سیرۀ اخلاقی آیة الحق سید هاشم حداد (رحمةالله علیه)

سیرۀ اخلاقی آیة الحق سید هاشم حداد (رحمةالله علیه)

 

عرفان عملی نحوه رابطه و انجام وظایف انسان را با خودش، جهان و خدا بیان می‌کند. عرفان در این بخش مانند اخلاق عملی است و سیر و سلوک نیز نامیده می‌شود. عارف سالک برای اینکه به قلۀ منیع انسانیّت یعنی توحید برسد، بایستی منازل و مراحلی را تحت مراقبت یک انسان کامل که خود این مراحل را طی نموده، پشت سر بگذارد.

سیرۀ اخلاقی آیة الحق سید هاشم حداد (رحمةالله علیه)

عرفان و اخلاق گاهی چنان به هم نزدیک می‌شوند که گمان می‌گردد یک عارف، انسان اخلاقی است و همین طور یک اخلاقی به نظر می‌رسد عارف بزرگی است که تمام مراحل سیر و سلوک را طی کرده است. اما باید دانست که سقف اخلاق، فرش عرفان است. به عبارت دیگر شخص عارف قطعاً دارای ملکۀ اخلاق متعالیه است؛ لذا در این‌ مقاله به سیرۀ اخلاقی حضرت استاد می‌پردازیم:

1.پوشاندن عیوب دیگران

در بعضی اساتید جنبۀ‌ تنبیه‌ بر تشویق غلبه دارد و به دلیل اشرافی که بر مسائل باطنی شاگرد دارند گاهی مستقیماً او را مورد خطاب قرار داده و عیوبش را به او تذکّر می‌دهند. مثلاً به شاگرد می‌گویند چرا الآن با حالت جنابت در جلسه آمدی؟! یا چرا در خانه با همسرت دعوا کردی؟! ولی در برخی اساتید جنبه‌ تشویق و ستّاریت قوی‌تر است و با مهربانی، گذشت و ارفاق، با شاگرد برخورد می‌کنند.

ما می‌دانستیم که استاد ما خیلی از مسائل باطنی ما را می فهمید ولی آشکار نمی‌کرد و با شاگردان به مهربانی و گذشت رفتار می‌کرد. ایشان همانند یک دوست و رفیق با ما برخورد می‌کرد و اصلاً تظاهر به استادی نمی‌کرد و در عین حال در مسائل سلوکی کار تربیتی خودشان را انجام می‌داد؛

بنابراین سالک نباید جزئیّات اخلاقی و رفتاری استاد دیگری را با استاد خود تطبیق دهد و در ذهنش مدام به دنبال مقایسه دیگران با استاد خود باشد؛ چون همان‌طور که بیان شد هر کدام از اهل معرفت ویژگی‌ها و شرایط مخصوص به خود را دارند؛

لذا اگر شاگردی با پیش‌زمینۀ ذهنی که به‌دست آمده از کتاب‌های مختلف و گفته‌های دیگران است، در محضر استاد قرار بگیرد و مدام در پی مقایسه و شک و شبهه باشد، جز وقت تلف کردن و از دست دادن فرصت تربیت و پیش‌رفت، چیز دیگری عایدش نخواهد شد و به تدریج از فیض وجودی استاد محروم خواهد شد.

2.مهربانی و عطوفت

ما تندی از ایشان نمی‌دیدیم و اگر زمانی هم تند می‌شدند؛ تندی ایشان مثل افراد عادی نبود. للّه و فِی اللّه بود؛ مثلاً اگر امر منکری را می‌‌دید شدیداً برخورد می‌‌کرد. تندی‌های با خانواده یا حتّی با شاگردان، صوری و ظاهری بود نه جدی و واقعی. یک تنبیه تربیتی و تأدیبی بود که خیلی کم در ایشان بروز می‌کرد.

استاد خیلی از اوضاع‌ و احوال ما را می‌دانست و متوجّه می‌شد؛ ولی به روی ما نمی‌آورد اما در مسائل سلوکی، کار تربیت‌شان را انجام می‌داد. صبر می‌کرد تا خود فرد متوجه شود، روش‌ها در تربیت افراد از نظر اساتید فرق می‌کند. برای مثال، در آموزش ‌و پرورش یا در انجمن اولیاء هم روش‌های تربیتی فرق می‌کند. به همین دلیل است که ما گفتیم شاگرد باید خودش را تسلیم استاد واحد کند تا بتواند از استادش بهره ببرد و این راه، تعدد استاد را نمی‌پذیرد.

هر آن‌چه از آقای حداد(رحمةالله) خاطرمان می‌آید بیشتر جنبه عطوفت، رأفت و لطافت روحی آن عزیز سفرکرده است که بر ایشان غلبه داشت. ایشان خیلی مهربان بودند؛ مثل یک پدر مهربان به‌خصوص با کسانی که در خدمت ایشان بودند و به ایشان گرایش داشتند. این حال یک عارف است که بندۀ‌ خداست، امام معصوم(عجل الله تعالی فرجه) و خودِ خدا چگونه هست، بسیار جای تأمّل دارد.

استاد برای خودشان دعا نمی‌کرد و حاجتی را از خدا طلب نمی‌نمود؛ «حَسْبِي حَسْبِي حَسْبِي مِنْ سُؤَالِي عِلْمُكَ بِحَالِی؛[1]علم تو به حالم مرا کفایت می کند از درخواست کردنم.» ولی افراد می‌آمدند نزدشان و می‌گفتند دعا کنید و دعا می‌کردند.

قوم دیگر می‌شناسم ز اولیا                  که دهان‌شان بسته باشد از دعا[2]

ایشان اصلاً خود را نمی‌دید؛ لذا حاجتی نیز نمی‌خواست تا بخواهد دعا کند؛ چون همه وجودش، خداوند متعال(جل جلاله) شده بود و بس؛

گر بشکافند سراپای من               جز تو نیابند در اعضای من[3]

خداوند متعال در قرآن، عباد الرحمن را این‌گونه توصیف می‌کند: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا؛[4]و بندگان خداى رحمان كسانى‏ هستند كه روى زمين به نرمى گام برمى‌دارند و چون نادانان ايشان را طرف خطاب قرار دهند با ملايمت پاسخ مى‏دهند.»

سیدهاشم حداد(رحمةالله) به مخالفان خود محبت می‌کرد. بعضی اهل علم در نجف بودند که دربارۀ ایشان حرف‌هایی می‌زدند، ولی ایشان خیلی با نرمش و محبت با انسان برخورد می‌کرد و این امر مشهود بود. به قول حافظ:

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد       نهال دشمنی بر کَن که رنج بی‌شمار آرد[5]

شاگرد نباید هیچ‌گاه با دشمنِ استادِ خود هم‌نشین شود. بالاخره همان‌طور که حضرات معصومین(علیهم السلام) دشمن داشتند استاد هم ممکن است دشمنانی داشته باشد. کسانی که با سیر و سلوک و عُرَفا و راه عرفان مخالف هستند به‌نوعی می‌توانند دشمن استاد باشند یا ممکن است فرد دیگری در دلش به استاد کدورت داشته باشد و آن شخص به استاد بی‌احترامی کرده و خصومت بورزد.

در این‌جا لازم است سالک از هم‌نشینی و نشست و برخاست و مصاحبت با این افراد پرهیز کند؛ چون در اثر همین هم‌نشینی‌ها ممکن است این فرد دچار غیبتِ استاد شود، دوم این‌که سالک براثر بدگوییِ دشمنان و مخالفان، به استاد خود و حتی به سیر و سلوک و راه خدا بدبین شود و سوم این‌که خداوند به اولیاء و دوستان خود غیرت و توجه دارد، ممکن است بر سالکی که آداب مربوط به استاد را رعایت نکرده، خشم بگیرد و او را از ادامه راه ساقط کند.

استاد ما حداد(رحمةالله) به دلایلی خاص با برخی افراد قطع رابطه کرد. ما هم به‌علّت این‌که استاد از آن‌ها راضی نبود رفت‌وآمد خود را با آن‌ها قطع کردیم که این رفتار سالک درواقع، تبعیت کردن از استاد و بهره بردن از وجود اوست.

یک خصوصیت ايشان اين بود كه از خود خشونتی نشان نمی‌داد و شاگردان خود را فرزندان حقيقی خود می‌دانست؛ يعنی وقتی زحمتی می‌كشيد و شاگردی را تربيت می‌كرد و می‌ديد كه اين شاگرد شايستگی دريافت رهنمودهای ايشان را دارد، با ‌عنوان پسر و فرزند از آن‌ها ياد می‌كرد که یکی خود بنده بودم. بارها به من می‌‌گفتند صالح تو پسر من هستی! از دید یک عارف پسر معنوی تا پسر نسبی خیلی فرق می‌کند.

3.سخاوت و مهمان‌نوازی

گاهی که با استاد(رحمةالله) به حرم مطهّر مشرّف می‌شدیم؛ معمولاً چند نفر در صحن امام حسین(علیه السلام) نشسته بودند که آقا را می‌‌شناختند تا ایشان را می‌دیدند دست‌های‌شان  را جلو می‌‌آوردند و از ایشان کمک مالی می‌خواستند.

ایشان اصلاً حساب نمی‌کرد که چقدر پول دارد البته پول زیادی هم نداشت و بدون این‌که پول را بشمارد به فقیر کمک می‌کرد و می‌فرمود: «من هیچ‌وقت پول‌هایم را حساب نمی‌کنم». هرچه می‌رسید درراه خدا خرج می‌کرد. کُلاً در مسائل مالی بسیار آسان می‌گرفت؛ مثلاً در مهریه‌ای که برای فرزندانش در زمان بله‌برون، صحبت می‌کرد خیلی آسان ‌گرفت.

استاد بزرگ‌وارم، خیلی مهمان‌نواز بود؛ برای مثال، در سفر به کربلا در منزل ایشان گاهی منتظر می‌‌شدیم تا علّامه طهرانی(رحمةالله) یا حاج اسماعیل دولابی(رحمةالله) یا مهندس تناوش(رحمةالله) یا سایر دوستانی که با ایشان در ارتباط بودند به زیارت ایشان بیایند تا مجلسی تشکیل شود و ما هم شرکت کنیم. منزلی قدیمی از آقای شرکت در نزدیکی منزل ایشان بود که در زمان حاضر آن‌را ساخته‌اند، هر وقت رفقا می‌آمدند در آن منزل جمع می‌شدیم و آن روز، روز عشق ما بود و آقا هم می‌‌نشست و صحبت می‌‌شد.

گاهی حاج اسماعیل دولابی(رحمةالله) بر اثر غلبۀ عشق الهی قریحۀ شعرش گُل می‌‌کرد و زیاد، شعر پرسوز می‌‌خواند و مجلس را گرم می‌‌کرد. همه مهمان‌ها در منزل آقا، مهمان سفره ایشان بودند. آقا بسیار مهمان‌دوست بود؛ خودشان می‌رفت، گوشت و مواد غذایی لازم، خرید می‌کرد و از زوّار حسینی پذیرایی می‌کرد. وقتی هم که وارد مجلس می‌شد دَم درب می‌‌نشست.

از لحاظ مادی و معنوی آن‌قدر سخاوت‌مند بود که همه را سیراب می‌نمود. هرچه دست‌شان می‌آمد فوراً بذل و بخشش می‌کرد. سخاوت، مهربانی و شفقت‌شان کاملاً نمایان بود. روزی در کربلا بعد از زیارت‌شان و هنگام خروج حقیر از منزل دیدم عبایی نو بر دوش مبارک‌شان هست. در دلم بود که آن را به من هدیه کنند به ایشان گفتم: آقا دوست دارم چیزی از شما به عنوان یادگاری هدیه بگیرم.

ایشان سریع عبای‌شان را که نو بود از روی دوش‌شان برداشت و با دست خودشان روی دوشم انداخت و فرمود: «آن را بگیر و یادگاری داشته باش.» حدود چهل سال است که آن را نگه‌داشته‌ام هرچند کهنه و پاره شده است و قبلاً با آن نماز می‌خواندم و وصیّت کردم در قبر همراه کفنم بگذارند. الحمدلِلّه عنایات ایشان در حیات و ممات‌شان شامل حال ما بوده است.

4.کنترل غضب

در سیر الی اللّه آرامش درونی خیلی مهم است. غضب و عصبانیت برای سالک سمّ است و باید هرچه می‌تواند خود را کنترل کند و تلاش کند عصبانی نشود و غضب سراغ او نیاید. یکی از چیزهایی که در کنترل غضب مؤثر است سکوت است. روزی در منزل مرحوم علامه طهرانی(رحمةالله) در قم بودم دیدم ایشان از اندرونیِ منزل، بیرون آمد و از یک مسئله ناراحت بود و صحبت نکرد و معلوم بود که با سکوت خود غضب خودشان را کنترل ‌کرده است.

5.عفت باطنی

مرحوم حداد(رحمةالله) می‌فرمود: «در تمام مدّت سلوکم که در خدمت آقای قاضی(رحمةالله) بودم اصلاً چشمم به زن نامحرم نمی‌افتاد. یک روز مادرم به من گفت: عیال تو از خواهرش خیلی زیباتر است. گفتم: من خواهرش را تابه‌حال ندیده‌ام! گفت: چطور ندیده‌ای درحالی‌که بیشتر از دو سال است که در اتاق ما می‌آید و می‌رود و غالباً بر سر یک سفره غذا می‌خوریم!

من گفتم: واللّه که یک‌بار هم چشم من به او نیفتاده است.»[6] این عدم نظر، نه از روی تحفّظ و خودداری چشم بوده، بلکه حال‌شان این‌طور بوده و از بس غرق در توحید و فنا بود اصلاً به این امور فکر نمی‌کرد. مرحوم حداد(رحمةالله) در اثر مجاهدت و تبعیت از استادشان، این مراحل و اسفار معنوی را طی کرد و دست‌گیری ایشان برای ما نمایان بوده و هنوزم هست.

6.تواضع

آن‌چه ما از سیّد حداد(رحمةالله) می‌دیدیم تواضع و فروتنی بود. وقتی شخصی وارد منزل ایشان می‌‌شد، به استقبالش می‌‌رفت و او را در صدر مجلس می‌‌نشاند و خودشان پایین، نزدیک درب اتاق می‌‌نشست. هر انسانی در برخورد با ایشان، مهربانی، لطافت و رقّت روح را در وجودشان می‌دید.

کسانی که به زیارت ایشان می‌‌رفت، با چهره‌ای بشّاش و خندان روبه‌رو می‌شدند. همیشه شفقت و دل‌سوزی از سروصورت و وجودشان می‌‌بارید. در حدیث است:«المُؤمِنُ بُشرُهُ فِی وَجهِهِ وَ حُزنُهُ فِی قَلبِهِ؛[7] شادی مؤمن در چهره و حزنش در قلبش است.»

وقتی در جمع می‌نشستند، اصلاً برای خودشان امتيازی قائل نبود، مثل یک نفر از همان‌هايی كه در مجلس نشسته بود، رفتار می‌کرد و معمولی می‌نشست. به‌طوری‌که اگر شخصی وارد می‌شد می‌گفت او هم یک نفر از اين‌هاست. ايشان یک اتاق بزرگی داشت و وقتی وارد اين اتاق می‌شديم، می‌ديديم ايشان دم درب نشسته و به شاگردان می‌گفت كه بالا بنشينيد! چنین حالتی از تواضع و فروتنی در ایشان بود.

7.ساده زیستی

استاد بسیار ساده می‌پوشید، ساده می‌زیست. کلاهی بر سر می‌گذاشت که یک شال سبز دور آن بود. خدمۀ آستانه نجف و کربلا هم از این مدل کلاه‌ها بر سر داشتند که ما آنجا به آن «کشیده» می‌‌گوییم. اگر کسی ایشان را می‌دید متوجّه نمی‌شد که او یک عارف بزرگ است بلکه فقط خواص او را می‌شناختند و اگر کسی می‌خواست خیلی تعریف کند می‌گفت ایشان یکی از خدّام حرم است. سیّد برهان در مورد امرار معاش مرحوم حداد(رحمةالله) می‌گوید:

وقتی پرنده‌ها روی پشت‌بام منزل می‌آمدند، مرحوم پدر به آن‌ها غذا می‌داد. نان خشک‌هایی که در یک ظرف مخصوص قرار داشت برای پرنده‌ها می‌ریخت و برخی شب‌ها که برای ما غذایی نبود، مرحوم آقا  پشت‌بام می‌رفت و یک‌مشت از آن نان خشک‌ها را در ظرفی می‌کوبید و پنج‌تا تخم‌مرغ را روی این‌ها می‌ریخت و به ما می‌داد بخوریم. جالب این‌که خیلی به دهان ما خوش‌مزه می‌آمد؛ مثل چلوکباب.

برادرهای بنده هم؛ یعنی آقایان سیّدمهدی، سیّدحسن و سیّدقاسم کار می‌کردند و مبلغش را به پدر می‌رساندند. گاهی علّامه سید محمدحسین طهرانی(رحمةالله) هم از تهران برای ایشان وجوهاتی می‌فرستاد. یکی از شاگردان آقا، حاج عبدالجلیل بود که تاجر بغداد بود و یک حجره تجارتی در بغداد داشت. ایشان هم از نظر مالی خیلی به آقا می‌رساند و ابوی ما هفته‌ای یک‌دفعه برای منزل دو یا سه سیر گوشت می‌گرفت.

8.پرهیز از تعارف‌های عوامانه

یکی از آداب سیر و سلوک پرهیز از آداب ‌و رسوم عوام‌الناس است. ازجملۀ این رسوم، تعریف و تمجید و تعارف‌های بیش از حدّ از خلق خداست. زیاد دیده می‌شود که مردم آن‌چنان از خلق‌اللّه تشکر و قدردانی می‌کنند که گویی آن مخلوق، خداست و نعوذباللّه خدا هیچ‌کاره هست. اولیاءالهی به شدّت از چنین رفتارهای شرک‌آمیز پرهیز می‌کنند.

روزی در معیّت استادحداد(رحمةالله) به یک مهمانی دعوت شدیم و بنده شاهد بودم که ایشان اصلاً اهل آن تعارفاتی که بین عوام مردم مرسوم است نبودند. ایشان وقتی به یک مهمانی دعوت می‌‌شد؛ مثل یک شخص ساده سر سفره می‌نشست، نعمت‌ها را از خدا می‌‌دید و از خدا تشکر می‌‌کرد. البته در حدیث داریم که: «مَن لَم یَشکُرِ المُنعِم مِن المَخلُوقِین لَم یَشکُرِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ؛[8]کسی که از مخلوق تشکر نکند از خداوند هم تشکر نکرده است.»

اما انسان چه وقت می‌‌تواند سپاس و تشکر از مخلوق کند؟ آن زمانی که این تشکر منافات با مسئله شکر خالق(جل جلاله) نداشته باشد. به این معنی که بداند مخلوق هرچه دارد از خالق دارد و فقط خداوند متعال است که با نعمت‌هایش به ما نفع می‌‍‌رساند با این بینش از سپاسِ شرک‌آمیز نجات می‌یابد.

اگر انسان بخواهد زیاد از مخلوق تشکر کند به‌طوری‌که انسان را از شکر خالق(جل جلاله) بازدارد، عملش کفرآمیز خواهد شد. استادمان اگر زمانی می‌خواست از کسی تعریف کند که خیلی هم کم می‌‌دیدیم، این جهت توحیدی را رعایت می‌کرد.

 

 

برگرفته از کتاب حداد در آیینه حداد 

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب حداد در آیینه حداد 

 

[1]. در اعمال روز اول ماه ذی‌الحجه.

[2]. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر سوم.

[3]. محمدباقر لاری، دیوان صحبت، ص 163.

[4]. سوره فرقان، آیه ۶۳.

[5]. دیوان حافظ، غزل ۱۱۵.

[6]. طهرانی، روح مجرد، ص 551؛ صادق حسن زاده، اسوه عارفان، ص 78.

[7]. نهج‌البلاغه، حکمت ۳۳۳.

[8]. صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام) ج ۲، ص ۲۴.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات