قلب با لحاظ‌های مختلف، تقسیم‌بندی گوناگونی دارد. آن‌چه در این روایت شریف بدان پرداخته شده، دربارۀ تغییر و تحولات قلب است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «إِعْرَابُ‏ الْقُلُوبِ‏ عَلَى أَرْبَعَةِ أَنْوَاعٍ: رَفْعٍ وَفَتْحٍ وَخَفْضٍ وَوَقْفٍ»؛[1] اعراب و تحولات دل‌ها بر چهار نوع است: رفع، فتح، خفض و وقف.

رفع برای دلی که همیشه در حال صعود و ارتفاع است، فتح برای دلی که درهای آن همیشه به سوی خدا مفتوح و‌ باز است، خفض برای دلی که در حال انخفاض، نزول و سقوط است و وقف برای دلی که کلاً متوقف شده و کارآمدی ندارد.

امام صادق(علیه السلام) قلب انسان را به کلمه تشبیه فرموده‌اند. همان‌طور که کلمه دارای چهار نوع اعرابِ رفع، فتح، خفض (جرّ) و وقف است و به وسیلۀ هر یک از آن‌ها برای خواننده معلوم می‌شود که کلمه در چه موقعیتی است، قلب آدمی هم مانند کلمه دارای چهار اعراب و به تعبیر حقیقی‌تر دارای چهار حالت است که به وسیلۀ هر یک از این حالات، برای انسان روشن می‌شود که قلب و دل در چه وضع و موقعیتی قرار دارد.

این‌كه حضرت صادق(علیه السلام) قلب را از نظر حالات مانند كلمه گرفته‌اند یک حقیقت و واقعیتی است و نه تنها قلب كلمه است، بلكه تمام اعضا و جوارح و اجزاى ظاهر و باطن انسان كلمه هستند و این كلمات در صورت قبول اعراب از فرهنگ و دین، معناى صحیح خواهند داد.

اگر به غیر فرهنگ الهى، فرهنگى بر این كلمات اعراب‌گذارى كند، كلمات از مسیرشان منحرف شده و جز شرّ، ضرر و زیان، خسارت، دنائت و پستى، زور و قلدرى، تجاوز و خیانت هیچ معناى دیگرى نخواهند داد.

گذارى كن ز كاف و نون كونین‏

نشین بر قاف قرب قاب قوسین

دهد حق مر تو را هر چه که خواهى

نمایندت همه اشیا كما هى‏

به نزد آن‌كه جانش‏ در تجلّى‏ است

همه عالم كتاب حق تعالى است

عَرَض اعراب و جوهر چون حروف است‏

مراتب هم‌چو آیات وقوف است

ازو هر عالمى چون سوره‏اى خاص‏

یكى زان فاتحه و آن دیگر اخلاص[2]

آرى، بالاترین كتاب در جهان هستى كتاب وجود انسان است كه پرمعناترین كلمات خدا در این كتاب نگاشته شده و تنها دین است كه مى‌تواند معانى این كلمات را آشكار كند. انسان بدون دین و منهاى اتصال به قرآن، معنایى جز سَبُعیت، حیوانیت و شرارت ندارد. انسان، بدون وحى آن‌طور كه شایستۀ اوست معنا نمى‌دهد و بدون کمک گرفتن از دین، قابل ترجمه شدن و لایق بروز آثار الهى نیست.

یاد خدا سبب رفعت دل

در ادامه، امام صادق(علیه السلام) عامل و سبب هر کدام از این حالات دل را بیان کرده و می‌فرماید: «فَرَفْعُ الْقَلْبِ فِی ذِكْرِ اللَّهِ تَعَالَى»؛ رفع و بلندی قلب با یاد خدا صورت می‌گیرد. صاحب این دل همیشه در یاد خداست و از یاد او دائماً نور می‌گیرد.

ممکن است سؤال کنید آیا امکان دارد چنین قلبی پیدا کنیم؟ جواب این است که بله، با ممارست و مراقبت می‌شود، ولی نه با مراقبت ظاهریِ به تنهایی، بلکه با مراقبت قلبی. بعضی افراد فقط جدول مراقبه و اعمال را می‌نویسند. مشارطه، مراقبه، محاسبه و معاقبه دارند، منتهی فاقد مراقبه‌ای هستند که باید در درون باشد. ما باید حضور خداوند را در قلب داشته باشیم. این مراقبات ظاهری هم می‌تواند مقدمه‌ای برای رسیدن به مراقبۀ قلبی باشد.

مردم نشسته فارغ و من در بلاى دل

دل دردمند شد ز كه جویم دواى دل

از من نشان دل طلبیدند بى‌دلان

من نیز بى‌دلم چه نوازم نواى دل

رمزى بگویمت ز دل ار بشنوى به جان

بگذر ز جان تا كه ببینى لقاى دل

گر در دل تو جاى كسى هست غیر او

فارغ نشین كه هیچ نكردى به جاى دل

كیخسرو آن كسى است كه حال جهان بدید

از نور جام روشن گیتى نماى دل

چون آفتاب عشق برآمد تو بنگرى

جان‌ها چو ذرّه رقص‌كنان در هواى دل

نقد تو زیر سكّه معنى كجا نهند

چون آهن تو زر نشد از كیمیاى دل

سرپوش جسم گر ز سر جان برافكنى

فیض ازل نزول كند در فضاى دل[3]

رضایت از خدا سبب فتح دل

«وَفَتْحُ الْقَلْبِ فِی الرِّضَى عَنِ اللَّهِ»؛ فتح قلب در رضایت از خداست. برای رسیدن به این مرحله سالک باید به مقام رضا برسد. رضا از مقامات عالى سلوک است.

همین كه سالک از شرک خفى بیرون آمد و به جان و دل موحّد شد و خدا را منبع هر خیر و بركتی شمرد و معتقد شد كه او قادر و قاهر بر همۀ اشیا و عالِم به حاجت هر موجودى است و از غیر او، از هیچ چیز نباید ترسید و نیز به هیچ چیز دیگر نباید امیدوار باشد، به مقام رضا رسیده است. در فضیلت و برتری مقام رضا، روایات متعددی وارد شده است؛ از جمله فرمایش امام صادق(علیه السلام) که می‌فرماید:

«رَأْسُ طَاعَةِ اللَّهِ الصَّبْرُ وَالرِّضَا عَنِ اللَّهِ فِیمَا أَحَبَّ الْعَبْدُ أَوْ كَرِه‏»؛[4] اوج فرمان بردن از خدا صبر است و رضاى از خدا نسبت به آن‌چه بنده او را دوست یا كراهت داشته باشد.

رضا به قضاى الهى ثمرۀ محبت كامل به خداست و عبارت است از این‌كه قلب بنده در تحت حكم خداوند ساكن باشد، به تقدیر اذعان كند و معتقد شود كه خداوند در قسمت خود برای عبد خویش اشتباه نكرده و هیچ‌گاه خطایى بر قلم صنع نرفته و هر كه را هر چه داده به‌جا داده، پس حسد نبرد و به دادۀ خدا اعتراض نكند، بلكه هرچه واقع شود همه را خیر بیند و به آن راضى باشد تا خدا از او راضى باشد.

آرى، رضاى در برابر مولا و خواسته‌ها و تقدیرات و قضایش، شیرین‌ترین میوه براى سالک راه خداست و رضاى نسبت به حق از بهترین حالات پرارزش قلب انسانى است و فتح و گشایش دل به حال رضاست.

عاشقى‏ در موج‏ دریایى فتاد

عاقلى از ساحلش آواز داد

گفتش اى مسكین برون آرم تو را

یا چنین سرگشته بگذارم تو را

پاسخش این داد كاى روشن‏روان‏

گر ز من پرسى نه این دانم نه آن

بر مراد خود نخواهم یک نفس‏

زان‌كه مقصودم مراد اوست بس‏

چون ز حق كردى رضاى خود طلب‏

حكم او را هم رضا ده روز و شب‏

گر رضاى خویش مى‏خواهى خطاست

چون تو راضى گشتى او را هم رضاست[5]

اشتغال به غیر خدا سبب پستی دل

کدام قلب است که در پستی قرار دارد؟ می‌فرماید: «وَخَفْضُ الْقَلْبِ فِی الِاشْتِغَالِ بِغَیرِ اللَّهِ»؛ قلب خافض قلبی است که مشغول به غیر خدا، دنیا و متعلقات دنیا باشد. غیر خدا هرچه هست، چون فانى و گذراست، وقتى در ترازوى عقل و وجدان سنجیده شود معلوم مى‌گردد كه در برابر خدا به كلّى فاقد ارزش و اعتبار است. اعتبار و ارزش غیر خدا فقط در این است كه به عنوان وسیله و ابزار براى رسیدن به مقام قرب حضرت دوست به كار گرفته شود.

غفلت سبب توقف دل

«وَوَقْفُ الْقَلْبِ فِی الْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى»؛ وقف و ناکارآمدی قلب در غفلت از خداوند متعال است. غفلت از حق و فراموشى او بالاترین علت آلوده شدن قلب به رذایل و ناپاكى‌هاست. وقتى قلب به گناه آلوده شد، به تدریج به حیات الهى آن خاتمه داده مى‌شود و به چنگال شیطان گرفتار شده و دچار مرگ معنوى مى‌گردد و چون قلب بمیرد از رحمت و عنایت حق منقطع گشته و به حالت نكبت‌بار جمود، رکود و توقف گرفتار می‌گردد.

هر كه آیین حقیقت نشناسد ز مجاز

در سرا پردۀ رندان نشود محرم راز

یا که بیهوده مران نام محبت به زبان

یا چو پروانه بسوز از غم و با درد بساز

مگذارید قدم بیهده در وادى عشق

كاندرین مرحله بسیار نشیب است و فراز

آن‌قدر حلقه زنم بر در میخانۀ عشق

تا كند صاحب میخانه به رویم در باز

هركه شد معتكف اندر حرم كعبۀ دل

حاش للّه كه شود معتكف كوى مجاز[6]

نشانه‌های حالات قلب

امام صادق(علیه السلام) در پایان روایت، برای هر کدام از حالات قلب، سه نشانه ذکر می‌کنند تا بفهمی قلب شما کدام‌یک از آن‌هاست.

  1. نشانه‌های رفع دل

«فَعَلَامَةُ الرَّفْعِ ثَلَاثَةُ أَشْیاءَ»؛ نشانه‌های دل رفیع و برتر که همیشه در حال عروج می‌باشد، سه چیز است: «وُجُوهُ الْمُوَافَقَةِ»؛ اول: موافق احکام و افعال الهی است؛ یعنی به آن‌چه از جانب خداوند(عز و جل) تقدیر و تقسیم شده، رضایت دارد.

«وَفَقْدُ الْمُخَالَفَةِ»؛ دوم: نبود مخالفت با خدا؛ یعنی هیچ اعتراض و چون‌وچرایی در اوامر و نواهی الهی ندارد. «وَدَوَامُ الشَّوْقِ»؛ سوم: دوام شوق و عشق به خدا؛ یعنی همیشه عشق حرکت و تلاش برای رسیدن به وصال او را دارد.

  1. نشانه‌های دل مفتوح

«وَعَلَامَةُ الْفَتْحِ ثَلَاثَةُ أَشْیاءَ»؛ نشانه‌های فتح قلب سه چیز است: «التَّوَكُّلُ»؛ توکل به خدا. برای این‌که بدانی آیا قلبت حالت فتح و گشایش دارد یا نه، باید اول ببینی در دلت توکل به خدا داری یا نه؟ کسی که توکل داشته باشد، ایمان دارد که خدا برای او کافی است و روزیِ مادی و معنوی او را مقدّر فرموده است و قدرت دارد امرش را به انجام برساند؛ به همین جهت، توکل و باور باعث می‌شود که قلبش همیشه گشوده و باز باشد.

«وَالصِّدْقُ»؛ صادق بودن با خدا. نشانۀ دوم این است که ببینی آیا با خدا صداقت داری یا نه؟ کسی که با خدا صادق باشد، با خلق خدا هم صداقت دارد. برای این‌که قلب سالک برای دریافت انوار معرفت و محبت الهی حالت فتح و گشایش داشته باشد، باید علاوه بر توکل، صادق هم باشد.

اگر با خدا و ائمه معصومین(علیهم السلام) و با استاد خود عهد بسته که در سیر و سلوک فقط به نیت کسب معرفت و محبت او قدم بردارد، باید به این نیت خود پایبند و وفادار بماند و در عهد خود صادق باشد.

«وَالْیقِینُ»؛ یقین به وعده‌ها و گفته‌های الهی. سومین نشانۀ فتح قلب این است که سالک ببیند آیا برای فرموده‌های خدا یقین قلبی دارد یا نه؟ مادامی که به وعده و وعیدهای خداوند باور و یقین نداشته باشد، قلبش مفتوح نخواهد شد.

  1. نشانه‌های دل تنزل یافته

«وَعَلَامَةُ الْخَفْضِ ثَلَاثَةُ أَشْیاءَ»؛ دلی که در حال سقوط است، سه نشانه دارد: «الْعُجْبُ»؛ علامت اول: عُجب وخودخواهی است؛ یعنی همیشه خودپسند است و هر چیزی را برای خودش می‌خواهد، حتی در عبادت‌ها؛ غافل از این‌که ممکن است نفسِ انسان از راه عبادت و نماز شب بزرگ شود.

خودپسندی از آفات سلوک است؛ از این‌رو گاهی ممکن است استاد تا مدتی شاگردِ مبتلا به عجب را از انجام برخی مستحبات، مانند نماز شب منع کند تا درمان شود. این رذیلۀ اخلاقی اگر ادامه یابد، به کبر و غرور که از دیگر مهالک است دچار می‌شود. بنابراین خیلی باید دقت کرد که راه خیلی باریک است.

«وَالرِّیاءُ»؛ علامت دوم تنزل دل، تظاهر و ریا است. هر کاری می‌کند می‌خواهد به دیگران نشان بدهد. چنین فردی به جای این‌که نیتش در انجام فرائض و نوافل، تقرب به خداوند باشد، در صدد این است که دیگران اعمال او را ببینند و پیش مردم اعتبار کسب کند. این صفت پیش خدا آن‌قدر مذموم و ناپسند است که حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) آن را مترادف شرک دانسته و می‌فرماید:

«أَتَخَوَّفُ عَلَى أُمَّتِی الشِّرْكَ … أَمَا إِنَّهُمْ لَا یعْبُدُونَ شَمْسًا وَلَا قَمَرًا وَلَا حَجَرًا وَلَا وَثَنًا وَلَكِنْ یرَاءُونَ‏ بِأَعْمَالِهِمْ‏»؛[7] من بر امتم از شرک می‌ترسم. البته بدانید آن‌ها خورشید و ماه و سنگ و بت نمی‌پرستند، ولی با اعمالشان ریا می‌کنند.

«وَالْحِرْصُ»؛ علامت سوم: حرص و طمع و آز است. حرص و طمع، انسان را به گناهان دیگر می‌کشاند، چنا‌ن‌چه پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله)می‌فرماید:

«إِیاكُمْ‏ وَالشُّحِّ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ بِالشُّحِّ أَمَرَهُمْ بِالْكَذِبِ فَكَذَبُوا وَأَمَرَهُمْ بِالظُّلْمِ فَظَلَمُوا وَأَمَرَهُمْ بِالْقَطِیعَةِ فَقَطَعُوا»؛[8] از حرص بپرهیزید که پیشینیان شما در اثر حرص هلاک شدند؛ حرص، آن‌ها را به دروغ‌گویی وادار کرد و دروغ گفتند، به ظلم کردن دستور دارد و ظلم کردند و به قطع رحم امر کرد و قطع رابطه کردند.

  1. نشانه‌های دل متوقف و بی‌خاصیت

«وَعَلَامَةُ الْوَقْفِ ثَلَاثَةُ أَشْیاءَ»؛ دلی که به کلی از یاد خدا متوقف شده سه نشانه دارد: علامت اول: «زَوَالُ حَلَاوَةِ الطَّاعَةِ»؛ شیرینی عبادت و دعا از دل زایل می‌شود؛ برای این‌که لذت عبادت متوقف بر حضور قلب است و کسی که دل غافلی دارد، چگونه از شیرینی عبادت و بندگی بهره‌مند شود؟! بنابراین اگر دیدید شیرینی عبادت و دعا در دل شما نیست بدانید که گرفتار غفلت هستید.

علامت دوم: «وَعَدَمُ مَرَارَةِ الْمَعْصِیةِ»؛ تلخی گناه و ناراحتی‌ در آن نیست. صاحب این دل از گناه، غیبت کردن، مال مردم خوردن و انجام محرمات لذت می‌برد. درک تلخی گناه را که فرع صفاى باطن است، ندارد و به هنگام غفلت از حق و وقف قلب، هم‌چنان‌كه اطاعت خداوند(عز و جل) لذتی ندارد، معصیت هم تلخى خود را نشان نمى‌دهد.

علامت سوم: «وَالْتِبَاسُ عِلْمِ الْحَلَالِ وَالْحَرَام‏»؛[9] مشتبه شدن حلال و حرام؛ یعنی تشخیص ندهد کدام حلال و کدام حرام است؛ به عبارت دیگر، به حلال و حرام خداوند در خوراک، پوشاک و سایر برنامه‌ها بی‌توجه باشد و اهمیتی ندهد. در مقابل، مؤمن حقیقی _ کسی‌ که در یاد خدا، یاد مرگ و قیامت است _ هم از طاعت خدا لذت می‌برد و هم گناه در کامش تلخ جلوه می‌کند و هم رعایت حلال و حرام برایش مهم است و می‌تواند آن‌ها را از هم تشخیص دهد.

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

[1]. منسوب به امام صادق(علیه السلام)، مصباح الشريعة، ص 121.

[2]. شیخ محمود شبستری، گلشن راز، ص 28.

[3]. دیوان اوحدی مراغه‌ای، ص 29 – 30.

[4]. كلينى، الكافي، ج 2، ص 60.

[5]. گروهى از نويسندگان، مجموعه رسائل عوارف المعارف (میر حسینی، کنز الرموز)، ص 132.

[6]. دیوان وحدت کرمانشاهی، غزل 36، ص 68.

[7]. مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 28، ص 346.

[8]. شیخ صدوق، الخصال، ج 1، ص 176.

[9]. منسوب به امام صادق(علیه السلام)، مصباح الشريعة، ص 122.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات