21 اصل سلوکی از دیدگاه آیةالحق سیدهاشم حداد (ره)

از آن‌جائی که شناخت نحوۀ سلوک بسیار اهمیت دارد؛ لذا در این مقاله به دستورهای سلوکی و خصوصیّات سالک الی الله آیةالحق سیدهاشم حداد (ره) می‌پردازیم:

  1. عرفان منطبق با ثقلَین

استاد می‌فرمود: «كسی كه افعال و احوال خود را در هر زمان با قرآن و سنّت نسنجد و افكار و خواطر خود را مورد اتهام و بازرسی قرار ندهد، او را در جمله مردان خدا به شمار نياور!»

از اين كلام شريف به دست می‌آيد كه عرفان هميشه به‌طور كامل با قرآن و سنّت پيغمبر(صل الله علیه و آله) و روایات ائمّه اطهار(علیهم السلام) تطبيق دارد و اين‌كه بعضی از مخالفان عرفان، بين توحيد و ولايت و بين عرفان و مكتب اهل‌بيت(علیهم السلام) فرق می‌گذارند و تهمت‌هايی به مكتب عرفانی ميرزاعلی آقای قاضی(رحمةالله) وارد می‌كنند، درست نيست.

متأسفانه توهين‌، تهمت، ناسزا و حرف‌های زيادی عليه عرفان حقّه گفته ‌می‌شود و كتاب‌هايی نوشته‌ شده و سايت‌های مخالفين پُر از توهین و ناسزا به عُرفا و علمای ربّانی است که عمر خود را کاملاً در عمل ظاهری و باطنی به شریعت نبوی(صل الله علیه و آله) گذرانده‌اند. کاملاً واضح و روشن است كه ايشان هيچ‌گاه از اهل‌بیت(علیهم السلام) جدا نبود و دستورات و رهنمودهاي‌شان همواره منطبق بر قرآن، احاديث و سنّت بوده است.

استاد معتقد بود هر سالكی كه افعال و احوالش را با قرآن و سنّت، آن‌هم در همه اوقات تطبيق ندهد، اين اصلاً مرد اين راه نيست؛ يعنی سالک باید همیشه كنج‌كاوی کند که آيا حالات و دگرگونی‌هايی كه در او ايجاد می‌شود با شرع مطابقت دارد یا خیر؟ مخصوصاً کسانی که برخی تحوّلات و مکاشفه‌های روحی براي‌شان به وجود می‌آيد، باید اين تغييرات و تحوّلات را با شریعت بسنجند و ببینند آيا واقعاً با اسلام تطبيق می‌كند يا نه؟

شيطان خيلی‌ها را فريب داده است، خيلی‌ها دكّان باز كردند و دور خود، جماعتی را جمع كرده‌اند حتی برخی از اين‌ها ادعای پيغمبری و امامت كرده‌اند. اين‌ها فرقه‌های نوظهور هستند. آيا می‌شود به اين‌ها گفت: پیروان مكتب اهل‌بیت(علیهم السلام) کسانی که حتّی مدّعی نزول وحی بر خود می‌شوند را چه طور می‌توان گفت كه كارشان با اسلام و شرع تطبيق دارد؟

  1. سحرخیزی

یکی از ویژگی‌های اولیاء الهی سحرخیزی است که خداوند در سورۀ «مزمّل» مطالبی را دربارۀ آن بیان فرموده: «یَاأیُّهَا المُزَّمِّل، قُمِ الَّیلَ إلَّا قَلِیلًا، نِصفَهُ أَو انقُص مِنهُ قَلِیلًا؛[1] ای جامۀ برخود پیچیده، شب را جز اندکی برای عبادت برخیز به مقدار نیمی یا کمتر از آن.»

و یا این آیه: «إِنَّ نَاشِئَةَ الَّیلِ هِیَ أَشَدُّ وَطأً وَ أَقوَمُ قِیلًا؛[2]محققا ساعات شب از لحاظ رنج و مشقت سخت‌تر و از نظر گفتار قرآن بیشتر و بی‌ریاتر است.» و یا در آیه دیگر: «إِنَّ رَبَّکَ یَعلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أدنَی مِن ثُلُثَیِ الَّیلَ وَ نِصفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طَائِفَةٌ مِنَ الّذِینَ مَعَکَ؛[3] البته پروردگارت می‌داند که تو در شب‌ها گاهی از وقت آن را کمتر از دو سوم و گاهی نیمی از وقت شب و گاهی یک‌سوم شب را بیداری و گروهی از مؤمنان همراه تو هم همین شیوه را دارند».

ویژگی خاص استاد سحرخیزی بود. گاهی که توفیق حاصل می‌شد و می‌خواستیم شب را در خدمت ایشان بیتوته کنیم؛ می‌دیدیم که ایشان ساعت‌ها قبل از اذان بیدار می‌شد و با حضرت دوست، خلوت و انس و الفتی داشت. وقتی هم به نماز شب می‌‌ایستاد؛ سوره‌های مختلفی از قرآن را با صوت حزین تلاوت می‌کرد.

  1. حضور در جلسات سلوکی

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید: «إنَّ يَدَ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَةِ؛[4] دست خدا با جماعت است.» انسان وقتی در جلسه باشد و ذکر بگوید خیلی بهتر است تا این‌که تنها بنشیند. وقتی در جلسه هستید همۀ دوستان با شما هم‌درد هستند و با نَفَس‌شان کمک‌حال شما هستند. یک «هو» که می‌کشند شمارا هم می‌گیرد. اگر به همین ترتیب دسته‌جمعی ذکری را بگویید؛ مخصوصاً اگر ساعت و مکانش معیّن باشد، تأثیرگذار است.

بنده خودم این‌طور بودم که وقتی به مجلس آقا می‌آمدم و می‌دیدم هر کس دست گدایی‌اش را دراز کرده و در پیش‌رفت سلوکیِ خود، حاجتی دارد؛ می‌گفتم: «خدایا! هر چه از این‌ مجلس به من فیض می‌دهی، همه برای رفقا باشد. من هیچی برای خودم نمی‌خواهم.» بعد متوجّه شدم، رفقای دیگر هم همین را از خدا می‌خواهند.

همۀ اهل سلوک در جلسات باید این‌گونه باشند وسالک اگر برای دوستانش دعا کند بیشتر می‌تواند بگیرد. در روایت آمده است: «أَسْرَعُ الدُّعَاءِ نُجْحاً لِلْإِجَابَةِ، دُعَاءُ الْأَخِ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ يَبْدَأُ بِالدُّعَاءِ لِأَخِيهِ فَيَقُولُ لَهُ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِ آمِينَ وَ لَكَ مِثْلَاهُ؛[5]سریع‌ترين دعایی که به اجابت می‌رسد دعای برادر (دينی) برای برادرش در غياب اوست. وقتی اول شروع به دعا کند فرشته‌ای که موکّل بر او است می‌گويد: آمين و برای تو است دوچندان.»

  1. استقبال از فقر و بلا

«إذا رَأَیتَ الفَقرَ مُقبِلًا فَقُل مَرحَباً بِشِعَارِ الصَّالِحِین؛[6] زمانی که فقر روی آورد به او خوشامدگویی کن و بگو مرحبا به شعار صالحان.» شعار صالحان همین است که دنیا را با فقر می‌‌گذرانند. در حالات پیغمبر(صل الله علیه و آله) هم آمده است که جبرئیل(علیه السلام) آمد و گفت که من می‌‌توانم خزانۀ زمین و آسمان را در اختیارت قرار دهم؛ اما پیغمبر(صل الله علیه و آله) قبول نکردد.

قاضی(رحمةالله) فرمود: «امتحان ما با همین فقر است.»؛ یعنی هر عارفی به یک روشی آزمایش می‌شود، مثلاً بعضی‌ها با عیال‌شان امتحان می‌شوند. در مورد ابوالحسن خرقانی(رحمةالله) گفته‌اند که امتحانش از راه عیال بوده است. بعضی از راه مادرزن‌شان بوده؛ مانند مرحوم حداد(رحمةالله).

البته دربارۀ فقر، این مطلب را عرض کنم که امکان دارد برای این‌‌گونه افراد از یک طریق غیبی پولی بیاید اما باز هم اموال را برای خودشان اندوخته نمی‌‌کنند و در راه خدا بذل می‌‌کنند؛ اما فقر و غنای واقعی، فقر و غنای قلب است؛

یعنی ممکن است یک شخص از نظر قلبی سیر باشد و در غنا به سر ببرد و قلباً متکی به خدا باشد ولی در ظاهر فقیر باشد و از آن‌طرف هم ممکن است در ظاهر ثروتمند باشد؛ ولی دلش پر از طمع و حرص و آز باشد و هیچ توکلی به خدا نداشته باشد، چنین کسی فقیر محض است.

  1. دقت در انتخاب رفیق

اگر شما با شخص ساده و ناآگاه از سلوک، رفيق شوید بهتر است از رفیق شدن با شخصی كه نزد استاد ديگری رفته و از او چيزهايی ياد گرفته است. ضرر شخص استاد دیده برای شما بيشتر از آن آدمی است كه صفر است و از چیزی خبر ندارد. لااقل او هيچ حرفی نمی‌زند و باعث ایجاد شبهه برای‌تان نمی‌شود؛

ولی آن كه پيش استاد دیگری رفته است و روش‌های سلوکی ديگری دارد و با مبانی شخص دیگری می‌خواهد با شما در مورد سلوک صحبت کند، ممکن است سبب شک و تردید در شما ‌شود. از گفته‌های استادِ ما حضرت آقای حداد(رحمةالله)این بود که می‌فرمود: «یک نفر بی خبر، ضررش كمتر است تا آن كسی كه از اين راه با خبر شده است، ولی در راه استاد ديگری است.» توجه به این نکته بسیار ضروری و مهم است.

عزيزان من! خيلی مراقب و مواظب باشيد. شياطين جنّ و انس سر راه انسان‌های مخلِص و مؤمن ايستاده‌اند كه به هر نحوی شده آن‌ها را در اين راه، مردّد، منصرف و منحرف كنند. اين یک مسئلۀ تجربه شده‌ می‌باشد. همان وقتی‌كه با حضرت استادمان بوديم همین مسائل بود و می‌ديديم كه حتّی درباره استاد ما حرف‌هايی می‌زدند.

درباره آیت الله قاضی(رحمةالله) حرف‌های خلاف واقع بیان می‌کردند؛ لذا باید مراقب باشيم و تمام تلاش‌مان را به‌کار بگیریم تا اين حرف‌ها پيش نيايد اگر هم اتفاق آمد مراقب باشيم یک وقتی خودمان برای خودمان اين مسئله را به وجود نياوريم.

  1. تسلیم محض

برخی از سالکان تا مشکلی رو می‌دهد؛ اعتراض می‌کنند که خدایا! چرا دعای من را مستجاب نمی‌کنی و مدام چون‌ و چرا می‌کنند. عزیز من! اگر خدا بخواهد بدهد و به صلاح شما باشد، قطعاً عطا می‌کند. او از پدر و مادر مهربان‌تر است.

چرا انسان باید به خداوند سوء ظنّ و گمان بد داشته باشد؟ خداوند در قرآن از سوء ظنّ شدیداً نهی کرده است.[7] آیا شما بهتر می‌دانید یا آن‌کسی که شما را آفریده و به این عالم آورده؟ شما که نمی‌توانید برای خدا تعیینِ تکلیف کنید. استاد به این دو بیت شعر فارسی علاقه وافری داشت و آن را زیاد بر زبان جاری می‌فرمود:

ماییم که از هر دو جهان آزادیم      وز کرده حقّ هر آنچه هست شادیم

دانیم که جز نکویی ناید ز دوست    آن است کز اول سر طاعت دادیم

مشکل این جاست که بعضی‌ها می‌خواهند برای خدا، مرجع تقلید، مجتهد، عالم دینی و استاد عرفان تعیین تکلیف کنند. این خیلی بی‌حیایی و بی‌ادبی است که آدم بخواهد برای یک بزرگی تعیین وظیفه کند که تو باید این کار را بکنی! ما در ایّامی که با استادمان بودیم، از چون ‌و چرا کردن و خواستن کمبودهای مختلف پرهیز می‌کردیم؛ چون می‌دانستیم که ایشان از خود ما به ما مهربان‌تر است و ما باید فقط تسلیم باشیم و راه‌مان را برویم.

وقتی مقدّرات دست اوست، پس این همه شِکوه، گلایه و جزع و فزع برای چیست؟ شما می‌بینی چه تحوّلاتی روز به روز در جهان اتفاق می‌اُفتد و سرعت تغییر و تبدیل احوال چگونه است، در عین حال باید بدانی که این‌ها همه در عالم ظاهر است. وقتی در عالمِ باطن وارد شوی، می‌بینی همین تغییر و تبدیل در احوال سالک هم صورت می‌گیرد.

یکی از قضاشدن نماز شبش می‌نالد، یکی نافله‌اش کم شده، یکی حالش تغییر کرده، یکی گِله دارد چرا یک زمانی خوب گریه می‌کرده و حالا نمی‌تواند خوب گریه کند. عزیز من!چون‌ و چرا ندارد؛ خودش تدبیر کرده و خودش هم او را به حالی دیگر تغییر می‌دهد. یک وقت حالِ خوبی می‌دهد و یک وقت همان را می‌گیرد.

حداد(رحمةالله) می‌فرمود: «مُحبّ شِکوه‌ای ندارد»؛ یعنی اگر کسی واقعاً اهل محبت و حبیب خدا باشد، از خدا شکایتی ندارد. مگر بین دو دوست شِکوه‌ای هست؟! وقتی سالک با یکی دوست می‌‌شود آن‌هم با صمیمیت و پیوند دوستی و مهربانیِ واقعی، جفای دوست را به چشم خوب می‌بیند.

بلای دوست را هم می‌‌نوشد. این‌‌ شِکوه‌‌ها و شکایت‌‌ها برای آن‌هایی است که غیر محبّ هستند. برای آن‌هایی است که هنوز به درجه محبت و عشق الهی نرسیده‌اند، خودشان و غیر خدا را می‌بینند، یکی خدا یکی غیر خدا! چون در اثنیّت و دوئیت و منیّت مانده‌اند.

وقتی می‌بیند خواسته‌های نفسانیش برآورده نمی‌شود، مدام نِق می‌زند و زبان گِله دارد؛ لذا اسم اين‌ شخص را نمی‌شود محب و دوست خدا گذاشت. کسی که محب خدا می‌شود همه‌چیز خدای محبوب خود را می‌پذیرد.

از آقا اميرالمؤمنين امام‌علی(علیه السلام) آمده است: «ألْمَرْأَةُ عَقْرَبٌ حُلْوَهُ اللَّبْسَهِ؛[8] زن عقربی شيرين نيش است» می‌فرمایند زن گاهی اوقات برای شوهرش؛ مانند عقرب است؛ ولی گزیدنش شیرین است. وقتی آزار می‌دهد، اگر شوهر واقعاً دوستش داشته باشد، این آزار را برای خود یک شیرینی می‌بیند.

چون بین زن و شوهر علاقه فوق‌العاده و پیوند محبتی است؛ لذا هم‌دیگر را تحمّل می‌کنند. همین‌طور رابطه سالک با خدا این‌چنین است، وقتی محبّ او باشد، دیگر مدام از خدا شکایت نمی‌کند.

  1. مهربان با خانواده

گاهی اوقات ممکن است بعضی از پدران و مادران فرزندان خود را کتک بزنند تا خود را آرام کنند، درحالی‌که روش سالک نباید این‌گونه عوامانه باشد، بلکه باید با رحمت، عطوفت و صبر با فرزندان و اهل خویش رفتار کند. همانند پیامبر (صل الله علیه و آله) که برای امّت خود رحمةٌ‌‌للعالمین بود و می‌فرمود: «إنِّىِ لَمْ أُبْعَثْ لَعَّانًا، وَلکِنّىِ بُعِثْتُ دَاعِیًا وَ رَحْمَةً. اللّهُمَّ اهْدِ قَوْمِىِ فَإِنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ؛[9]

من برانگیخته نشده‌ام تا انسان‌ها را نفرین کنم، بلکه من براى دعوت به‌حق و رحمت برانگیخته‌شده‌ام. خدایا قوم من را هدایت کن؛ زیرا که آن‌ها به این حقیقت علم ندارند.» در حدیث دیگری می‌فرمایند: «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيتُ؛[10]

هیچ پیامبری مانند من _درراه رسالت_ آزار و رنج ندید.» سایر پیامبران از شدّت آزار و اذیّت، در نهایت، امّت خویش را نفرین می‌کردند، ولی پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله) هرگز امّت خود را نفرین نکرد. ما هم باید سعی کنیم که از حضرت الگو و درس بگیریم.

  1. تلاوت سوره‌های مختلف در نماز

قرآن باید تلاوت شود و اگر ما بتوانيم سوره‌های مختلف را در نماز نافله شب یا نمازهای یومیّه بخوانیم خیلی خوب است؛ همان‌طور كه توصیۀ حضرت استاد(رحمةالله) هم همین بود.

عزیزم! اين‌طور نباشد كه همیشه سورۀ «قدر»، «توحید» یا «كوثر» را بخوانيم، پس سوره‌های ديگر چه می‌شوند؟ آن‌ها حقّ ندارند؟ ما بايد سوره‌های مختلف قرآن را در نمازهاي‌مان بخوانیم. مخصوصاً جزء آخر قرآن كه سوره‌های كوتاه زیادی دارد. چرا نتوانيم آن‌ها را حفظ كنيم؟ حداقل بيست یا سی سوره را از حفظ داشته باشيد.

  1. اجتناب از عجب

استاد به جهت مصلحتی به بنده فرمود: «مدتی نماز شب نخوان!» و دلیلش این بود که نماز شب برايم بزرگ شده بود و همراه با عُجب و غرور نفسانی بود. درواقع خود عمل، موضوعیّت پیداکرده بود و ایشان قصد داشت توجه بنده را از این مسئله منصرف کند و بزرگی عمل را که همراه با عُجب بود بشكند؛ به همین دلیل دستور ترک مستحب به بنده دادند و ما هم تبعیت كرديم.

این مسئلۀ مهمی بود. بعد از برطرف شدن آن حال نفسانی در بنده، به دستور ایشان دوباره نماز شب را شروع کردیم؛ زیرا دیگر نفسانیت و عُجب و غروری در کار نبود، بلکه صرفاً اطاعت از دستور استاد همراه با رشد معنوی بود و بنده این را وجداناً در خودم یافتم.

  1. اجتناب از غرور

اسلام خیلی به علم و علم‌آموزی اهمیت می‌دهد و برای آن ارزش قائل است در روایتی حضرت رسول اکرم(صل الله علیه و آله) می‌فرماید: «خوشا به حال طالبان علم، نظر کردن به عالم بهتر از آزاد کردن هزار بنده است.»[11] حداد(رحمةالله) معتقد بود همین علم، گاهی اوقات برای فرد غرور می‌آورد و مانع رشد معنوی او می‌شود.

به همین جهت اگر مجتهدی برای استفاده معنوی به محضر ایشان می‌آمد، ابتدا نظر می‌کرد که آیا این فرد استعداد دارد یا نه؟ و اگر در ایشان غرور می‌دید آن فرد را نمی‌پذیرفت. افرادِ کاسبی که بعضی‌های‌شان از نظر علمی هیچ‌ نمی‌فهمیدند، آن‌ها را بهتر می‌پذیرفت؛ زیرا همانند بعضی از علما و طلاب، غرور نداشتند؛ در نتیجه، از نظر سیر باطنی توفیق بیشتری داشتند.

البته باید به این نکته توجّه داشت که جمعی از بزرگانِ عرفانِ معاصر که از علما و مجتهدین هستند، از مریدان یا محبّین استاد به شمار می‌آیند. علّت نقل مطلب بالا این بود که ایشان غرور علمی را مانع جدی در استفاده شاگرد از استاد می‌دانست و این سبب عدم رشد باطنی می‌شد.

  1. اجتناب از غفلت

استاد ما می‌فرمود: «اگر بنده یک‌میلیون سال، رو به‌سوی خدا باشد و فقط لحظه‌ای از او روی بگرداند، آن‌چه از دست ‌داده بيشتر است از آن‌چه به دست آورده» اين حرف بسيار بزرگی است. کسانی اين جمله را می‌فهمند كه اين راه را رفتند و می‌دانند چه ‌خبر است.

امثال سیّد هاشم حداد(رحمةالله)، اگر یک‌لحظه از ياد او غافل شوند حتّی اگر سال‌ها رو به‌سوی خدا باشند، برای‌شان یک‌عمر خسارت و ضرر و زيان است. حالا ما چه مقدار از ساعات و روزها و شب‌های‌مان به بطالت می‌گذرد؟ این جمله ايشان می‌خواهد خطر غفلت را برای سالک بيان كند كه چقدر خطرناک و وحشت‌ناک است؟

اين را كسی می‌فهمد كه ارزش معرفت و حضور قلب و توجّه به خدا را به دست آورده باشد و بداند که چقدر اين وقت و ياد خدا برایش مهم و ارزشمند است كه اگر یک‌لحظه از او غفلت كند، برایش خسران عظیم پيش می‌آید. البته نظر ايشان بیشتر روی جهت عمدی غفلت است؛ یعنی از روی قصد و عمد خدا را یک‌لحظه كنار بگذارد و غير خدا را به‌جای خدا بياورد.

به این مثال خوب توجه کنید! فرض کنید شما با زحمت بسیار خود را به خدمت پادشاهی رسانده‌ای و مشغول صحبت با او هستی، در همان موقع كسی شمارا صدا بزند و شما هم عمداً برگردی و به پادشاه پشت كنی و با غیر او مشغول شوی، پادشاه می‌بيند که شما در آن حال اسائۀ ادب می‌كنی.

اين عمل در برابر پادشاه چقدر بی‌ادبی و بی‌احترامی و بی‌معرفتی است. آیا كسی كه عاقل باشد اين كار را می‌كند؟ چقدر جفا و بی‌حرمتی است، چقدر بی‌شرمی و بی‌حیایی است؟

چرا مقداری فكر نمی‌كنيم؟ شما برای یک بشر آن‌قدر احترام می‌گذارید و مراقب هستید كه به سلطان پشت نكنید، آن‌گاه برای سلطان السَّلاطين و سلطان زمين و آسمان‌ها چنين ارزشی قائل نيستید؟ این سلطان ارزشش بيشتر است يا او که این سلطان و همه مخلوقات را آفريده؟

پس اين حرف درست است كه اگر من یک‌میلیون سال به ياد خدا باشم و بخواهم بعد از این مدّت یک‌لحظه به خدا پشت كنم‌ و درواقع به او اسائه ادب كنم، آن‌هم با تعمّد و با قصد، از آن‌یک میلیون سال، ضررش بیشتر است اما اگر این غفلت از خدا از روی سهو و نسيان باشد ضررش كمتر است؛ ولی اين را هم سالک باید مقيّد باشد و به‌جایی برسد كه حتّی به صورت سهوی هم مرتكب غفلت نشود.

استاد می‌فرمود: «اگر وقتی را به غير یاد خدا گذراندی، بايد به سر و صورتت بزنی و گريه كنی و با خود بگویی چطور شد كه من  یک ‌لحظه، یک ساعت از ياد خدا غافل شدم و به غير خدا مشغول شدم؟»

تداوم و استمرار همیشگی یاد خدا برای‌ مؤمن آن‌قدر دارای اهمیت است که خاتم الأنبیاء حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه و آله) روزانه هفتاد مرتبه استغفار می‌كرد.[12] فقط به خاطر این‌که شايد یک مقدار بسيار كمی از گرد و غبار غفلت در دل ايشان عارض ‌شده باشد.

  1. استقامت سلوکی

امر مهم و شرط اساسی در این راه، استقامت است. اگر خدا دید، بنده‌اش مقاومت می‌کند و در این راه پایدار است به‌طوری‌که هر بلایی و هر سختی که ببیند (از هرجایی و هرکسی که باشد ولو از بهترین نزدیکان خودش و یا حتی از افراد خانواده‌اش) همه را تحمّل می‌کند، آن‌وقت برایش فتح باب می‌شود.

برای نمونه، استاد که مادرزنش آن‌قدر اذیّت می‌کند تا جایی که خسته شده و نزد استادش آقا سیدعلی قاضی(رحمةالله) می‌رود و می‌گوید: «من دیگر به تنگ آمده‌ام؟ چه‌کار کنم؟ اجازه هست همسرم را طلاق دهم؟» آن‌قدر سخت شده که می‌خواهد هر جور شده خودش را خلاص کند ولو اگر شده از راه طلاق‌دادن باشد؛ چون اگر همسرش را طلاق دهد، دیگر نزد مادرزنش نیست تا اذیّتش کند.

این فشارها برای‌شان وارد شده بود که می‌خواست عیالش را طلاق بدهد. البته این‌ها همه قبل از رسیدن به آن کمال بود و در راه سیر و سلوک برای هر سالکی از این قبیل مشکلات هست.

قاضی(رحمةالله) فرمود: «تو زنت را دوست داری؟» سید هاشم گفت: «بله، من زنم را دوست دارم.» فرمود: «آيا همسرت هم تو را دوست دارد؟» ایشان گفته بود: «بله» فرمود: «این نمی‌شود که دوستش دارید و بخواهید به خاطر مادرزن‌تان طلاقش بدهید. شما باید صبر کنید! این فشارها سبب ترقّی و خروج شما از عالم نفس است.»

‌شبی به خانه می‌آید و باز هم مثل همیشه با  اذیت‌های این مادرزن روبرو شده و فحش و ناسزا می‌شنود، از این‌جهت خیلی ناراحت می‌شود؛ اما با توجه به دستور استادشان سکوت و صبر می‌کند.

آن زمان استاد ما خیلی فقیر بود و مثل بعضی‌ها که خیلی هم دنبال کار هستند ولی کار گیرشان نمی‌آید ایشان هم همین‌جور، کار به هر دلیلی برای‌شان پیدا نمی‌شد، تا این‌که ایشان می‌گوید: «مادرزنم آن‌قدر به من ناسزا گفت که برای دوری از این فحش‌ها از خانه بیرون رفتم و حیران از شهر به سمت بیابان راه افتادم.

این رفتن ما همان و خروج از عالم نفس هم همان. یک‌مرتبه دیدم دو تا سید هاشم شدم؛ یکی همان سیدهاشم اولی که مورد طعنه و ناسزا گفتنِ مادرزن بود؛ و یکی سیدهاشم پاک و نورانی و مجرد.»

استاد به ما می‌فرمود: «شما باید مثل «مار» باشید، «مار» سالی یک‌دفعه پوست عوض می‌کند، شما هم باید مرتّب پوست عوض کنید و تجرد در تجرد، تجرد که یک‌بار نیست. کم‌کم شروع می‌شود تا می‌رسد به تجرد کامل.»[13]

عزیزان! گوناگون بودنِ احوال سالک تدبیر و مشیّت خداست و گاهی هم ممکن هست خدا هر آن‌چه به تو داده را یک‌دفعه بگیرد و خالیِ خالی و صفرِ صفرت کند. و دستت کاملاً خالی شود. در این مواقع باید به خدا توکّل کنی و همه‌چیز را از او ببینی.

بگویی خدایا من چه‌کاره هستم همه از تو است. در این حال نباید جلسه و راه و سلوک را رها کنی و بگویی حالا که دستم خالی است بروم دنبال کارم! نه، کجا می‌خواهی بروی؟ بمان و استقامت کن «فَاسْتَقِم کَمَا أُمِرت؛[14] همان گونه که امر شده‌ای استقامت کن.»

گاهی می‌دیدم استاد به علّامه طهرانی(رحمةالله) و بعضی از رفقا می‌فرمود: «غم مخور جانم که غم‌خوارت منم.» این یک جمله، خیلی معنا دارد. سالک زمانی که خودش را به دست استاد کامل سپرد و به خدا توکل کرد نباید غصه بخورد.

یکی هست توجه دارد وقتی استاد یک نکته معنوی را در دستش می‌گذارد می‌فهمد؛ یکی هم هست پیش روی او نعمت ریخته ولی متوجه نمی‌شود و بهره‌اش از استاد کم است؛ چون چشم دلش هنوز باز نشده و آن‌گونه که باید از استاد استفاده نمی‌کند.

  1. شکر در خوبی و بدی

هم‌چنان كه خوبی‌ها برای ما رحمت‌اند، بدی‌ها نیز برای ما رحمت‌اند. برای مثال؛ شخصی می‌آيد و با فحش و كلام زشت انسان را آزار می‌دهد و قلب آدم را می‌شكند. در این‌جا انسان باید ذهنش را به سمت مطالبی ببرد و با خود تلقینات و تفکراتی داشته باشد تا بتواند صبر کند؛ مثلاً این سخن را به ذهن بیاورد كه خدا می‌گوید: «أَنَا عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبِهِم؛[15]من نزد دل‌های شكسته آنان هستم».

پس آن بدی تو را به خدا نزديک كرده و باعث شده كه مقداری باخدا مناجات کنی و به درگاه او زاری و تضرّع کنی، بنابراین اگر به باطن و وجدان نورانی خود برگردی اعتراف می‌کنی كه بايد به خاطر اين اتفاق شكر نعمت را بجا آوری و خداوند شاکران را دوست دارد. البته اين به آن معنا نيست كه در تمام موارد ظلم پذير باشيم.

وقتی به اطعامی دعوت می‌شد؛ هم‌چون شخص ساده‌ای سر سفره می‌نشست. نعمت‌ها را از خدا می‌دید و از خدا تشکر می‌کرد. البته ما حدیث داریم که امام رضا(علیه السلام) می‌فرمایند: «مَنْ لَمْ یَشْکُرِ المُنْعِم مِنَ المَخْلُوقِین لَمْ یَشْکُرِ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ؛[16]هر کس نعمت دهنده از مخلوقان را شکر نگذارد، شکر خداوند را بجا نیاورده است.»، به این نکته توجه گردد وقتی می‌توانیم از مخلوق سپاس و تشکّر کنیم که این تشکّر منافاتی با مسئله شکر خالق نداشته باشد.

اگر انسان بخواهد از مخلوقات خدا زیادی سپاس بکند و این تشکّر، او را از شکر خالق بازدارد، درست نیست. غرض این‌که اگر ایشان می‌خواستند از کسی تشکّر کنند این جهت را رعایت می‌کرد و می‌فرمود: اصل نعمت از خداست، نهایت روزی ما به‌دست این مخلوق جاری شده و لذا نظر به مخلوق، نظر به خداست و اهل توحید با این نگاه مشکل ندارند. در نتیجه نباید خالق در تشکر از مخلوق در نظرمان پنهان شود.

14. اسیرنشدن در حالات نفسانی

البته به این نکته مهم باید توجه داشته باشید که ما، در مورد سير صفات و حالات درونی و معنوی و سلوكیِ سالک گفت‌وگو می‌كنيم، ‌نه راجع به‌ظاهر زندگی. این‌که افراد در امور ظاهری زندگی و شخصی خودشان اسير حالات نفسانی می‌شوند به‌هیچ‌وجه مد نظر نیست؛

مثلاً گاهی اوقات در اثر به دست آوردن یک سرمايه‌ یا ثروت در زندگی ظاهری یک حال خوشی پیدا می‌کند و يا گاهی به فقر مبتلا شده و غمگین می‌شود. اين مسائل اساساً نبايد برای سالک مطرح باشد؛ چون این مسائل، ظاهر امر است و سالک بايد از ظاهر بيرون آمده باشد. اگر در ظاهر گير داشته باشد، پس چه وقت می‌خواهد به باطن خود برسد؟

از جملات کوتاه استاد این بود که می‌فرمود: «نيروی رضا را در كارهايت به كار بگير و نگذار كه «رضا» تو را به كار گيرد؛ زيرا در صورت دوم، با حجاب پی بردن به لذت آن، از پی بردن به حقيقت‌هایی که به تو خواهد رسید، بازمی‌مانی.» گاهی سالک اسير حال عرفانی خودش می‌شود؛ يعنی حال بر او حاكم می‌شود و اين خوب نيست كه ما محكوم احوالات و اسير دگرگونی‌ها و حتّی تغييرات معنوی خودمان باشیم؛

مثلاً كسی که در حال قبض یا بسط قرار دارد، دائم به اين فكر می‌كند كه در قبض یا بسط هستم در نتیجه اسير محکوم قبض یا بسط خود می‌شود. خلاصه در حالاتی كه برای نفس پيش می‌آيد نباید توقف کرد و اسير آن حالت شد. فرقی  نمی‌کند چه حالی خوش باشد یا حالی كه از نظر او (نه از نظر خدا) خوش نباشد.

سؤال این‌جاست چه كنيم كه از اين تنزّل و سقوط در چاه حالات مختلف، دست بكشيم و اين‌قدر نگوییم: چرا اين‌طوري‌ام! چرا آن‌طوري‌ نیستم؟ اگر كسی هميشه دنبال این باشد که حال خوشی پيدا كند و بگوید چقدر حالم بد شده و غیره، واقعاً اسير درون و حالات خود شده است؛ لذا استاد ما می‌فرماید: «رضا» را در كارهايت به‌كار بگير و نگذار كه «رضا» تو را به‌كار گيرد؛

یعنی «رضا» را یک وسيله‌ای برای خودت قرار بده، نه اين‌كه محکوم ‌به «رضا» باشی، در غیر این‌صورت اگر بخواهی به حالات خوشت در اين راه فکر کنی، حالتی از توقف برایت پيش می‌آید، وقفه می‌كنی و ديگر نمی‌توانی به حقائق بالاتر و بزرگ‌تری كه در جستجویش هستی، دست پیدا کنی.

  1. تلاوت سوره‌های «واقعه» و «یس»

استاد تأكيد می‌فرمود: «هر صبح سوره «یس» و در هر شب سوره «واقعه» تلاوت شود.» در روایات معصومین(علیهم السلام) سوره «يس»، قلب قرآن معرفی شده است.[17] خواندن سورۀ «يس» بالای سر محتضر هم خوب است.

رسول خدا(صل الله علیه و آله) به حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «يا علي، إقرأ يس فإنَّ في يس عشرة بركات ما قرأها جائع إلاّ شبع و لا ظمآن إلاّ روي و لا عار الاّ كسي و لاعزب إلاّ تزوّج و لا خائف إلاّ أمن و لا مريض الاّ برأ و لامحبوس إلاّ أخرج و لا مسافر إلاّ أعين علي سفره و لا يقرئون عند ميت إلاّ خفّف اللّه عنه و لا قرأها رجل له ضالّة إلاّ وجدها؛[18]

یا علی سورۀ یس را بخوان که در آن ده برکت است؛ گرسنه‌ای نخواند مگر سیر شود،‌ تشنه‌ای نخواند مگر سیراب شود، برهنه‌ای نخواند مگر پوشیده شود و نه مجردی مگر تزویج نماید و نه ترسیده‌ای مگر ایمن گردد و نه مریضی مگر شفا یابد و نه محبوسی و زندانی مگر رها گردد و نه مسافری مگر سالم برگردد و نزد مرده‌ای خوانده نمی‌شود مگر آن‌که خداوند بر او آسان بگیرد و نه گم‌شده مگر آن‌که پیدا شود.»

و نيز فرموده‌اند اگر در هنگام احتضارِ شخصی، سوره «صافّات» يا دعای عديله را بخوانيد راحت‌تر جان می‌دهد.[19]

بهتر است سورۀ «واقعه» در ركعت اول نافله نماز عشاء خوانده شود. استاد ما آقای حداد(رحمةالله)نيز اين سوره را در نافلۀ عشاء و با توجّه می‌خواند. در سوره «واقعه» آیه‌های بهشتی زیاد است.

هنگامی‌که به آیۀ «أءنتم تخلقونه أم نحن الخالقون» می‌رسید؛ می‌فرمود: «اللهم أنت الخالق» یا در آیۀ «أءنتم تزرعونه أم نحن الزارعون» می‌فرمود: «اللهم أنت الزارع». اگر در خواندن سوره‌های قرآن در نماز مستحبی به آيه‌های بهشتی رسيدید بگویید؛ «ٱللّهُمَّ ٱرْزُقْنَا؛ خدايا آن را برای من هم روزی كن.» خوب است که اين سوره‌ها را حفظ كنيد تا اگر به مسافرتی رفتيد، بتوانيد به راحتی آن را بین راه بخوانيد.

  1. اهمیت اربعینیّات در سلوک

سلسلۀ ما از ملاقلی جولا(رحمةالله) شروع می‌شود بعد سیّدعلی شوشتری(رحمةالله) و از ایشان به آقا ملّاحسین‌قلی همدانی(رحمةالله)  سپس آقا سیّداحمد کربلایی(رحمةالله)  و بعد از ایشان سیّدعلی آقا قاضی(رحمةالله)  تا این که بعد از ایشان به استاد ما آقای سیّد هاشم موسوی حداد(رحمةالله)، می‌رسد. سالکان این سلسلۀ طیّبه دارای اربعینیّات پی‌درپی و اذکار و اوراد منظم بوده‌اند.

باید توجه داشته باشیم که اذکار اربعینی، سالک را نگه می‌دارد؛ چون این اربعینِ اذکار باید در یک زمان و مکان خاص صورت گیرند و این برخلاف اذکار عام است.

  1. خلوت دل

يكی از مطالب خيلی مؤثر و مفيد اين است كه بفهميم وقتی می‌گويند خلوت داشته باش، اين خلوت چگونه است؟ اگر می‌گويند گرسنه باش يا سكوت داشته باش، به چه كيفيتی است؟ چون در اين مسائل گاهی انسان مبتلا به افراط و تفريط می‌شود.

باید بدانیم و توجّه کنیم منظور از خلوت، خلوت در قلب و دل است. اگر ما خلوت در ظاهر هم می‌خواهيم به خاطر خلوت دل است؛ يعنی اگر گفتند خودت را خيلی مشغول دنيا و زن، بچه، رفيق و مسائل ظاهری نكن به خاطر اين است كه در دل خلوتی پيدا کنی و در اُنس باخدا قویّ شوی.

وقتی اين قوّت پيدا شد حتّی اگر انسان با اهل معصيت و غفلت هم بنشيند در او اثر ندارد. سالک می‌تواند روی اهل غفلت اثر بگذارد، ولی اهل غفلت نمی‌توانند روی دل او اثر بگذارند. چرا؟ چون دل مملوّ از خلوت الهی و محبت و مناجات باخدا قوی شده است.

ما اين احساس را به حضرت استاد داشتیم. گاهی كه خودم مقداری نزديک ايشان می‌نشستم، عيناً ايشان را مثل يک شعله آتش می‌ديدم كه حرارت ايشان به من منتقل می‌شد. ايشان وقتی در كوچه و خيابان راه می‌رفت و مردم ظاهرش را می‌دیدند، می‌گفتند اين يک شخص خيلی معمولی و ساده است، يا از وضع لباس‌شان می‌گفتند يكی از خدّام حرم‌ مطهّر است.

ما شاگردان، ايشان را می‌شناختيم و می‌دانستیم كه قلب‌شان پر از غوغاست. در ظاهر چيزی نشان نمی‌دادند ولی قلب‌شان پر از اذكار و محبت الهی بود. شما هم كه پهلوی ايشان می‌نشستيد اگر اهل معنا و ذكر بوديد، اين حرارت را از خودش به شما می‌داد.

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «الذِینَ یُؤمِنُونَ بِالغَیبِ وَ یُقمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقنَاهُم یُنفِقُونَ؛[20] کسانی که به غیب ایمان می‌آورند و نماز را اقامه می‌کنند و از آنچه روزی‌شان کردیم انفاق می‌کنند». سالک بايد نفس خودش را به خلوت و تنهايی و وحدت عادت دهد تا اين‌كه در دل باخدا و عالم غيب اُنس پيدا كند. حرارت درونی عارف و سوز و گداز او، از اموری است که تا اهل باطن و ایمان به غیب نشویم، ادراک نخواهیم کرد.

ایشان می‌فرمود: «بهترین طاعت‌ها، حفظ اوقات است و آن به این است که بندۀ‌ سالک فقط به خودش بپردازد و تنها خدایش را در نظر بگیرد و جز به زمانِ فعلیِ خود که در آن حضور دارد فکر نکند و هم‌چنان که «اللّه» پروردگار توست تو هم بایستی در هر حال بنده‌ او باشی.»

يکی از ارکان سلوک را صمت و سکوت دانسته‌اند. در قرآن و احاديث هميشه سکوت به‌عنوان يک ارزش و يک نشانۀ والا مطرح گرديده است.[21] در متون عرفانی نيز سکوت و خاموشی از شرايط خلوت و از ابزارهای رسيدن به کمالات عرفانی است و دارای فوايد و نتايج والایی است.

کسی که قصد سیر و سلوک الی اللّه را دارد باید به مسئلۀ صمت توجّه و اهتمام ویژه‌ای داشته باشد. سالک باید کم‌کم از قیل‌ و قال‌ها فاصله بگیرد و در باطن خود فرو رود که هرچه هست در باطن انسان نهفته است.

  1. ضرورت تمرکز در وحدت

برای اين‌كه ما را غفلت نگيرد و حواس‌مان پرت نشود بايد جای خلوتی پيدا كنيم. البته ممكن است كسی بر اثر اربعينيّات و مراقبۀ بسیار تمركز زيادی پیدا کرده باشد و سر و صدا در او اثر نكند و تمرکز او را به هم نزند. شخصی از ايران به منزل حداد(رحمةالله)رفته بود و اظهار ناراحتی كرده بود كه بچّه‌ها در كوچه داد و بي‌داد می‌كنند و مانع استراحت من می‌شوند. آقا فرمود: من اصلاً صدای بچه نمی‌شنوم.

عزيز من! چگونه هنگام نماز تير از پای علی(علیه السلام) درآوردند؟[22] پس وقتی غرق خدا بشی، این مطلب امکان‌پذیر خواهد بود. افرادی، مانند استاد حداد(رحمةالله)و آیت الله قاضی(رحمةالله)، همين‌طور بودند؛ بنابراين اگر كسی عارف كامل باشد واقعاً هيچ چيز مزاحم او نمی‌شود.

به همین دلیل است كه گفتيم مکان ذکر اربعینی باید مسدود‌المنافذ باشد؛ يعنی پنجره‌ها و راه‌هایی که از آن صدا داخل اتاق می‌آيد، ببندید و جای تاريكی باشد، چنين جايی را انتخاب كنید كه حواس جمعِ جمع باشد.

ولیّ خدا در فضای الهی و توحيدی مطلق، تكيه‌گاهش قدرت پروردگار است كه همه جهان تحت قبضۀ اوست، ولیّ خدا روی همه جهان تسلط داشته و دارای ولايت تكوينی است. با وجود این، چه چيزی می‌خواهد ولیّ خدا را به خود مشغول كند؟ البته زمان می‌برد تا سالک به آن مقام برسد، اما تا زمانی‌که به آن درجه نرسیده بايد موانع تمركز حواس را بر طرف کند.

موانع را تا نگردانی ز خود دور  ***  درون خانه دل نایدت نور[23]

نکته مهمی که لازم است در مورد یاد خدا گفته شود این است که سالک نباید یاد خدا را فقط محصور به‌وقت نماز بداند. یاد خدا فقط در این نیست که وقتی اذان گفته شد، تازه سراغ یاد خدا برویم. آیا خدا فقط در اوقات نماز خداست و در اوقات دیگر، خدا نداریم؟ این چه تقسیمی است که بعضی‌ها اوقات ذکر و یاد خدا را منحصر در وقت نماز می‌کنند؟ انسان باید همیشه قلباً یا لساناً در یاد خدا و ذکر او باشد.

  1. نفی خواطر

1.اقسام خواطر

حضرت استاد(رحمةالله) می‌فرمود: خاطرات بر چهار قسم است:

اول: خاطرۀ الهی: خاطره‌ای است که انسان را از خود منصرف و به خدا متوجه می‌کند و به قرب و نزدیکی او دعوت می‌نماید.

دوم: خاطرۀ شیطانی: خاطره‌ای است که انسان را از خدا غافل کرده، غضب، کینه، حرص، حسد و امثال آن را در دل او می‌رویاند.

سوم: خاطرۀ ملکوتی: خاطره‌ای است که انسان را به عبادت و تقوا رهبری می‌کند.

چهارم: خاطرۀ نفسانی: خاطره‌ای است که انسان را به سمت زینت‌های دنیا و شهوات آن دعوت می‌کند.

هر انسانی یک قوه عالی دارد که می‌تواند تمام خاطرات شیطانی و نفسانی را تبدیل به حسنات کند تا تمام آن‌ها را در راه خدا استخدام نماید و جمع مال، جلب زینت، شهوت و غیره تماماً برای خدا باشد نه برای نفس او.

استاد فرمود: «از این قوه قوه‌ای عالی‌تر دیگری هم هست که می‌تواند تمام این خاطرات را به‌وسیله خاطرات ملکوتی به خاطره‌ الهی تبدیل کرده و همه آن‌ها را از خدا بداند و از خدا ببیند و با غیر خدا اصلاً معامله و کاری نداشته باشد.»[24]

2.روش نفی خواطر

دریکی از مراحل نفی خواطر، سیّد بحرالعلوم در رسالۀ سیر و سلوک می‌فرماید: «اگر می‌بینی ذهن شما دچار تشویش است، چند نوبت به جَهد و به جَهر؛ جَهد یعنی با تلاش و جَهر یعنی با صدای بلند، بگو «اللّــــــه اللّــــــه اللّــــــه» و این الفِ «اللّه» را مدّ بده و یکی بعد از دیگری مرتب این کلمه مقدّس را تکرار کن، البته تا آن‌جایی که از این عمل خسته و ملول نشوی.»[25]

انجام این عمل، نیاز به یک مکان خلوت و محفوظی دارد. در خانه و جلوی زن و بچه که نمی‌شود؛ می‌گویند این دیوانه شده است. افرادی از سالکان الی الله که کوه‌نورد هستند و کوه می‌روند می‌توانند آن‌جا بنشینند، دیوان حافظ بخوانند و هم با صدای بلند «اللّه» بگویند و صدا را بکَشند. سیدبحرالعلوم بی‌جهت نمی‌گوید الف «اللّه» را مدّ بدید، این‌ها همه اثر روحی در سالک دارد.

عزیز من! گاهی اوقات این‌جور نیست که همیشه شما قرآن و مناجات یا شعری بخوانی یا یک کلمه‌ یا جمله‌ مفیدی بگویی تا حالت دگرگون شود. بلکه ممکن است از آواز پرنده یا ‌صدایی که در طبیعت می‌شنوی، با آن نغمه و صدا عشق ‌کنی و باطن شما تجلّی کند.

گاهی هم خودت ‌صدایی بلند و ناله و آهی می‌کنی، و می‌دانی که این آوازهای بدون شعر مفهوم ندارد؛ ولی ناله را داری. روزی حالِ‌ِ ما کنار مرحوم حداد(رحمةالله) این‌طوری شد و آقا وقتی دیدند که نمی‌توانم خودم را کنترل کنم رفتند پنجره اتاق را بستند؛ چون ممکن بود صدای من بیرون برود و برای مردم سؤال ایجاد شود که چه اتفاقی افتاده، با بستن پنجره، صدای ما هم کم‌کم پایین آمد.

  1. اعتدال در سلوک

خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأی بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِيضٍ؛[26] و هرگاه نعمتی به انسان دهيم روی می‏گرداند و با حال تكبّر از حقّ دور می‏شود؛ ولی هرگاه مختصر ناراحتی به او رسد تقاضای فراوان و مستمِر برای برطرف شدن آن دارد.»

سالک باید مدام حواس خود را جمع کند تا مصداق این آیه شریفه قرار نگیرد؛ یعنی این‌گونه نباشد که وقتی حالِ قبض دارد، به توسّل و ناله و زاری مشغول شود و اگر حالِ بسط پیدا کرد، به مسائل سلوکی و دستورات کوتاهی کرده و کناره‌گیری نماید بلکه باید در همه حال اعتدال سلوکی خود را حفظ نماید.

استاد ما می‌فرمود: «گاهی اوقات به خاطر تربيت سالک او را در قبض فرو می‌بريم؛ چون حال انبساط، او را مغلوب و به خودش مغرور ساخته است.»؛ لذا ما هم در تبعیت از استاد تأکید می‌کنیم گاهی لازم است استاد با همان قلب رئوف و مهربان خود، برای تربيت سالک، حالت قبض در او ايجاد كند. البته بعضی حال قبض را با افسردگی روحی اشتباه می‌گيرند، در حالی‌که اين‌دو با هم فرق دارند.

افسردگی روحی، راه خودش را دارد و بايد به پزشک روان‌شناس رجوع كند. قبض عرفانی، ربطی به افسردگی ندارد. افرادی كه مدتی در سير و سلوک بودند و آداب سالک را مراعات كرده‌اند می‌دانند كه اين قبض عرفانی برای سالک وجود دارد و گفته شده بعضی‌ از اهل سلوک تا چهل سال در قبض بوده‌اند.

سالک نباید فقط از بسط که حال خوش و خراباتی دارد، راضی باشد؛ بلکه وقتی استاد، سالک را به قبض می‌برد تا او را معتدل كرده و از زیاده‌روی و افراط نجات دهد، باید تسلیم بوده و به همین حال هم راضی باشد. همان‌طور كه در روايات ذكر شده در هر كاری رعايت اعتدال پسنديده و مناسب است.[27] بنابراین لازم است سالک بين خوف و رجا و بين قبض و بسط اعتدال خود را حفظ كند.

عزيزان من! قدر خودتان را بدانيد. کسانی که زحمت‌ می‌کشند و مراتب معنوی را طیّ می‌کنند، نبايد بگذارند که شیطان بر اثر تغییر حالات روحی و ایجاد حال قبض، مأيوس‌شان کند. آيا شما فكر نمی‌كنيد كه اين یک نوع امتحان الهی برای شما ‌باشد؟ خدا می‌خواهد شما را امتحان كند که آيا در اين راه می‌مانيد يا نمی‌مانيد؟ تحمّل حالت قبض كه در اين راه مدتی به آن مبتلا می‌شوید سخت است.

من می‌دانم تحمّل یک چنين حالی خيلی مشكل و سخت است. استاد به ما می‌گفت: بايد مقاومت كنيد چراکه اين حال نمی‌ماند و تغییر می‌کند؛ پس شما هم بايد به خودتان اميد بدهید كه اين حال ثابت نمی‌ماند و عوض خواهد شد؛ لذا انجام اعمال تصنّعی برای سالک واجب است هر چند كه می‌بيند اين اعمال صادقانه نيست و خلوص واقعی در آن‌ها نيست؛

اما چون دستور استاد است بايد آن را به‌کار گیرد و اعمال و دستورات سلوکی را برای رضا خدا انجام دهد، نه بخاطر رسیدن به نتیجه و اثر آن‌ها؛ زیرا این راه، راه توحید و تجرّد از هر خواسته به‌جز او است و سالک هر چه سختی بکشد در این راه پخته می‌شود.

روزی ایشان فرمود: «دلت نگیرد و الا قبض حاصل می‌شود.»؛ یعنی سعی کن زود خودت را غمگین و افسرده نکنی، زود به خودت نگو! خدا چکار کنم؟ من این‌همه در این راه بودم ولی هیچی برای من حاصل نشد، نه نشانه‌ای، نه کشفی، هیچ‌چیزی برایم پیش نیامد.

از طرفی اگر کسی، سالک را اذیّت می‌کند و سالک می‌خواهد جلوی او را بگیرد ولی نمی‌تواند؛ مثلاً یکی از شوهرش می‌نالد، یا شوهری هست که از طرف زن یا از مادرزنش اذیت می‌شود، پسری از پدرش ناراحت است، یا به‌عکس، که الی ماشاءاللّه مصداق این موارد زیاد است؛

سالک نباید به‌سبب این مشکلات و مسائل اجازه دهد که دلش‌ بگیرد. زمانی‌که این حالت برای او پیش می‌آید باید جلوی آن را با تلقیناتِ مثبت و خوب مکرّر بگیرد و نگذارد حالت افسردگی برای او حاصل شود؛ مثلاً تلقین کند که همه این‌ها از خداست و زیر نظر اوست و بدون اجازه او هیچ‌چیزی در عالَم حرکتی ندارد و حالا که او می‌خواهد اوضاع این‌گونه باشد؛

ما هم به فعل خداوندِ رحمان و رحیم راضی باشیم. خدا که مهربان و عاشق بنده‌اش هست، اگر او چیزی را برای بنده‌اش بخواهد حتماً خیر بنده در همین هست.

در روایات آمده اگر مؤمن را با قیچی قطعه‌قطعه کنند خیر اوست؛[28] لذا حواس‌مان باشد دل‌مان به هم نریزد؛ چون کار، کار دل است. عزیز من! باید دل، منزل خدا و راحت باشد. هرچند در دل غم است، ولی شادی خدایی هم باید در آن باشد، مفهوم این کلامِ استاد این است که اگر بخواهی مقداری شُل بگیری قبض بر شما حاکم می‌شود؛ همان قبضی که عرفا می‌گویند.

قبض خوب است اما قبضی که شما باعثش نباشی، قبضی که از غیب بیاید آن قبض خوب است. گاهی اوقات قبض‌هایی هست که شما هر کاری کنی که آن قبض برطرف شود، امکان ندارد. در اینجا باید صبر کنی، اگر این قبض از ناحیه شما نباشد بحران قبض مدتی هست و بعد رفع می‌شود؛ ولی اگر خودت سبب آن قبض بودی برای رهایی از آن اول باید آن مسئله‌ای که باعث قبض شده را حل کنی تا کم‌کم قبض رفع شود.

  1. دوام الحال محال

استاد به زیارت قبر جنید بغدادی(رحمةالله) در بغداد می‌رفت. حاج محسن شرکت(رحمةالله) که همراه‌شان بود، نقل می‌کند: بعد از این‌که ایشان فاتحه خواند به بنده فرمود: فلانی بالای این قبر یک‌چیزی نوشته آن را بخوان. من هم برای آقا خواندم. نوشته بود: «دوامُ الحالِ محال»؛ یعنی محال است حال خوش معنوی برای سالک به‌صورت دائم و همیشه باشد.

بعد آقا به مرحوم شرکت(رحمةالله) گفت: «این جواب آن حال‌ها و بی‌قراری‌های توست.» محال است که این حال برای قلب سالک همیشه یک‌جور باشد و بماند؛ لذا از اول شما باید توجه داشته باشی و این مشکلی را که بعضی‌ها مرتّب روی آن تکیه می‌کنند از خودت دور کنی که مثلاً حال‌مان خوب بود، حالا بد شد، چرا این‌طور شد؟ ما دیگر به درد این راه نمی‌خوریم.

خدا ما را دوست ندارد و نمی‌خواهد! این‌ها حرف‌هایی است که بعضی‌ می‌زنند و از یأس و ناامیدی یاد می‌کنند که اصلاً درست نیست.

موت اختیاری

در روایت مشهوری نقل‌شده: «مُوتُوا قَبْلَ أنْ تَموتُوا؛[29] بمیرید قبل از آن‌که به مرگ طبیعی بمیرید.» این عبارت اشاره به موت اختیاری دارد. موت اختیاری این است که انسان بر اثر تهذیب نفس و خودسازی و تقوا به درجه‌ای برسد که بتواند روح خود را از بدن خلع و جدا کند. گاهی برای انسان حالاتی پیش می‌آید که روح، ارتباطش را با بدن قطع می‌کند اما نه به‌طور کامل و سپس حقایق برای او روشن می‌شود.

انبیاء و اولیاء الهی و بعضی از سالکان و عارفان با سیر و سلوک و ریاضت سخت به این درجه می‌رسند. بحث موت اختیاری بیشتر در بین عرفا مطرح است. مقصود عرفا و اصحاب سیر و سلوک از مرگ اختیاری، مخالفت با نفس اماره و مطیع ساختن و مهار کردن آن است که اساسی‌ترین وظیفه سالک به شمار می‌رود.

سالک با گسستن زنجیر تعلّقات و میراندن هواهای نفسانی و رهایی از چنبرۀ لذّات، شهوت‌ها، منیّت‌ها و خودخواهی‌ها به موت ارادی یا مرگ اختیاری موفق می‌شود. این مرگ مخصوص سالکان راه خداست که آگاهانه آن را برمی‌گزینند و بارها می‌میرند و زنده می‌شوند و تبدیل صفات پیدا می‌کنند و تولدهای مکرّر می‌یابند تا صاف شوند و به ساحت قرب الهی و حریم وصال راه یابند.

بخشی از سیر باطنی استاد این بود که ساعت‌ها و روزها در حال موت اختیاری بود. رفقای عزیز بدانید که چنین حالتی را در پیش داریم. اگر مقداری در موضوع مراقبه بیشتر توجه کنید و بیشتر به خودتان برسید این حقائق برای شما هم کشف وجدانی می‌شود. ان‌شاءالله.

 

 

برگرفته از کتاب حداد در آیینه حداد 

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب حداد در آیینه حداد 

 

 

[1]. مزمل، آیات ۱ تا ۳.

[2]. همان، آیه ۶.

[3]. همان، آیه ۲۰.

[4]. نهج‌البلاغه، خطبه ۱۲۷.

[5]. کافی، ج ۲، ص ۵۰۷.

[6]. همان، ج ۲، ص ۲۶۳.

[7]. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ…الآیة؛ ای کسانی که ایمان آوردید از بسیاری از ظن و گمان‌ها بپرهیزید که بعضی از ظن‌ها گناه است…»، حجرات، آیه ۱۲.

[8]. نهج‌البلاغه، حکمت ۵۸.

[9]. عِراقي، ابن السبكى، زبيدي، تخريج أحاديث إحياء علوم الدين، ج 3، ص 1407.

۳. ابن شهر آشوب مازندرانى، مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۲۴۷.

[11]. بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۰۳.

[12]. عن أبی‌عبداللّه(علیه السلام) قال: «کان رسولُ اللَه(صل الله علیه و آله) يَتُوبُ إلَى اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي كُلِّ يَومٍ سَبعِينَ مَرَّة»؛ کافی، ج۲، ص۴۳۸.

[13]. ر.ک: طهرانی، روح مجرد، ص174.

[14]. سوره هود، آیه ۱۱۲.

[15]. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۱۵۷.

[16]. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۱۳.

[17]. قال الصادق(علیه السلام): «إِنَّ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ قَلْباً وَ إِنَّ قَلْبَ الْقُرْآنِ یس؛ هر چیز قلبى دارد و قلب قرآن (یس) است.» شيخ حر عاملی(رحمةالله)، وسايل‌الشيعه، ج ۶، ص ۲۴۷.

  1. بحارالا نوار،ج۹۲، ص۲۹۰٫
  2. 3. «قُم يَا بُني فَاقرأ عِندَ رَأس أَخِيكَ «وَ الصَّافَّاتِ صَفًّا…» کافی، ج۳، ص۱۲۶.

[20]. بقره، آیه ۳.

[21]. از رسول خدا (صل الله علیه و آله) نقل‌شده که فرمود: «إِذَا رَأَيْتُمُ اَلْمُؤْمِنَ صَمُوتاً فَادْنُوا مِنْهُ فَإِنَّهُ يُلْقِي اَلْحِكْمَةَ وَ اَلْمُؤْمِنُ قَلِيلُ اَلْكَلاَمِ كَثِيرُ اَلْعَمَلِ وَ اَلْمُنَافِقُ كَثِيرُ اَلْكَلاَمِ قَلِيلُ اَلْعَمَلِ؛ هنگامی‌که مؤمن را خاموش ببینید به او نزدیک شوید که دانش و حکمت به شما القا می‌کند. مؤمن کمتر سخن می‌گوید و بسیار عمل می‌کند ولی منافق بسیار سخن می‌گوید و کمتر عمل می‌کند» میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج 9، ص 18.

[22].  حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج 2، ص 2۵ و 2۶.

[23]. محمود شبستری، گلشن راز، بخش ۲۵.

[24]. طهرانی، روح مجرد، ص 140.

[25]. بحرالعلوم، رساله سیر السلوک، ص 181.

[26]. فصلت، آیه ۵۱.

[27]. قال الصادق(علیه السلام): «إنَّ القَصْدَ أمْرٌ یُحِبُّهُ اللّه عَزَّوَجَلّ؛ میانه‌روی امری است که خدا آن را دوست دارد.» کافی، ج4، ص 52.

۱. «قَالَ الصَّادِق(علیه السلام): عَجِبتُ للمُؤمِنِ لا يَقضي اللّهُ عَزَّوَجلَّ بِقَضاءٍ إلاّ كانَ خَيراً لَهُ و إن قُرِّضَ بالمَقاريضِ كانَ خَيراً لَهُ و إن مَلَكَ مَشارِقَ الأرضِ و مَغارِبَها كانَ خَيرا لَهُ. امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: در شگفتم از مؤمنی كه خداوند عزّ و جل هيچ قضايى براى او نراند جز این‌که خير او در آن باشد؛ یعنی اگر با قيچى تكّه تكّه شود برايش خير است و اگر او را مالک شرق تا غرب عالم کند باز برايش خير است.» حسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۱۵۳.

 

[29]. محمدباقر مجلسی، مرآةالعقول، ج ۸، ص ۳۲۹؛ همو، بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۵۹؛ محمدتقی مجلسی، روضةالمتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳۴۷؛

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات