غم و شادی شیعیان از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

«عَنْ أَبِی‌بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) وَمَعِی رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فَقُلْتُ لَهُ»؛ ابوبصیر می‌‌گوید: با یکی از یارانمان به محضر امام صادق(علیه السلام) مشرّف شدیم و به آن حضرت عرض کردم. «جُعِلْتُ فِدَاكَ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنِّی لَأَغْتَمُ‏ وَأَحْزَنُ‏ مِنْ غَیرِ أَنْ أَعْرِفَ لِذَلِكَ سَبَباً»؛ فدایت شوم یابن رسول الله! من گاهی بدون این‌که بدانم دلیلش چیست، غمگین و اندوه‌ناک می‌شوم.

 «فَقَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام): إِنَّ ذَلِكَ الْحَزَنَ وَالْفَرَحَ یصِلُ إِلَیكُمْ مِنَّا»؛ امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن غم و شادی از ما به شما می‌‌رسد. «لِأَنَّا إِذَا دَخَلَ عَلَینَا حُزْنٌ أَوْ سُرُورٌ كَانَ ذَلِكَ دَاخِلًا عَلَیكُمْ»؛ چون وقتی اندوه و شادی به دل‌‌های ما وارد می‌شود، بر دل شما هم وارد می‌‌شود.

 «لِأَنَّا وَإِیاكُمْ مِنْ نُورِ اللَّهِ(عز و جل) فَجَعَلَنَا وَطِینَتَنَا وَطِینَتَكُمْ وَاحِدَة»؛[1] زیرا ما و شما از یک نور واحد که آن نور خداست خلق شده‌‌ایم و خداوند، ما را و گل آفرینش ما و شما را یکی قرار داده است.

شیعیان، جزء وجود اهل‌بیت(ع) هستند

مضمون این روایت در روایات دیگری نیز وارد شده است؛ مانند فرمایش امام صادق(علیه السلام) که می‌فرماید:

«شِیعَتُنَا جُزْءٌ مِنَّا، خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِینَتِنَا، یسُوؤُهُمْ مَا یسُوؤُنَا وَیسُرُّهُمْ مَا یسُرُّنَا»؛[2] شیعیان ما جزئى از ما هستند؛ از باقى‏مانده گِل ما آفریده شدند، آن‌چه ما را ناخوش مى‏كند، براى آنان نیز ناخوشایند است و آن‌چه مایۀ شادى ماست، مایۀ شادى آن‌ها مى‏شود.

تأکید بر سرشت مشترک شیعه و اهل‌بیت(ع)

هم‌چنین در روایت دیگری می‌فرماید:

«رَحِمَ اللّهُ شِیعَتَنَا خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِینَتِنَا وَعُجِنُوا بِمَاءِ وِلَایتِنَا یحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَیفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا»؛[3] خدا شیعیان ما را رحمت کند که از باقی‌ماندۀ گِل ما آفریده شده‌اند و با آب ولایت ما سرشته گردیده‌اند، برای غم ما غمگین و برای شادی ما شادمان می‌شوند.

این حقیقت را افرادی که در مراتب بالای سلوک الهی بوده و همیشه در حال حضور هستند، درک می‌کنند که جز نور محمد و آل محمد(علیهم السلام) در این جهان کارگر نیست و هر چه هست از نور آن‌هاست. در حدیث کساء می‌خوانیم:

«فَقَالَ اللّهُ(عز و جل): یا مَلائِكَتِی وَیا سُكّانَ سَمواتی! إنّی مَا خَلَقْتُ‏ سَمَاءً مَبْنِیةً وَلَا أرْضاً مَدْحِیةً وَلَا قَمَراً مُنِیراً وَلَا شَمْساً مُضِیئَةً وَلَا فَلَكاً یدُورُ وَلَا بَحْراً یجْرِی وَلَا فَلَكاً تَسْرِی إِلّا فِی مَحَبَّةِ هَؤُلَاءِ الْخَمْسَةِ الَّذِینَ هُمْ تَحْتَ الْكِسَاءِ»؛[4]

خدای(عز و جل) فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمان‌هایم! به‌راستی که من نیافریدم آسمان بناشده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر به خاطر دوستی این پنج تن، اینان که در زیر کسا هستند.

اهل‌بیت(ع)، واسطه شفا و اصلاح امور عالم

هم‌چنین در زیارت رجبیه آمده است:

«فَبِكُمْ یجْبَرُ الْمَهِیضُ وَ یشْفَى الْمَرِیضُ وَ مَا تَزْدَادُ الْأَرْحَامُ وَ مَا تَغِیض‏»؛[5] فقط به وسیلۀ شما شکستگی جبران شود و بیمار شفا می‌یابد و آن‌چه را رحم‌ها بیفزایند و کم کنند، همه زیر سر شماست.

عامل ارتباط قلبی با اهل بیت(علیهم السلام)

با مطالب پیش‌گفته روشن شد که مدیریت عالَم در دست اهل بیت(علیهم السلام) است، حتی بیمار کافر نیز به وسیلۀ اهل بیت شفا می‌گیرد. هر چیزی که در گوشه‌ای از این عالم وارد شود، اهل بیت(علیهم السلام)و به‌ویژه امام زمان(ارواحنا فداه) به آن احاطه و اشراف دارند؛ چون مظهر کامل و آیینۀ تمام‌نمای اسما و صفات الهی بوده و حجت و واسطۀ فیض خداوند هستند.

ضرورت توجه قلبی به امام زمان(عج)

اشراف کامل امام زمان(ارواحنا فداه) بر ما این تکلیف را می‌آورد که ما نیز توجه به آن حضرت(عجل الله تعالی فرجه) را در خود پرورش داده و زیاد کنیم تا دریافت قلبی بیشتری داشته باشیم؛

بنابراین سالک الی الله باید با تمام توان و عمل به دستورات سلوکی استاد، ضمیر و باطنش را از هر نوع آلودگی و شرک پاک و زلال کند تا ارتباط قلبی و باطنی عمیقی با امام زمان(ارواحنا فداه) برقرار کند و علاوه بر شادی و حزنی که از ایشان درک می‌کند، زمینۀ دریافت معارف بلند توحیدی را که از قلب مبارک امام می‌جوشد، در خود فراهم کند و اتصال قلبی و باطنی دائم با آن حضرت داشته باشد.

اهمیت معرفت باطنی به امام، نه صرف رؤیت ظاهری

آن‌چه برای سالک مهم است، داشتن معرفت باطنی به امام است، نه رؤیت ظاهری. سالک نباید به دنبال دیدار ظاهری با آن حضرت باشد، هر چند تشرف به محضر ملکوتی آن حضرت از توفیقات بزرگ الهی است.

در فرازی از دعای عرفه می‌خوانیم: «عَمِیتْ‏ عَینٌ‏ لَا تَرَاكَ‏ عَلَیهَا رَقِیباً»؛[6] کور باد چشمی که تو را مراقب خویش نبیند. از استاد ما سؤال کرده بودند که آیا امام زمان(ارواحنا فداه) را دیده‌اید؟ ایشان فرموده بود:

«كور است هر چشمى‏ كه‏ صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر، نگاهش به امام زمان(ارواحنا فداه) نیفتد.»[7]

آدمى دید است و باقى پوست است

دید آن است آن كه دید دوست است‏

چون كه دید دوست نبود كور به‏

دوست كاو باقى نباشد دور به‏[8]

دیدار با امام بدون سنخیت باطنی، بی‌ثمر است

عده‌ای اصرار دارند که امام زمان(ارواحنا فداه) را در ظاهر ببینند، در حالی که غافلند از این‌که تا سنخیت باطنی با امام ایجاد نشود، حتی رؤیت ظاهری آن حضرت هم ارزش و فایده‌ای نخواهد داشت.

در زمان حضور ائمه(علیهم السلام) افراد زیادی به محضر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و امامان(علیهم السلام) می‌آمدند، حتی منافقان پشت سر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نماز می‌خواندند و با آن‌ها هم‌کلام و هم‌نشین می‌شدند، ولی آیا توانستند از انوار وجودی و باطنی آن بزرگواران بهره ببرند؟! آن‌ها در نهایت با قلبی تاریک و روحی ظلمانی، دنیا را ترک کردند و در دوزخ اعمال بد خود گرفتار هستند.

کسانی که عمرشان را در غفلت و بی‌طهارتی می‌گذراندند و به جای عمل به خواستۀ امام، تابع هواهای نفسانی هستند، وقتی امام را هم ببینند، درخواست‌های مادی و نفسانی دارند و یا سؤالات پیش‌پا افتاده و بی‌ارزش می‌پرسند؛ مثلاً وقتی امیرالمؤمنین(علیه السلام) در بالای منبر به مردم فرمودند:

«سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، فَوَ اللَّهِ مَا تَسْأَلُونِّی عَنْ شَی‏ءٍ مَضَى وَلَا شَی‏ءٍ یكُونُ إِلَّا نَبَّأْتُكُمْ‏ بِهِ»؛[9]از من بپرسید قبل از آن‌که مرا نیابید، سوگند به خدا چیزی از گذشته یا آینده نمی‌پرسید مگر آن‌که به شما خبر خواهم داد.

در آن هنگام سعد بن ابی‌وقاص بلند شد و از حضرت تعداد موهای سر و صورتش را پرسید.[10] این نشان می‌دهد که در کنار امام زمان بودن، دیدن و حرف زدن با آن حضرت اگر برخواسته از باطن هم‌سنخ با آن حضرت نباشد، فایده‌ای برای انسان نخواهد داشت؛ بنابراین شما باید به دنبال ایجاد سنخیت باطنی با حضرت باشید، نه فقط خواستار رؤیت ظاهری ایشان.

سنخیت باطنی چگونه حاصل می‌شود؟

سنخیت یافتن هم ممکن نیست، مگر با تلاش و کوشش در سلوک، تزکیه و تهذیب، مراقبه و حضور قلب در نماز و همۀ زمان‌ها تا ان‌شاءالله ملکۀ حضور در شما پیدا شود. دیدار با معرفت وقتی حاصل می‌شود که انسان،محبوب خود را همیشه در دل‌ خود جای بدهد.

لذت مناجات با اهل‌بیت(ع)، ثمرۀ ارتباط باطنی

ما هر چقدر امام زمان(ارواحنا فداه) را بیشتر یاد کنیم، قرب و نزدیکی آن حضرت را هم بیشتر درک خواهیم کرد. وقتی این روش برای ما مستمر شود، ‌حالتی از حضور و عشق در ما پیدا خواهد شد و آن وقت است که باب نجوا با حضرت باز خواهد شد. در اذن دخول حرم‌های مطهر اهل بیت(علیهم السلام) می‌خوانیم:

«أَنَّكَ حَجَبْتَ‏ عَنْ‏ سَمْعِی‏ كَلَامَهُمْ وَ فَتَحْتَ بَابَ فَهْمِی بِلَذِیذِ مُنَاجَاتِهِمْ»؛[11] خدایا! گوشم را از شنیدن کلامشان در پرده قرار داده‌ای، ولی درب فهم مرا به چشیدن لذّت مناجاتشان بازکرده‌ای.

بنابراین اگر خداوند(عز و جل) باب فتوحات باطنی برای ارتباط با ائمه معصومین(علیهم السلام) را عنایت فرماید، قلب ما به آن بزرگواران متصل شده و باب معرفت و محبت آن‌ها که راه رسیدن به معرفت و محبت حق تعالی است، بر ما گشوده خواهد شد.

 

برگرفته از کتاب مشکات دل شرح «المطالب السلوکیه»

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب مشکات دل

 

 

[1]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 93.

[2]. شیخ طوسى، الأمالي، ص 299.

[3]. محمدمهدی حائری، شجرة طوبی، ج 1، ص 3.

[4]. عبدالله بحرانی اصفهانی، عوالم العلوم و المعارف والأحوال، ج 1، ص 933؛ حسن بن محمد دیلمی، غرر الأخبار و درر الآثار، ص 298.

[5]. شیخ طوسى، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج 2، ص 821.

[6]. سید بن طاووس، إقبال الأعمال، ج 1، ص 349؛ مجلسى، بحار الأنوار، ج 95، ص 226.

[7]. علامه طهرانی، روح مجرد، ص 513؛ حداد در آینۀ حداد، ص 37.

[8]. مولوی، مثنوی معنوی، ص 59.

[9]. ابن قولویه، کامل الزیارات، ص 74.

[10]. همان.

[11]. ابن مشهدى، المزار الكبير، ص 55.

جدیدترین مطالب
عضویت در خبرنامه
اشتراک گذاری مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات