حفظ حرمت مسلمانان

 

تعظیم مسلمانان

«قَالَ الصَّادِقُ(علیه السلام):‏ لَا يُعَظِّمُ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِینَ إِلَّا مَنْ قَدْ عَظَّمَ اللَّهُ حُرْمَتَهُ عَلَى الْمُسْلِمِینَ»؛ اگر کسی حرمت مسلمین را حفظ و تعظیم کند، خداوند حرمت او را بر مسلمین عظیم می‌گرداند. کسانی می‌توانند حرمت مسلمانان را تعظیم و حفظ کنند که خودشان اهل تعظیم باشند؛ یعنی خداوند قبلاً حرمت آن‌ها را بر مسلمانان دیگر واجب کرده باشد. مسئلۀ تعظیم و بزرگ‌داشت مسلمان و آبروی او را نبردن، مسئلۀ دو طرفی است؛ یعنی هم انسان حرمت دیگران را نگه دارد و هم دیگران حرمت او را حفظ کنند.

در این‌جا کلمۀ «مسلمین» چون به صورت جمع آمده، به معنای گروه مسلمانان است؛ البته از احادیث لزوم حفظ حرمت مسلمان هم به دست می‌آید، ولی مسلمانان چون جمع هستند، حرمت بیشتری دارند. نکتۀ دیگر این‌که ما یک فرد مسلمان داریم و یک جامعۀ اسلامی؛ همان‌طوری که باید حرمت، آبرو و حیثیت افراد را حفظ کنیم، باید شوکت و حیثیت جوامع اسلامی هم محفوظ مانده و حرمت داشته باشند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دراین‌باره فرمودند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُ‏ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ‏»؛[1] هر کس صبح کند و به امور و مسائل اسلامی مسلمانان اهمیت ندهد، مسلمان نیست؛ یعنی یک مسلمان، عضوی از بدنۀ جامعۀ اسلامی است. همان‌طوری که اگر عضوی از بدن انسان به درد بیاید، بقیۀ اعضا هم به درد می‌آیند، افراد جامعۀ اسلامی هم باید نسبت به هم مهربان و متحد باشند و حرمت هم‌دیگر را حفظ کنند.

«وَ مَنْ كَانَ أَبْلَغَ حُرْمَةً لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ كَانَ أَشَدَّ تَعْظِيماً لِحُرْمَةِ الْمُسْلِمِینَ»؛ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: هر کسی در حرمت و ادب نگه‌داشتنِ جانب خداوند متعال و پیغمبر توجه بیشتری کند، حرمت گذاشتن چنین شخصی نسبت به مسلمانان، شدیدتر، قوی‌تر و محکم‌تر خواهد بود؛ چون مسلمانان به دین اسلام متدیّن بوده و دین اسلام، دین حقّی است که از طرف خدا و پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به دست ما رسیده است؛ بنابراین حرمت خدا، رسول خدا و امّت اسلامی به یکدیگر وصل بوده و از هم جدا نیستند؛

لذا می‌فرماید: «وَ مَنِ اسْتَهَانَ لِحُرْمَةِ الْمُسْلِمِینَ فَقَدْ هَتَكَ سِتْرَ إِيمَانِهِ»؛ و هر كس به حیثیت، آبرو، ناموس، عِرض، مال و جان مسلمانی توهين كند، بداند که به خودش ضرر زده و ایمان خودش را از بین برده است؛ چون مقتضای ایمان این است که به خواهران و برادران ایمانی و دینی خود حرمت بگذارد.

«قَالَ النَّبِيُّ(صلی الله علیه و آله و سلم): إِنَّ مِنْ إِجْلَالِ اللَّهِ إِعْظَامَ ذِی [ذَوِي] الْقُرْبَى فِي الْإسْلامِ»؛ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای اهمیت دادن به این موضوع می‌فرماید: لازمۀ بزرگ شمردن، حفظ حرمت، جلالت و عظمت خدای جلیل و در دل داشتن آن، تعظیم به مقرّبان درگاه اوست؛ چون این‌ها به خدا وصل هستند.

ذِی [ذَوِي] الْقُرْبَى دو معنا دارد: یک این‌که منظور از ذوی القربی خویشان و ارحام انسان هستند؛ معنای دوم مقرّبان درگاه الهی است، ولی منظور از «ذوی القربی» در این حدیث، بندگان مقرّب خداست؛ بنابراین معنای لغوی قُربی منظور است، نه قوم و خویشی.

لزوم ترحّم به کودکان و تکریم بزرگان

«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): مَنْ لَمْ يَرْحَمْ صَغِيراً وَ لَا يُوَقِّرْ كَبِيراً فَلَيْسَ مِنَّا»؛ از احادیثی که این مسئله را مهم می‌شمرد، فرمایش دیگری از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمودند: هر مسلمانی که به فرد کوچکِ جامعه توجه و مهربانی نکند و دست او را نگرفته و کمک نکند و هم‌چنین اگر افراد بزرگ‌سال را توقیر و احترام نکند، از ما نیست؛ یعنی مسلمان و پیرو ما نیست.

از این حدیث دو مطلب به دست آمد: یکی این‌که باید به کودکان و کم سن‌ها رحم کرد و دیگر این‌که باید به شیوخ و بزرگان احترام و ادب نگه داشت.

پرهیز از تکفیر مسلمانان

«وَ لَا تُكَفِّرْ مُسْلِماً تُكَفِّرُهُ التَّوْبَةُ»؛ نباید مسلمانی را به دلیل گناهی که از او سر زده تکفیر کنی؛ چون کفّارۀ گناهی که از او سر زده توبه کردن است. همین مسلمان، هرچند گناه کبیره هم انجام داده باشد، باید احتمال بدهی که از گناهش توبه کرده است؛ لذا نباید این مسلمان را تحقیر و تکفیر کنیم.

«إِلَّا مَنْ ذَكَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏: {إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ}[2]»؛ عده‌ای از این قاعده‌ای که گفتیم استثنا شدند؛ چون قرآن آن‌ها را مذمت کرده است. قرآن کریم دربارۀ منافقان می‌فرماید: منافقان در طبقۀ هفتم جهنم هستند. یعنی اگر آن‌ها مورد بی‌احترامی قرار گیرند و تکفیر شوند، مشکلی ندارد.

سُفلی پایین‌ترین طبقۀ جهنم است. ما اگر منافق را کافر بشماریم و از هیکل جامعۀ اسلامی جدا کنیم، ممدوح است، نه مذموم. هم‌چنین افراد مشرک یا باندهایی که در جامعۀ اسلامی پیدا می‌شوند و می‌خواهند اصل نظام و جامعه را از بین ببرند، نمی‌شود با آن‌ها همراهی کرد و آن‌ها را محترم دانست.

ضرورت مشغول بودن به حالات درونی

امام صادق(علیه السلام) در آخرین جمله می‌فرماید: «وَ اشْتَغِلْ بِشَأْنِكَ الَّذِي أَنْتَ بِهِ تُطَالَبُ [مُطَالَب]»؛ به‌جای این‌که عیب‌های مردم را جستجو کنی و ایراد بگیری که فلانی این‌طور است و …، برو مشغول شئون خودت باش، مشغول محاسبه و مراقبه روی افعال و اعمال خودت باش.

«الَّذِي أَنْتَ بِهِ تُطَالَبُ»؛ افعال، اعمال، کردار و رفتاری که از شما سر می‌زند، در صحرای محشر مورد مطالبه و مواخذۀ خدا قرار می‌گیری. باید سراغ جستجوی عیب‌ها و امور شخصی خودت بروی؛ چون این‌ها را از شما مطالبه می‌کنند که خدای جلیل و عظیمی که شما را آفرید و این‌همه نعمت به تو داد، در پایان چگونه بنده‌ای برای خدا بودی؟ پس ما نمی‌توانیم مراقبۀ شخصی را از دست بدهیم.

مراقبه روی امور بزرگ و کوچک لازم و واجب است و اگر ما به چنین مراقبۀ تفصیلی بپردازیم، وقتی نمی‌ماند که بخواهیم عیب‌های دیگران را خدای‌ناکرده جستجو کرده و آبروی دیگران را ببریم. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: «ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ‏ عَلَى أَحْسَنِه‏»؛[3] فعل و سخن برادر مومن خود را بر بهترین وجه آن حمل کن.

اگر  فعل و حرکتی را از یک نفر دیدی که دو پهلو بود؛ یک طرفش حرکت مذموم بود و طرف دیگرش محمل صحیحی داشت، در این صورت وقتی می‌توانی کار او را بر وجه احسن حمل کنی، از وجه غیر صحیح بگذر و حرکات، افعال و اقوالش را بر بهترین وجه حمل کن. دستورات شرع اسلام را باید پیگیر باشیم و خودمان را به آن‌ها مقید کنیم تا بتوانیم بر هوای نفس پیروز شویم.

 

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

 

 

 

[1]. کلینی، الکافی، ج 2، ص 163.

[2]. نساء (4)، آیۀ 145.

[3]. کلینی، الكافي، ج‏ 2، ص 362.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات