3 نوع قلب‌ در کلام پیامبر اکرم حضرت محمد(ص)

سه نوع قلب‌ در کلام پیامبر اکرم حضرت محمد(ص)

 

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در این روایت شریف، قلب را به سه نوع تقسیم فرموده‌اند که به توضیحش می‌پردازیم:

«قَالَ النَّبِی(صلی الله علیه و آله): الْقَلْبُ ثَلَاثَةُ أَنْوَاعٍ: قَلْبٌ مَشْغُولٌ بِالدُّنْیا وَ قَلْبٌ مَشْغُولٌ بِالْعُقْبَى وَقَلْبٌ مَشْغُولٌ بِالْمَوْلَى»؛ قلب‌ها سه نوع‌اند: قلب مشغول به امور دنیا، قلب مشغول به امور آخرت، قلب مشغول به یاد مولا. سپس توضیح داده و آثار هرکدام از آن‌ها را بیان فرمودند.

  1. قلب مشغول به دنیا

«أَمَّا اَلْقَلْبُ المَشْغُولُ بِالدُّنْیا فَلَهُ اَلشِدَّةُ وَالْبَلاءُ»؛ اما آن دلی که سرگرمی و اشتغال او فقط به تعلقات دنیوی است، گرفتار سختی‌های دنیا و کیفر و بلاست؛ چون او برای دنیا آفریده نشده و مجاز نبوده که دلش را مشغول دنیا کند. اصلاً کسی که به دنبال دنیا باشد، دنیا او را خسته می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید:

«یا عَلِی أَوْحَى اللَّهُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى إِلَى الدُّنْیا اخْدُمِی مَنْ خَدَمَنِی وَأَتْعِبِی‏ مَنْ خَدَمَك‏»؛[1] یا علی! خداوند متعال به دنیا وحی کرد به کسی که مرا خدمت می‌کند، خدمت کن و کسی را که تو را خدمت می‌کند، به سختی بینداز.

ما افراد بسیاری را می‌بینیم که تمام همّ و غمّشان در دنیا خلاصه شده است. فکر و ذکرشان پول، خانه، ماشین، خوردن، خوابیدن و برآوردن مشتهیات شهوانی و نفسانی است؛ به همین جهت قلبشان به‌طور کامل در امور دنیوی است. طبق فرمایش پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) صاحبان چنین قلبی گرفتار سختی‌های دنیا و کیفر و بلا هستند. در این آثاری که حضرت بیان می‌کنند دو نکته وجود دارد:

اولاً به دلیل این‌که امور دنیوی مثل کسب درآمد و پول بیشتر، خانۀ بزرگ‌تر،‌ ماشین بهتر و لذت بیشتر همیشه با سختی و مشقّت همراه است، این افراد همیشه برای به دست آوردن این امور دنیوی در مشکلات و سختی‌های دنیوی گرفتار هستند.

ثانیاً مشغولیت مداوم این افراد به دنیا، باعث دور شدنشان از خدا و ترک وظایف بندگی و افتادن در وادی گناهان و ظلم و ستم به دیگران خواهد شد؛ در نتیجه گرفتار کیفر و بلاهایی می‌شوند که از طرف خداوند در همین دنیا بر آن‌ها وارد می‌شود و از نظر معیشت نیز دچار سختی و تنگنا می‌شوند. خداوند(عز و جل) می‌فرماید:

{وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمَی}‏؛[2] و هر كس از یاد من دل بگرداند، همانا زندگى تنگ و سختى خواهد داشت و در آخرت او را نابینا محشور مى‏كنیم.

  1. قلب مشغول به آخرت

«وَأَمَّا الْقَلْبُ الْمَشْغُولُ بِالْعُقْبَى فَلَهُ اَلدَّرَجَاتُ اَلْعُلَى»؛ عُقبی در مقابل اُولی است. اُولی؛ یعنی عالم دنیا و طبیعت و عقبی عالمی است که عَقَب و پشت سر این دنیا می‌آید؛ یعنی عالم آخرت. دلی که به امور آخرت می‌اندیشد، به مقامات و درجات عالی اخروی نایل می‌گردد؛ چون فکرش مشغول آخرت بوده و در صدد جمع کردن توشه برای جهان پس از مرگ است و اگر دنیا را هم طلب می‌کند، برای توشۀ آخرت است.

صاحبان چنین قلبی با ایمان به خدا و روز قیامت خودشان را از حرام بازداشته و قلبشان متوجه انجام عمل صالح است. این افراد برخلاف اهل دنیا، قلبشان اشتغال دائم به دنیا و مادیات ندارد، بلکه از ترس عذاب جهنم و اشتیاق به نعمت‌های بهشتی، به آخرت مشغول هستند و لذا از گرفتاری‌ها، مشکلات و کیفرهایی که به اهل دنیا روی می‌آورد، به دور هستند. طبق فرمایش حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) مؤمنانی که به آخرت مشغول هستند، به مقامات و درجات عالی اخروی می‌رسند.

  1. قلب مشغول به مولا

«وَأَمَّا الْقَلْبُ اَلْمَشْغُولُ بِالْمَوْلَى فَلَهُ اَلدُّنْیا وَالْعُقْبَى وَالْمَوْلَى»؛[3] دلی که همّ و غمّش فقط خدا و مولا بوده و فقط به او مشغول است، دنیا و عقبی و مولا از آنِ اوست. چنین دلی را مولایش تنها نخواهد گذاشت. اگر قلبی همۀ کارها، افعال و اعمالش را به مولای خود سپرده باشد و نیتش خدا باشد، خدا هم دنیا و عقبایش را تأمین کرده و هم خودش را به او می‌دهد.

صاحبان چنین قلبی از مؤمنانی که همتشان آخرت است، بالاتر هستند. البته کسی که به وعده و وعیدهای قرآن و بشارت و انذار‌های پیامبران و اهل بیت(علیهم السلام) ایمان دارد و قلبش را از دنیا منصرف و متوجه عالم آخرت می‌کند، مقامی بسیار بلند و درجاتی بسیار عالی در بهشت دارد، ولی این نهایتِ سیرِ متصوّر برای انسان نیست، بلکه هدفی والاتر و عالی‌تر از بهشت وجود دارد که همان رسیدن به بهشت آفرین، یعنی خود حضرت حق(جل جلاله) است.

آ‌ن‌چه عرفان اسلامی را از سایر گرایش‌ها و علوم دینی اعم از اخلاق، فقه، اصول، فلسفه و کلام متمایز می‌کند، هدفی است که عرفان برای انسان تعریف می‌کند و آن رسیدن به معرفت، محبت و تقرّب به خداست. برای همین سالک الی الله همۀ همّ و غمّش خداست و قلبش همیشه در یاد و ذکر و فکر مولای خود است. سالک الهی نباید حضرت حق(جل جلاله) را به جهت ترس از جهنم و یا به شوق رسیدن به بهشت عبادت کند، بلکه تلاش می‌کند برای رسیدن به خدا و کسب معرفت او را عبادت کند و در این راه، امیرمؤمنان حضرت امام علی(علیه السلام) را الگوی خود قرار می‌دهد که فرمود:

«إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِیدِ وَإِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار»؛[4] گروهى به هواى پاداش، خدا را عبادت كردند و این عبادتِ سوداگران است؛ دسته اى از روى ترس، خدا را عبادت كردند و این عبادت بردگان است و گروهى براى سپاس‌گزارى، خدا را عبادت كردند و این عبادت احرار و آزادگان است.

حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ادامۀ حدیث می‌فرماید: آن دلی که همّ و غمّش فقط خداست، هم دنیا و آخرت را دارد و هم مولا را؛ برای این‌که سالک الی الله هم برای گذران زندگی دنیوی نیاز به ملزومات مادی دارد و چون قلبش را در فکر و ذکر و یاد خدای متعال مصروف داشته و از دنیا فقط به خاطر خدا چشم پوشیده و طمع رسیدن به نعمت‌های اخروی را هم از دل بیرون کرده تا فقط یاد مولا را در قلب وارد کند، خداوند هم امور او را متکفل شده و دنیا و آخرت را روزی او کرده و مهمّات زندگی او را تامین خواهد کرد.

تَرک‌های چهارگانه

برخی اهل معرفت با پیروی از کلام نورانی حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) معتقدند سالک باید چهار ترک داشته باشد: ترک دنیا، ترک آخرت، ترک مولا و ترک ترک. سالک باید این چهار تَرک را پشت سر بگذارد؛ یعنی از این چهار مرحله باید عبور کند تا به مقصد و مقصودش برسد.

هست تاج عارفان اندر جهان از چار ترک

ترک دنیا ترک عقبا ترک هستى ترک ترک[5]

ترک اول: «تَرْکُ الدُّنْیَا»؛ سالک به این دنیا دل نبندد و آن را ترک کند. ترک دوم: «تَرْکُ الْأُخْرَی»؛ آخرت را ترک کند؛ یعنی عبادت، طاعت و کار خیر را برای ثواب انجام ‌ندهد. کار سالک، حبّی، عشقی و برای خداست. اگر بهشت و جهنمی هم نبود باز هم سالک دست از خدا برنمی‌داشت.

تو بندگى‏ چو گدایان‏ به شرط مزد مكن

كه دوست خود روش بنده‏پرورى داند[6]

ترک سوم: «تَرْکُ الْمَوْلَی»؛ این جمله به چه معناست؟ مگر می‌شود انسان سالک، مولا و خدای حقیقی خود را ترک کند؟! سالکی که با ترک دنیا و عقبی، زندگی و عمر خودش را وقف خدا کرده، چطور می‌شود او را ترک کند؟! پس قطعاً منظور این معنا نیست، بلکه می‌توان این عبارت را این‌گونه معنا کرد: اگر خدا را قصد کرده و به سوی او رفت، حرکت را از خود نداند؛ یعنی سالک الی الله ارادۀ خودش را در ارادۀ خدا فانی بداند و خودش را نباید ببیند.

وقتی سالک به این‌جا رسید قصد و اراده‌ای برایش نمی‌ماند؛ به همین جهت از ناحیۀ او قصد ترک مولا حاصل شده و اگر توجهی دارد فقط از ناحیۀ اوست و بس؛ چون منی نیست تا قصد کند.

ترک چهارم: «تَرْکُ التُّرُوکِ» یا «تَرْکُ التَّرْکِ» است. مشکل‌ترین مرحلۀ سلوک، ترکِ ترک است. سالک به‌طور کامل باید از نفسش خارج شده و هیچ طمعی حتی طمع رسیدن به خدا را هم نداشته باشد. در این مرحله، همۀ ترک‌ها باید از نظر سالک محو شده و به خود نسبت ندهد تا بتواند از همۀ حجاب‌های ظلمانی و نورانی عبور کرده و به توحید مطلق برسد.

برای حل این مشکل، استادِ استاد ما مرحوم آیت الحق و العرفان حاج میرزا علی آقای قاضی(قدس سره) به مرحوم علامه طباطبایی(قدس سره) این‌طور توصیه می‌کنند:

«باید سالک به حقیقت ادراک كند كه خداوند متعال وجود او را وجودى طمّاع قرار داده است و هر چه بخواهد قطع طمع كند چون سرشت او با طمع است، لذا منتج نتیجه‏اى نخواهد شد و قطع طمع از او ناچار مستلزم طمع دیگرى است و به داعیۀ طمعى بالاتر و عالى‏تر از آن مرحلۀ دانى قطع طمع نموده است؛ بنابراین چون عاجز شد از قطع طمع و خود را زبون یافت، طبعاً امر خود را به خدا سپرده و از نیت قطع طمع دست برمى‏دارد. این عجز و بیچارگى ریشۀ طمع را از نهاد او سوزانیده و او را پاک و پاكیزه مى‏گرداند.»[7]

بنابراین سالک نه تنها باید قلب خود را از دنیا و مشتهیات مادی و نفسانی خالی کرده و همت و تلاش خود را بالاتر از هدف بهشت، یعنی رسیدن به مولا قرار دهد، بلکه باید به جایی برسد که طمع رسیدن به مولا را هم از دلش بیرون کرده و با فانی شدن در ارادۀ حق، از نفس خارج شود.

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

[1]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 363؛ همو، الأمالي، ص 279.

[2]. طه (20)، آیۀ 124.

[3]. محمد بن محمد عیناثی، المواعظ العددیة، 163.

[4]. شریف رضی، نهج البلاغة، حکمت 237، ص 510.

[5]. اسماعیل حقی بروسوی، تفسیر روح البیان، ج 3، ص 379.

[6]. دیوان حافظ، غزل 177، ص 313.

[7]. سيد محمد حسين طهرانى، لب اللباب در سير و سلوک، ص 124.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات