«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): الْخَوْفُ رَقِيبُ الْقَلْبِ وَ الرَّجَاءُ شَفِيعُ النَّفْسِ وَ مَنْ کانَ بِاللَّهِ عَارِفاً کانَ مِنَ اللَّهِ خَائِفاً وَ إِلَيْهِ رَاجِياً وَ هُمَا جَنَاحَا الْإِيمَانِ يَطِيرُ بِهِمَا الْعَبْدُ الْمُحَقِّقُ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ وَ عَيْنَا عَقْلِهِ يُبْصِرُ بِهِمَا إِلَى وَعْدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ وَعِيدِهِ وَ الْخَوْفُ طَالِعُ عَدْلِ اللَّهِ بِاتِّقَاءِ وَعِيدِهِ
وَ الرَّجَاءُ دَاعِي فَضْلِ اللَّهِ وَ هُوَ يُحْيِي الْقَلْبَ وَ الْخَوْفُ يُمِيتُ النَّفْسَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ؟صل: الْمُؤْمِنُ بَيْنَ خَوْفَيْنِ خَوْفِ مَا مَضَى وَ خَوْفِ مَا بَقِيَ وَ بِمَوْتِ النَّفْسِ يَکونُ حَيَاةُ الْقَلْبِ وَ بِحَيَاةِ الْقَلْبِ الْبُلُوغُ إِلَى الِاسْتِقَامَةِ وَ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ تَعَالَى عَلَى مِيزَانِ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ لَا يَضِلُّ وَ يَصِلُ إِلَى مَأْمُولِهِ وَ کيْفَ لَا يَخَافُ الْعَبْدُ وَ هُوَ غَيْرُ عَالِمٍ بِمَا يُخْتَمُ صَحِيفَتُهُ وَ لَا لَهُ عَمَلٌ يَتَوَسَّلُ بِهِ اسْتِحْقَاقاً وَ لَا قُدْرَةَ لَهُ عَلَى شَيْءٍ وَ لَا مَفَرَّ
وَ کيْفَ لَا يَرْجُو وَ هُوَ يَعْرِفُ نَفْسَهُ بِالْعَجْزِ وَ هُوَ غَرِيقٌ فِي بَحْرِ آلَاءِ اللَّهِ وَ نَعْمَائِهِ مِنْ حَيْثُ لَا تُحْصَى وَ لَا تُعَدُّ وَ الْمُحِبُّ يَعْبُدُ رَبَّهُ عَلَى الرَّجَاءِ بِمُشَاهَدَةِ أَحْوَالِهِ بِعَيْنِ سَهَرٍ وَ الزَّاهِدُ يَعْبُدُ عَلَى الْخَوْفِ، قَالَ أُوَيْسٌ(رضوان الله علیه) لِهَرِمِ بْنِ حَيَّانَ: قَدْ عَمِلَ النَّاسُ عَلَى الرَّجَاءِ، تَعَالْ نَعْمَلُ عَلَى الْخَوْفِ
وَ الْخَوْفُ خَوْفَانِ: ثَابِتٌ وَ مُعَارِضٌ، فَالثَّابِتُ مِنَ الْخَوْفِ يُورِثُ الرَّجَاءَ وَ الْمُعَارِضُ مِنْهُ يُورِثُ خَوْفاً ثَابِتاً، وَ الرَّجَاءُ رَجَاءَانِ: مِنْهُ عَاکفٌ وَ بَادٍ، فَالْعَاکفُ مِنْهُ يُورِثُ خَوْفاً ثَابِتاً يُقَوِّي نِسْبَةَ الْمَحَبَّةِ وَ الْبَادِي مِنْهُ يَصِحُّ أَمَلُ الْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ وَ الْحَيَاة»؛
حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: خوف مراقب، مواظب و محافظ دل است و آن را از موارد خطر و ضرر و از اعمال سوء و ناپسند نگهدارى مىکند؛ و رجا و اميدوارى به خداوند مهربانِ بخشاينده شفاعتکنندۀ نفس انسانى بوده و او را به سوى پروردگار متعال و رحمت و لطف و فضل او قرين و نزديک کرده و مشمول احسان و رحمت الهى قرار مىدهد؛
و خوف نتيجۀ معرفت است و به هر مقدارى که معرفت و شناسايى حق متعال محقّق گشت، ترس از مؤاخذه و بيم از خلاف و عصيان و نیز امید او نيز بيشتر خواهد بود؛ و خوف و رجا دو بال ايمان باشد و بندهاى که در راه تحقّق و تثبيت مقام روحانى است، به يارى و نيروى اين دو بال حرکت کرده و در منزل رضوان و خوشنودى پروردگار عزيز برقرار مىشود
و همچنين خوف و رجا دو چشم عقل انساناند و به وسيلۀ آنها به سوى وعدهها و وعيدهاى الهى نظر مىکند؛ زيرا خوف، آدمى را به شاهراه عدالت و امن و اطمينان سوق داده و از موارد وعيد و نهى الهى و ضرر و گرفتارى دور مىکند؛ و رجا، انسان را به سوى فضل و کرم و لطف پروردگار متعال دعوت کرده و دل را نور و حيات روحانى مىبخشد، چنانکه خوف، نفسانيّت را به تدريج از ميان برده و خودستايى و خودخواهى و پيروى نفس را مىميراند.
پيغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: شخص مؤمن در ميان دو خوف قرار گرفته است: ترس و وحشت از اعمال گذشته و سوابق امور خود و ترس از آنچه در پيش روى او و در جريان امور آيندۀ او است.
و بايد توجه داشت که جنبۀ نفسانى آدمى در جبهۀ مخالفت قلب و روح انسانى قرار مىگيرد و هر چه يک طرف ضعيفتر گشت، طرف ديگر نيرومندتر و قويتر گشته و درصورتیکه يکى نابود و فانى شد، ديگرى زنده و ابدى خواهد شد و چون قلب انسانى حيات روحانى و نورانيّت حقيقى پيدا کرد، انسان به مقام استقامت نائل شده و در مسير حق الهى پابرجا خواهد شد. پس اگر کسى روى ميزان خوف و رجا و با اين دو بال حرکت کرد، هرگز از صراط مستقيم و از راه حق و عدل و صواب منحرف نگشته و توفيق وصول به نقطۀ مطلوب و مقصود پيدا خواهد کرد.
و چگونه ممکن است کسى خوف و هراسى به گذشته و آيندۀ امور خود نداشته باشد، درصورتیکه نمىداند صحيفۀ اعمال او به چه نحوى پرشده و به چه صورتى خاتمه پيدا خواهد کرد و باطن و حقيقت نفس او به چه مقام و مرحلهاى منتهى شده و صفحۀ دل خود را با چه خصوصياتى پر خواهد کرد و از طرف ديگر، عمل و فعاليتى که بتواند به آن تکيه کرده و به استناد آن مستحق نتيجۀ مطلوب و ثواب جميل باشد، نخواهد داشت؛ زيرا اگر توفيق و صلاح عملى صورت گيرد، با توجه و عنايت خداوند متعال خواهد بود؛
و باز بايد متوجه باشد که هرگز خود او با نيروى ذاتى و قدرت و قوّت خود نخواهد توانست کار نيکويى را انجام داده و يا از عمل خلافى پرهيز کند؛ زيرا حول و قوّت از پروردگار متعال است و بس؛ و چگونه ممکن است که اميدوار به فضل و رحمت و لطف پروردگار متعال نبوده و خود را بىنياز از صفت رجا بيند،
درصورتیکه او خود بهتر به ظاهر و باطن و قوت و قدرت و اعمال آشکارا و پنهانى خود آگاه است و صددرصد مىداند که در مقام عمل به وظایف مقرّرۀ عبوديّت عاجز و ضعيف و ناتوان بوده و در عين حال از انجام مراتب سپاس و شکرگزارى نعمتهاى پروردگار متعال قاصر است؛ زيرا نعمتهاى ظاهرى و باطنى خداوند عزيز و رحمتهاى عمومى و خصوصى او چنان بندگان خود را فرا گرفته است که هرگز از عهدۀ شکرگزارى آنها نخواهد توانست برآيد.
پس شخص مؤمن به اعتبار جلوۀ محبّت، روى برنامۀ رجا عبادت و انجام وظيفه مىکند؛ زيرا او از حقيقت اعمال و از باطن و حالات درونى خود آگاه است و قصور و عجز و حاجت و فقر و نياز کامل خود را با چشم بيدار و بيناى خود مشاهده مىکند و در اين مشاهده اشتباهى او را رخ ندهد؛ و به اعتبار جلوۀ زهد و پرهيزگارى و توجه به سطوت و قهّاريّت خداوند متعال روى برنامۀ خوف عبادت خواهد کرد. اويس قرنى به رفيق خود هرم بن حيان که هر دو از بزرگان اهل معرفت هستند، گفت: مردم روى برنامۀ رجا عمل مىکنند، ولى ما بر اساس خوف عمل مىبايد بکنيم و هرگز نشايد خود را اميدوار کنيم.
و هر يک از خوف و رجا بر دو قسم منقسم مىشوند: ثابت، عارضى.
خوف ثابت: در دل انسان به اقتضاى معرفت، ايمان و تقوا پابرجا و محکم و ثابت شده و در هر قدم و عملى فعاليت دارد و چون شخص مؤمن به اين صفت متصف گشت، زمينۀ رجا در دل او پيدا مىشود؛ زيرا اميدوارى بدون تحقّق تقوا و حسن عمل و مراقبت در سلوک و احتياط در سير نادرست است. خوف عارضى: هنوز به درجۀ ثبوت و تحقّق نرسيده و گاهى ظهور پيدا کرده و منتفى مىشود و هرگاه این خوف مورد مراقبت قرار گيرد، به خوف ثابت تبدیل خواهد شد.
و رجاى ثابت و عاکف در دل انسان برقرار و راسخ است و اين صفت از رسوخ و ثبوت محبّت و علاقه کشف مىکند، و عکوف به معنى الزام در توقّف و محتبس بودن در محلّى است.
و رجاى بادى و عارض که گاهى ظهور و جلوه مىکند و ظهور اين رجا به تدريج موجب برقرارى و رسوخ حقيقت عجز و قصور و فقر گشته و صفت حيا و شرم را در مقابل عظمت و الطاف و رحمتهاى الهى ثابت مىکند.[1]
ایمن مزی که کُنــد شـود بـارگیِ ســعی
گر زانکه زجر سائق خوفش نه از قفاست
نومیــد هـم مبـاش کـه بیـرون رود ز راه
گر نی زمـام او به کــف قـائد رجــاست
ره را میـان خــوف و رجـا رو که در خبـر
«خَیْرُ الأُمورِ أَوْسَـطُها» قول مصطفاست[2]
اهمیت تعادل خوف و رجا
همانطور که میدانید هر مؤمنی بهویژه آنهایی که اهل سیر هستند به دو نیرو نیاز دارند: نیروی اوّل: خوف، ترس و بیم از عذاب خدا، نیروی دوم: رجا و امید.
چرا باید این دو نیرو متعادل باشند، نه خوف زیاد باشد و نه رجا؟ چون اگر خوف شما زیاد شود، دائماً میترسی که اگر گناهی کرده باشی، جهنّمی شده و دچار عذاب الهی شوی. در این صورت دیگر به فکر رحمت خدا نیستی که او گناهانت را میبخشد.
همانطوری که گفتهاند، ترس ایجاد یأس میکند. وقتی آدمی ترس زیاد داشته باشد، به تدریج مأیوس شده، میگوید من که جهنّمی هستم، چه فایدهای دارد نماز و دعا بخوانم؟! لذا زمینگیر، منزوی و مریض شده، نه به زندگی میرسد، نه به زن و بچه و نه به خوراک و غذا.
این حالتها خوب نیست، هرچند برای سالک مبتدی واجب است که در ابتدای راه حتماً از عامل خوف استفاده کند و خائف باشد؛ مثلاً باید آیات عذاب را بخواند، به قبرستان و غسّالخانه برود و مرگ را یاد کند.
این موارد برای کسی که هنوز از هیچ چیزی خبر ندارد از کارهای واجب است، ولی بعضی حبّی و رجایی هستند؛ یعنی فقط از عشق و محبّت میگویند، اشعار محبّتی میخوانند و از محبّت خدا و امام علی(علیه السلام) دم میزنند که «ما را به محبّت علی بخشیدند»، ولی وقتی به رفتار و کردارشان نگاه میکنی، میبینی از جنبۀ اعمال دینی خیلی عقب هستند؛ نه تقلید درستی از مرجعیّت دارند، نه احکامی را متوجّهاند، نه سال خمسی دارند و نه به مکّه رفتهاند،
درحالیکه این حالت، رجای کاذب است؛ مثلاً اگر کشاورزی زمینش را شخم بزند و بذری بکارد، ولی بهجای اینکه سرِ زمین زراعیاش برود و آن را آبیاری کند و خار و خاشاکش را جدا کند، در خانهاش بنشیند به امید اینکه محصولش خودبهخود درمیآید و روزی میتواند آن را درو کرده و برداشت کند. این شخص هرچقدر هم در خانهاش بماند، به زراعتش آفت میزند.
پس همانطوری که کشاورز دست روی دست نمیگذارد و مرتّب تا وقت درو کردن محصولش به زمین و زراعتش سر زده و از آن مراقبت میکند، آنوقت بگوییم سالک راه خدا مراقب خود نباشد و هر طوری که شد چشم، دست، پا و سایر اعضایش را باز بگذارد، به هرجایی برود و با هرکسی رفیق شود و انتظار داشته باشد به مقام اعلای توحید برسد؟! این مسئله مانند آفتاب روشن است که بدون مراقبت و خودسازی باطنی به مقصود نخواهد رسید. چه کسی را مسخره و خدعه میکند؟ خودش را یا خدا را؟
پس نمیتوانیم بگوییم امید و محبّتِ تنها، عامل پیشرفت سالک است، بلکه باید خوف و رجا باهم دستبهدست هم دهند تا سالک رشد کند؛ چون اگر امیدت زیاد شود، خیال میکنی بندۀ خوب خدا هستی و به مقام توحید که عرفا میگویند رسیدهای؛ به عنوان نمونه، شخصی آمده بود اجازه میگرفت که استاد شود و از افراد دستگیری کند.
حـق همى خـواهد كه نوميدان او
زين عبــادت هـم نگــردانـند رو
هم به اوميدى مشــرف مىشـوند
چنـد روزى در ركابـش مىدونــد
خواهد آن رحمت بتــابد بر همـه
بر بــد و نیـک از عـموم مـرحـمه
حق همىخواهد كه هر مير و اسير
با رجــا و خـوف باشــند و حذير
اين رجــا و خــوف در پـرده بـود
تـا پـس ايــن پـرده پـرورده شـود
چون دريدى پرده كو خوف و رجا
غيــب را شــد كرّ و فرّى بر مـلا[3]
نتیجۀ خوف و رجای تنها
کسی که در دلش خوفی نیست و فقط محبّت خدا را دارد، میگوید من بندۀ خوبی هستم و خدا از من میگذرد. نتیجۀ چنین فکری امن از مکر الهی است؛ یعنی خیال میکند که در امن و امان است و خدا او را عذاب و مؤاخذه نخواهد کرد.
نتیجۀ خوف، یأس و نتیجۀ رجا، امن است، درحالیکه هم امن از مکر و عذاب خدا از گناهان کبیره است و هم یأس از رحمت خدا و باید هر دو را رها کنی؛ بنابراین بهترین حالت، حدّ اعتدال بین خوف و رجاست. وقتی خوفت زیاد میشود به سراغ رجا برو و زمانی که امیدت زیاد میشود به سراغ خوف برو تا این دو حالت متعادل شوند و بتوانی در این مسیر به سرمنزل حقیقی برسی.
آثار و تفاوت خوف و رجا
امام صادق(علیه السلام) در فرمایش نورانی خود آثار بیم و امید را بیان میکنند که میتوان به عنوان تفاوت هم محسوب کرد:
«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام): الْخَوْفُ رَقِيبُ الْقَلْبِ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: خوف حالتی را در شما ایجاد میکند که خود را در محضر خدا ببینی و دائماً مراقب باشی که کار خلافی از تو سر نزند. این خوف به قلب شما مراقبه میدهد تا در حال حضور با خدا باشی و از اینکه کار خطایی از شما سر بزند میترسی. «وَ الرَّجَاءُ شَفِيعُ النَّفْسِ»؛ و اما رجا و امید واسطهای برای نفس شماست.
وقتی انسان خودش را مملوّ از رذایل، عجز و نیستى میبیند، دنبال کسی میگردد تا او را در محضر شخص بزرگی شفاعت کرده که آن بزرگ به او نگاهی کند؛ یعنی اگر از نفس خطایی سر زد، نگویی دیگر خدا مرا نمیآمرزد، بلکه میتوانی از درِ رجا وارد شوی و آن را در پیشگاه خدا واسطه و شفیع قرار دهی تا خودت را از حالت یأس بیرون کنی. امید ما به رحمت پروردگار میتواند وسیلۀ نجات ما باشد.
«وَ مَنْ کانَ بِاللَّهِ عَارِفاً کانَ مِنَ اللَّهِ خَائِفاً وَ إِلَيْهِ رَاجِياً»؛ هر عارف کاملی حتماً باید دو بال خوف و رجا را داشته باشد. همانطوری که اگر یکی از بالهای پرندهای بشکند نمیتواند با بال دومش پرواز کند و برای پرواز حتماً به دو تا بال نیاز دارد، عارف باللّه هم برای سیر و سلوک خود به خوف و رجا نیاز دارد و بدون آنها نمیتواند پرواز کند.
«وَ هُمَا جَنَاحَا الْإِيمَانِ يَطِيرُ بِهِمَا الْعَبْدُ الْمُحَقِّقُ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ»؛ عبد محقّق؛ یعنی بندهای که اهل پژوهش و تحقیق باشد. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: خوف و رجا دو بالی برای ایمان درونی هستند که عبد محقّق به وسیلۀ آنها به رضوان الهی پرواز میکند. سالک در مقدّمات و گامهای ابتدایی سیر و سلوک نمیتواند محقّق باشد؛ چون مبتدی است، ولی هر چه در این راه جلو رود، آثاری برای او پیدا شده و در اثر آن، تحقیق، علم و معرفت او بیشتر میشود؛ ازاینرو گفتهاند: سالک برتر، سالک محقق است.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: بندۀ محقّق با تحقیق، پژوهش و متأثر به آثار طریقت شدن، با دو بال خوف و رجا به رضوان الهی قدم میگذارد. «وَ عَيْنَا عَقْلِهِ يُبْصِرُ بِهِمَا إِلَى وَعْدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ وَعِيدِهِ»؛ و چنین بندهای میگوید: عقلی که خدا به انسان داده، چراغ راهنمای روشنی است که دو تا چشم دارد. یکی از آنها به وعدهها و رحمت الهی نگاه میکند و چشم دیگر به وعیدها و عذاب الهی.
او با این دو چشم تعقّل و اندیشه میکند، نه اینکه با بیپروایی بگوید که رحمت خدا گسترده است و شامل حال ما میشود؛ مانند گروهی که حبّی هستند و فقط از محبّت خدا حرف میزنند.
«وَ الْخَوْفُ طَالِعُ عَدْلِ اللَّهِ بِاتِّقَاءِ وَعِيدِهِ»؛ امام صادق(علیه السلام) میفرماید: اگر خوف را پیگیری کنیم به عدل خدا منتهی میشود؛ چون به ما میفهماند که تو در برابر خلافها و خطاهایی که مرتکب میشوی، باید منتظر عدل خدا باشی تا به مقتضای عدلش – که آتش عذاب اوست – با شما رفتار کند، نه به مقتضای فضلش؛ چون عدل خدا اقتضا میکند که کافر و مؤمن را یکجا قرار ندهد.
او میتواند کافر را به بهشت ببرد، ولی بهشتیها میگویند: خدایا! ما سالها برای تو عبادت کردیم، حالا این کافری را که یکبار هم سر به سجده نگذاشته، میخواهی در بهشت پیش ما بیاوری؟! عدل خدا اقتضا میکند هر خلافی که میکنیم ما را عذاب کند، به ما چوب بزند و تنبیه کند؛ مثلاً وقتی شما کارگری را با اجرت مشخّصی اجیر میکنی تا در خانۀ شما کار کند، او از شما حساب میبرد و باید کار خوبی به شما تحویل دهد.
خوف هم وسیلهای است تا به عدل خدا توجّه کنی؛ چون ممکن است تو را به وعیدش عذاب کند. البتّه عذاب الهی هم عدل است و ما نمیتوانیم اعتراض کنیم که چرا ما را عذاب میکنی؟ چون خداوند متعال ما را با فرستادن صدوبیستوچهار هزار پیامبر، کتابهای آسمانی، دوازده امام، اوصیا و علما ترسانده و اتمام حجّت کرده است.
امام صادق(علیه السلام) دربارۀ کاربرد امید میفرماید: «وَ الرَّجَاءُ دَاعِي فَضْلِ اللَّهِ»؛ رجا، انسان را به سوى فضل و کرم پروردگار متعال دعوت کرده و دل را نور و حيات روحانى مىبخشد. اگر از فضل و کرم خدا نگاه کنیم، باید بگوییم: خدایا! ما به فضل و کرم تو امیدواریم و به اعمال خودمان نگاه نمیکنیم. تو میتوانی از ما بگذری. پس باید هم خوف را به کار بگیریم و هم رجا را.
«وَ هُوَ يُحْيِي الْقَلْبَ وَ الْخَوْفُ يُمِيتُ النَّفْسَ»؛ فرق دیگر خوف و رجا اینکه اگر از راه امید وارد شوی دلت زنده و پر از محبّت خدا میشود، ولی خوف، نفس را میکشد. وقتی انسان در عذاب خدا تفکّر کند، نفسش را میترساند؛ وقتی نفسش ترسید، از سرکشی دست برمیدارد و رام میشود و بالأخره میتوانیم مهارش کنیم.
اینکه توصیه میکنیم بنشینید دربارۀ مرگ فکر کنید و بگویید من میمیرم، برای رام کردن نفس است. تجسّم موت و خوف، نفس را از سرکشیها میمیراند، در نتیجه نفس، شما را اذیت نمیکند. اگر گفتی سَحر بلندشو بیست رکعت نماز بخوان میخواند، ولی تا نفس را تربیت نکنی، همینطوری بلند نمیشود.
آمیختگی مؤمن با خوف و رجا
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ؟صل: الْمُؤْمِنُ بَيْنَ خَوْفَيْنِ خَوْفِ مَا مَضَى وَ خَوْفِ مَا بَقِیَ»؛ پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: مؤمن در میان دو خوف است: ترس از گذشتهاش که خدا او را مؤاخذه کند و ترس از آیندهاش که مثل گذشته باشد. حالا که میترسد، باید چهکار کند؟ آیا کار و زندگیاش را رها کند؟ اینکه نمیشود؛ ترس باید عامل حرکت باشد، نه عامل نشست و سکون.
بعضی با ترس وارد این مسیر میشوند، سپس از همهچیز زده شده و به دنبال وظایف و عبادتش نمیرود و خودش را لاغر میکند. تو اینهمه با خودت کار کردی که این ترس، شما را به حرکت دربیاورد؛ دنبال احکام الهی بروی و آنها را شناسایی کنی و برای خودت شرح وظایف و برنامهای درست کنی، ولی همینطور مینشینی گریه و ناله میکنی و حرکتی در تو دیده نمیشود.
باید توجّه کرد که ترس با حرکت منافاتی ندارد؛ حتی حرکتهای سیاسی و اجتماعی و فعالیت در امور خیر و کمک به فقرا و معلولین. عامل همۀ اینها ترس است. فقط به دنبال این هستی که کفّاره بدهی یا حسناتی را انجام دهی تا گناهانی را که مرتکب شدهای پاک کنی و الا از چه راهی پاک میشود؟! همانطوری که در قرآن میفرماید: {إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات}؛[4] کارهای نیکو، گناهان را پاک میکند.
اثر مردن نفس امّاره
«وَ بِمَوْتِ النَّفْسِ يَکونُ حَيَاةُ الْقَلْبِ»؛ کسی که دائماً از عظمت و عذاب خدا هیبتی را در دلش ایجاد کرده، نفس امّاره، سرکش و پلید را به تدریج میمیراند؛ چون نفس حالتی دارد که اگر انسان آن را تربیت، تنبیه و جریمه نکند، ادّعای فرعونیّت و {أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى}[5] میکند؛ لذا حقایق را زیر پا گذاشته و دنبال حقیقت نمیرود.
امام صادق(علیه السلام) دربارۀ آثار میراندن نفس میفرماید: وقتى نفس پلید مُرد و از سرپیچی مهار گردید، قلب ملکوتی انسان آرامآرام زنده شده و طلوع میکند، ولی مادامیکه نفس اماره نمرده، اجازه نمیدهد قلب ملکوتی طلوع کند. «وَ بِحَيَاةِ الْقَلْبِ الْبُلُوغُ إِلَى الِاسْتِقَامَةِ»؛ اگر بتوانی قلبت را زنده کنی، میتوانی خود را در مسیر وصول الی الله مقاوم و پایدار کنی.
بندگی خدا با تعادل خوف و رجا
«وَ مَنْ عَبَدَ اللَّهَ تَعَالَى عَلَى مِيزَانِ الْخَوْفِ وَ الرَّجَاءِ لَا يَضِلُّ»؛ کسی که خدا را بندگی کند و خودش را با ضابطه و میزان خوف و رجا پرورش داده و خودسازی کند، هیچوقت راه را گم نکرده و بیراهه نمیرود و با نور و چراغ هدایت، گامهای استواری را روبهجلو برمیدارد. «وَ يَصِلُ إِلَى مَأْمُولِهِ»؛ و میتواند خودش را با عامل خوف و رجا به آرزویی که در این راه دارد، برساند.
عوامل ایجادکنندۀ خوف
همۀ ما نیاز داریم بیم و امید را در خودمان عملاً ایجاد کنیم، با این وجود انسان چگونه میتواند خودش را از خوف یا رجا بینیاز بداند؟ «وَ کيْفَ لَا يَخَافُ الْعَبْدُ وَ هُوَ غَيْرُ عَالِمٍ بِمَا يُخْتَمُ صَحِيفَتُهُ»؛ چگونه عبد خدا خودش را از خوف بینیاز کرده و بگوید من نمیترسم، درحالیکه نمیداند پایان کارش چگونه است؟ هنوز نامۀ عملش را به دستش ندادهاند و نمیداند نتیجۀ نامۀ اعمالش چگونه خواهد بود؟ سیاه است یا سفيد؟ آيا اهل سعادت است یا اهل شقاوت؟ از کجا و از چه کسی بر سعادتش تضمین دارد؟ «وَ لَا لَهُ عَمَلٌ يَتَوَسَّلُ بِهِ اسْتِحْقَاقاً»؛
از طرفی هنوز نمیفهمد پایان کارش چگونه است و از طرف دیگر عمل خالص و خوبی هم ندارد که منتظر و مستحقّ پاداش الهی باشد. ما بنشینیم و فکری به حال خودمان کنیم، ببینیم این نماز، عبادت، اعمال و برخوردهایی که از زمان بیداری تا وقت خواب داریم، واقعاً چگونه است؟ آیا برای خدا بوده یا نه؟ آیا درست انجام دادهایم یا نه؟ اینها وقتی به دست میآید که شما اهل مراقبه بوده و از نفْست حساب بگیری، ولی اگر هیچ حسابوکتابی و جدول مراقبات شرعی و اخلاقی نباشد، از کجا میتوان رفتار و کردار خود را بررسی کرد و درستی و نادرستی آنها را سنجید؟!
اصلاً خیلی از افراد در غفلتاند و مراقبه و محاسبهای ندارند. در زمانهای گذشته بعضی افراد که میخواستند خودسازی کنند، در دهانشان سنگریزه میگذاشتند و موقع حرف زدن آن را درمیآورد، ولی برای اینکه مبادا حرف بیجایی از دهان او درنیاید، دوباره سنگریزه را در دهانش میگذاشت.
«وَ لَا قُدْرَةَ لَهُ عَلَى شَيْءٍ وَ لَا مَفَرَّ»؛ اين عبد عاجز بهجز مدد الهی، توان مستقلّ و فرارگاهی برای خودش ندارد. به کجا فرار کند؟ همۀ این عالم و جهان در دست قدرت خداست. حالا در میان خودمان امکان دارد که فردی از دیگران فرار کند و درجایی مخفی شود که نتوانند پیدایش کنند، ولی آیا ما میتوانیم بهجایی برویم که خودمان را از خدا مخفی کنیم؟ کجا برویم؟ پس انسان نمىتواند بگوید من از خدا نمیترسم؛ چون حرف عاقلانهای نیست.
عوامل ایجادکنندۀ امید
آیا میتوانیم از رحمت خدا مأیوس شده، خودمان را ناامید کنیم و بگوییم ما اصلاً اهل سیر و سلوک نیستیم؟ چون بعضیها میگویند: سیر و سلوک کار ما نیست، بلکه کار افراد خاصی است. بنده در پاسخ این افراد میگویم: آیا شناخت خدا و نفس کار افراد خاصی است یا همۀ ما باید خدا و نفس خودمان را بشناسیم؟ این حرف درستی نیست که بگوییم ما اهل این راه نیستیم؛ هرکسی بیاید و وارد این مسیر شود و زحمت بکشد، بالأخره به مقصد میرسد.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «مَنْ طَلَبَ شَيْئاَ وَ جَدَّ وَجَدَ»؛[6] کسی که چیزی را بجوید و بکوشد، مییابد. یا امام علی(علیه السلام) میفرماید: «مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نَالَهُ أَوْ بَعْضَه»؛[7] کسی که چیزی را بجوید، به تمام یا قسمتی از آن میرسد. درِ خدا به روی هیچ کسی بسته نیست، «بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِين»؛[8] ای خدایی که درِ تو برای همۀ کسانی که به تو میل و رغبت پیدا کنند باز است.
امام صادق(علیه السلام) در جواب سؤال بالا میفرماید: «وَ کيْفَ لَا يَرْجُو وَ هُوَ يَعْرِفُ نَفْسَهُ بِالْعَجْزِ»؛ انسان چگونه خودش را ناامید کند درحالیکه میداند در مقابل توان خدا، ناتوان و عاجز بوده و باید دست امید به سوی او دراز کند. «وَ هُوَ غَرِيقٌ فِي بَحْرِ آلَاءِ اللَّهِ وَ نَعْمَائِهِ مِنْ حَيْثُ لَا تُحْصَى وَ لَا تُعَدُّ»؛ درحالیکه میبیند خدا به او چقدر لطف داشته و در دریایی از نعمتهای او بهسر میبرد.
به هر طرف نگاه میکند نعمت خدا را میبیند که قابل شمارش نیست؛ چشم، گوش، دست، پا، انواع و اقسام میوهها، پوشاکها و خوراکها. وسایلى که برای آسایش بشر درست شده، نعمت چه کسی و از طرف چه کسی آمده است؟ آیا میتوانی بگویی از طرف غیر خدا آمده است؟!
تفاوت عبادت محبّ با زاهد
«وَ الْمُحِبُّ يَعْبُدُ رَبَّهُ عَلَى الرَّجَاءِ بِمُشَاهَدَةِ أَحْوَالِهِ بِعَيْنِ سَهَرٍ»؛ در این عبارت نکتۀ خیلی دقیق و رقیقی هست که باید خوب توجه کنید. آنهایی که رجایی هستند و واقعاً میتوانند رجا را روی خودشان پیاده کنند، پایان کارشان به محبّت خدا کشیده میشود، ولی کسانی که خوفی هستند، پایان مسیرشان به رجا منتهی میشود؛ یعنی خوف در ابتدا برای سالک کاربرد دارد، ولی بعداً به تدریج وارد دریایی از رحمت الهی میشود.
میگویند عرفا دو گروه هستند: مناجاتی و خوفی، خراباتی و عشقی. امام صادق(علیه السلام) میفرماید: کسی که محبّت خدا را در دل برقرار کرده، چشمش به دست خداست و عبادت بندۀ محبّ از روی عشق و محبّت است. این بندۀ خدا را اگر به جهنم هم ببرند میرود، ولی میگوید فقط محبّت خدا را از من نگیريد. در مناجات شعبانیه هم به این عشق و ممحبت اشاره شده است: «إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّك»؛[9] اگر مرا وارد دوزخ کنی، به اهل آن آگاهی دهم که تو را دوست دارم.
«سهر» به معنای بیدارى شب است، چنانچه در مناجات مریدین هم آمده است: «وَ لَكَ لَا لِسِوَاكَ سَهَرِي وَ سُهَادِي».[10] شما میتوانید از بیداری شبها این حالت را پیدا کنید و خودتان را به محبّت و عشق خدا بیندازید و مناجات عاشقانه کرده و مشاهدۀ احوال کنید؛ یعنی در انسان حالت شهودی پیش بیاید که تغییر و تحوّلات را با چشم آگاه و بیدار ببیند.
امام صادق(علیه السلام) دربارۀ عبادت زاهد میفرماید: «وَ الزَّاهِدُ يَعْبُدُ عَلَى الْخَوْفِ»؛ عبادت زاهد از روی خوف و ترس است؛ لذا میبینی که جناب حافظ(ره) زاهد را مذمّت میکند.
زاهــد ظاهرپرسـت از حــال ما آگاه نيست
در حق ما هرچه گويد جاى هيچ اكراه نيست
زاهــد اگــر بحــور و قصــورست اميــدوار
ما را شـــرابخــانه قصـــورست و يـار حور
من كه امـروزم بهشـت نقــد حاصل مىشود
وعــدۀ فـردای زاهـــد را چـــرا باور كنـــم؟[11]
او دنبال این است که انسان، عاشق خدا شود و الا اگر انسان همیشه در حال خوف و تقدّسمآبی باشد، نمیتواند خودش را به خدای متعال زیاد نزدیک کند. بله ما برای کشتن نفس امّاره توصیه کردهایم که خوف، رفتن به غسّالخانه، خوابیدن در قبر، گریه و ناله کردن لازم است تا پردههای ظلمت و غفلت از بین برود.
«قَالَ أُوَيْسٌ(رضوان الله علیه) لِهَرِمِ بْنِ حَيَّانَ: قَدْ عَمِلَ النَّاسُ عَلَى الرَّجَاءِ، تَعَالْ نَعْمَلُ عَلَى الْخَوْفِ»؛ اویس قرنی به هرم بن حیّان – که هر دو از زهّاد هشتگانه بودند[12] – گفت: این مردم در حال عبادت واقعی خدا نیستند؛ مدام از رحمت خدا حرف میزنند و زمانی که گناه میکنند، میگویند خدا غفور است و گناهان ما را میآمرزد؛ این مردم به دنبال کاری که خوفی باشد نمىروند؛ بیا به سراغ خوف خدا برويم و آنچه مقتضای خوف است عمل کنیم.
اقسام خوف و رجا و میراث آنها
در پایان مبحث، امام صادق(علیه السلام) خوف و رجا را به دو قسم تقسیم میکنند:
«وَ الْخَوْفُ خَوْفَانِ: ثَابِتٌ وَ مُعَارِضٌ»؛ خوف بر دو نوع است: خوف ثابت و پایدار و خوف عَرَضی، متغیّر و مقطعی. «فَالثَّابِتُ مِنَ الْخَوْفِ يُورِثُ الرَّجَاءَ»؛ اگر خوف در نفس انسان ثابت و پایدار باشد، او را به رجا و رحمت خدا میرساند؛ یعنی خوف و رجا باهم دو برادرند که اگر خوف از روی میزان پیش برود، به رجا منتهی میشود و اگر رجا از روی میزان پیش برود، به خوف منتهی میشود.
حالا این چگونه محقّق میشود؟ میفرماید: میراث خوف پایدار، امید به خداست؛ چون وقتی انسان از عذاب خدا ترسید، خودش را در مقابل رحمت خدا ناتوان، عاجز و صفر میبیند که این باعث میشود به رحمت و مغفرت خدا گریزان شود.
«وَ الْمُعَارِضُ مِنْهُ يُورِثُ خَوْفاً ثَابِتاً»؛ امّا اگر خوف، از نوع عرَضی و متغیّر باشد، نمیتواند به رجا برساند. البتّه او در مقدمۀ مسیر و قبل از اینکه خوفش محکم شود، خوف متغیّر دارد، ولی بعد از اینکه مدّتی گذشت، خوف ثابت ایجاد میشود؛ لذا میفرماید: میراث خوف مقدّماتی و عرضی، خوف ثابت است.
«وَ الرَّجَاءُ رَجَاءَانِ: مِنْهُ عَاکفٌ وَ بَادٍ»؛ امید هم به دو قسم تقسيم میشود: امید پایدار و ثابت، امید گذرا. «فَالْعَاکفُ مِنْهُ يُورِثُ خَوْفاً ثَابِتاً يُقَوِّي نِسْبَةَ الْمَحَبَّةِ»؛ اگر در این مسیر، امید شما به فضل و کرم خدا پایدار باشد، تو را به خوفی میرساند که مولّد محبّت خداست.
توضیح این مطلب از این قرار است: وقتی شما امید ثابتی به رحمت خدا داشته باشی، این امید میفهماند شما که میخواهی خودت را به خدا نزدیک کرده و امید به خدا داشته باشی، باید حرفها و امر و نهی خدا را هم قبول کنی. اجرای دستورات الهی به خوف و حذری احتیاج دارد که دستورات را روی میزان و بدون کم و زیاد انجام بدهی.
عمل به دستورات الهی جنبۀ محبّت شما را به خدا تقویت میکند؛ چون وقتی انسان کسی را دوست داشته باشد حرفهای او را هم میپذیرد، ولی اگر او را دوست نداشته باشد حرفهایش را هم نمیپذیرد.
«وَ الْبَادِي مِنْهُ يَصِحُّ أَمَلُ الْعَجْزِ وَ التَّقْصِيرِ وَ الْحَيَاة»؛ اما امید گذرا که جنبۀ مقدماتی دارد و بعداً به امید محکم و ثابتی تبدیل خواهد شد، در ابتدای راه به شما میفهماند که شما عاجز هستی؛ چون اگر شما خودت را كاملاً بىنياز ببینی، دیگر امیدی در تو نیست، میگویی: همۀ کارهای من درست است؛ مثل بعضی افراد که ادّعا میکنند کار و راهشان درست است و اصلاً نیازی به جلسات و سیر و سلوک ندارند.
همینها هستند که برای خودشان مرید، مراد، برنامه و گروهی درست میکنند؛ بنابراین انسان در مقدمۀ راه به نوع امیدی نیاز دارد که عجز، تقصیر، حیا و شرم او را اثبات کند تا به امید پایدار و محکم برسد. امیدواریم که انشاءاللّه بتوانیم با عامل خوف و رجا خودمان را بسازیم.
برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. مصباح الشريعة، ترجمۀ مصطفوى، ص 398 – 403.
[2]. دیوان جامی، ج 1، ص 81.
[3]. مولوى، مثنوى معنوى، ص 145.
[4]. هود (11)، آیۀ 114.
[5]. من پروردگار برتر شما هستم. نازعات (79)، آیۀ 24.
[6]. ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحة، ص 776.
.[7] شريف رضی، نهج البلاغة، ص 544.
[9]. سید بن طاووس، إقبال الأعمال (ط – القديمة)، ج 2، ص 686.
.[10] مجلسى، بحار الأنوار، ج 91، ص 148.
[11]. ديوان حافظ، ص 243، 365، 431.
[12]. زهاد ثمانیه عبارتاند از: عامر بن عبدالقیس، اویس قرنی، هرم بن حیّان، ربیع بن خثیم، مسروق بن الأجدع، اسود بن یزید، ابومسلم خولانی، حسن بصری. ابو حیّان توحیدی، البصائر و الذخائر، ج 5، ص 114؛ یوسف بن عبدالرحمن مزی، تهذیب الکمال فی أسماء الرجال، ج 9، ص 73.





