راز استغفار معصومین(علیهم السلام)
گناه در زبان فارسی به معنای جرم، خطا، نافرمانی و امثال این الفاظ است و در زبان عربی از آن به «ذنب»، «اثم» و «معصیت» یاد شده است. این الفاظ در مجموع به معنای نافرمانی و انجام عملی برخلاف شرع مقدس است. از طرف دیگر، طبق مبنای مسلم دینی و مذهبی، پیامبران و چهارده معصوم(علیهم السلام) مبرّای از گناه و خطا هستند.
حال این سؤال مطرح میشود که وقتی از معصومین(علیه السلام) گناه و خطا صادر نمیشود، پس این همه توبه، استغفار، ناله و زاری برای چیست؟ برخی از مناجاتهای معصومین(علیهم السلام) گناهان را به صورت مشخص برجسته کردهاند.
به عنوان نمونه امام علی(علیه السلام) در دعای کمیل فرموده است: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِكُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیرُ النِّعَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتِی تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطِیئَةٍ أَخْطَأْتُهَا؛
خدایا، گناهانی که موجب پردهدری میشود را ببخش خدایا، گناهانی که عقوبت و عتاب بهدنبال دارد را ببخش خدایا، گناهانی که باعث تغییر نعمتها میشود را ببخش خدایا، گناهانی که باعث محبوسشدن دعا میشود را ببخش خدایا، گناهانی که باعث ناامیدی من میشود را ببخش خدایا، گناهانی که بلا را نازل میکند را ببخش خدایا هر گناهی که کردهام و هر خطایی را که انجام دادهام را ببخش.»[1]
از امام صادق(علیه السلام) نیز دعایی نقل شده است که شبیه همین فراز دعای کمیل است، اما با تفصیل بیشتر:
«یَا نُورُ یَا قُدُّوسُ یَا أَوَّلَ الْأَوَّلِینَ وَ یَا آخِرَ الْآخِرِینَ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُغَیِّرُ النِّعَمَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُحِلُّ النِّقَمَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُنْزِلُ الْبَلَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُدِیلُ الْأَعْدَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَقْطَعُ الرَّجَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تُظْلِمُ الْهَوَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَکْشِفُ الْغِطَاءَ وَ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَرُدُّ الدُّعَاءَ؛
ای نور، ای بسیار مقدّس، ای آغاز آغازها و ای پایان پایانها، ای بخشاینده، ای مهربان، برایم بیامرز گناهانی که نعمتها را دگرگون میسازد و گناهانی که انتقامها را فرود میآورد و گناهانی که پردهها را میدرد و گناهانی که بلاها را نازل مینماید و گناهانی که دشمنان را پیروز میکند و گناهانی که نابودی را شتابانه میآورد و گناهانی که امید را قطع میکند و گناهانی که هوا را تاریک میکند و گناهانی که پردههای حرمت را کنار میزند و گناهانی که دعا را باز میگرداند و گناهانی که از باران آسمان پیشگیری میکند.»[2]
محمد بن سلیمان از امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) مطلبی را نقل نموده است که از دعاهای قبلی نیز صریحتر است: «مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیمَانَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ فَقَامَ إِلَى صَلَاةِ الظُّهْرِ فَلَمَّا فَرَغَ خَرَّ لِلَّهِ سَاجِداً فَسَمِعْتُهُ یقُولُ بِصَوْتٍ حَزِینٍ وَ تَغَرْغَرُ دُمُوعُهُ – رَبِّ عَصَیتُكَ بِلِسَانِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَأَخْرَسْتَنِی
وَ عَصَیتُكَ بِبَصَرِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَأَكْمَهْتَنِی وَ عَصَیتُكَ بِسَمْعِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَأَصْمَمْتَنِی وَ عَصَیتُكَ بِیدِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَكَنَّعْتَنِی وَ عَصَیتُكَ بِرِجْلِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَجَذَمْتَنِی وَ عَصَیتُكَ بِفَرْجِی وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَعَقَمْتَنِی وَ عَصَیتُكَ بِجَمِیعِ جَوَارِحِی الَّتِی أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَی وَ لَیسَ هَذَا جَزَاءَكَ مِنِّی؛
محمد بن سلیمان از پدرش نقل کرده است: در خدمت حضرت امام موسى كاظم(علیه السلام) بودم كه به سوی بعضى از مزارع خود میرفتند. پس نماز ظهر را به جا آوردند و چون از نماز فارغ شدند به سجده رفتند پس شنیدم كه به آواز حزین و با گریه و زارى اینگونه مناجات مىكردند: پروردگارا مخالفت كردم ترا به زبانم و قسم به عزت و جبروتت اگر مىخواستى مرا لال مىكردى.
و عصیان كردم تو را به چشمم و به عزتت قسم كه اگر مىخواستى كه مرا كور مادر زاد مىآفریدى. و مخالفت كردم تو را با گوشهایم و به عزتت قسم كه اگر مىخواستى مرا كر مىگردانیدى. و مخالفت كردم ترا به دستم و به عزتت قسم كه اگر مىخواستى مرا شل مىگردانیدى. و عصیان كردم ترا با پایم و به عزّتت قسم كه اگر مىخواستى پاهاى مرا قطع مىكردى. و عصیان كردم ترا به فرجم و به عزتت قسم كه اگر مىخواستى مرا عقیم مىگردانیدى. و عصیان كردم ترا بجمیع اعضا و جوارحى كه به من بخشیدی و من به آنها اعمالی انجام دادم که سزاوار تو نبود.»[3]
این سؤال از قدیم مطرح بوده است و جوابهایی نیز برای آن داده شده است. برای نمونه، على بن عیسى اربلى، مؤلف کتاب «كشف الغمة فی معرفة الأئمة»، بعد از نقل کردن دعای سجده شکر امام کاظم(علیه السلام) یادآور میشود:
«بودم من كه در معنى این دعا فكر میكردم و میگفتم كه: چگونه فرود تواند آورد بر وجهى كه اعتقاد شیعه است چون ایشان بعصمت أئمه علیهم السلام قائلند، و بر من چیزى ظاهر نمیشد كه دفع این تردد بشود كه موجب اینست.
پس رفتم بخدمت السید السعید النقیب رضى الدین أبى الحسن على بن موسى بن طاوس العلوى الحسنى رحمه اللَّه، و این تردد را بر او عرض كردم، فرمود كه: وزیر سعید مؤید الدین القمى رحمه اللَّه از من این سؤال كرد، من گفتم: این از براى تعلیم و تلقین مردمان است، بعد از آن من دیگر فكر كردم
و گفتم: این دعا آن حضرت در سجده میفرموده در دل شب و نمىبود كسى نزد او كه از براى تعلیم او باشد، بعد از آن از من سؤال كرد السعید الوزیر مؤید الدین محمد بن العلقمى رحمه اللَّه من او را اخبار كردم بسؤال اول و آن جواب، و میگفتم كه أقوال ایشان در این ابواب مگر كه بر سبیل تواضع باشد أما این معنى را در این مواقع دل از من قبول نمیكرد.
و سید رضى الدین رحمه اللَّه وفات كرد، پس حق تعالى مرا هدایت فرمود بر معنى این، و توفیق نمود بر فحواى این، و وقوف و علم مرا بآن حاصل شد، و كشف حجاب آن دست داد بعد از آن سالهاى دراز، و این از كرامات و معجزات موسى بن جعفر(علیهما السلام) بود كه صحیح است نسبت عصمت به آن حضرت و آباء و ابناء گرام او(علیهم السلام)، و زائل شد شبهه كه عارض بود بر ظاهر این كلام.
و تقریر این كلام آنست كه: انبیا و أئمه(علیهم السلام) را اوقاتى میبود كه مشغول میبودهاند به ذكر و فكر حق جل و علا، و دلهاى ایشان مملو بوده به این، و خواطر ایشان متعلق بوده به ملاء اعلى، و ایشان ابداً در مراقبه میبودند چنآنچه رسول اللَّه(صلی الله علیه و اله) فرموده كه: بپرست خداى را كانه كه مىبینى تو او را، پس اگر تو او را نمىبینى او ترا مىبیند، پس ایشان دایم متوجه بارگاه بودند،
و مقبل بحریم اله، پس هر گاه تجاوز میكردهاند از این رتبت عالیه و منزلت رفیعه باشتغال بخوردن و آشامیدن و شروع در نكاح و غیر آن از مباحات آن را گناه مى شمردهاند و خطیه اعتقاد میكرده اند و از آن استغفار مینموده اند،
آیا نمىبینى بعض عبید دنیا را كه نشستند بخوردن و آشامیدن و اشتغال بنكاح و غیر آن و میدانند كه مىبیند آن را سید ایشان و میشنود هر آینه ملامت زده میباشند نزد مردمان و تقصیر است بر آنچه واجب است بر ایشان از خدمت سید و مالك ایشان، پس ظن تو چیست بسید سادات و ملك املاك و اشارت باین معنى است قول سید أنام(صلی الله علیه و اله) كه إِنَّهُ لَیرَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِینَ مَرَّةً؛[4]
یعنى بدرستى كه غلبه كرده مىشود بر دل من أمرى چند و من استغفار میكنم بروزى هفتاد بار، و لفظ سبعین از براى عد استغفار است نه از براى رین، و بجاى لیران لیغان در روایت دیگر هست، غین بمعنى پوشش است، و رین بمعنى غلبه، و دیگر فرموده كه حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیئَاتُ الْمُقَرَّبِینَ است، و زیاده میكنیم ایضاح را از لفظ او باشد أبلغ از تأویل و ظاهر مىشود از قول آن حضرت كه در دعا أعقمتنى فرموده و عقیم آن كس است كه ولد نشود او را و آنكه از سفاح متولد است شرعا ولد نیست.
پس ظاهر مىشود از اینكه اشتغال او به آنچه ضرورتست از براى ابدان از معصیت شمرده و استغفار میفرماید از آن، و باقى بر این قیاس آنچه وارد گردد بر تو امثال این مقوله، و این معنى شریف است كه كشف كرد مدلول او حجاب این شبهه را. و كاشكى سید در حیات میبود كه این را به وى رفع میكردم كه حق تعالى مرا راه نموده در ایضاح این مشكل از براى جواب هر سائل، و اللَّه اعلم.[5]
امام خمینی(ره) در آثار متعددش این ادعا و باور را رد نموده است. در یکی از کتابهایش نوشته است:
«قدرى تفکر کن در حالات علىّ بن الحسین، و مناجات آن بزرگوار با حضرت حق، و دعاهاى لطیف آن سرور که کیفیت آداب عبودیّت را به بندگان خدا تعلیم مىکند. من نمىگویم مناجات آن بزرگواران براى تعلیم عِباد است، زیرا که این کلام بىمغز باطلى است که صادر شده از جهل به مقام ربوبیّت و معارف اهل البیت؛ خوف و خشیت آنها از همه کس بیشتر بوده و عظمت و جلال حق در قلب آنها از هر کس بیشتر تجلّى نموده»[6]
ایشان در جای دیگر نوشتهاند:
«شما خیال مىکنید گریههاى ائمه طاهرین و نالههاى حضرت سجاد (ع) براى تعلیم بوده و مىخواستهاند به دیگران بیاموزند؟
آنان با تمام آن معنویات و مقام شامخى که داشتند از خوف خدا مىگریستند؛ و مىدانستند راهى که در پیش دارند پیمودنش چه قدر مشکل و خطرناک است. از مشکلات، سختیها، ناهمواریهاى عبور از صراط، که یک طرف آن دنیا و طرف دیگرش آخرت مىباشد و از میان جهنم مىگذرد، خبر داشتند؛ از عوالم قبر، برزخ، قیامت، و عقبات هولناک آن، آگاه بودند؛ از این روى هیچگاه آرام نداشته همواره از عقوبات شدید آخرت به خدا پناه مىبردند.»[7]
اگر با بیان بسیار ساده این مشکل و محضور را توضیح دهیم، لُب و عصاره این مشکل از یک طرف این است که:
ما چطور باور کنیم و بعد از باور، چگونه برای دیگران جا بیندازیم، امامی که خودش عصمت دارد و علاوه بر آن، روح القُدُس – که ملک خاص و ویژهای در بین ملائک است – با هر امامی همراه است و کارش این است که امام را تأیید کند، نیرو و قوت بدهد و در مقام بالایی از ولایت، عصمت و توحید حفظ کند، آن وقت، امام چگونه میتواند چنین کلماتی را از روی حقیقت و واقعیت به زبان بیاورد؟
از طرف دیگر، به طور قطع و یقین، این کلمات از دو لب معصوم(علیه السلام) صادر شده و معصوم(علیه السلام) خودش این کلمات را انشأ کرده است. اگر معصومین(علیهم السلام) حال روحی مطابق با این کلمات را نداشتهاند، چطور این کلمات از دهان مبارکشان بیرون آمده است؟ به عبارت دیگر، این کلمات حاکی از احوالات عشقی، محبتی، توحیدی، درونی، قلبی و سری معصوم(علیه السلام) است. اگر آنان احوال درونی این چنینی نداشته باشند، چگونه میتوانند اینگونه کلمات را انشاء نمایند؟
به نظر من مشکل آن است که ما حال علی(علیه السلام) و سایر معصومین(علیهم السلام) را درک نمیکنیم. در باره امام علی(علیه السلام) سروده اند:
هُو البکاءُ فِی المِحرابِ لَیلاً
هُو الضَحَّاک إذا اشتدَّ الضّرابُ[8]
ما باید اعتراف، اذعان و باور کنیم که علی(علیه السلام) وقتی این کلمات را میگوید، از جان و دل و از واقع حال خودش میگوید. او وقتی در بحر معارف و عشق با خداست، اصلاً متوجه نیست که کمیل، میثم و سایر اصحابش چه کسانی هستند. اصلاً و ابداً در این فکرها نیست که شیعه چه کسی است تا بیاید برای آموزش شیعهاش این حرفها و کلمات را بگوید.
او در آن لحظات در عالم وحدت رفته و مگر میشود دلش جای دیگر برود؟ وقتی این حرفها را میزند باید از واقعیت درونش باشد و اگر فیلم بازی کند و بخواهد در محضر باری تعالی افراد دیگری را در نظرش بیاورد، نعوذ بالله خدا را مسخره کرده است.
واقعاً قصور و تقصیر از ما است که حال امیرالمومنین(علیه السلام) را نمیفهمیم. البته، برای ما هم امکان دارد چنین احوالی را پیدا کنیم؛ زیرا در ادعیه مطرح شده است: «بابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبینَ؛[9] در خانهات همیشه به روى مشتاقان باز است.» وقتی درب خدا باز است، اگر کسی به سراغ خداوند برود و عظمت و جلالت او را درک کنند، باید چنین حرفهایی را بر زبان بیاورد. به تعبیر دیگر، هر کسی که در آن حالت تضرع، زاری، حقارت، صغارت و ذلت نفس باشد باید چنین حرفهایی را بزند.
برگرفته از کتاب مناجات صبحگاهی شرح دعای صباح
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. إقبال الأعمال (ط – القدیمة)، ج 2، ص 707.
[2]. الكافی (ط – الإسلامیة)، ج 2، ص 590-589.
[3]. الكافی (ط – الإسلامیة)، ج3، ص: 326.
[4] . کشف الغمة في معرفة الأئمة، ج۲، ص254.
[5]. كشف الغمة / ترجمه و شرح زوارهاى، ج 3، ص 62-65.
[6]. امام خمینی، آداب الصلاة، ص 151 – 152.
[7]. امام خمینی، جهاد اکبر، ص 57.
[8]. «او شب هنگام در محراب عبادت به پیشگاه خدا، سخت گریان و هنگام شدّت جنگ با دشمنان، خندان بود.» سفینة البحار، ج 7، ص 66.
[9]. الصحیفة السجادیة، ص 206.





