«فَمَنِ اسْتَيْقَظَ عَنْ رَقْدَةِ غَفْلَتِهِ وَ مُخَالَفَاتِهِ وَ مَعَاصِيهِ صَلَحَ أَنْ يُوقِظَ غَيْرَهُ مِنْ ذَلِک الرُّقَادِ»؛ چه کسی باید استاد باشد؟ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کسی که از خواب غفلت و از مخالفت با دستورات الهی و از معصیت‌ها و گناهان پاک‌شده باشد.

اگر واعظی با چنین صفتی پیدا شد، «صَلَحَ أَنْ يُوقِظَ غَيْرَهُ مِنْ ذَلِک الرُّقَادِ»؛ می‌تواند غیر خود را از خواب غفلت بیدار کند؛ پس تا وقتی که واعظ، خودش متّعظ نشده باشد، نمی‌تواند دیگری را هدایت کند.

ویژگی‌های واعظ مدّعی

«وَ أَمَّا السَّائِرُ فِي مَفَاوِزِ الِاعْتِدَاءِ وَ الْخَائِضُ فِي مَرَاتِعِ الْغَيِّ وَ تَرْک الْحَيَاءِ بِاسْتِحْبَابِ السُّمْعَةِ وَ الرِّيَاءِ وَ الشُّهْرَةِ وَ التَّصَنُّعِ إِلَى الْخَلْقِ»؛ امام صادق(علیه السلام) در این جمله کسانی را توصیف می‌کنند که ادّعای وعظ، ارشاد و هدایت مردم کرده و منافقانه عمل می‌کنند.

حضرت می‌فرماید: اگر کسی بخواهد دیگری را موعظه کند، ولی خودش در راه خدا از نظر فعلی متجاوز و گستاخ باشد و در چراگاه ضلالت، گمراهی، فسق و فجور فرورفته و شرم و حیا را ترک کرده و شهرت، نام، مقام، موقعیت، ریا، تظاهر و تصنّع را دوست داشته باشد، چگونه مى‏تواند ديگرى را هدايت و بيدار نمايد؟! تصنّع؛ یعنی خود را به شکل واعظ درآوردن؛ کسی که از واعظان و مرشدان واقعی تقلید می‌کند و موعظه در ذاتش تأثیر نکرده است.

هم‌چنین کسی که «الْمُتَزَيِّي بِزِيِّ الصَّالِحِينَ» باشد؛ یعنی زیّ او، ظاهر، لباس و گفتار او، گفتار صالحان و اهل صلاح بوده، ولی میان افعال و ظاهرش فاصلۀ بسیاری باشد.

«الْمُظْهِرُ بِکلَامِهِ عِمَارَةَ بَاطِنِهِ»؛ وقتی حرف می‌زند، اگر دیگران اهل تشخیص نباشند فکر می‌کنند که این فرد، باطن بسیار صاف، پاک و زیبایی دارد. کلام ظاهری‌اش زیباست، اما باطنش زیبا نیست.

«وَ هُوَ فِي الْحَقِيقَةِ خَالٍ عَنْهَا»؛ حرف‌های عارفان، اهل عدالت و بزرگان را می‌زند، ولی قلب و باطنش آلوده و خالی از عمارت و آبادی معنوی است.

«قَدْ غَمَرَتْهَا وَحْشَةُ حُبِّ الْمَحْمَدَةِ»؛ قلوب آن‌ها را وحشت و تاریکیِ علاقه به ستايش و اقبال مردم فراگرفته است. قلب این‌گونه افراد دوست دارد که مردم از او ستایش کنند.

«وَ غَشِيَتْهَا ظُلْمَةُ الطَّمَعِ»؛ تاریکی و تیرگی طمع، باطن او را فراگرفته است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «فَمَا أَفْتَنَهُ بِهَوَاهُ»؛ چنین کسی گرفتار فتنه شده، هوی و خواسته‌های نفسانی، او را مفتون کرده است، ولی متوجّه نیست. «وَ أَضَلَّ النَّاسَ بِمَقَالِهِ»؛ و مردم را با گفتارش به گمراهی انداخته است.

کیفیّت گمراه شدن مردم

ممکن است در این‌جا سؤالی مطرح شود که اگر گفتار چنین شخصی، گفتار قرآنی و روایی است، چرا باید مردم به وسیلۀ او گمراه شوند؟ جواب این است که وقتی کلامی فقط از دهان بیرون بیاید، نه از دل، از گوش تجاوز نکرده و در دل نمی‌نشیند.

علاوه بر آن در مخاطب، اثر معکوس می‌گذارد؛ یعنی اگر چنین افرادی حرف نزنند بهتر از حرف زدن است؛ چون وقتی حرف می‌زنند، حرفشان به دل نمی‌نشیند، بلکه عده‌ای هم وقتی می‌بینند آن‌ها اهل عمل نیستند گمراه شده و می‌گویند ما هم این‌چنین باشیم.

وقتی یک روحانی یا کسی که اهل مسجد، عبادت و نماز جماعت است، خودسازی باطنی نکرده باشد و بخواهد مردم را موعظه کند، چون خودش اهل عمل نبوده، حرفش در دیگران تأثیری نخواهد گذاشت، بلکه مردم می‌گویند: چون این روحانی با باطنش کار نمی‌کند و فقط ظاهرسازی می‌کند، ما هم باید همین‌گونه باشیم و نباید با باطن خود کار کنیم.

«قَالَ اللَّهُ(عز و جل):‏ {لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشِيرُ}[1]»؛ خداوند متعال می‌فرماید: عالم و واعظی که اهل رعایت و تهذیب نیست و به‌زعم خودش مرشد است، برای مردم مولای بد و معاشرِ بد، قبیح و زشتی است؛ لذا معاشرت، حرف‌ها، مولا بودن و هدایت کردنش هم به درد نمی‌خورد.

بنابراین از نظر امام صادق(علیه السلام) کسی می‌تواند موعظه و دست‌گیری کند که اول خودش را کاملاً تکمیل کرده باشد، بعد به سراغ مردم برود.

اوصاف استاد واقعی

«وَ أَمَّا مَنْ عَصَمَهُ اللَّهُ بِنُورِ التَّأْيِيدِ وَ حُسْنِ التَّوْفِيقِ»؛ چه کسی استاد و مرشد واقعی بوده و می‌تواند دست‌گیری و هدایت کند تا مردم از موعظۀ او بهره‌مند شوند؟ امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: کسانی که گفتار و کردارشان مورد تأیید خداوند قرار بگیرند؛ یعنی باید نور بصیرت و هدایت را پیدا کرده و در عصمت الهی به سر ببرند.

«فَطَهَّرَ قَلْبَهُ مِنَ الدَّنَسِ»؛ چنین کسی باید حسن توفیق پیدا کرده و بتواند قلب خود را از رذایل اخلاقی و نفسانی پاک کند. «فَلَا يُفَارِقُ الْمَعْرِفَةَ وَ التُّقَى»؛ بنابراین چنین شخصی هیچ‌گاه از معرفت و تقوا مفارقت ندارد و همیشه در معرفت و تقوای الهی سیر می‌کند.

«فَيَسْتَمِعُ الْکلَامَ مِنَ الْأَصْلِ وَ يَتْرُک قَائِلَهُ کيْفَمَا کانَ»؛ یکی از نشانه‌های بارز این مرشد، واعظ و هدایت کننده که در تسدید و تأیید الهی قرار گرفته این است که وقتی می‌خواهد حرفی را بشنود و مطلبی را از کسی نقل کند، دنبال گفتۀ برتر و ریشۀ کلام است، نه دنبال قائل حرف.

او چون نور و یقظه پیدا کرده، به دنبال پیدا کردن حرف خوب است، هرچند آن کلام از دهان بچه یا کافر بیرون بیاید.

«الْحِکمَةُ ضَالَّةُ المُؤْمِنِ، أَيْنَمَا وَجَدَهَا أَخَذَهَا»؛[2] حکمت، گم‌شدۀ مؤمن است که هر کجا آن را پیدا کند می‌گیرد و در خود به کار می‌بندد؛ بنابراین استاد و مرشد واقعی کلام را از نوع و قماش افضل انتخاب می‌کند و به قائلش کاری ندارد.

از ما می‌پرسند شما چرا در کتاب‌ها و تألیفات خود، حرف عرفا و متصوّفه را نقل می‌کنید؟ کلام شما باید فقط از قرآن یا حدیث باشد، نه از جای دیگر! این سؤال و شبهه با فرمایش امام صادق(علیه السلام) مرتفع می‌شود که حضرت فرمودند: این شخص دنبال گوینده نیست، بلکه دنبال خود کلام است.

چون خودش را اصلاح کرده، کلام را گرفته و به دیگران منتقل می‌کند تا از او بگیرند و استفاده کنند. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: «انْظُرْ إِلَى‏ مَا قَالَ‏ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ قَالَ»؛[3] به گوینده نگاه نکن، بلکه به گفتار نگاه کن.

اهل موعظه و سیر و سلوک مثل بعضی خشک مقدّس‌ها نیستند که مدام دنبال سند باشند که این حرف در کدام منبعی آمده است؟ شما اگر دیدی حرف خوبی است بگیر و دنبال سند و قائلش نباش. «قَالَ الْحُکمَاءُ: خُذِ الْحِکمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَفْوَاهِ الْمَجَانِينِ»؛ حکما فرموده‌اند: حکمت را بگیر ولو از دهان مجنون‌ها.

ممکن است شما بپرسی چگونه امکان دارد بچه یا دیوانه‌ای حرف خوبی بزند؟ جواب این است که احتمال دارد در میان هر هزار حرف، یک حرف خوب پیدا شود. این نکته را هم بدانیم که سخن معقول و مقبول حتماً با سخن قرآن و اهل‌بیت(علیهم السلام) مطابقت دارد.

بارها این مطلب به تجربه رسیده است کلامی را که عارفی فرموده، با مراجعه به قرآن و حدیث روشن شده که باهم مطابقت کامل دارند.

 

 

برگرفته از کتاب عرفان اهل بیتی

تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

 

علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:

کتاب عرفان اهل بیتی

 

 

 

 

[1]. چه بد مولا و ياورى، و چه بد مونس و معاشرى‏. حج (22)، آیۀ 13.

[2]. کلینی، الکافي، ج ‏8، ص 167؛ جیلانی، الذريعة إلى حافظ الشريعة، ج ‏1، ص 231.

[3]. لیثی واسطی، عيون الحکم و المواعظ، ص 241.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو محصولات