ابن عربی در رسالۀ حلیة الابدال این مطالب را آورده است:
«الجوع هو الركن الثالث من اركان هذا الطريق الالهى و هو يتضمن الركن الرابع الذى هو السهر كالعزلة تتضمن الصمت»؛
«و الجوع جوعان، جوع اختيار و هو جوع السالكين، و جوع اضطرار و هو جوع المحققين، فان المحقق لا يجوع نفسه و لكن قد يقلل اكله ان كان فى مقام الانس، فان كان فى مقام الهيبة كثر اكله فكثرة الاكل للمحققين دليل على صحة سطوات انوار الحقيقة على قلوبهم بحال العظمة من مشهودهم
و قلة الاكل دليل على صحة المحادثة بحال المؤانسة من مشهودهم و كثرة الاكل للسالكين دليل على بعدهم من اللّه و طردهم عن بابه و استيلاء النفس الشهوانية البهيمية بسلطانها عليهم و قلة الأكل لهم دليل على نفحات الجود الالهى على قلوبهم فيشغلهم ذلك عن تدبير جسومهم»؛
«و الجوع بكل حال و وجه سبب داع للسالك و المحقق الى نيل عظيم الاحوال للسالكين و الاسرار للمحققين ما لم يفرط تضجر فى الجائع فانه اذا افرط أدى الى الهوس و ذهاب العقل و فساد المزاج»؛
«فلا سبيل للسالك ان يجوع الجوع المطلوب لنيل الاحوال الا عن امر شيخ و اما وحده فلا سبيل لكن يتعين على السالك اذا كان وحده التقليل من الطعام و استدامة الصيام و لزوم اكلة واحدة بين الليل و النهار و أن يغب الادام الدسم فلا يأتدم فى الجمعة سوى مرتين ان اراد ان ينتفع به حتى يجد شيخا فاذا وجده سلم امره اليه و شيخه يدبر حاله و امره اذ الشيخ اعرف بمصالحه منه»؛
«و للجوع حال و مقام فحالة الخشوع و المسكنة و الذلة و الافتقار و عدم الفضول و سكون الجوارح و عدم الخواطر الردية هذا حال الجوع للسالكين، و اما حاله فى المحققين فالرقة و الصفا و الموانسة و ذهاب الكون و التنزه عن الاوصاف البشرية بالعزة الالهية و السلطان الربانى و مقامه المقام الصمدانى و هو مقام عال له اسرار و تجليات و احوال ذكرناها فى كتاب مواقع النجوم فى عضو القلب»؛
«و لكن فى بعض النسخ فانى استدركته فيه بمدينة الجابية سنة سبع و تسعين و خمسمائة و كان قد خرجت منه نسخ كثيرة فى البلاد لم يثبت فيها هذا المنزل فهذا فائدة الجوع لصاحب الهمة لا جوع العامة فان جوع العامة جوع صلاح المزاج و تنعيم البدن بالصحة لا غير و الجوع يورث معرفة الشيطان عصمنا اللّه و اياكم منه»؛
گرسنگی رکن سوم از ارکان طریق به سوی خداست و گرسنگی رکن چهارم؛ یعنی شبزندهداری را تحقق میبخشد چنانکه عزلت سکوت زبانی را به بار میآورد.
و گرسنگی بر دو نوع است: گرسنگی اختیاری و آن گرسنگی سالکان الی الله است و گرسنگی اضطراری و آن گرسنگی محققان است. همانا محقق خودش را گرسنگی نمیدهد، اما در مقام انس با پروردگار خوراکش کم میباشد و اگر در مقام هیبت باشد خوراکش بیشتر میشود و بنابراین زیادی خوراک محققان نشانۀ شدت تجلی نورهای حقیقت بر قلبهایشان است، به دلیل عظمتی است که از رؤیت مشهودشان در آنان حاصل میشود.
و خوراک کم آنان نشانهای است بر صحت سخن گفتن از مشهود در حال انس، ولی زیاد خوردن سالکان غیر محقق نشانۀ دوری آنان از خدا و طرد شدنشان از درگاه پروردگار و احاطه کردن نفس شهوانیه حیوانیه به سبب سلطه یافتن بر آنان است و کم خوردن آنان نشانه وزیدن نسیمهای جود الهی بر قلب آنان است و این وزیدن نسیمهای جود الهی مانع از آن میشود که به جسم و تن خویش بپردازند.
گرسنگی در هر صورت موجب انگیزه برای سالک و محقق میشود تا سالک به حالات بزرگ و محقق به اسرار الهی دست یابد البته در صورتی که زیادهروی نکند تا خسته شود از گرسنگی کشیدن. پس اگر زیادهروی کند به سبک مغزی و از بین رفتن عقل و فساد مزاج ختم میشود.
پس چارهای برای سالک نیست از اینکه سراغ گرسنگی مطلوب برود تا به حالات معنوی و الهی دست یابد آن هم با دستور استاد طریقت. اما اگر تنها و بدون استاد باشد گرچه سخت است، اما باید سالک کمیخوری را برگزیده و بر روزهداری مداومت ورزد و در شب یک وعده بیشتر نخورد و خورشت چرب نخورد. پس خورشت نخورد در جمعه غیر از دوبار اگر میخواهد از این طعام سود ببرد تا وقتی استاد پیدا کند؛ پس اگر استادی یافت باید آمورش را به او واگذار کند تا او آمورش را آنگونه که به حالش مفید است تدبیر نموده و امر نماید؛ زیرا استاد به صلاح او عالمتر است.
برای گرسنگی یک حال و یک مقامی است پس حال، خشوع و مسکنت و ذلت و نیازمندی و ترک زیادت کلام و آرامش اعضا وجوارح و نداشتن خواطر پست. این حالت از جوع برای سالکان است. و اما حال گرسنگی برای محققان رقت و صفای باطنی و انس داشتن و خروج از خود و دوری از اوصاف بشری به واسطۀ عزت الهی و سلطنت ربانی و مقام عزلت مقام صمدانی است که مقامی عالی همراه با اسرار و تجلیات و حالاتی است که در کتاب مواقع النجوم فی عضو القلب بیان کردیم.
و لکن در بعضی نسخهها که من در شهر جابیه در سال 597 پیدا کردم که از آن نسخه های زیادی در شهرهای مختلف پیدا شد که در آن این منزل ثابت نشده است. پس این منزل از فوائد گرسنگی برای این همت است، نه هر گرسنگی عام. همانا گرسنگی عام، گرسنگی برای اصلاح مزاج و سالم ساختن بدن به صحت است نه غیر و گرسنگی موجب شناخت شیطان است خدا ما را از شر او حفظ کند.
مرد باید که کم خورش باشد
تا درونش به پرورش باشد
هر چه پرسی ازو نکو داند
سرهای حقیقت او داند
فرخ آن کاختیار او همه سال
عمل صالحست و اکل حلال
هست به نزد من در این ایام
بینوا زیستن زکسب حرام
چونکه جان را زعشق قوت بود
قوت از حی لایموت بود
مرد باید که قوت جان جوید
هر چه گوید همه زجان گوید
چون تو از آرزو بتابی روی
آرزو در پیات کند تک و پوی[1]
جوع و گرسنگی سومین رکن از ارکان راه سیر و سلوک الی الله است زمینۀ سحرخیزی را فراهم میسازد، همانطور که عزلت زمینه سکوت را فراهم میسازد؛ بنابراین باید این ارکان چهارگانه باهم رعایت شوند و مجموع آنها باهم سبب سیر و سلوک صحیح و سریع میشوند. در واقع این چهار تا سلاحی هستند که با آنها به جنگ شیطان و مبارزۀ با نفس اماره میروی و یاد خدا را در دلت زنده میکنی.
خنجر خاموشی و شمشیر جوع
نیزهٔ تنهایی و ترک هجوع[2]
هرکه را نبود مرتب این سلاح
نفس او هرگز نمییابد فلاح[3]
گرسنگی از روی اصول، کمکی برای سحرخیزی و تهجد است. برخی افراد، معده را شبها با انواع آجیلها، غذاها و میوهها پر میکنند از آن طرف هم انتظار دارند برای نماز شب برخیزند و نماز شبِ باحالی بخوانند. عزیزم! این راه اصول و قواعد خاص خود را دارد اگر با قواعد این راه هماهنگ شدی به مطلوب و مقصود میرسی وگرنه از طیّ طریق باز میمانی.
جوع خود سلطانِ داروهاست هین
جوع در جان نِه ، چنین خوارش مبین
جمله ناخوش از مَجاعت خوش شده ست
جمله خوش ها بی مَجاعت ها رد است
گفت جوع از صبر چون دوتا شود
نان جو در پیش من حلوا شود
پس توانم که همه حلوا خورم
چون کنم صبری صبورم لاجرم
جوع مر خاصان حق را دادهاند
تا شوند از جوع شیر زورمند[4]
اقسام گرسنگی
ابن عربی دو قسم گرسنگی را نام میبرد که هر قسمی اختصاص به گروه خاصی دارد:
-
گرسنگی اختیاری
به گرسنگی گفته میشود که سالک و روندۀ راه، خودش اختیار میکند و بعد از مدتی از گرسنگی که گذشت دنبال غذا میرود.
-
گرسنگی اضطراری
وقتی سالک طریق الی الله به درجه تحقیق رسید و از محققین این راه شد، حتماً مُضطر است به اینکه جوع و گرسنگی کامل را هم در خودش داشته باشد؛ یعنی محققین نمیتوانند بدون جوع و گرسنگی باشند، اما کسانی که در مراتب پایینترند؛ مثل سالکان مبتدی یا متوسط، میتوانند گرسنگی را داشته باشند یا نداشته باشند؛ یعنی میتوانند کم و زیاد کنند، ولی شخص محقق باید این گرسنگی را در وجودش داشته باشد؛ چون از لحاظ روحی تغذیه میشود؛ لذا تغذیه جسمی خیلی برایش مهم نیست و به اندک خورشتی بسنده میکند.
منظور از محقق همان کسانیاند که در مرتبۀ سوم از مراتب معرفت سالکان منتهی هستند. در آن مرتبۀ بالا شخص محقق میشود؛ یعنی با حقیقت مطلقه آشنا میشود و حقایقی دریافت میکند. تعبیر «محقق» را صاحب منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری، هم دارد.
در ادامه ابن عربی میگوید کسانی از محققان گاهی کم میخورند و گاهی ممکن است زیاد بخورند، ولی چون در گروه محققان هستند برای کم و زیاد خوردشان دلیلی دارند. اگر محققان خوراکشان زیاد گردید دلیلش این است که در حالت جلالی هستند و با عظمت و بزرگی خدا مؤانست پیدا کردهاند. همان نور حقیقت مطلقۀ الهی که در دل آنان متجلّی است؛ لذا نورهای هیبتی و جلالی، آنان را گرسنه میکند و قهراً نیاز به خوراک دارد؛
بنابراین بسیار خوردن یک عارف محقق با بسیار خوردن سالکانی که در مرحله مبتدی یا متوسطند فرق میکند. اگر هم همین محققان به کم خوری روی بیاورند باز هم دلیل دارند، اما دلیلش آن است که انوار جمالی بر آنان تجلی کرده است و انس و شهود آنان با چنین انواری است؛ چون آنان در جوار ملکِ مقتدر هستند و با او مذاکره و مکالمه دارند و دیگر احتیاج زیادی به غذاهای مادی ندارند {فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ}؛[5] در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر .
اهل صیقل رستهاند از بوی و رنگ
هر دمی بینند خوبی بی درنگ
نقش و قشر علم را بگذاشتند
رایت عین الیقین افراشتند
مرگ کین جمله ازو در وحشتند
میکنند این قوم بر وی ریشخند
کس نیابد بر دل ایشان ظفر
بر صدف آید ضرر نه بر گهر[6]
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: «المُشتاقُ لا يَشتَهي طَعاما ولا يَلتَذُّ شَرابا ولا يَستَطيبُ رُقادا ولا يَأنَسُ حَميما ولا يَأوي دارا ولا يَسكُنُ عُمرانا ولا يَلبَسُ لَيِّنا ولا يَقِرُّ قَرارا ويَعبُدُ اللّه َ لَيلاً ونَهارا راجِيا بِأَن يَصِلَ إلى مَا اشتاقَ إلَيهِ، ويُناجِيَهُ بِلِسانِ الشَّوقِ مُعَبِّرا عَمّا في سَريرَتِهِ كَما أخبَرَ اللّه ُ تَعالى عَن موسَى(علیه السلام) في ميعادِ رَبِّهِ بِقَولِهِ : {وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى}[7]
وفَسَّرَ النَّبِيُّ (صلّ الله علیه و آله) عَن حالِهِ أنَّهُ ما أكَلَ وما شَرِبَ ولا نامَ ولاَ اشتَهى شَيئا مِن ذلِكَ في ذَهابِهِ ومَجيئِهِ أربَعينَ يَوما شَوقا إلى رَبِّهِ .وإِذا دَخَلتَ مَيدانَ الشَّوقِ فَكَبِّر عَلى نَفسِكَ ومُرادِكَ مِنَ الدُّنيا ووَدِّعِ جَميعَ المَألوفاتِ وَأجزِم عَن سِوى مَعشوقِكَ ولَبِّ بَينَ حَياتِكَ ومَوتِكَ لَبَّيكَ اللّهُمَّ لَبَّيكَ وأعظَمَ اللّه ُ أجرَكَ . ومَثَلُ المُشتاقِ مَثَلُ الغَريقِ؛ لَيسَ لَه هِمَّةٌ إلاّ خَلاصُهُ وقَد نَسِيَ كُلَّ شَيءٍ دونَهُ»[8]
مشتاق، نه ميل به غذا دارد، نه از نوشيدنىاى لذّت مى برد، نه خوابى خوش دارد، نه با دوستى انس مى گيرد، نه به خانه اى روى مى آورد، نه در جايى آبادان ، منزل مى كند ، نه لباسى نرم به تن مى كند و نه هيچ قرار و آرامى دارد . شب و روز ، خدا را عبادت مى كند و آرزومند رسيدن به چيزى است كه اشتياقش را دارد و با زبان شوقِ خود كه از نهانش خبر مى دهد ، با او راز مى گويد ؛ همان گونه كه خداوند ، از ميعاد موسى بن عمران با پروردگارش ، چنين خبر مى دهد: پروردگارا ! به سويت شتافتم تا خشنود گردد.
پيامبر(صلّ الله علیه و آله) حال شوق موسى را به پروردگارش چنين توضيح داده كه آن حضرت در مدت چهل روز كه رفت و آمدش به ميقات طول كشيد ، نه چيزى خورد ، و نه چيزى آشاميد ، و نه خوابيد ، و نه به چيزى از اين كارها ميل پيدا کرد؛
پس هرگاه به ميدان شوق گام نهادى ، بر نفْست و خواسته دنيايى ات تكبير بزن و آنچه را بدان انس دارى ، واگذار و از هر چيزى جز معشوقت پرهيز نما و ميان زندگى و مرگت ، بانگ «لبيك ، اللهم لبيك!» سر ده كه خداوند متعال ، پاداشت را عظيم گرداند . حكايت مشتاق ، حكايت غريق است كه انديشهای جز رهايى خويش ندارد و هر چيزى جز آن را فراموش مى کند.
در واقع امام صادق(علیه السلام) میفرماید: از فراق خدا آنقدر مضطرب و تشنه میشوی و طلب لقاء الله داری که بههیچوجه نمیتوانی آرام و قرار بگیری. بندۀ عاشق چرا این کارها را میکند؟ همۀ سعی و کوشش برای این است که به سرمنزل توحید برسد و با زبان عشق با خدا حرف بزند.
جوع در اربعین کلیمی
امام صادق(علیه السلام) برای این مطلب به قضیّۀ حضرت موسی(علیه السلام) در قرآن استدلال میکند که وقتی حضرت موسی(علیه السلام) ندای الهی را شنید، با عجله و عطش به سمت محبوبش رفت. وقتی تو به دام عشق خدا افتادی، باید طلب، وجد، حیرت و تشنگی و عطشت زیاد شود تا به محبوب خودت نزدیک شوی.
«وَ فَسَّرَ النَّبِيُّ (صلّ الله علیه و آله) عَنْ حَالِهِ أَنَّهُ مَا أَكَلَ وَ لَا شَرِبَ وَ لَا نَامَ وَ لَا اشْتَهَى شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ فِي ذَهَابِهِ وَ مَجِيئِهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً شَوْقاً إِلَى رَبِّهِ»؛ پیامبر اسلام(صلّ الله علیه و آله) حال حضرت موسی(علیه السلام) را اینگونه تفسیر میکند: حضرت موسی(علیه السلام) قبل از آنکه به مقام کلیمی برسد، در چهل روزی که بالای کوه طور بود، نه غذای درستی میخورد، نه آب آشامیدنی، نه خواب خوبی داشت و نه به چیزی اشتها داشت به سبب شوقی که به خداوند داشت.
عرفا به اربعین کلیمی موسوی خیلی توجّه میکنند که از اوّل ماه ذیالقعده تا دهم ذیالحجه است.[9] این همان چهل روزی است که حضرت موسی(علیه السلام) بالای کوه طور رفت و به مقام کلیمی و نبوّت رسید و اولوالعزم شد.
در قرآن کریم آیۀ اربعین کلیمی آمده است: {وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً}؛[10] و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتيم، سپس آن را با ده شب (ديگر) تكميل نموديم؛ به اين ترتيب، ميعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد.
سحرگه ره روی در سرزمینی
همیگفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی[11]
در این آیه و آیات مشابه تفکر و توجه عرفانی کن؛ چون سالک به خلوص نیت و عمل صالح در رسیدن به آثار اربعینی نیاز دارد.
ای سالک، در منازل عُلیا غذاهای معنوی و روحیای وجود دارد که لذتش از لذتهای مادی خیلی بیشتر است. مرحوم خواجه نصيرالدين طوسی در کتاب آداب المتعلمین نقل کرده که مرحوم شیخ طوسی معروف به شیخ الطایفه به تحصيل علوم علاقۀ وافری داشت كه شبها کم میخوابید و كتب متنوّع و گوناگون را مطالعه میکرد.
اگر از یک کتاب خسته میشد به کتاب ديگری مشغول میشد و برای آنكه كسالت را از خود دور کند هميشه شبها نزد خود آب میگذاشت و با آن رفع كسالت و خواب میكرد.[12]
و در جای دیگر دربارۀ ایشان میگوید: شبها را بیخوابی میکشید و در اين مواقع بود كه به كشف معضلات و مشكلات علمی نائل میشد و از شدت فرح و انبساطی كه در آن حالت رخ میداد فرياد میزد: «اين ابناء الملوك من هذه اللذّة»؛[13] كجايند فرزندان پادشاهان تا اين لذت مرا دريابند.
خواجه نصير در دو بيت شعر مشهور خود اشاره به همين دوران شيرين زندگی او نموده است:
لذات دنيوی همه هيچ است نزد من
در خاطر از تغيّر آن هيچ ترس نيست
روز تنعّم و شب عيش و طرب مرا
غير از شب مطالعه و روز درس نيست.[14]
اگر حل شدن مسئلۀ علمی اینقدر لذت دارد، دقت کن اگر در راه خدا دارای مکاشفات حقیقی، خوابهای خوب و جذبههای الهی بشوی، آن جذبهها با تو چهکار میکند؟! آنهایی که اهل این معانی هستند میدانند چه میگویم؛ آیا آنها لذت ندارند؟
وقتی انسان در این وادی پا گذاشت؛ لذائذ الهی و غذاهای معنوی به جسم و بدن انسان قوّت میدهد، روح انسان را بزرگ میکند و میتواند مدتها آب و غذای اهل دنیا را نخورد. مادامیکه انسان در جسم و جسمانیّات است، به آب و غذا و خواب نیاز دارد، ولی وقتی به عالَم روح و معنا برود، نیازها و لوازم جسمی او خیلی کم شده و مقتضیات الهی و معنوی او بیشتر میشود و جای آب و غذای مادّی را میگیرد.
پیامبر اسلام(صلّ الله علیه و آله) میفرماید: حضرت موسای کلیم(علیه السلام) در چهل روزی که برای مناجات و تلقّی الواح تورات رفته بود، در رفت و برگشتنش، نه غذایی خورد، نه آبی نوشید، نه خوابید و نه به چیزی اشتها پیدا کرد، بلکه فقط با غذای الهی تغذیه میکرد؛ چون سراسر اجزا و اعضاى او شوق به ديدار بود. وقتی غذای روحی شما قوی باشد، روح فعال شده و بر جسم تسلط پیدا میکند و آن را تدبیر میکند.
اگر دیدی یک محقق و عارفی غذا زیاد میخورد به او ایراد نگیر، ممکن است انوار جلالی او را لاغر کرده باشد؛ لذا احتیاج دارد مرکب روح را تغذیه کند، اما چنین محققی در نعمتها نیز مُنعِم را میبیند؛ بنابراین خوابیدن، سخن گفتن و حرکات عارف از زمین تا آسمان با غیر عارف فرق میکند. وقتی غذا میخورد ، غذا برایش نور است و از هر حرکت و لحظهای نکتههای معرفتی میآموزد.
تا اینجا حال محققان را گفتیم، اما کسانی که در آغاز یا در اواسط راه هستند و هنوز کامل و محقق نشدهاند اگر کم بخورند یک سرّی دارد و اگر زیاد بخورند سرّ دیگری دارد. اگر سالکان ابتدایی بخواهند پرخوری کنند این عمل حکایت از غلبه نفس حیوانی و شهوت نَفس میکند، اما کم خوردن آنان دلیل بر این است که نفحات جود الهی بر دل آنان تابیده و از آن تغذیۀ معنوی میکنند؛ لذا به جای تدبیر و رسیدن به شکم و شهوت، سرگرم امور معنوی شدهاند.
شما دیگر میبینید آنانی که در راه سیر و سلوک نیستند چقدر وقت میگذارند تا به ظاهر خود برسند چقدر روی لباس، مو و … وقت صرف میکنند در حالی که برای از بین بردن یک رذیلۀ اخلاقی چنین وقتی را نمیگذارند، اما کسانی که اهل سلوک هستند چون امر مهمی آنان را به خود مشغول کرده، وقت ندارند تا خیلی به شکم و ظاهر برسند.
در خطبه متقین به این مطلب اشاره شده است: «وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ فَيَقُولُ أَنَا أعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي»؛[15]
در حالى كه امرى عظيم آنان را بدين حال در آورده، به طاعت اندك خشنود نمىشوند، و طاعت زياد را زياد نمیدانند. بنابراين خود را به كوتاهى در بندگى متّهم میكنند، و از عبادت خود در وحشتند. هرگاه يكى از آنان را تمجيد كنند از آن تمجيد بيم نموده و گويد: من از ديگران به خود آگاه ترم، و پروردگارم از خودم به من داناتر است.
ابن عربی در ادامه میگوید: اگر شخص به گرسنگی و کمخوری عادت کرد این امر انگیزه ایجاد میکند هم برای سالکان مبتدی و متوسط و هم برای محققان. انگیزهای که برای سالکان در مسیر ایجاد میکند این است که به حالتهای بزرگ و منازل بالاتر برسند و انگیزه برای محققان این است که به اسرار الهی دست یابد.
کمیت در خوردن
ببینید ابن عربی میگوید: وقتی سالک شروع به سیر در راه خدا میکند نمیتواند در ابتدای راه، دست به گرسنگی و جوع بزند، بلکه باید به تدریج پیش برود، اگر بخواهد در گرسنگی زیاده روی کند به زوال عقل و فساد بدن مبتلا میشود.
یک نفر بود چون در مسئلۀ گرسنگی و روزهداری افراط کرد مریض شد و تا مدتی در بیمارستان بود. در مسئله جوع و گرسنگی افراط و تفریط وجود دارد باید خیلی مواظب بود. اگر افراط صورت گیرد مزاج از کار میافتد و فرد دیوانه میشود؛ یعنی عقلش زائل میگردد و چه بسا دیوانگیاش طولانی شود.
به همین دلیل این راه، استاد میخواهد تا به توصیههای استاد گوش دهد و طبق میل خودش کاری نکند. اگر بدون نظر استاد بخواهی کمخوری را بیشتر کنی در واقع از دستور استاد تخلّف کردهای و از حال اعتدال بیرون آمدهای و بعد به آفتها و زوال عقل و دیوانگی و بالأخره افسردگی روانی و امثال آن مبتلا میشوی.
در ادامه ایشان پیشنهاد میکند کمخوری داشته باشد و بر روزه مداومت ورزد و شب (بین افطار و سحر) یک وعده غذا بیشتر نخورد. ازخورشت پر چرب پرهیز کند.
بعد میگوید روز جمعه چون روز عبادت است دو وعده غذا بخورد، البته در آیات و روایات اشاره به دو وعده غذا خوردن در طول شبانه روز شده و اطبای اسلامی به این موضوع اشاره کردهاند.
میگویند انسان به دو وعده غذا بیشتر نیاز ندارد و برای سلامتی خودش باید وعدۀ غذایی را از سه وعده به دو وعده تقلیل دهد و استناد میکنند به این آیۀ قرآن که خداوند میفرماید: {لا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا}؛[16] در بهشت هرگز گفتار لغو و بیهودهای نمیشنوند و جز سلام در آن جا سخنی نیست و هر صبح و شام، روزی آنان در بهشت مقرّر است.
کسی خدمت امام صادق(علیه السلام) رسید و از بیماری و دردش به امام شکایت کرد امام صادق(علیه السلام) فرمود: «تَغَدَّ وَ تَعَشَّ وَ لَا تَأْکُلْ بَیْنَهُمَا شَیْئاً فَإِنَّ فِیهِ فَسَادَ الْبَدَنِ أَمَا سَمِعْتَ اللَّهَ(عزّ و جلّ) یَقُولُ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا»؛[17] صبحانه و شام بخور و در فاصلۀ بین آنها چیزی نخور؛ چرا که موجب تباهی بدن میشود. مگر این گفتۀ خدا را نشنیدی که میفرماید: وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیهَا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا.
همچنین امام صادق(علیه السلام) دربارۀ غذا خوردن به عنوان بصری فرمود: «فَإیاک أنْ تَأکلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ، فَإنَّهُ یورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ؛ وَ لاَ تَأکلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ؛ وَ إذَا أکلْتَ فَکلْ حَلاَلاً وَسَمِّ اللَه وَ ا ذْکرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ(صلّ الله علیه و آله) :«مَا مَلأ ءَادَمی وِعَآءًا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ»؛ فَإنْ کانَ وَ لاَ بُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفـْسِهِ»؛[18]
بر حذر باش از اینکه چیزی بخوری در حالی که به آن اشتها نداری؛ چون انسان را احمق و نادان میکند و چیزی نخور مگر اینکه گرسنه باشی و چون خواستی چیزی بخوری از حلال بخور و نام خداوند را ببر و به یاد بیاور حدیث رسول اکرم(صلّ الله علیه و آله) را که فرمود: هیچوقت آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است. اگر انسان گرسنه شد و ناچار از خوردن عذا شد؛ پس به مقدار ثُلث شکم خود را برای طعامش بگذارد، و ثلث آن را برای آب، و ثلث آن را برای نفَسش.
طبق این روایت انسان هر وقت احساس گرسنگی کرد و گرسنه شد میتواند به اندازۀ ظرفیتش غذا بخورد؛ ولی اگر بیش از ظرفیت خود غذا بخورد جزو انساهای احمق حساب میشود و چنین کسی نمیتواند در مسیر سیر و سلوک قرار بگیرد. و چه بسا در دام ابلیس گرفتار میشود.
حفص بن غیاث از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده: «ظَهَرَ إبلیسُ لِیحیی بنِ زَکرِیا(علیه السلام) وإذا عَلَیهِ مَعالیقُ مِن کلِّ شَیءٍ، فَقالَ لَهُ یحیی: ما هذِهِ المَعالیقُ یا إبلیسُ؟ فَقالَ: هذِهِ الشَّهَواتُ الَّتی أصَبتُها مِنِ ابنِ آدَمَ.قالَ: فَهَل لی مِنها شَیءٌ؟ قالَ: رُبَّما شَبِعتَ فَثَقَّلتُک عَنِ الصَّلاةِ وَالذِّکرِ .
قالَ یحیی: للّهِ عَلَی ألّا أملَأَ بَطنی مِنَ طَعامٍ أبَداً. وقالَ إبلیسُ: للّهِ عَلَی ألّا أنصَحَ مُسلِماً أبَداً. ثُمَّ قالَ أبو عَبدِ اللّه(علیه السلام) یا حَفصُ، للّهِ عَلی جَعفَرٍ وآلِ جَعفَرٍ ألّا یملَؤوا بُطونَهُم مِن طَعامٍ أبَداً، وللّهِ عَلی جَعفَرٍ وآلِ جَعفَرٍ ألّا یعمَلوا لِلدُّنیا أبَداً»؛[19]
ابلیس بر یحیی بن زکریا(علیه السلام) آشکار شد. دید انواع آویزها بر او آویخته است. یحیی به او گفت: ای ابلیس! این آویزها چیست؟ گفت: اینها همان خواهش هایی است که فرزند آدم را با آنها به چنگ میاندازم.یحیی گفت: از آنها چیزی هم برای من هست؟ گفت: هر گاه غذای سیر و کاملی بخوری، تو را برای نماز و ذکر، سنگین و تنبل می کنم .یحیی گفت: سوگند به خدا که هرگز شکم خود را از غذا پر نخواهم کرد.
ابلیس گفت: سوگند به خدا که از این پس، مسلمانی را نصیحت نمیکنم. سپس امام صادق(علیه السلام) فرمود: ای حفص! سوگند به خدا که جعفر و خاندان جعفر، هرگز شکم های خود را از غذا پر نخواهند کرد. سوگند به خدا که جعفر و خاندان جعفر، هرگز برای دنیا کار نخواهند کرد.
در ادامه میگوید: مقدار خوراک و تغذیهای که گفتم در صورتی است که این هنوز استادی ندارد وقتی به استاد رسید باید طبق نظر او عمل کند. اگر استاد گفت سه وعده بخور، باید سه وعده بخورد. اگر گفت یک وعده بخور، باید یک وعده بخورد.
اگر گفت روزه بگیر یا ترک حیوانی کن باید حرف استاد را گوش کند؛ چون استاد به امورش رسیدگی میکند و به احوال او داناتر است. سالک برای رسیدن به حقیقت باید به استاد خود نظر داشته باشد چرا که او صلاح شاگرد را میداند. چه وقت باید روزه بگیرد؟ کجا باید ترک حیوانی کند؟ چه زمانی چه غذایی بخورد؟
آنچه بیند آن جوان در آینه
پیر اندر خشت میبیند همه
پیر عشق تست نه ریش سپید
دستگیر صد هزاران ناامید[20]
آثار گرسنگی سالکان
کسانی که در سیر و سلوکند گرسنگی برای آنان حالات و مقامات معنوی ایجاد میکند؛ چون بهترین حالت را در محضر پروردگار دارند. ابا بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده بهترین حالت عبد در مقابل خداوند حالت گرسنگی است.
«يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَ الْبَطْنَ لَيَطْغَى مِنْ أَكْلِهِ وَ أَقْرَبُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ إِذَا خَفَّ بَطْنُهُ وَ أَبْغَضُ مَا يَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ(عزّ و جلّ) إِذَا امْتَلَأَ بَطْنُهُ»؛[21] ای ابا محمد شکم در اثر پرخوری طغیان میکند. نزدیکترین احوال بنده به خدا هنگامی است که شکمش خالی باشد، و بدترین حالات وقتی است که شکمش پر باشد.
آثار گرسنگی سالکان:
- خشوع قلبی به وجود میآورد؛
- تواضع و فروتنی ایجاد میکند. اگر شما خیلی غذا بخورید، نفستان طغیان میکند، اما اگر کم بخورید تواضعتان زیاد میشود؛
- در محضر خدا احساس ذلت و فقر زیادی میکنید؛
- وقتی کمخوری دارید حرص و طمعتان نیز کم میشود؛
- اعضا و جوارحتان به سکونت و راحتی میرسد؛
- آدمی که پرخوری کند پرخوابی و تنبلی نیز خواهد داشت و نمیتواند فعالیت زیادی کند؛ چون بدن پروری کرده است.
- خطورات بد چنین فردی هم زیاد میشود؛ چون پرخوریها در نفس انسان خواطر سوء ایجاد میکند.
آثار گرسنگی محققان
آثاری که برای محققان پیدا میشود عبارت است:
- رقّت قلب
- صفای روح؛
- مؤانست با خدا؛
- به حالت نیستی و فنا دست مییابد و دیگر اخلاق خَلقی و بشری ندارند، بلکه اخلاقشان اخلاق الهی میشود؛ چون با گرسنگی نفس طغیانگر ضعیف میشود تا جایی که به کلی تجرد دست میدهد و سالک محقق خودش را در توحید ناب میبیند حتی همین دیدن هم از بین میرود و فقط الله میماند.
- 5. در اثر گرسنگی حجابی برای آنان باقی نمیماند و به آن مقام صمدانی و توحید میرسند. این مقام هم مقام خیلی بلندی است؛ زیرا در مقام صمدانی اَسرارها و تجلیّات الهی هست. عبد الغنی نابلسی در شرح فصوص الحکم خود در تعریف مقام صمدانی میگوید: مقام صمدانی مقام عقل محض است که جایگاه ملائکه است میباشد.[22]
ابن عربی میگوید: عامّۀ مردم که رژیم میگیرند یا گیاهخواری و ترک حیوانی میکنند؛ هدفشان تعدیل مزاج و پرورش جسمشان است و میخواهند مریض نشوند. چنین کم خوری و گرسنگی فایده ندارد؛ چون در چنین هدفی معرفت اللّه و رسیدن به توحید و وحدت مدنظر نیست. کسی که فقط فکرش سلامتی جسم و تنپروری باشد و اینکه مریض نشود و هیچ اسمی از خدا نمیآورد در واقع خودش را به شیطان نزدیک میکند.
اگر گرسنگی شما از روی هدف معقول، الهی و مطلوبی نباشد چنین گرسنگی به جای اینکه برای شما معرفت خدا ایجاد کند معرفت شیطان و نفسانیات را به ارث میگذارد و باید از خداوند متعال خواست که ما را محفوظ دارد؛ پس عزیزان! نقش نیت در تک تک کارها بسیار مهم هست. شما باید تمام اعمال سلوکی را به نیت درک حقیقت و رسیدن به معرفت الهی انجام دهید.
برگرفته از کتاب چهار اصل سلوکی شرح رساله حلیةالابدال محی الدین ابن عربی(رحمةالله)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1] . سنایی، دیوان سنایی، طریق التحقیق، ص 494.
[2] . خوابیدن
[3] . عطار نیشابوری، پند نامه، ص 18.
[4]. مولوی، مثنوی معنوی، ص858.
[5] . قمر(54)، آیۀ 55.
[6] . مولوی، مثنوی معنوی، ص 156.
[7]. و من بهسوی تو شتاب كردم تا از من خشنود شوى. طه (20)، آیۀ 84.
[8]. مصباح الشریعه، ص 169.
[9] . عرفا گاهی در این اربعین دستور ترک حیوانی میدهند که کمک مهمی به گرسنگی و صفای دل میباشد.
[10]. اعراف (7)، آیۀ 142.
[11] . دیوان حافظ، ص 483.
[12] . ذهنی تهرانی، انیس الطالبین، ص 36.
[13] . همان، ص34.
[14]. حمید عیدی، خواجه نصيرالدين، ص59.
[15]. نهج البلاغه، ص304.
[16] . مریم(19)، آیۀ 62.
[17] . کلینی، کافی، ج 6، ص 288.
[18] . مجلسی، بحار الانوار، ج 1، ص 221.
[19] . مجلسی، بحار الانوار، ج 60، ص 216.
[20] . مولوی، مثنوی معنوی، ص 878.
[21] . کلینی، کافی، ج 6، ص 269.
[22] . فكان عقلا محضا بلا شهوة بمنزلة الملائكة، و كان له صيام الدهر من المقام الصمداني فلم يبق له تعلق به بما تعلق، الأغراض النفسية و الطبيعة البشرية. مقام صمدانی جایگاه عقل محض میباشد بدون اینکه شهوتی باشد و دراین مقام به منزلۀ فرشتگان الهی میشود. و آنها دائماً روزه میباشند؛ یعنی نیازی به اکل و شرب و شهوت و جماع ندارند. برای آنها تعلقی به اغراض نفسانی و طبیعت بشری باقی نمیماند. عبد الغنی نابلسی، جواهر النصوص فی شرح الفصوص، ج 2 ص283.






یک پاسخ
کلو واشربو ولا تسرفوا…
مطالب بسیار عمیق و گرانبها…