چگونگی نیت موصل به وحدت و فرق آن با نیت عوام[1]

 

وقتی شما با قصد قربت عبادت کنی، بالأخره همین اعمال شرعی، شما را به وحدت می‌‌رسانند؛ به همین دلیل باید متوجه شوی که خاصیت اعمالی مانند نماز، روزه، زکات، حج و… آن است که تو را به وحدت می‌رسانند. اگر این‌‌ها جدای از توحید باشند، همان کثرت بی‌‌خاصیت می‌‌شوند؛ اما چه وقت این عبادت‌ها سالک را به توحید می‌‌رسانند؟ زمانی که با قصد قربت و خالصاً للّٰه ادا شوند.

فقها نیز نیت را شرط عمل دانسته و گفته‌اند: مکلّف باید در هر عملِ عبادی قصد خالص برای تقرّب به خدا را داشته باشد تا عبادت به شمار آید. اگر سالکِ مکلّف بتواند اعمال شرعی و دستورات الهی را خالصانه انجام دهد، خواهد فهمید که این اعمال فقط کثرت نیستند، بلکه از وحدت هم خبر می‌دهند.

البته خلوص، موضوع کم‌اهمیتی نیست. لقمان حکیم به فرزندش می‌فرماید: «یَا بُنَیَّ! أَخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِیرٌ»؛[2] ولی عمل خالصانه حتماً نیاز به تزکیۀ نفس دارد که آن مقدمه‌‌ای برای هدف نهایی (توحید) می‌باشد. خداوند در قرآن می‌فرماید: {وَ لَٰكِنَّ اللّٰهَ يُزَكِّی مَنْ يَشَاءُ}؛[3] پس تزکیۀ نفس هم به امر او حاصل می‌شود.

فقها می‌گویند: عبادات باید قربةً الی‌اللّٰه و برای خداوند انجام گیرند و اسمی از وحدت نمی‌برند. این، یک مسئلۀ اجمالی است و همه می‌‌دانند که باید عبادت را برای خدا انجام داد؛ اما سؤال این است: حال که من می‌‌خواهم به خدا نزدیک گردم، چگونه به وصال او نایل شوم و چه کیفیت، انگیزه و معنایی را از قصد قربت باید در ذهنم وارد کنم؟

در پاسخ می‌گوییم: جسم که به خدا نزدیک نمی‌‌شود، بلکه روح باید مقرّب شود؛ لذا نیت قربت در فهم افرادی که به عبادت می‌‌پردازند، فرق می‌‌کند و هر کسی ممکن است متناسب با فهمش قصد قربت را به گونه‌ای متوجه شود؛ چون مراتب و ایمان بندگان خداوند متفاوت است.

فهمی را که عارف دارد، کاسب بازاری ندارد. این، امر مسلمی است؛ مثلاً نیت‌‌ عده‌ای فقط ظاهر نماز است و از قصد قربت، خلاصی از جهنم یا رفتن به بهشت را در نظر می‌گیرند؛[4] ولی سالکِ طالبِ وحدت می‌‌گوید: همۀ عبادت‌ها از قبیل نماز، روزه، حج، زکات، خمس و… ابزار و وسیله هستند، نه هدف؛ و باید مرا به توحید الهی برسانند.

عبادتی ما را به توحید می‌رساند که از هر انگیزه‌‌ای حتی جهنم، بهشت، کرامت و…. پاک و خالص باشد. لذا این‌‌ را که عبادت باید موصل به وحدت باشد، هر کسی نمی‌فهمد و چون نمی‌فهمد به همان قصد قربت اکتفا کرده و تکلیف شرعی از آنان ساقط می‌شود.

البته ابن طاووس‌(رحمة الله) به این نوع قصد، اشکال فقاهتی وارد می‌کند، نه سلوکی و می‌گوید: چنین نیتی خلوص کامل را ندارد؛[5] یعنی اگر شما نماز را به قصد نرفتن به جهنم یا رفتن به بهشت بخوانی خدا در آن نیست. خدا، آن‌گاه حضور دارد و نیت، زمانی برای او خالص است که بهشت و جهنم در نظرت نیاید و فقط او در نظرت باشد.

استناد ایشان به این حدیث از امام علی‌(علیه السلام) است که می‌فرماید: «إِلٰهِی مَا عَبَدْتُکَ خَوْفَاً مِنْ نَارِکَ وَ لَا طَمَعَاً فِی جَنَّتِکَ وَ لٰکِنِّی وَجَدْتُکَ أَهْلَاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُکَ».[6] این، نظر و فرمودۀ عرفای اهل باطن نیز می‌باشد؛

ولی در جواب به ابن‌طاووس(رحمة الله) می‌گوییم: برای عامۀ مردم مقدور نیست نیتی مانند اهل سیر و سلوک داشته باشند و به نوعی قصد قربت را در نیتشان می‌گذرانند؛ پس اگر برای ثواب و عقاب الهی هم نماز بخوانند مرتبۀ نازله‌ای از قرب الهی است؛ چون امتثال امر مولا کرده‌اند و اشکال شرعی ندارد.

چگونگی نیت برای درک حقیقت درونی

نیت سالک در عبادت‌، با نیت مردم عادی خیلی فرق دارد. شما اصلاً نباید به بهشت، جهنم، مقام‌های عالی و آن‌چه بیرون از خود توست فکر کنی. اگر بخواهی برای عبادت، نیت و هدفی بیرون از خودت فرض کنی، آن عبادت واقعی نیست.

عبادتی کامل است که بگویی: حقیقت خدا و توحید در وجودم گم شده و نماز می‌‌خوانم تا آن را پیدا کنم. باید این‌طور نیتی داشته باشی. خدا بیرون از تو نیست. این سخن را امام علی(علیه السلام) فرموده است:

أَتَزْعَمُ أَنَّكَ جُرمٌ صَغيرٌ

وَ فِيكَ ٱنطَوُى الْعَالَمُ الْأَكْبَرُ

فَأَنْتَ الْكِتَابُ الْمُبِينُ الَّذِی

بِأَحْرُفِهِ يَظْهَرُ الْمُضْمَرُ[7]

جناب مولوی(رحمة الله) می‌گوید:

پس به صورت عالم اصغر تویی

پس به معنا عالم اکبر تویی

ظاهر آن شاخ، اصل میوه است

باطناً بهر ثمر شد شاخ هست[8]

هرچه هست در وجود خود انسان است. آن‌هایی که خیال می‌‌کنند خدا خارج از خودشان قرار گرفته، اشتباه می‌کنند.

بحر علمی در نمی پنهان شده

در سه گز تن عالمی پنهان شده[9]

وقتی خدا همراه توست، اگر آهسته هم دعا بخوانی او می‌‌شنود! «یَا صَاحِبَ کُلِّ نَجْوَا».[10]

حافظ(رحمة الله) می‌‌گوید: به حکیمی رسیدم که غرق در توحید، جام جهان‌نما در دستش بود. از او پرسیدم: این جام را چه کسی به تو داد؟ گفت: این جام از بدو تولد همراه و درون انسان است.

مشکل خویش بَرِ پیر مغان بردم دوش

که او به تأیید نظر حلّ معما می‌کرد

گفتم: این جام جهان‌بین به تو کِی داد حکیم؟

گفت: آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

بی دلی در همه احوال خدا با او بود

او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد[11]

قصد قربت به این معنا نیست که خدا در جایی دور از من قرار گرفته، من هم در جای دیگری هستم و می‌‌خواهم برای او نماز بخوانم، بلکه باید برای پی‌بردن به سرّ درونی خودت عبادت کنی؛ ولی عامۀ مردم این حرف را نمی‌‌فهمند و نیت را مثلاً برای فرار از جهنم قرار می‌دهند.

شما که اهل سلوک و توحید هستی و می‌‌خواهی نیت کنی، این‌طور نیت کن که نماز می‌‌خوانم برای یافتن حقیقتِ توحید و خود وجود خداوند. وقتی می‌گوییم: قربةً الی‌اللّٰه؛ یعنی نه تنها تقرّب و نزدیک شدن، بلکه پیدا کردن او. چنین انگیزه و هدفی از عبادت، انگیزۀ خیلی برتر، عالی‌‌تر و عمیق‌‌تری است و با تمرین به‌دست می‌‌آید.

هنگامی که شما در هر کاری خدا را یاد کردی، گفتی: می‌‌خواهم خدا را پیدا کنم و این حالت در شما ملکه شد؛ کم‌کم غفلت‌‌ها، پرده‌‌ها و حجاب‌‌ها کنار می‌‌روند و حقیقت توحید در نفس شما ظهور می‌‌کند. چون سالک به حقیقت رسید، سلوکش به پایان می‌رسد، تمام کارهایش آسان می‌‌شود و می‌بیند که توحید الهی در خودش و همه‌چیز هست.

حال، سعی کنیم این انگیزه را در خودمان ایجاد کنیم و چنین هدفی را در نظر بگیریم. اگر چه حقیقت به این زودی پیدا نمی‌‌شود، ولی تخیلش هم خوب است که ما تمرین کنیم و تمامی افعال، حرکات و اعمال خود را با نیت و خیال وحدت انجام دهیم.

اشعار زیر از دیوان شمس، مربوط به همان حقیقت انسان است که اگر کسی طالب حقیقت باشد، حتماً به آن خواهد رسید.

شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد

وآن سيمبرم آمد وآن کان زرم آمد

مستی سرم آمد نور نظرم آمد

چيز دگر ار خواهی چيز دگرم آمد[12]

سالک باید علاوه بر عبادات، تمامی معامله‌ها، رفتارها و دیگر کارهایش را با انگیزۀ وحدت و یاد خدا انجام دهد، تا آن‌که غیر خدا از نظرش محو گردد. اگر این‌گونه شد، وقتی می‌‌خواهد نماز هم بخواند، می‌گوید: نماز می‌‌خوانم برای پیدا شدن حقیقت توحیدیِ خودم. این مطلب معرفتی خیلی حرف بزرگی است.

سالک در چنین حالی می‌‌گوید: خدایا! نیت من را در نماز، روزه، عبادت‌‌ها و تمامی کارهایم به‌نحوی قرار بده که تو را پیدا کنم و به حقیقت توحید برسم تا کثرت‌‌ها، غفلت‌‌ها و… مرا از حقیقت خودم غافل نکنند؛ عیناً مانند عاشق و معشوق که هیچ‌گاه یک‌دیگر را از یاد نمی‌برند و در هر کاری به یاد هم هستند.

کدام شخص می‌‌تواند معنای وحدت در قصد را به این نحو بفهمد؟ آیا برای عوام میسور است چنین نیتی داشته باشند؟ این معنا را فقط کسانی درک می‌کنند که دغدغۀ سلوک الی‌اللّٰه داشته باشند. آنان متوجه می‌شوند این نیت، چه گنجی است؛ و الا کسی که چنین دغدغه‌ای ندارد، به همان نیت عامه نماز می‌‌خواند.

خیلی افراد در حین نماز اصلاً متوجه نیستند که در نمازند و فقط می‎دانند وارد نماز شدند و بعد هم سلام و تمام. این افراد، نماز را در حد اسقاط تکلیفِ فقهی می‌‌دانند، نه در حد این‌که باید مورد قبول خداوند قرار گیرد. لذا کسی که دغدغۀ وحدت دارد، طالب وحدت است و عاشق آن است که خود را به توحید برساند. سالک باید بگوید: نماز من برای معرفت نفس است؛ چون معرفت نفس مرا به معرفت اللّٰه می‌رساند. «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ».[13]

اهمیت دوام مراقبه وحدت

نفس باید تهذیب شود. سید حسین قاضی -پدر مرحوم میرزا علی آقای قاضی-(رحمها الله)از شاگردان مرحوم آیت اللّٰه میرزای شیرازی -صاحب فتوای تنباکو- بود. وقتی خواست از سامرا به تبریز مراجعت کند مرحوم میرزای شیرازی(رحمة الله) به ایشان نصیحت می‌کند که در هر شبانه‌روز یک ساعت به خودت بپرداز!

پدر میرزا علی آقای قاضی(رحمة الله) این نصیحت را از مرحوم شیرازی می‎گیرد و هنگامی که به شهر خود باز می‎گردد به یک ساعت مراقبه در روز مشغول می‎شود؛ اما بعد از حدود یکسال وقتی مرحوم شیرازی احوال شاگردش را از دیگران می‌پرسد به ایشان می‌گویند: یک ساعت مراقبه تبدیل به 24 ساعت شده است؛[14] یعنی یک ساعت پرداختن به مراقبه و تهذیب نفس، تمام وقتش را پُر کرده بود.

لذا باید توجه کنیم که رسیدن به توحید بدون مراقبه، طهارت نفس، تهجد شبانه، تلاوت قرآن، توسل به ارواح طیبیه معصومین(علیهم السلام) و آن‌چه موجب تقرب می‌‌شود به‌دست نمی‌‌آید.

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یُمن دعای شب و ورد سحری بود[15]

در پایان این بند جملاتی از دعای سیفی صغیر -معروف به دعای قاموس- را می‌‌خوانیم: «رَبِّ أَدْخِلْنِى‌‌ فى‌‌ لُجَّةِ بَحْرِ اَحَدِيَّتِكَ وَ طَمْطَامِ يَمِّ وَحْدَانِيَّتِكَ وَقَوِّنِى‌‌ بِقُوَّةِ سَطْوَةِ سُلْطَانِ فَرْدَانِيَّتِكَ؛ حَتّى‌‌ اَخْرُجَ اِلى‌‌ فَضَآءِ سَعَةِ رَحْمَتِكَ، وَ فى‌‌ وَجْهِى‌‌ لَمَعَاتُ بَرْقِ الْقُرْبِ مِنْ آثَارِ حِمَايَتِكَ، مَهِيبَاً بِهَيْبَتِكَ، عَزيزاً بِعِنَايَتِكَ، مُتَجَلِّلَاً مُكَرَّمَاً بِتَعْلِيمِكَ وَ تَزْكِيَتِكَ؛

وَ أَلْبِسْنِى‌‌ خِلَعَ‌‌ الْعِزَّةِ وَ الْقَبُولِ وَ سَهِّلْ لِى‌‌ مَنَاهِجَ الْوُصْلَةِ وَ الْوُصُولِ، وَتَوِّجْنِی بِتَاجِ‌‌ الْكَرَامَةِ وَ الْوَقارِ وَ أَلِّفْ بَيْنى‌‌ وَ بَيْنَ اَحِبَّآئِكَ فِی دَارِ الدُّنْيَا وَ دَارِ القَرَارِ وَ ٱرْزُقْنِی مِنْ نُورِ ٱسْمِکَ هَیْبَةً وَ سَطْوَةً تَنْقَادُ لِیَ ٱٰلْقُلُوبُ وَ ٱلْأَرْوَاحُ وَ تَخْضَعُ لَدَیَّ ٱلنُّفُوسُ وَ ٱلْأَشْبَاحُ»؛[16]

پروردگارا! مرا در ميان درياى يگانگی‌ات و در دل اقيانوس یکتایی‌ات وارد كن و نيرويم ده‌‌، به نيروى پيروز فرمانروايى تنهایی‌ات تا من به فضاى وسيع رحمتت درآيم‌‌ در حالى‌‌ كه در چهره‌‌‌ام پرتوهايى از برق نزديكى به تو از آثار حمايتت موجود باشد و از هيبت تو هيبتى‌‌ گرفته باشد و به عنايت تو نيرومند گشته و به بركت تعليم و پرورش تو با شوكت و گرامى شده باشد؛

و خلعت‌‌ عزت و قبولى درگاهت را به من بپوشان و راه‌هاى وصول و رسيدن به درگاهت را برايم هموار ساز و تاج‌‌ بزرگوارى و وقار بر سرم نه و ميان من و دوستانت را در دنيا و آخرت آشتى و اُلفت دِه و از نور نامت شوکت و قوّتی به من عطا فرما که دل‌ها و جان‌ها مطیع من گردند و نفوس و بدن‌ها نزد من فروتن شوند.

امیدواریم که خداوند این توفیق را به ما بدهد تا بفهمیم چگونه نماز و دیگر عبادت‌‌ها را انجام دهیم تا در حجاب اثنینیّت توقف نکنیم.

خدایا! آن‌چه خیر است، ما را به آن موفق و آن‌چه شر است، ما را از آن دور بدار. خدایا! ما را موحد کاملی کن که قصدش در هر کاری فقط تو باشد و حقیقت را بر ما متجلی بفرما تا به حقیقت خودمان واقف و آگاه شویم.

 

برگرفته از کتاب آفتاب حقیقت شرح رساله نورالوحده خواجه حوراء مغربی(رحمة‌الله)

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دام‌ظله)

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب آفتاب حقیقت

 

 

 

[1]. خواجه حوراء مغربی(رحمة الله) می‌گوید:«ای سید! نماز و روزه و حج و زکات و امثال این‎ها که موصل به وحدتند، بالخاصیه وقتی است که خالصاً للّٰه مودّی شوند، چنان‌که شرط کرده‌‌اند؛ و معنای آن، همه کس را به فهم در نگنجد و هر کس را تا چه معنا به خاطر رسد. اما آن‌چه طالب وحدت را ضرور است، آن است که تصور کند که نیت کردم نمازگزارم یا روزه گیرم؛ مثلاً برای حقیقت خود وجود آن، یعنی یافت او که او را گم کرده‌‌ام و می‌‌خواهم که به‌وسیلۀ این عبادت، وحدت که عین «اللّٰه» است طلوع نماید.»

[2]. «کار و عمل را خالص ساز؛ چون ارزیاب، بسیار تیزبین است»، الاختصاص، ص 341.

[3]. {وَ لَوْلَا فَضْلُ اللّٰهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَكَىٰ مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لَٰكِنَّ اللّٰهَ يُزَكِّی مَنْ يَشَاءُ}؛ و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود، هرگز احدی از شما پاک نمی‌شد، ولی خداوند هر که را بخواهد تزکیه می‌کند. سورۀ نور (24)، آیۀ 21.

[4]. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «إِنَّ العُبَّادَ ثَلَاثَةٌ: قَومٌ عَبَدُوا اللّٰهَ(عز و جل) خَوْفًا فَتِلكَ عِبادَةُ العَبِيدِ، و قَوْمٌ عَبَدُوا اللّٰهَ تَبارَكَ وَ تَعَالَىٰ طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأُجَرَاءِ، وَ قَوْمٌ عَبَدُوا اللّٰهَ(عز و جل) حُبَّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَارِ، وَ هِیَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ»؛ بندگان، سه گروهند: گروهى خدا را از ترس مى‌پرستند كه اين پرستش بردگان است و گروهى، در جستجوى پاداش كه اين پرستش مزدوران است [که اگر به او مزد ندهند، عبادت نمی‌کند] و گروهى، خداوند را به سبب عشق و محبّت مى‌پرستند كه اين پرستش آزادگان و برترين پرستش است. کافی، ج 2، ص 84.

[5]. فتح الابواب بین ذوی الابواب و بین رب الارباب، ص 222.

[6]. «خدایا! من تو را از ترس آتش جهنم و به طمع بهشتت پرستش نکردم، بلکه فقط تو را شایستۀ پرستش می‌بینم؛ پس عبادتت می‌کنم»، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 2، ص 11.

[7]. «ای انسان! تو فکر می‌کنی که یک موجود کوچکی هستی؟ در حالی‌که جهان بزرگی در تو نهفته است.»

«تو کتاب تکوین روشن هدایتی، که با حروفش پنهانی‌ها آشکار می‌گردد»، درخشان پرتوی از اصول کافی، ج3، ص9.

[8]. مثنوی معنوی، ص 578.

[9]. همان، ص 892.

[10]. «ای هم‌نشین رازهای درونی»، الکافی، ج 2، ص 578.

[11]. دیوان حافظ، ص 143.

[12]. دیوان کبیر شمس، ص 268.

[13]. «هر کس نفس خود را بشناسد، خدا را شناخته است»، مصباح الشریعة، ص 13.

[14]. آن مرد آسمانی، ص 25 و 26.

[15]. دیوان حافظ، ص 216.

[16]. صحیفه امام علی(علیه السلام)، ج 1، ص 270.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات