استقامت در راه رسیدن به وحدت[1]
آنچه برای سالک ضرورت دارد این است که از وحدت غفلت نکند، همیشه تعقل، تفکر و اندیشه اش در معنای وحدت باشد، تمام همتش در این خلاصه شود که به وحدت برسد، از درونش مراقب وحدت باشد و وحدت را از یاد نبرد. سالک باید چند روزی ریاضت بکشد و تمام انفاس و اندیشۀ خود را متوجه اصل وحدت کند، تا خیالهای باطل بهکلی از فکر و ذهن او پاک شوند و فقط خیال حق در جای آنها بنشیند.
کاینک به هوش باش تو ای حامل جهول
تا در عیان ز معنی وحدت شوی خبیر[2]
ضرورت مراقبه دائمی در وحدت
اگر میخواهی به علوم اشراقی صحیح، حقیقی، لاهوتی و غیبی دست یابی که در دسترس هر کسی نیست، باید فقط و فقط یک کار انجام دهی و آن مسئلۀ تلقین و تذکر پیدرپی نفْس به وحدت است! همیشه باید بگویی: غیر از وحدت چیزی وجود ندارد و در این حقیقت تعقل کنی که چرا باید وحدت باشد؟ قبلاً گفتیم: حقیقتی غیر از وحدت در کار نیست و باطن کثرت نیز وحدت است؛
بنابراین وقتی فهمیدی وحدت، مسئلهای حقیقی میباشد، حق در مفهوم وحدت نهفته شده و همهچیز غیر او باطل، خیال و وهم است، پس باید مدام اندیشۀ وحدت را در وجودت تزریق کنی، در مورد آن تعقل و تفکر کنی و در هر حال مراقب اصل وحدت باشی تا حقیقت بهدست آمده از دستت بیرون نرود.
مسئلۀ وحدت، در ابتدا مبهم و مجمل است، ولی طی عبور از مراتب و منازل سلوکی و تعمق و تفکر وحدتی بالأخره به آثار حقیقت وحدت در درونت خواهی رسید و کمکم باب علم لدنّی بر قلبت باز شده و آن را درک میکنی. {وَ ٱلَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا}؛[3] ولی این معارف، تفصیلی نیز دارند.
در ابتدا شما آنها را به اجمال تمام میکنی، با آنکه برای رسیدن به تفصیل مسافت طولانی در پیش داری. گمان نکن در اجمال، تفصیل را بهدست میآوری! این، مطلب روشنی است که با عجله و در اجمال، تفصیل بهدست نمیآید. باید ابهامها و اجمالها را ببینی و بگذرانی؛ برای رفع آنها باید پشتکار داشته باشی.
بهعنوان مثال، بهوسیلۀ دستگاه گنجیاب کشف شده که در قسمتی از کوه گنجی پنهان است؛ شما نیز یقین داری که در آن بقعه از زمین، گنج یا خشت طلایی نهفته است؛ اما به سادگی بهدست نمیآید، بلکه باید با زحمت و سختی آن محل را حفر کنی. البته این حفاری طول میکشد و زمان زیادی را میطلبد.
با این حال، شما با وسایل لازم شروع به حفاری میکنی تا پس از مدتی به گنج برسی. اصل مطلب، این است که با آنکه هنوز طلایی را ندیدهای، ولی با زحمت و ریاضتِ شبانهروزی زحمت میکِشی، شک و تردیدی به دلت راه نمیدهی و از هیچکاری هم دریغ نمیکنی؛
چون دنبال طلا و شیء گرانبهایی هستی، پس تمام سختیها را به جان میخری، هر مقدار زمان لازم باشد برای آن وقت میگذاری و حوصله میکنی. وحدت نیز همینطور است. جناب مولوی میفرماید:
در لا مکان چو دیدی جانهای نازنینان
بیتن نهاده سرها در آستان ببینی
بربند چشم دعوی بگشای چشم معنی
یکدم ز خود نهان شو او را عیان ببینی
ای نانهاده گامی در راه نامرادی
بیرنجْ گنج وحدت کی رایگان ببینی
نفست سگ است میدان سگ را مپرور ای جان
سگ را بُران تو خنجر تا خود امان ببینی[4]
استقامت سالک، راهکار جلب نظر خداوند
وحدت در ابتدا مبهم است و حقیقتش برای شما کشف نمیشود، ولی باید چشمانت را ببندی و مدام در نفست فرو بروی و تفکر کنی. شب، روز، موقع خواب، خوردن، در محل کار، محل زندگی و در همهجا باید فکر و اندیشۀ وحدت را همراه داشته باشی! وقتی دائماً این کار را کردی؛ رسوبها، پردهها و حجابهایی که روی حقیقت را پوشانده، کم وکمتر میشوند؛ مانند پیدا شدن گنج که پس از کَندن خاکها نمایان میشود؛
لذا پیوسته باید مراقبه داشته باشی؛ نه آنکه ده دقیقه در وحدت تفکر کنی، بعد رها کنی و فردا دوباره مقداری در جلسۀ تفکر بنشینی؛ چنین تفکری به درد نمیخورد.
مراقبه نیز همینطور است؛ یعنی اگر بهصورت پیوسته و آهسته در مراقبه پشتکار نداشته باشی و فقط ده دقیقه، نیم ساعت یا یک ساعت مراقبه کنی و بقیۀ ساعتها بدون مراقبه باشی، ظلمتها و غفلتها مانند سیلی میآیند و نتیجۀ تفکرها و مراقبههایت را از بین میبرند و دوباره باید از اول شروع کنی!
ولی در نتیجۀ پیگیری و مراقبۀ مداوم در وحدت بالأخره به تفصیلِ معارف توحیدی میرسی؛ چون خداوند میبیند بندهاش همیشه در فکر اوست، لذا نور توحید را در وجود او انداخته و معارف توحیدی به او میدهد.
پس در همهجا حواست را جمع کن، در تمام اوقات، پشت سر هم مراقبۀ وحدت داشته باش و آن را برای خودت ملکه کن. چطور وقتی امری ضروری برای شما پیش میآید بسیار به آن توجه میکنی و از آن دست نمیکشی تا آن را انجام دهی؟ حال آیا ضرورتی بیشتر از این هست که ما به خود و مبدأ جهان شناخت پیدا کنیم؟!
تو مراقب شو و آگه گَه و بیگاه که ناگه
مثل کُحل عزیز شه ما در بصر آید[5]
باید این را بفهمی که در شروعِ کار در مسئلۀ «وحدت»، هیچچیزی در کار نیست و فقط یک فکر و اندیشه مداوم، لازم است؛ زیرا مسئلۀ وحدت، امروز و فردا بهدست نمیآید و نمیتوانی زمانی برای رسیدن به آن تعیین کنی؛
اما از ابتدا که وارد سیر و سلوک میشوی باید خودت را نیستِ محض ببینی، پشتکار داشته باشی و توجه کنی تا حقیقت وحدت در وجودت طلوع کند و از دوئیّت و کثرت کاملاً نجات یابی. پس این فکر را از سرت بیرون کن که پس از مدت کوتاهی مطلب برایت روشن میشود!
در ابتدا باید خیال کنی همهچیز هیچ است! اما بعد از آن نیستی، آرام آرام و با عنایت الهی، وحدت در دلت مینشیند؛ یعنی وقتی مدام به خداوند توجه کرده و وحدت را به خود تزریق کردی، با لطف و عنایت خداوند و در اثر تلقینها و تذکرهای مداوم، کمکم خیال دویی مرتفع میشود و میفهمی نه دویی واقعیت دارد و نه خیال دویی و یکدفعه میبینی همۀ وجودت «او» میشود.
خیال دویی، بدتر از خود دویی است؛ چون خیلی مشکل است که سالک بتواند خیالش را کنترل کند و جلوی آن را بگیرد. ولی پس از تفکر و اندیشۀ پیدرپی وحدت، آن هم بعد از مدتها و سالها که خوب آن را در دلت تزریق نمودی و شرح صدر پیدا کردی، صفا و نور توحیدی در دلت پیدا میشود.
{أَفَمَنْ شَرَحَ ٱللّٰهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَیٰ نُورٌ مِنْ رَبِّهِ}؛[6] یعنی آیا کسی که خداوند قلب او را برای اسلام گشاده کرده مانند کور دلان گمراه است؟ در حالیکه بر فراز مرکبی از نور قرار گرفته است. نور اثبات و ترکیز وحدت در دل، پس از نفی مکرر ضد آن حاصل میگردد.
قدرت الهی مانع برگشت خیال دویی
اگر خیال دویی برطرف شد، وحدت در دلت نشست، توانستی وحدت را خوب در ذهن و وجودت جا بیندازی و میخ وحدت را در سرتاسر وجودت بکوبی و واقعاً در وحدت پیش بروی، در اثر ملکه شدن وحدت، قدرت بزرگی از ناحیۀ خداوند در دلت قرار میگیرد که دیگر حتی خیال دویی هم در ذهنت نمیآید، هرگز چیزی غیر از وحدت باقی نمیماند، قلبت به اندازۀ تمام دنیا و همۀ عوالم میشود و همهچیز در وجود تو تحقق مییابد. «مَنْ کَانَ لِلّٰهِ کَانَ اللّٰهُ لَهُ».[7]
با خدا باش و پادشاهی کن
بی خدا باش و هر چه خواهی کن
قوّتی که از طرف خداوند در قلب عارف قرار گرفته سبب میشود کمکم صفایی در دلش پیدا شود. صفای نور وحدت، مقدمهای میشود برای علوم و حقایقی که در آینده برای شما کشف خواهند شد. منظور از علوم و حقایق، علوم غیبی، انوار لاهوتی و امور مربوط به وحدت است؛ یعنی علوم و حقایق توحیدی کمکم برایت کشف میشوند، پشت پرده را میبینی و میفهمی تمام آنچه تا کنون میدیدی و خیال میکردی در عالَم کثرت و دوئیت، همهشان سراب بوده و بس.
همچنین میفهمی تمام علوم توحیدی که قبلاً آن را انکار میکردی درست بوده و مطالبی که قبلاً فکر میکردی صحیح است و در ذهنت رسوب و تحجر پیدا کرده بود، همه باطل و عاطل است. آیا کسی هست که به او بگویند: خداوند میخواهد چنین دولتی را به تو بدهد و او به دنبالش نرود؟! چطور وقتی میگویند: در این زمین طلا هست زود پیاش را میگیری؟! حال آیا طلایی بالاتر از طلای وحدت و معرفت نفس وجود دارد؟!
دلت آیینۀ غیب است و هر دانا در او بینی
طلسم عالم جسمی و گنج عالم جانی
ور از خورشیدِ وجدانی شود چشم دلت روشن
نه روی آن و این بینی نه نقش این و آن خوانی
به شب در آب نتوان دید عکس انجم و افلاک
ولی در روز بنماید ز تاب مهر نورانی
از این معنی، حقیقتبینْ نظر بر هر چه اندازد
همه انوار حق بیند نبیند صورت فانی[8]
وقتی سالک به وحدت رسید، چیزی برایش مخفی نمیماند. مخفی بودن، مربوط به اول راه است، ولی در آخر راه همۀ حجابها برطرف شده و همهچیز برای او کشف میشود.
ضرورت تخلیه برای تجلیه و تحلیه
به این نکته توجه کنید که تا کثرت و وهم دویی از نظرت بیرون نرفته و توهم دویی در ذهنت باقی باشد، مشکل است علوم صحیحه به ذهنت بیایند. منظور از علوم صحیحه، علوم توحیدی و معانی برجستۀ عرفانی است که گاهی بر زبان اهل معرفت جاری میشود.
میبینید که اهل معرفت کلمات بزرگی را بر زبان میآورند! آنان قبلاً با خودشان کار کردهاند و بعد از آنکه به اصل توحید رسیدهاند، این مطالب را برای ما آوردهاند. اگر شما هم بخواهی در دلت سرچشمهای از علوم و معارف الهی پیدا شود، تا توهم دویی از بین نرفته باشد، آن علوم کشفی و واقعی پیش نمیآیند.
علوم صحیحه و لدنّی زمانی پیش میآیند که وحدت در دل بنشیند؛ چون باید ذهن را تخلیه کرده و خودت را شستشوی مغزی دهی. اگر چنین تخلیهای پیدا شود، تجلیه رخ میدهد و اگر تجلیه اتفاق افتد تحلیه واقع میشود؛ یعنی سه مرتبه را باید تحصیل کنی: تخلیه، تجلیه و تحلیه. تخلیه، خالی کردن ذهن از کثرت، اغیار، دویی و بیگانگی است.
تجلیه، یعنی ترشح، توجه و تجلیهای توحیدی از ذات در ذهن. تحلیه؛ یعنی آرایش کردن درون به صفات ذاتی و اسماء الهی. این مراتب آرامآرام برای شما پیدا میشوند؛ مثلاً اگر بخواهی عسل را در ظرف شیشهای بریزی، باید ابتدا ظرف را خالی کرده و آن را تمیز بشویی.
وقتی آن را خوب شستی و عسل خالص بدون هیچ آلودگی در آن جا میگیرد، بعداً که دربش را باز نمایی، رایحۀ عسل طبیعی را استشمام میکنی؛ پس مرحلۀ اول: شستشو، مرحلۀ دوم: رایحه و عطر، مرحلۀ سوم: خود حقیقت است.
برگرفته از کتاب آفتاب حقیقت شرح رساله نورالوحده خواجه حوراء مغربی(رحمةالله)
تألیف حضرت آیت الله کمیلی خراسانی(دامظله)
علاقه مندان جهت خریدو مطالعه کتاب می توانند از لینک زیر اقدام نمایند:
[1]. خواجه حوراء مغربی(رحمة الله) در رساله نورالوحده میفرماید: «ای سید! آنچه تو را ضروری است تعقل معنی وحدت است، و پیوسته در آن مراقب بودن و به تفصیل این معارف وا رسیدن. در اول امر هیچ در کار نیست. چون به عنایت الهی وحدت در دل نشیند و خیال دویی مرتفع گردد، تو را صفایی رو خواهد داد که همۀ علوم و حقایق بر تو مکشوف خواهد شد و خفیهای نخواهد ماند. تا کثرت از نظر نرفته و تا توهم دویی باقی است، علوم صحیحه مشکل است که روی نماید.»
[2]. دیوان صفیعلی شاه، ص 138.
[3]. «و کسانیکه (خالصانه) در راه ما جهاد کنند به راههای خودمان هدایتشان خواهیم کرد»، سورۀ عنکبوت (29)، آیۀ 69. در جای دیگر میفرماید: {ٱتَّقُوا ٱللّٰهَ یُعَلِّمُکُمُ ٱللّٰهُ}؛ «از خداوند بپرهیزید، خداوند به شما تعلیم میدهد»، سورۀ بقره (2)، آیۀ 282.
[4]. دیوان کبیر شمس، ص 1210.
[5]. دیوان کبیر شمس، ص 314.
[6]. سورۀ زمر (39)، آیۀ 22.
[7]. «هر کس برای خدا باشد خداوند هم برای اوست»، بحار الانوار، ج 79، ص 197.
[8]. کلیات عراقی، ص 99.





