تأثیر علم کلام بر سلوک عاشقانه
علم کلام به درد سالک در سیر عاشقانهاش نمیخورد. علم کلام مجموعهایی از ادله است که قابل جدل و بحث است. این علم، مقدماتی دارد، صغرا و کبرایی دارد و چه بسا از مسلمات گرفته شده باشد یا از مقبولات و مظنونات باشد؛ یعنی مطالبی باشد که یقینی نیست اینها روی هم در علم کلام ترکیب یافته است ولی موجب آنچنان یقینی نمیشود که شخص بتواند با علم به آنها به عبادت بپردازد لذا خیلی از علمای کلام، اهل عبادت نیستند. همچنین معرفت در فلاسفه نیز از راه براهین عقلیه است که مقدمات آن از یقینیات مرکب شدهاست. هیچ کدام از اینها سبب وصول و محبت الهی نمیشود.
عبودیت و عبادتی راه معرفتاللّه است که با حضور قلب باشد، نه عبادت ظاهری که اکثر مردم دارند. ما نمیتوانیم راه معرفت را از غیر عبادت بهدست آوریم. به عبارت دیگر، از راه تقلید، علم کلام، عرفان نظری، فلسفه، منطق و موازین عقلی نمیتوانیم به عبادت برسیم.
اینها دانش است و انسان را به مقصد نهایی نمیرساند؛ بنابراین چارهای نیست که عبادت از روی شرایط و آداب باشد. عبادتی که در آن لذت مناجات و عشق حاصل میآيد، کمکم انسان را به مقصد نهایی و کمال انسانیت میرساند. اگر سالک همت و انگیزهاش را قوی کند، و در راه عبودیت و بندگی خدا ، پرهیزگاری و طهارت قلب بکوشد بهتدریج خودش را به مرتبه معرفتاللّه نزدیک خواهد کرد.
انسان میتواند از راه تقوای الهی، عبادت و بندگی خدا، خودش را به مقصد نهایی برساند، همانطور که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: سلمان(رحمة الله علیه) به درجهای رسیده که از ما خاندان شده است. اين نشان میدهد که شخص سالک میتواند مانند سلمان، خودش را به درجهای برساند که جزء مقامات اهلبیت(علیهم السلام) قرار بگیرد. «قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ(علیه السلام) إِنَّ الْإِيمَانَ عَشْرُ دَرَجَاتٍ … وَ سَلْمَانُ فِي الْعَاشِرَة»؛[1]امام صادق(علیه السلام) فرمود: ایمان ده درجه دارد … و سلمان درجه دهم ایمان را دارد. شعری را بهعنوان شاهد میآوریم:
گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش[2]
وصال خدا اینطور نیست که تنها با کوشش، زحمت و پیگیری بنده باشد، خدا هم باید ارادهاش قرار بگیرد که این بنده را به سوی خودش جذب کند. درست است که در کوشش بندگان، باید خدا هم نظری کند ولی با اینکه اینطور است و بهسبب اینکه خدا باید عنايت کند و من کارهای نیستم، نمیشود انسان بنشیند و دست روی دست بگذارد، تهذیب نفس نکند و در راه خدا، مجاهدت نداشته باشد. کلمه دل را که حافظ آورده، نشان میدهد که این راه، راهِ دل است، راهی است که انسان میتواند از باطن به خدا برسد. اگر علامه دهر باشد و مجاهدات نفسانی و درونی نداشته باشد نمیتواند به مقصد برسد.
برگرفته از کتاب توشه سالکان
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. شیخ صدوق، خصال، ج 2، ص 448.
[2]. دیوان حافظ، ص 385.





