب هنگام به امید و آرزوی روزی سرشار از سعادت و موفقیت به بستر میرود و صبح به امید طلوع دوبارۀ خورشید و روزی توأم با سعادت از خواب بر میخیزد. انسان نمیتواند از امید، آرزو و خواسته جدا باشد.
آنچه ناپسند است و در آیات و روایات گوناگون ما را از آن نهی کردهاند، داشتن آرزوی طولانی است؛ یعنی آرزوهایی که متناسب با میزان توانایی و استعداد و در محدودۀ قدرتِ ما و حتی عمر کوتاه ما نمیباشد. چیزی که نکوهش شده «طول امل»؛ یعنی آرزوهای غیرمعقول و غیرمنطقی و دور از دسترس است که معمولاً جز غم و غصه، حسرت و غلطیدن به ورطۀ گمراهی و دور شدن از حدود شرع و چارچوب دین ثمری ندارد.
تعدادی از پیامدهای آرزوی طولانی را بیان میکنیم که عبارتند از:
یک: دوستی دنیا
کسی که نهایت علم او همین جهان مادی باشد و جهان آخرت و لقای خداوند را باور نداشته باشد، طبیعتاً آرزوهایش هم محدود به لذّات و خوشیها و زرق وبرق این دنیا خواهد بود و برای اینکه از لذتهای مادّی دنیوی نهایت بهره را ببرد، ناگزیر آرزوی همیشگی و دراز او دستیابی به همین لذّات و خوشیهای دنیوی خواهد بود و به مرور با انس گرفتن به آنها، علاقه و محبّتش به دنیا زیاد شده و قلبش از محبّت به دنیا آکنده میشود.
از همینرو پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر امّت خود از آرزوهای طولانی ترسناک بود و فرمود:
«إِنَّ أَشَدَّ مَا أَخَافُ عَلَیکمْ خِصْلَتَانٌ اِتِّبَاعُ الْهَوى وَ طُولُ الاَمَلِ، فَاَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوى فَاِنَّهُ یعْدِلُ عَنِ الْحَقِّ، اَمَّا طُولُ الاَمَلِ فَاِنَّهُ الحُبُّ للدُّنْیا»؛[1] شدیدترین چیزى که از آن بر شما میترسم دو خصلت است: پیروى از هوا و داشتن آرزوى دراز؛ زیرا هواپرستى شما را از حق بازمیدارد و آرزوى دراز سبب دنیادوستی شما میشود.
دو: دستنیافتن به آرزوها
اگر آدمی زندگی دنیوی را مقدمه و نردبانی برای رسیدن به زندگی اخروی و بهشت جاودان نداند یا از این واقعیت غافل باشد، نفس امّاره و زیادهخواه حتماً او را به زرقوبرق و لذّات دنیوی فرا میخواند و هر روز خواستههای جدید و آرزوهای پیدرپی برای او مهیّا میسازد و انسان را برای دستیابی به آرزوهای بیپایان، وادار به تلاش و کوشش میکند،
امّا چون حیات دنیوی در دست خداوند متعال است، تضمینی بر دست یافتن این آرزوها نیست و بر فرضِ دستیابی، بتواند از آن بهره ببرد، چه بسا قبل از دستیابی یا بهره بردن، مرگ به زندگی دنیوی او پایان دهد. امام علی(علیه السلام) میفرماید:
«اتَّقُوا خِدَاعَ الآمالِ فَکمْ مِنْ مُؤَمِّلِ یوْمٍ لَمْ یدْرِکهُ وَ بَانِی بِنَاءٍ لَمْ یسْکنْهُ وَ جَامِعِ مَالٍ لَمْ یأْکلْهُ»؛[2] برحذر باشید از اینکه فریب آرزوها را بخورید؛ چه بسیار کسانی که آرزو داشتند روزی را با بهرهمندی از لذات دنیوی سپری کنند، ولی هرگز به آن نرسیدند. چه بسیار کسانی که خانه ساختند، ولی هرگز در آن ساکن نشدند و چه بسیار کسانی که اموال زیادی به دست آوردند، ولی هرگز از آن نخوردند.
سه: مانع حصول ایمان واقعی
آرزوهای دراز سبب محبّت و دوستی دنیا میشود[3] و دوستی دنیا سرآغاز هر خطایی است؛[4] بنابراین هر چه دنیادوستی فزونی یابد، خطاهای انسان هم زیاد گردد. گناهان زیاد با روح ایمان و اعتقاد به خداوند سازگاری ندارد، به همین دلیل امام علی(علیه السلام) حکم به عدم سازگاری روح ایمان با حبّ مفرط به دنیا کرده که آرزوهای فریبنده ایجاد نموده است:
«كَذَبَ مَنِ ادَّعَى الْإِيمَانَ وَ هُوَ مَشْغُوفٌ مِنَ الدُّنْيَا بِخُدَعِ الْأَمَانِيِّ وَ زُورِ الْمَلَاهِي»؛[5] دروغ میگوید کسى که ادّعاى ایمان میکند، درحالیکه بهسبب خدعههای آرزوها و سرگرمىهاى باطل، دلباختۀ دنیا شده است.
چهار: ارتکاب گناه
دستیابی به آرزوها از راههای عادی غالباً زمانبر است و نیازمند صبر، حوصله و سعی و تلاش فراوان است. نفسِ راحتطلب آدمی برای دست یافتن به آرزوهای خود، صاحبش را وادار میکند که از هر طریق ممکنی خواستۀ او را برآورده سازد، خواه شرعی باشد خواه غیرشرعی؛ درنتیجه برای تحقّق آرزوهایش از انجام دادن هیچ گناهی ابا ندارد.
امام علی(علیه السلام) میفرماید: «مَنْ طَالَ أَمَلُهُ سَاءَ عَمَلُه»؛[6] کسی که آرزویش دراز باشد، کردارش بد شود. در مقابل اگر جلوی آرزوهای دراز نفس امّاره گرفته شود، اعمال انسان پاک و نیکو میشود: «مَنْ قَصُرَ أَمَلُهُ حَسُنَ عَمَلُه».[7]
پنج: قساوت قلب
آرزوهای طولانی که خواستۀ نفس امّاره است، یاد دنیا را در دل تقویت کرده و سبب فراموشی آخرت میشود،[8] درنتیجه قلب در مواجهه با یاد خدا خضوع و خشوعی از خود نشان نداده و بالعکس از یاد خدا مشمئز شده[9] و حالت قساوت و عدم اقبال به خود میگیرد و مثل سنگ، سخت و نفوذناپذیر میشود، چنانکه خداوند(عزّ و جلّ)قساوت قلوب قوم موسی(علیه السلام) را به سنگ و سختتر از سنگ تشبیه کرده است:
{ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَة}؛[10] از همینرو خداوند دربارۀ آرزوهای طولانی به حضرت موسی(علیه السلام) هشدار داده است؛ چون سبب قساوت قلب و دوری از خدا میشود: «یا مُوسَى لَا تُطَوِّلْ فِی الدُّنْیا أَمَلَک فَیقْسُوَ قَلْبُک وَالْقَاسِی الْقَلْبِ مِنِّی بَعِیدٌ»؛[11] ای موسی! آرزوی خود را در دنیا طولانی نکن که قسیّالقلب خواهی شد و قسیّالقلب از من دور است.
شش: زندگی پررنج
دستیابی به هر آرزویی، خالی از رنج، تلاش و سختی نیست؛ خواه در مورد امور دنیوی باشد، خواه اخروی. زندگی اخروی به لحاظ ابدی بودنش ارزش هرگونه سختی و تلاش را دارد، ولی زندگی دنیوی به دلیل کوتاه بودنش ارزش رنج و تلاش و کوشش بسیار را ندارد و نباید بدون ضرورت خود را به زحمت اندازد؛ لذا کسی که در طلب آرزوهای دراز دنیوی است، نباید انتظاری غیر از رنج و زحمت بسیار را داشته باشد.
امیرالمؤمنین(علیه السلام) در اینباره میفرماید: «مَنْ کثُرَ مُنَاهُ کثُرَ عَنَاؤُه»؛[12] هر كه آرزوهاى او بسيار باشد، تعب و رنجش بسیار باشد. اگر بتوانیم به تلاشهای دنیویمان رنگ خدایی بزنیم؛ یعنی اولاً کار شرعی باشد و ثانیاً آن را فقط برای رضای الهی انجام دهیم که نتیجهاش دستیابی به زندگی اخروی و رضوان الهی خواهد بود.
هفت: اهل شقاوت
پیامبرخدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چند چیز را نشانۀ شقاوت شمردهاند که آرزوی طولانی یکی از آنهاست:
«أَرْبَعُ خِصَالٍ مِنَ الشَّقَاءِ: جُمُودُ الْعَيْنِ وَ قَسَاوَةُ الْقَلْبِ وَ الْإِصْرَارُ عَلَى الذَّنْبِ وَ الْحِرْصُ عَلَى الدُّنْيَا»؛[13] چهار خصلت از نشانهای شقاوت و بدبختی است: خشکی چشم، قساوت و سنگدلی، اصرار کردن بر گناه و حرص ورزیدن بر دنیا.
چون آرزوی طولانی، در صورت استمرار، سبب کثرت گناه و غرق شدن در معاصی میشود و غرق شدن در معاصی، زمینۀ شقاوت را فراهم میسازد؛ لذا آرزوی دراز از نشانههای شقاوت معرّفی شده است.
هشت: عدم درک حقایق
یکی از مصیبتهای آدمی عدم بصیرت و آگاهی است. اگر دربارۀ موضوعی فاقد بصیرت لازم باشد، تصمیمگیری درستی نخواهد داشت و در مسیر اشتباه قدم میگذارد. آرزوها، در روایت یکی از اموری است که راه درک حقایق را بر انسان میبندد. حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: «الْأَمَانِی تُعْمِی عُیونَ الْبَصَائِر»؛[14] آرزوها دیدگان بصیرت را نابینا میکند؛
لذا یکی از علتهای عدم بصیرت به عالم آخرت همین آرزوهاست؛ چون آرزوها، دنیادوستی را به ارمغان میآورد.[15] دوستی دنیا سبب میشود که بصیرت لازم را درمورد واقعیت عالم آخرت بهدست نیاوریم؛ زیرا محبت به یکچیز جلوی قوای ادراکی را میبندد: «حُبُّكَ لِلشَّيْءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ»؛[16] محبت تو به چیزی، کور و کر میکند.
نه: کفران نعمت الهی
کسی که در طلب آرزوهای دراز باشد، دیگر به نعمتها و عطایا قانع و خشنود نمیباشد و آن را کم میشمارد؛ لذا روحیۀ شکرگزاری در او کمرنگ میشود. امام علی(علیه السلام) دراینباره میفرماید:
«تَجَنَّبُوا الْمُنَى فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِبَهْجَةِ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَكُمْ وَ تُلْزِمُ اسْتِصْغَارَهَا لَدَيْكُمْ وَ عَلَى قِلَّةِ الشُّكْرِ مِنْكُم»؛[17] از آرزوهای دراز بپرهیزید که زیبایی نعمتهای الهی را از نظر شما میبرد و آنها را نزد شما کوچک میکند و به کمی شکر و کفران نعمت از سوی شما منتهی میشود.
ده: جزعوفزع در برابر شرور
«إِنْ مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ»؛ اگر آزارى به او رسد بیتابی کند. جزع؛ یعنی بىتابى و بیصبری در مواجهه با مصیبتها و گرفتاریها.
زندگی انسان همواره با خیر و شر درآمیخته است. برخی در مواجهه با شرور و بلاها صبرشان کم است و جزعوفزع میکنند: {إنَّ الإِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً}.[18] جزع کردن نشانۀ دنیادوستی است.
نفس بىطاقت جزع دارد كه خواهد شد فقير
فقر بهتر از غنا كو را كند گمره به لاف
شد غنا كافى به نفس اما اگر سركش شود
هرچه باشد در زمين او را نمىباشد كفاف[19]
امام کاظم(علیه السلام) به هشام بن حکم سفارش میکند: «لَا تَجْعَلُوا قُلُوبَكُمْ مَأْوًى لِلشَّهَوَاتِ إِنَّ أَجْزَعَكُمْ عِنْدَ الْبَلَاءِ لَأَشَدُّكُمْ حُبّاً لِلدُّنْيَا»؛[20] دلهای خود را پناهگاه شهوات قرار ندهید؛ آن کس که در بلا، بیشتر بیتابی میکند، علاقهاش به دنیا بیشتر است. چون محبت دنیا ریشۀ هر خطا و گناهی است؛
لذا آدمی با جزعوفزع گنهکار میشود. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «إِنْ تَحْتَسِبُوا وَ تَصْبِرُوا تُؤْجَرُوا وَ إِنْ تَجْزَعُوا تَأْثَمُوا وَ تُوزَرُوا»؛[21] اگر راضی به رضای خدا باشید و صبر کنید، به شما پاداش داده میشود و اگر جزع و بیتابی کنید گناه میکنید. در ادعیۀ مأثوره وارد شده باید از جزعوفزع به خداوند پناه برد؛[22]
چون درصورت عدم صبر، آوردهای جز هلاکت برای جزع کننده نخواهد داشت و اجری را هم که قرار بود به وی برسد از بین میبرد. امام علی(علیه السلام) میفرماید: «الْجَزَعُ لَا يَدْفَعُ الْقَدَرَ وَ لَكِنْ يُحْبِطُ الْأَجْر»؛[23] جزع (دربرابر مصائب) مقدّرات را تغییر نمیدهد، ولی اجر و پاداش انسان را از بین میبرد.
جزعوفزع به سبب ضعف نفس صورت میگیرد؛ چون از عدم اعتقاد راسخ به فنای دنیا و جاودانگی سرای آخرت حکایت میکند. اگر اعتقاد آدمی به جاودانگی سرای آخرت و فانی بودن حیات دنیا محکم باشد و در تزکیۀ نفس تلاش کند، در برابر مشکلات دنیوی صبر و استقامت خواهد داشت و همواره شاکر خداوند متعال خواهد بود؛
لذا قرآن کریم اعتقاد به مبدأ و معاد را از صفات صابران میداند که هنگام مصیبتها، سختی بار مصیبت را با یاد خداوند و جاودانگی سرای آخرت برای خویش قابل تحمّل میگردانند:
{وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون}؛[24] قطعاً همۀ شما را با چيزى از ترس، گرسنگى و كاهش در مالها و جانها و ميوهها آزمايش مىكنيم و بشارت ده به استقامتكنندگان؛ آنها كه هرگاه مصيبتى به ايشان مىرسد، مىگويند: «ما از آنِ خدایيم و به سوى او باز مىگرديم».
یازده: عدم خیررسانی
«وَ إِنْ مَسَّهَا الْخَيْرُ تَمْنَعُ»؛ اگر نیکى به آن رسد دریغ ورزد. اگر انسان، مُنعم حقیقی را در کنار هر نعمتی ببیند، در اینصورت خود و دیگران را مالک حقیقی نعمتها نمیبیند؛ بنابراین اگر نعمت و خیری به او برسد دیگران را هم در آن نعمت شریک خویش قرار میدهد و سعی میکند برای کسانیکه از این نعمت محروماند حقی قرار دهد.[25]
در مقابل اگر نعمت های الهی را حاصل تلاش و کوشش خودش بداند، تفکّر او قارونی خواهد بود[26] و اهل خیررسانی و انفاق به دیگران نخواهد بود[27] و برعکس از نعمتهای الهی در مسیر فساد و گناه بهره میجوید.
دوازده: میل درونی به لعبولهو
«مَيَّالَةً إِلَى اللَّعِبِ وَ اللَّهْوِ»؛ به لهو و لعب گرایش دارد. نفس امّاره به مقتضای محبت به دنیا، به هر امر دنیوی که برایش لذتبخش باشد میل و رغبت نشان میدهد.
اگر زندگی دنیوی را نردبانی برای دستیابی به زندگی اخروی قرار دهیم، میتوانیم تمام اعمال و رفتارمان را رنگ خدایی دهیم، ولی اگر هدف، زندگی دنیوی و بهرهمندی از دنیا باشد، زندگیِ سراسر لهو و لعبی خواهد شد؛ چون در هر عملی که غرض خدایی نباشد لهو و لعب خواهد بود؛ ازاینرو در قرآن کریم به زندگی دنیوی که فاقد یاد خدا باشد، لهو و لعب اطلاق شده است.[28]
با اینکه خدمت به خلق خداوند عبادت است و فرزندآوری و کسب مال حلال سفارش شده است، ولی وقتی غرض و هدف الهی در کار نباشد و فقط حبّ ریاست، تفاخر و تکاثر مطرح باشد، عنوان لهو و لعب بر آن اطلاق میشود:
{اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً وَ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور}؛[29]
بدانيد زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى و تجمّل پرستى و فخرفروشى در ميان شما و افزون طلبى در اموال و فرزندان است، همانند بارانى كه محصولش كشاورزان را در شگفتى فرو مىبرد، سپس خشک مىشود بهگونهاى كه آن را زردرنگ مىبينى، سپس تبديل به كاه مىشود و در آخرت، عذاب شديد است يا مغفرت و رضاى الهى؛ و (به هر حال) زندگى دنيا چيزى جز متاع فريب نيست.
بنابراین هر فعلی که صَرف عمر در آن بیفایده باشد و او را در مسیر کمال پیش نبرد، لهو و لعب و سرگرمی است که از خواستهها و تمایلات نفس امّاره میباشد. این سرگرمیها و امور لهوولعب ممکن است فیلمهای تلویزیونی یا برنامههای بیهوده در فضای مجازی باشد.
سیزده: مستغرق در غفلت و سهو
«مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَ السَّهْوِ»؛ غرق در بیخبری و اشتباه است. از ویژگیهای آدمی این است که وقتی علاقهاش به چیزی زیاد شود، بیشترین توجه او به آن مورد معطوف شده و از توجّهش به سایر امور تا حدود زیادی کاسته میشود. اگر انسان دائماً پاسخگوی خواستههای نفس امّاره باشد، نفس به سبب لذّتی که از ارتکاب گناهان میبرد، همواره توجّهش به لذّات بیشتر شده و انس درونی او به آنها خواهد بود،
در نتیجه خداوند را فراموش میکند و مثل کسی که در آب غرق شده، نفس امّاره هم در غفلت از یاد خداوند غرق میشود و ممکن است تمام عمرش اینگونه سپری شود. نداشتن مراقبه و محاسبۀ صحیح و عدم تهذیب نفس سبب میشود انسان گرفتار نفس امّاره شود؛ لذا برای رهایی و نجات از این غفلتها، باید اهل مراقبه و محاسبه و در فکر تهذیب نفس باشد و در مجالس وعظ و اخلاق شرکت کند.
به جایی اینکه بیداری، آگاهی و یقظه داشته باشد، فقط در خواب غفلت، سهو و فراموشی است. یک دفعه میبیند عمری گذشته، ولی تنبّهی برایش پیش نیامده است. این غفلت در اثر همین نفس امّاره است؛ چون نفس امّارهاش را نساخته و از منجلاب غفلت و گناه نجاتش نداده، بلکه او را رها کرده است؛ نه مراقبهای، نه جدول اخلاقی، نه استادی، نه کلاس اخلاقی و نه تهذیب نفسی.
چهارده: کشاندن بهسوی خطرات
«تُسْرِعُ بِي إِلَى الْحَوْبَةِ»؛ مرا بهسرعت بهسوی گناه میکشاند. «حَوْبَه»؛ یعنی کارهای خطرناک. صاحب نفس امّاره به سبب غفلت از یاد مبدأ و معاد و ارتکاب معاصی، توجه ندارد چه خطراتی در پیش روی او قرار دارد و نفسش با چه شتابی او را بهسوی عذاب و جهنم سوق میدهد.
شتابی که نفس امّاره در کشاندن آدمی به خطرات دارد، بهگونهای است که زمانی متوجّه خطرات میشود که کار از کار گذشته و دیگر وقت توبه و جبران برای او باقی نمانده است، چنانکه فرعون بعد از مشاهدۀ عذاب الهی اظهار ایمان کرد، ولی ایمان او پذیرفته نشد:
{وَجاوَزْنا بِبَني إِسْرائيلَ الْبَحْرَ فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ وَ جُنُودُهُ بَغْياً وَ عَدْواً حَتَّى إِذا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ كُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ}؛[30]
(سرانجام) بنى اسرائيل را از دريا [رود عظيم نيل] عبور داديم و فرعون و لشكرش از سر ظلم و تجاوز، به دنبال آنها رفتند؛ هنگامى كه غرقاب دامن او را گرفت، گفت: «ايمان آوردم كه هيچ معبودى جز كسى كه بنى اسرائيل به او ايمان آوردهاند، وجود ندارد و من از مسلمين هستم»، (امّا به او خطاب شد:) الآن ایمان میآوری؟!! در حالى كه قبلًا عصيان كردى، و از مفسدان بودى.
کسانی که صاحب نفس شیطانی و امّاره هستند، خیلی سخت است که به هوش بیایند و متنبّه شوند.
پانزده: به تأخیر انداختن توبه
«وَ تُسَوِّفُنِي بِالتَّوْبَةِ»؛ توبهام را به تأخیر میاندازد. تسویف؛ یعنی کار امروز را به فردا انداختن. شاید بتوان گفت: بدترین صفت نفس امّاره این است که آدمی بعد از ارتکاب معاصی و پی بردن به اشتباهات و گناهانش، قصد جبران داشته باشد، ولی نفسش مانع توبه و جبرانِ گذشته شود و به او وعدۀ آینده را بدهد و بگوید فردا توبه کن و فردا بگوید: پسفردا. دائم با امروز و فردا کردن، او را از توبه و جبرانِ گذشته منع نماید.
گاهی به او وعده میدهد امشب گناه کن، فردا دیگر سراغ گناه نرو یا فعلاً جوان هستی و میتوانی در سنّ پیری توبه کنی. اگر کسی واقعاً میخواهد تائب شود و از گذشتۀ خود دست بکشد، باید ارادهاش را قوی کند، تصمیم بگیرد و در صدد تنبّه و اصلاح بربیاید. برای این کار، توبۀ واقعی و تصمیم قطعی میخواهد و آن توبۀ نصوح است که شرایطش خیلی سنگین است.
بسته با عقدۀ تمنا عقد
توبهها نسيه و گناهان نقد
فارغ از مرگ و ايمن از تخويف
جرم حالى و توبه در تسويف
تو ز احوال خويش محجوبى
زان طلبكار مرد مقلوبى
وه كه چون آمدى برون ز نهفت
چند وا حسرتات بايد گفت[31]
توبه در کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام)
برای رهایی از شرّ شیطان و نفس امّاره نباید توبه را به تأخیر بیندازیم؛ چون معلوم نیست آینده را درک کنیم یا نه. علاوه بر این، پشیمانی از گذشته غالباً نیازمند جبران است و معلوم نیست فرصت جبران باشد؛ لذا با پشیمانی و استغفار نمودنِ صِرف، گذشته جبران نمیشود، بلکه توبۀ کامل و نصوحی لازم است تا گذشته جبران شود.
البته خیلی از مردم از این مسئله غافلاند و خیال میکنند توبه همین است که یک استغفاری کنند و دیگر تمام شود، درحالیکه توبه حقیقی خیلی کار دارد؛ بهویژه آنهایی که عمری را در معصیت و گناهان گذراندند، توبۀ آنها به این زودی قبول نمیشود. توبه شرایط و آثاری دارد و باید آثار توبه در انسان پیدا شود و واقعاً تائب شود، آن هم توبهای که مورد قبول خدا واقع شود.
شخصی در خدمت حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) استغفار کرد. آن حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند؛ آیا میدانی حقیقت استغفار چیست؟ استغفار مقام مردم بلندمرتبه است و نامی است که آن را شش معناست:
اول: پشیمانی بر گذشته؛
دوم: عزم بر ترک گناه در مدت عمر؛
سوم: پرداخت حقوق مردم؛
چهارم: قضا کردن واجبات فوت شده؛
پنجم: آب کردن هر گوشتی که از حرام روییده با حزن و اندوه تا پوست به استخوان چسبد و گوشت تازه بروید؛
ششم: چشاندن رنج و زحمت طاعت و عبادت به بدن به ازای آنچه از شیرینی معصیت چشیدی. آنگاه میگویی: استغفرالله.[32]
مراد حضرت، شرایط استغفار کامل است، نه اینکه استغفار بدون این شش امر، لغو و بیفایده باشد؛ چون گفتن «استغفر الله» از روی اخلاص، با فهمیدن معنای آن نیز به انسان کمک میدهد.
برگرفته از کتاب نجوای سالکان شرح مناجات خمس عشر امام سجاد (علیه السلام)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. ورام بن أبي فراس، مجموعة ورّام، ج 1، ص 271.
[2]. ليثى واسطى، عيون الحكم و المواعظ، ص 91.
[3]. ورام بن أبي فراس، مجموعة ورّام، ج 1، ص 271.
[4]. «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِ خَطِيئَة». كلينى، الکافی، ج 2، ص 131.
[5]. ليثى واسطى، عيون الحكم و المواعظ، ص 396.
[6]. همان، ص 453.
[8]. «طُولُ الْأَمَلِ ینْسِی الْآخِرَة». کلینی، الکافی، ج 1، ص 44.
[9]. {و إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُون}؛ هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مىشود، دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند مشمئزّ (و متنفّر) مىگردد، امّا هنگامى كه از معبودهاى ديگر ياد مىشود، آنان خوشحال مىشوند. زمر (39)، آیۀ 45.
[10]. سپس دلهاى شما بعد از اين واقعه سخت شد؛ همچون سنگ، يا سختتر. بقره (2)، آیۀ 74.
[11]. کلینی، الکافی، ج2، ص 329.
[12]. تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ص 616.
.[13] كراجكى، كنز الفوائد، ج 2، ص 10.
[14]. تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکحم، ص 73.
[15]. ورام بن أبي فراس، مجموعة ورّام، ج 1، ص 271.
[16]. شیخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 380.
[17]. تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 314.
[18]. به يقين انسان حريص و كمطاقت آفريده شده است، هنگامى كه بدى به او رسد بیتابى مىكند. معارج (70)، آیات 19 ـ 20.
[19]. مولانا شوقى، ديوان امام على بن ابىطالب(علیهم السلام)، ص 151.
.[20] ابن شعبه حرانى، تحف العقول، ص 393.
.[21] كلينى، الكافي، ج 3، ص 136.
[22]. «اللَّهُمَّ اجْعَلْ أَوَّلَ يَوْمِي هَذَا صَلَاحاً وَ أَوْسَطَهُ فَلَاحاً وَ آخِرَهُ نَجَاحاً وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ يَوْمٍ أَوَّلُهُ فَزَعٌ وَ أَوْسَطُهُ جَزَعٌ وَ آخِرُهُ وَجَعٌ»؛ پروردگارا! آغاز روز مرا صالح و سعادت و وسط آن را رستگاری و پایانش را پیروزی قرار ده و از روزی که آغازش بیتباهی و وسط آن ناله و فریاد و پایانش درد و رنج باشد به تو پناه میبرم. كفعمى، المصباح (جنة الأمان الواقية)، ص 113.
[23]. تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص 262.
[24]. بقره (2)، آیات 155 ـ 156.
[25]. ذاریات (51)، آیۀ 19؛ معارج (70)، آیات 24 ـ 25؛ «ارْزُقْنِي مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِمَا وَسَّعْتَ بِهِ عَلَيَّ مِنْ فَضْلِك». شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 1، ص 46.
[26]. {قَالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدي}؛ (قارون) گفت: «اين ثروت را به وسيلۀ دانشى كه نزد من است به دست آوردهام. قصص (28)، آیۀ 78.
[27]. {إنَّ الإِنسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاًوَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً}؛ به يقين انسان حريص و كمطاقت آفريده شده است، هنگامى كه بدى به او رسد بیتابى مىكند و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مىشود (و بخل مىورزد). معارج (70)، آیۀ 19-21.
[28]. انعام (6)، آیۀ 32؛ عنکبوت (29)، آیۀ 64؛ محمد (47)، آیۀ 36.
[29]. حدید (57)، آیۀ 20.
[30]. یونس (10)، آیات 90 ـ 91.
[31]. سنايى، حديقة الحقيقة و شريعة الطريقة، ص 419.
[32]. «قَالَ علی(علیهم السلام): لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الِاسْتِغْفَارُ- [إِنَّ لِلِاسْتِغْفَارِ دَرَجَةَ الْعِلِّيِّينَ] الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ: أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ [عَزَّ وَ جَلَ] أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ
وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤَدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّه.» شريف رضی، نهج البلاغة، ص 549 – 550.





